نقد و بررسی
نقد گولتسیوس و کمپانی پلیکان (Goltzius & the Pelican Company) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسوسهٔ تصویر و نمایش «گلتزیوس و شرکت پلیکان» فیلمی است دربارهٔ هنرمندی که تصویر را نه صرفاً وسیلهای برای بازنمایی، بلکه ابزاری برای اغوا، معامله و اعمال قدرت میداند. هندریک گلتزیوس، چاپگر و حکاک هلندی، برای جلب حمایت مالی مارکی آلزاس وعده میدهد کتابی مصور از روایتهای عهد عتیق فراهم کند؛ اما در کنار چاپ، اجرای نمایشی این حکایتها را نیز پیش میکشد.
روایتهای مذهبی در اینجا بهانهای میشوند برای وارسی میل، ممنوعیت و نگاه تماشاگر. پیتر گریناوی داستان را چون مجموعهای از قابها و اجراهای تودرتو میسازد: گروهی هنرمند برای دربار نمایش میدهند، در حالی که خودِ فیلم پیوسته یادآور میشود هر نمایشگری هم مخاطبی دارد و هر مخاطبی در جایگاه ناظر قرار میگیرد.
از همینرو، ماجرا فقط دربارهٔ چاپ یک کتاب یا تأمین هزینهٔ یک دستگاه نیست؛ دربارهٔ مناسباتی است که میان سازنده، سفارشدهنده و تماشاگر شکل میگیرد. هنر در این جهان هم نیرویی خلاق است و هم کالایی که باید فروخته شود. روایت درون روایت ساختار فیلم از قصهٔ اصلی به نمایشهای برگرفته از روایتهای کتاب مقدس میلغزد و سپس دوباره به دربار و گروه بازیگران بازمیگردد.
این رفتوآمد، از یک سو امکان میدهد فیلم چند داستان و چند سطح از بازنمایی را کنار هم بگذارد؛ از سوی دیگر، پیگیری خط روایی را دشوار میکند. گاه شخصیتها و مناسباتشان پیش از آنکه به اندازهٔ کافی تثبیت شوند، در میان گفتوگوهای فشرده و تصویرهای لایهلایه محو میشوند. این پراکندگی را نمیتوان صرفاً لغزش فیلمنامه دانست؛ بخشی از شیوهٔ گریناوی است که روایت متعارف را تابع بازیهای فرمی میکند.
« روایتهای مذهبی در اینجا بهانهای میشوند برای وارسی میل، ممنوعیت و نگاه تماشاگر. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با اینهمه، آگاهانهبودن یک انتخاب، همیشه به معنای مؤثر بودن آن نیست. در بعضی لحظات، پیوند میان بخشها چنان شتابزده یا مبهم است که تماشاگر بیش از آنکه درگیر کشف معنا شود، ناچار است جای شخصیتها و رویدادها را در نقشهٔ فیلم پیدا کند. ایدهٔ قصهگویی چندلایه جذاب است، اما انسجام آن همیشه به همان اندازه نیرومند نیست.
بدن، تابو و نگاه تماشاگر بدن در مرکز جهان فیلم قرار دارد؛ نه همچون حضوری طبیعی و بیواسطه، بلکه بهعنوان سطحی برای نمایش، تفسیر و کنترل. روایتهای لوط و دخترانش، داوود و بتشبع، شمشون و دلیله و سالومه، با پیوند میان امر مقدس و میل جسمانی کار میکنند. فیلم از این تقابل برای طرح پرسشی مهم بهره میگیرد: وقتی امر ممنوعه به صحنه آورده میشود، آیا نمایش آن تابو را نقد میکند یا خود به بخشی از جذابیتش بدل میشود؟
این پرسش بهویژه با توجه به فراوانی برهنگی و مضمونهای جنسی اهمیت دارد. گاهی تکرار نمایش بدنها، به جای آنکه معنا را عمیقتر کند، اثر را در همان سطح تحریکآمیز نگه میدارد؛ در نتیجه، فاصلهٔ انتقادی فیلم از چیزی که به نمایش میگذارد همیشه روشن نیست. مخاطب ممکن است احساس کند فیلم همزمان میخواهد از میل و سازوکارهای قدرت انتقاد کند و از همان میل برای جلب توجه بهره ببرد.
این دوگانگی میتواند عامدانه باشد، اما برای برخی تماشاگران به خستگی یا دلزدگی میانجامد. قابهایی چون نقاشی از درخشانترین جنبههای فیلم، طراحی صحنه و لباس است. فضاهای درباری، جامههای پرجزئیات، رنگآمیزی سنجیده و ترکیببندیهای متقارن، جهان اثر را به مجموعهای از تابلوهای زنده تبدیل میکنند.
« با اینهمه، آگاهانهبودن یک انتخاب، همیشه به معنای مؤثر بودن آن نیست. »
شخصیتها و اجرا
هر صحنه با وسواس بصری چیده شده و بدنها، اشیا و معماری درون قاب جایگاهی حسابشده دارند. فیلم بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را در واقعگرایی تاریخی غرق کند، تاریخ را به صحنهای مصنوعی و آیینی بدل میسازد. این کیفیت تصویری فقط آرایش سطحی نیست. شکل صحنهها با موضوع فیلم همخوانی دارد: همانگونه که حکاک تصویر را در صفحه مینشاند و بازیگر بدنش را در برابر نگاه قرار میدهد، گریناوی نیز هر قاب را همچون اثری ساختهشده و قابلتأمل عرضه میکند.
