نقد و بررسی
نقد ایکی در مقابل ایکی (AK vs AK) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از دلِ نام بیرون میآید «AK vs AK» از همان عنوان خود میدان نزاعش را روشن میکند: دو چهره با حروف آغازین یکسان، اما با جایگاههایی متفاوت در سینمای هند؛ بازیگرِ ستاره در برابر فیلمسازی که شهرتش با نگاه مستقل و جنجالبرانگیز گره خورده است. ویکرامادیتیا موتوانه این تقابل را نه در قالب درامی متعارف، بلکه با روایتی فرامتنی میسازد که در آن انیل کاپور و آنوراگ کاشیاپ نسخههایی داستانی از خود را بازی میکنند.
ماجرا با مشاجرهای علنی آغاز میشود و به جستوجویی شبانه برای یافتن دختر بازیگر میرسد؛ جستوجویی که همزمان قرار است مادهٔ خام فیلم تازهٔ کارگردان نیز باشد. این دوگانگی، موتور اصلی اثر است. پرسش جذاب فیلم فقط این نیست که چه بر سر دختر ربودهشده آمده، بلکه این است که کدام بخش از آنچه میبینیم به زندگی واقعی تعلق دارد و کدام بخش محصول اجرا و طراحی سینمایی است.
فیلم از تماشاگر میخواهد در هر لحظه جایگاه دوربین را به یاد داشته باشد: آیا شاهد واقعهایم، یا تماشاگر صحنهای که خود وانمود میکند واقعه است؟ بازی با مرز واقعیت و نمایش جذابترین دستاورد فیلم در شیوهای است که دوربین را از ابزار ثبت به عنصری دراماتیک تبدیل میکند. حضور دستیار کارگردان و فیلمبرداریِ همراه او، صرفاً توجیهی برای سبک بصری نیست؛ دوربین به شریک ماجرا بدل میشود، گاه شاهدی بیطرف، گاه مزاحمی که شخصیتها را دنبال میکند و گاه وسیلهای برای دستکاری برداشت ما از حقیقت.
حرکت ناآرام و نزدیک آن، حس تعقیب را تقویت میکند و به فیلم ظاهری مستندگونه میبخشد، بیآنکه تماشاگر فراموش کند با اثری کاملاً طراحیشده روبهروست. این بازی فرامتنی زمانی مؤثرتر میشود که فیلم از شناخت ما نسبت به چهرههای اصلی بهره میگیرد. انیل کاپور و آنوراگ کاشیاپ با سابقه و تصویر عمومی خود وارد داستان میشوند و فیلم از همین آشنایی برای ساختن طنز و تنش استفاده میکند.
« این بازی فرامتنی زمانی مؤثرتر میشود که فیلم از شناخت ما نسبت به چهرههای اصلی بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اشارهها به مسیر حرفهای و آثارشان، فضای فیلم را به گفتوگویی دربارهٔ شهرت، اعتبار و قدرت بدل میسازد. بااینحال، اثر همیشه از این خودآگاهی بهیکسان بهره نمیبرد: گاه شوخیها و ارجاعها همچون لایهای زنده بر روایت مینشینند و گاه بیش از اندازه به آگاهی مخاطب از سینمای هند وابسته میشوند.
تقابل دو شخصیت، تقابل دو نگاه در سطح داستان، رویارویی بازیگر و کارگردان نمایندهٔ اختلافی گستردهتر است: سینمای ستارهمحور در برابر سینمای مؤلفمحور، تصویر عمومی در برابر اعتبار هنری، و قدرتی که از محبوبیت میآید در برابر قدرتی که از کنترل روایت سرچشمه میگیرد. کاپور شخصیتی را میسازد که عادت دارد مرکز توجه باشد و از این موقعیت برای شکلدادن به جهان پیرامونش استفاده کند.
