نقد و بررسی
نقد شکارچی شهر (City Hunter) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معرفی و جایگاه اثر «نیکی لارسون و عطر کوپید» که در برخی بازارها با عنوان «شهر شکارچی» شناخته میشود، فیلمی فرانسوی به کارگردانی و بازی فیلیپ لاشو است؛ اقتباسی زنده از مجموعه ژاپنی «شهر شکارچی» که در فرانسه با نام نیکی لارسون شناخته شده است. فیلم بیش از آنکه بخواهد جهان منبع اقتباس را مو به مو بازسازی کند، میکوشد انرژی اغراقآمیز، شوخیهای بیپروا و قهرمانبازیهای آن را در قالب کمدی اکشن فرانسوی بازآفرینی کند.
حاصل، اثری است که همزمان به مخاطب آشنا چشمک میزند و برای تماشاگر تازهوارد، ماجرایی مستقل و پرهیاهو میسازد. قصه و سازوکار تعلیق مأموریت یافتن عطر کوپیدون، هستهای ساده اما کارآمد برای حرکت داستان فراهم میآورد. این عطر، بهواسطه خاصیت افسانهایاش، شیئی مکگافینوار است: چیزی که شخصیتها را به تعقیب، پنهانکاری و مواجهه با یکدیگر وامیدارد، بیآنکه فیلم ناچار باشد در منطق واقعگرایانه آن زیادهروی کند.
پس از افتادن عطر به دست خلافکاران، نیکی و لورا در رشتهای از تعقیبوگریزها و سوءتفاهمها گرفتار میشوند؛ موقعیتهایی که هم پیشبرنده ماجرا هستند و هم زمینه شوخیهای بدنی و کلامی را مهیا میکنند. روایت، بیشتر بر حرکت و انباشتن موقعیتها تکیه دارد تا بر معمایی پیچیده یا شخصیتپردازی چندلایه.
این انتخاب با روحیه اثر سازگار است، اما گاهی باعث میشود پیوند میان رخدادها بیش از آنکه از علتومعلول دراماتیک نیرو بگیرد، به نیاز فیلم برای رسیدن به شوخی یا صحنه اکشن وابسته باشد. نتیجه، قصهای خوشتماشا و پرجنبوجوش است که کشش آن بیشتر از ریتم و بازیگوشی میآید تا از رازآلودگی.
« حاصل، اثری است که همزمان به مخاطب آشنا چشمک میزند و برای تماشاگر تازهوارد، ماجرایی مستقل و پرهیاهو میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لحن و پیوند کمدی با اکشن مهمترین امتیاز فیلم، تواناییاش در جابهجایی میان کمدی و اکشن است. صحنههای درگیری صرفاً وقفهای میان شوخیها نیستند؛ طراحی و تدوین آنها اغلب با ریتمی چابک پیش میرود و به شخصیتها مجال میدهد از مهارتهایشان استفاده کنند، بیآنکه فضای سبک و کمیک فیلم از دست برود.
خشونت نیز بیشتر به سمت اغراق کارتونی و نمایش بدنی متمایل است تا واقعگرایی خشن، و همین انتخاب با لحن کلی اثر جور درمیآید. بااینحال، تعادل همیشه به یک اندازه برقرار نمیماند. گاه شوخیها آنقدر پیدرپی میشوند که لحظهای برای تثبیت خطر یا بالاگرفتن تنش باقی نمیگذارند. در چنین بخشهایی، اکشن به جای آنکه اوج دراماتیک بسازد، به سکوی دیگری برای شوخی بدل میشود.
این رویکرد برای مخاطبی که کمدی شلوغ و بیوقفه میخواهد جذاب است، اما بینندهای را که انتظار لحن جنایی و ماجراجویانه جدیتری دارد، ممکن است خسته کند. بازیها و شیمی شخصیتها فیلیپ لاشو در نقش نیکی لارسون، قهرمانی را تصویر میکند که میان توانایی حرفهای و رفتار کودکانه و خودنمایانه در نوسان است.
جذابیت نقش از همین دوگانگی میآید: او در موقعیت خطر میتواند چابک و کاردان باشد، اما در زندگی روزمره با بیاحتیاطی و غرایز خام خود مایه دردسر میشود. لاشو این تضاد را با بازی بدنی و واکنشهای بزرگنمایانه پیش میبرد؛ سبکی که با فضای کمیک فیلم همخوان است، هرچند گاهی شخصیت را به مجموعهای از اداها و واکنشهای آشنا تقلیل میدهد.
« لحن و پیوند کمدی با اکشن مهمترین امتیاز فیلم، تواناییاش در جابهجایی میان کمدی و اکشن است. »
شخصیتها و اجرا
الودی فونتان در نقش لورا، نقطه اتکای مهمی برای نیکی است. رابطه این دو، با کلکل، دلخوری و همکاری شکل میگیرد و بخشی از گرمای فیلم را تأمین میکند. با وجود این، سهم لورا در پیشبرد مستقل داستان محدودتر از ظرفیت شخصیت است. او بیشتر در نسبت با نیکی و در جایگاه شریک، ناظر یا کسی که باید واکنش نشان دهد تعریف میشود؛ ازاینرو شیمی میان بازیگران از آنچه برای شخصیتپردازی هر دو لازم است، موفقتر عمل میکند.
حضور بازیگران مکمل نیز به فضای پرشخصیت و نمایشی فیلم کمک میکند، اما بسیاری از آنان بیشتر برای یک شوخی یا موقعیت مشخص به کار گرفته میشوند تا ساختن خطوط فرعی ماندگار. وفاداری و حس نوستالژی یکی از دلایل اصلی جذابیت فیلم برای هواداران، توجه آن به نشانههای آشنای مجموعه است. سازندگان میکوشند نهفقط نامها و شمایلها، بلکه نوع خاصی از اغراق، شوخی و رابطه میان قهرمانان را به پرده بیاورند.
