نقد و بررسی
نقد همهجا حاضر (Omnipresent) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با پیامدی هولناک «Omnipresent» از موقعیتی آشنا آغاز میکند: امیل، نویسنده و صاحب یک آژانس تبلیغاتی، به دوربینهای مخفی و امکان تماشای دیگران علاقهمند میشود. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که این کنجکاوی صرفاً سرگرمیای بیضرر نیست. امیل با هر مشاهده، مرزهای تازهای را پشت سر میگذارد و میان دانستن و حقِ دانستن تفاوتی نمیبیند.
جذابیت ایده در همین لغزش تدریجی است: آنچه در ابتدا کنجکاوی به نظر میرسد، کمکم به میلِ کنترل و تصاحب اطلاعات بدل میشود. این فیلم درامی بلغاری به کارگردانی ایلیان دِوِلِکوف است و بازیگرانی چون ولیسلاو پاولوف و تئودورا دوهونیکووا در آن حضور دارند. نظارت؛ از ابزار تا وسوسه دوربین در این داستان فقط وسیلهای برای ضبط تصویر نیست؛ به نمادِ فاصلهگرفتن از آدمها بدل میشود.
امیل بهجای گفتوگو و اعتماد، نگاهی پنهانی را انتخاب میکند: میخواهد دیگران را بیآنکه خود دیده شود تماشا کند. چنین نگاهی، قدرتی یکطرفه میآفریند و به او این توهم را میدهد که با دسترسی به رازها، بر زندگی اطرافیانش مسلط شده است. فیلم از این نقطه پرسشی اخلاقی میسازد: آیا دانستنِ حقیقت، هرگاه با نقض حریم و اعتماد همراه باشد، همچنان ارزشمند است؟
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که این کنجکاوی صرفاً سرگرمیای بیضرر نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاسخ اثر ساده و خطابهوار نیست؛ بیشتر نشان میدهد که اطلاعاتِ بهدستآمده چگونه میتواند به دستمایهای برای سوءاستفاده تبدیل شود. امیل؛ تماشاگر و عاملِ فاجعه مرکز ثقل فیلم، امیل است؛ شخصیتی که نه از آغاز هیولایی تمامعیار تصویر میشود و نه میتوان رفتارهایش را صرفاً کنجکاوی معمولی دانست.
اهمیت این مسیر در آن است که مخاطب شاهد تبدیلشدن یک عادت به وسواس است. امیل برای خودش توجیه میسازد و گمان میکند میتواند پیامدهای کارش را مهار کند؛ همین خودفریبی، او را خطرناکتر میکند. بازی ولیسلاو پاولوف به این شخصیت وجهی انسانی میبخشد: او را میتوان فهمید، بیآنکه رفتارهایش را پذیرفت.
در عین حال، فیلم گاه برای پیشبردن ایدهاش بر ویژگیهای تند و اغراقآمیز شخصیت تکیه میکند و در نتیجه برخی واکنشها بهجای آنکه کاملاً برآمده از روانِ پیچیدهٔ آدمها باشند، کارکردی داستانی پیدا میکنند. خانواده و محیط کار؛ شبکهای از روابط آسیبپذیر فیلم نظارت را به یک رابطه یا یک فضای محدود نمیکند.
« اهمیت این مسیر در آن است که مخاطب شاهد تبدیلشدن یک عادت به وسواس است. »
شخصیتها و اجرا
خانواده، دوستان و کارکنان آژانس تبلیغاتی هر یک بخشی از دایرهٔ دید امیلاند و همین گستردگی، به روایت چند خط داستانی میدهد. این انتخاب کمک میکند پیامدهای کنجکاوی او از حوزهٔ خصوصی فراتر برود: وقتی آدمها به موضوع مشاهده تبدیل میشوند، اعتماد در روابط نزدیک و حرفهای نیز آسیب میبیند.
فیلم با کنار هم گذاشتن این فضاها نشان میدهد که نقض حریم خصوصی اتفاقی جدا از زندگی روزمره نیست؛ میتواند در خانه، محیط کار و دوستیها رخنه کند. با این حال، تعدد مسیرها گاهی به زیان تمرکز تمام میشود. بعضی شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند و در نتیجه، واکنشهایشان همیشه به اندازهٔ اهمیت موقعیت باورپذیر نیست.