در مقابل، کاشیاپِ داستانی میخواهد قواعد بازی را خودش تعیین کند و دیگران را درون فیلمی قرار دهد که او کارگردانی میکند. البته این دوگانه به جدالی نظری و خشک تبدیل نمیشود. فیلم بیشتر با کنایه، خشم و تحقیر متقابل پیش میرود و از برخورد شخصیتها انرژی میگیرد. در بهترین لحظهها، طنز آن از نیشزدن صرف فراتر میرود و پرسشهایی دربارهٔ مالکیت تصویر و اختیار هنرمند مطرح میکند: چه کسی حق دارد دیگری را به سوژه بدل کند؟
آیا بازیگر میتواند از نقش عمومی خود بیرون بیاید؟ و هنگامی که زندگی به فیلم تبدیل میشود، چه کسی مسئول پیامدهای آن است؟ فیلم این پرسشها را به پاسخهای قطعی نمیرساند، اما طرحکردنشان به ماجرا بُعدی فراتر از تعقیبوگریز میدهد. بازیگری؛ خودنماییِ آگاهانه قدرت دو بازیگر اصلی از آنجا میآید که میان بازیکردنِ خود و فاصلهگرفتن از خود تعادل برقرار میکنند.
« اشارهها به مسیر حرفهای و آثارشان، فضای فیلم را به گفتوگویی دربارهٔ شهرت، اعتبار و قدرت بدل میسازد. »
شخصیتها و اجرا
انیل کاپور با انرژی بدنی و حضور پرقدرتش، شخصیتی میآفریند که هم ستارهای آشناست و هم انسانی گرفتار شرایطی خارج از کنترل. او از کاریزمای عمومی خود بهره میگیرد، اما فیلم بهتدریج آن را در موقعیتهایی میگذارد که دیگر بهتنهایی راهگشا نیست. همین فاصله میان تسلط همیشگی ستاره بر قاب و آشفتگی او در دل ماجرا، یکی از سرچشمههای اصلی جذابیت بازی اوست.
آنوراگ کاشیاپ نیز از تصویر آشنای فیلمساز تندخو و تحریککننده استفاده میکند، اما آن را به کاریکاتوری یکبعدی فرو نمیکاهد. او شخصیتی میسازد که هم مضحک است و هم تهدیدکننده؛ کسی که میل به ساختن فیلم را تا مرز بیاعتنایی به آدمهای واقعی پیش میبرد. این نقشآفرینی بهواسطهٔ آشنایی تماشاگر با چهرهٔ بیرونی کاشیاپ، حالتی بازیگوشانه دارد؛ بااینحال، بازی او فقط بر شوخیهای خودارجاع متکی نیست و در موقعیتهای پرتنش نیز نیروی لازم را حفظ میکند.
یُگیتا بیهانی در نقش دستیار فیلمساز، حضوری فراتر از یک همراه فنی دارد. او رابطهٔ میان دوربین و شخصیتها را ملموس میکند و یادآور میشود که ثبتکردن یک واقعه نیز عملی خنثی نیست. حضورهای کوتاه اعضای خانوادهٔ کاپور و دیگر چهرههای آشنا به همین منطق فرامتنی خدمت میکند، هرچند سهم آنها در روایت محدود است.
ریتم، تعلیق و تجربهٔ بصری فیلم با محدودکردن رخدادها به یک شب و دنبالکردن جستوجویی پیوسته، چارچوبی مناسب برای تعلیق میسازد. دویدن میان مکانهای مختلف، تماسهای تلفنی و تصمیمهایی که در فشار زمان گرفته میشوند، حس حرکت را زنده نگه میدارند. دوربینِ همراه، بهجای آنکه نماهای صیقلی و فاصلهدار عرضه کند، بدن تماشاگر را به دل آشوب میبرد؛ لرزش قاب و نزدیکی بیش از اندازه به چهرهها، تجربهای فشرده و گاه عمداً ناراحتکننده میآفریند.
« همین فاصله میان تسلط همیشگی ستاره بر قاب و آشفتگی او در دل ماجرا، یکی از سرچشمههای اصلی جذابیت بازی اوست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما انرژی مداوم بهتنهایی تضمینکنندهٔ ریتم منسجم نیست. برخی بخشها بیش از آنچه برای پیشبرد تعلیق لازم است امتداد مییابند و تکرار موقعیتهای پرتنش، از شدت اثرشان میکاهد. فیلم میان کمدی تلخ، تریلر و هجو صنعت سینما جابهجا میشود؛ این انعطاف در آغاز طراوتبخش است، اما در ادامه گاهی به پراکندگی میانجامد.