بازگشت صداپیشگان آشنا و اشارههای نوستالژیک، برای مخاطبانی که با نسخه فرانسوی انیمه خاطره دارند، لایهای عاطفی میسازد؛ گویی فیلم علاوه بر اقتباس، ادای احترامی به دورهای از تلویزیون و فرهنگ عامه نیز هست. اما وفاداری به ظاهر و لحن همیشه به معنای انتقال دقیق تجربه اثر اصلی نیست. فیلم در بخشهایی چنان به کمدی پرتحرک و شوخیهای صریح تکیه میکند که جنبههای جنایی، رمانتیک یا حتی ملودراماتیک جهان «شهر شکارچی» مجال کمتری پیدا میکنند.
در نتیجه، برای هواداران ممکن است هم یادآور و سرگرمکننده باشد و هم اندکی بیش از حد شلوغ؛ و برای تازهواردان، بدون بار خاطرهانگیز، بیشتر به یک کمدی اکشن مستقل شباهت پیدا کند. نگاه جنسیتی و محدودیتهای شوخی بخش دشوارتر فیلم برای تماشاگر امروز، نوع نگاه آن به زنان و روابط جنسیتی است.
« الودی فونتان در نقش لورا، نقطه اتکای مهمی برای نیکی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشی از کمدی از شیفتگی اغراقآمیز نیکی به زنان و واکنشهای اطرافیانش نیرو میگیرد؛ اما تکرار نگاه خیره، شوخیهای جنسی و موقعیتهایی که زنان را به موضوع میل یا مایه دردسر بدل میکنند، میتواند بهجای آنکه صرفاً بازتاب یک تیپ کمیک باشد، به بازتولید همان نگاه بینجامد. فاصلهگذاری طنزآمیز فیلم همیشه به اندازهای روشن نیست که این رفتارها را واقعاً نقد کند.
این مسئله در نقشآفرینی زنان نیز نمود دارد. لورا از حضوری قابلتوجه برخوردار است، اما عاملیت او در مقایسه با قهرمان مرد محدود میماند؛ شماری از زنان دیگر نیز بیشتر در موقعیت آسیبپذیر یا نیازمند نجات قرار میگیرند. چنین انتخابی با ریشههای قدیمیتر مجموعه پیوند دارد، ولی اقتباس تازه میتوانست این میراث را بازنگری کند، نه آنکه صرفاً آن را با بستهبندی پرزرقوبرقتر بازتولید کند.
این کاستی، از مهمترین دلایلی است که شوخیهای فیلم برای همه مخاطبان به یک اندازه دلپذیر نخواهد بود. ریتم، تصویر و دیالوگ فیلم در استفاده از حرکت و تغییر موقعیتها دستودلباز است. رفتوآمد میان فضاها، درگیریها و تعقیبها به آن نیرویی پیوسته میدهد و نمیگذارد داستان برای مدت طولانی از حرکت بایستد.
موناکو نیز بستری مناسب برای نمایش ظاهری پرزرقوبرق و موقعیتهای نمایشی فراهم میکند. بااینهمه، این تحرک همیشه با پیشرفت روایی برابر نیست؛ برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازه یا تحول شخصیتی ایجاد کنند، تکرار دیگری از الگوی آشنای آشوب و شوخیاند. دیالوگها نیز کیفیتی یکدست ندارند.
« فاصلهگذاری طنزآمیز فیلم همیشه به اندازهای روشن نیست که این رفتارها را واقعاً نقد کند. »
قوتها و کاستیها
گاه کلکلهای میان شخصیتها و بازی با اغراق، ضرباهنگ خوبی میسازد؛ اما در مواردی جملهها به کلیشهایترین صورت ممکن به شوخی یا واکنش ختم میشوند. آنگاه که خود موقعیت برای خنداندن کافی نیست، تأکید کلامی بر شوخی آن را کماثرتر میکند. فیلم در لحظههای موفق، به بداههپردازی، حرکت و تصویر اعتماد میکند؛ در لحظههای کمرمقتر، بیش از اندازه به دیالوگهای توضیحی و شوخیهای آشنا تکیه دارد.
جمعبندی «شهر شکارچی» اثری پرتحرک و صمیمانه در ارادت به منبع اقتباس خود است؛ فیلمی که تعقیبوگریز، اکشن سبک، شوخیهای بدنی و نوستالژی را در بستهای سرگرمکننده گرد میآورد. توانایی آن در حفظ ریتم و آمیختن مبارزه با کمدی، تجربهای سرزنده میسازد و بازیگوشی بازیگران نیز به جذابیتش میافزاید.
در مقابل، روایت کمعمق، دیالوگهای گاه کلیشهای، شوخیهای جنسیتزده و فرصتهای ازدسترفته برای پرورش شخصیتهای زن، مانع میشوند فیلم از سطح سرگرمی فراتر برود. این اثر برای تماشاگرانی که با نیکی لارسون خاطره دارند، ادای احترامی پرانرژی و آشناست؛ برای دیگران، کمدی اکشنی است که میتواند لحظاتی خوشریتم و خندهآور فراهم کند، اما لحن افراطی و نگاه قدیمیاش نیز نیازمند تحمل است.
« آنگاه که خود موقعیت برای خنداندن کافی نیست، تأکید کلامی بر شوخی آن را کماثرتر میکند. »
ثبت دیدگاه