بازیها و شیوهٔ روایت بازیهای نقشهای اصلی از نقاط اتکای فیلماند. پاولوف، بهویژه، میتواند تغییر تدریجی امیل را در رفتارش بنشاند و از تبدیلشدن او به تصویری یکبعدی از یک آدم شرور جلوگیری کند. حضور تئودورا دوهونیکووا و وسلا بابینووا نیز به فضای انسانی داستان یاری میرساند. کارگردانی ایلیان دِوِلِکوف برای موضوعی که بر دیدن و دیدهشدن بنا شده، ظرفیت بصری مناسبی دارد: تماشاگر میداند که نگاهِ پنهان در مرکز روایت است، اما همزمان ناچار میشود از خودش بپرسد در جایگاه تماشاگر چه نسبتی با این نگاه دارد.
« با این حال، تعدد مسیرها گاهی به زیان تمرکز تمام میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بسیاری از لحظهها از همین ناآرامی بهره میگیرد؛ بااینحال، برخی گفتوگوها تصنعی به گوش میرسند و از ظرافتی که مضمون اثر طلب میکند فاصله میگیرند. کشش درام و مسئلهٔ ریتم ساختار روایت بر افزایش تدریجیِ تنش استوار است. هرچه امیل بیشتر میبیند و بیشتر مداخله میکند، فضای داستان سنگینتر میشود و تماشاگر انتظار دارد پیامدهای این انتخابها را دنبال کند.
این روند، فیلم را در بخشهایی پرکشش و درگیرکننده میسازد؛ بهخصوص از آن رو که خطر اصلی فقط افشای یک راز نیست، بلکه تغییر رابطهٔ آدمها با یکدیگر است. اما زمان نزدیک به دو ساعت، در همهٔ بخشها به سود فیلم کار نمیکند. گاه روایت مکثهایی طولانیتر از نیاز خود دارد و بعضی صحنهها پیش از آنکه معنای تازهای به داستان اضافه کنند ادامه پیدا میکنند.
در نتیجه، ریتم میان تعلیق مؤثر و کشآمدن نوسان میکند. اخلاقِ دیدن و دانستن یکی از پرسشهای ماندگار فیلم این است که آیا آشکارشدن رازها لزوماً به آزادی یا آرامش میانجامد. «Omnipresent» وسوسهٔ دانستن را با میل به قدرت پیوند میزند: کسی که پنهانی میبیند، فقط حقیقت را کشف نمیکند؛ ممکن است آن را برای هدایت، قضاوت یا بهرهبرداری از دیگران به کار گیرد.
« کشش درام و مسئلهٔ ریتم ساختار روایت بر افزایش تدریجیِ تنش استوار است. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، عنوان فیلم نیز معنایی دوگانه پیدا میکند: امیل میکوشد همهجا حاضر باشد، اما این حضور نه از راه همدلی، بلکه با نظارتی یکطرفه و پنهان شکل میگیرد. فیلم بهجای آنکه بحث را به فناوری محدود کند، آن را متوجه انتخاب انسانی میسازد: ابزار امکان مشاهده را فراهم میکند، اما مسئولیت استفاده از آن بر عهدهٔ فرد است.
جمعبندی «Omnipresent» اثری اندیشهبرانگیز دربارهٔ نظارت، اعتماد و وسوسهٔ دسترسی به زندگی دیگران است. ایدهٔ مرکزیِ جذاب، بازیهای تأثیرگذار و پیوند میان چند فضای روایی، به آن نیروی دراماتیک میبخشد؛ در مقابل، دیالوگهای گاه تصنعی، برخی شخصیتپردازیهای کمباور و ریتم کشدار، مانع یکدستی کامل فیلم میشوند.
ارزش اصلی اثر در این است که تماشاگر را با پرسشی اخلاقی تنها میگذارد: آیا هر رازی که بتوان کشف کرد، باید کشف شود؟ فیلم پاسخ را در موعظهای مستقیم خلاصه نمیکند؛ بلکه نشان میدهد میل به دانستن، وقتی از احترام به دیگری جدا شود، میتواند به نیرویی ویرانگر بدل گردد.
« جمعبندی «Omnipresent» اثری اندیشهبرانگیز دربارهٔ نظارت، اعتماد و وسوسهٔ دسترسی به زندگی دیگران است. »
ثبت دیدگاه