برخی صحنهها بیشتر برای تثبیت ایدهٔ مرکزی یا افزودن شوخیهای خودارجاع حضور دارند تا برای پیشبرد طبیعی داستان. طنز و نقد صنعت سینما طنز فیلم از شکاف میان تصویر عمومی ستارهها و آدمهای پشت آن تصویر نیرو میگیرد. «ستارهبودن» در اینجا هم امتیاز است و هم قفس: بازیگر از توجه و نفوذ برخوردار است، اما ناچار است پیوسته از چهرهای که ساخته شده دفاع کند.
در سوی دیگر، فیلمساز مستقل نیز از ژست هنرمندِ بیرون از مناسبات قدرت بینصیب نمیماند؛ فیلم نشان میدهد که او هم میتواند میل خود به کنترل و دیدهشدن را زیر عنوان هنر پنهان کند. بااینحال، نقد صنعت سینما بیش از آنکه به بررسی نهادها و سازوکارهای آن بپردازد، در سطح جدال شخصی و کنایههای چهرهمحور باقی میماند.
این انتخاب برای یک کمدی سیاهِ پرشتاب مناسب است، اما گاهی دامنهٔ تأمل را محدود میکند. فیلم در لحظههایی که شهرت را همچون نقشی دائمی میبیند، تیزبین است؛ در لحظههایی دیگر، به شوخیهایی بسنده میکند که بیشتر برای مخاطب آشنا با روابط و ارجاعهای سینمای هند معنا دارند. روایت و پایانبندی ساختار اثر بر ابهام استوار است، اما ابهام همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست.
« اما انرژی مداوم بهتنهایی تضمینکنندهٔ ریتم منسجم نیست. »
قوتها و کاستیها
هرچه داستان پیش میرود، مرز میان رخداد واقعی، اجرا و فیلمسازیِ درون فیلم لغزندهتر میشود؛ این لغزندگی در آغاز مخاطب را فعال نگه میدارد، ولی در بخشهایی از روایت، قواعد بازی آنقدر تغییر میکنند که پیوند میان علت و معلول سست میشود. در نتیجه، برخی چرخشها بهجای آنکه حاصل طبیعی بذرهای پیشین به نظر برسند، بیشتر کارکردی نمایشی پیدا میکنند.
پایانبندی نیز در برابر جاهطلبی آغازین فیلم، به همان اندازه قانعکننده نیست. بیآنکه جزئیاتی از آن آشکار شود، میتوان گفت که فیلم برای فرود نهایی به ایدهای متکی میشود که زمینهچینی آن به اندازهٔ کافی استوار نیست. از همین رو، نتیجه ممکن است برای گروهی از تماشاگران جسورانه و همسو با روح بازیگوش اثر جلوه کند، اما برای گروهی دیگر بیشتر شبیه راهحلی ناگهانی باشد تا جمعبندیای که از دل شخصیتها و قواعد روایت برآمده است.
جمعبندی «AK vs AK» اثری جسور و خوشانرژی است که با تکیه بر حضور دو چهرهٔ اصلیاش، میان طنز سیاه، تعلیق و خودآگاهی سینمایی رفتوآمد میکند. مهمترین امتیازش این است که ایدهٔ فرامتنی را فقط در حد شوخی با نامهای مشهور نگه نمیدارد؛ دوربین را وارد مناسبات قدرت میکند و دربارهٔ این میپرسد که چه کسی زندگی دیگری را به تصویر تبدیل میکند و در این فرایند چه چیزی از واقعیت باقی میماند.
در کنار این ابتکار، فیلم از کشآمدن بعضی بخشها، پراکندگی روایی و فرودی نهچندان استوار آسیب میبیند. بااینهمه، بازیهای پرتحرک، فضای تعقیبوگریز و لذتِ تماشای دو شخصیت که همزمان خود را اجرا و مسخره میکنند، آن را به تجربهای متمایز بدل میسازد. این فیلم بیش از آنکه تریلری بینقص باشد، آزمایشی سینمایی است: گاه ناهماهنگ، اما اغلب زنده و کنجکاویبرانگیز.
« در نتیجه، برخی چرخشها بهجای آنکه حاصل طبیعی بذرهای پیشین به نظر برسند، بیشتر کارکردی نمایشی پیدا میکنند. »
ثبت دیدگاه