اما همین تأکید بر زیبایی گاهی فاصلهای سرد میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند. تصویر چشمنواز است، ولی الزاماً به همدلی نمیانجامد؛ ممکن است بیش از آنکه ما را به سرنوشت آدمها نزدیک کند، وادارمان کند به شیوهٔ نمایش آنها خیره شویم. موسیقی و انباشت تصویر موسیقی متن به فضای خیالانگیز و نامتعارف فیلم نیرو میدهد و از یکنواخت شدن موقعیتهای نمایشی جلوگیری میکند.
در کنار آن، نوشتهها و عناصر گرافیکیِ افزودهشده بر تصویر، جلوههای بصری و بازی با لایههای گوناگون قاب، سینمایی پرتحرک و گاه سرگیجهآور میسازند. فیلم میخواهد تصویر را همچون صفحهای زنده و متغیر به کار گیرد؛ سطحی که بر آن متن، بدن، نور و حرکت همزمان حضور دارند. با این حال، انباشت عناصر دیداری همیشه به غنای بیشتر منجر نمیشود.
بعضی قابها چنان از نوشته و جلوه و حرکت پر شدهاند که نگاه فرصت مکث نمییابد. آنچه میتوانست تماشاگر را به خواندن تصویر دعوت کند، گاهی به رقابتی میان اجزای تصویر بدل میشود؛ هر عنصر میکوشد توجه را به سوی خود بکشد. موسیقی نیز در چنین لحظاتی به جای آنکه آشفتگی را مهار کند، بر حس اغراق و بیقراری میافزاید.
« هر صحنه با وسواس بصری چیده شده و بدنها، اشیا و معماری درون قاب جایگاهی حسابشده دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، تجربهای پرانرژی اما نابرابر است: لحظههایی خیرهکننده در کنار بخشهایی که بیش از اندازه خودآگاه و شلوغ به نظر میرسند. بازیها و شخصیتهای دور از دسترس بازیها با لحن تصنعی و تئاتری فیلم تناسب دارند. رمزی نصر، گلتزیوس را نه قهرمانی بیپیرایه، بلکه هنرمندی زیرک و حسابگر تصویر میکند؛ کسی که میداند برای پیشبرد پروژهاش باید هم خیال مخاطب را تحریک کند و هم منافع حامی را در نظر بگیرد.
اف. موری آبراهام نیز مارکی را با حضوری مقتدر و متزلزل در عین حال میسازد؛ مردی که قدرتش در مقام حامی هنر، با میل و هوس شخصی درهم میآمیزد. با وجود این، شخصیتها اغلب بیش از آنکه موجوداتی با جهان درونی گسترده باشند، مهرههایی در صفحهٔ فکری فیلماند. گفتوگوها بیشتر حامل ایدهاند تا راهی برای آشکار کردن عاطفه، و همین امر فاصلهای میان مخاطب و آدمها پدید میآورد.
اگر تماشاگر به دنبال درامی شخصیتمحور باشد، احتمالاً با فیلم ارتباطی محدود برقرار میکند؛ اما اگر بازیهای نمایشی، گفتارهای ایدهمحور و شخصیتهای نمادین را بپذیرد، اجراها بخشی از جذابیت اثر خواهند بود. قدرت، هنر و مرز نقد رابطهٔ گلتزیوس و مارکی، پرسشی دیرپا دربارهٔ استقلال هنرمند را زنده میکند: هنرمندی که برای تولید اثر به حمایت مالی نیاز دارد، تا کجا میتواند خواستهٔ سفارشدهنده را بپذیرد و همچنان مدعی آزادی باشد؟
فیلم پاسخ سادهای نمیدهد؛ بهجای آن، هنر را در شبکهای از دادوستد، میل و قدرت قرار میدهد. چاپخانه وعدهٔ تکثیر تصویر را میدهد، اما همین تکثیر میتواند به انتشار اندیشه یا فروش تحریک و سرگرمی بینجامد. در این میان، نمایش مناسبات نژادی و زبانیِ جهان دربار نیز مسئلهساز است. فیلم گاه خشونت و تحقیر را در قالب شوک یا هجو عرضه میکند، اما مرز میان بازنماییِ نقدآمیز و بازتولید همان نگاه نژادپرستانه همواره بهروشنی ترسیم نمیشود.
« بازیها و شخصیتهای دور از دسترس بازیها با لحن تصنعی و تئاتری فیلم تناسب دارند. »
قوتها و کاستیها
این ابهام ممکن است مخاطب را به تأمل دربارهٔ سازوکارهای قدرت وادارد، ولی میتواند چنین حسی نیز بسازد که اثر بیش از آنکه موضعی انتقادی اتخاذ کند، از افراط و جنجال تغذیه میکند. جمعبندی «گلتزیوس و شرکت پلیکان» اثری نامتعارف و آشکارا شخصی است که داستان تاریخی را به آزمایشگاهی برای سنجش رابطهٔ تصویر، میل، هنر و قدرت بدل میکند.
طراحی صحنه و لباس، قاببندیهای نقاشانه، موسیقی و ایدهٔ نمایش در دل روایت، به آن هویتی بصری میدهند که بهسادگی از یاد نمیرود. در مقابل، روایت پراکنده، شخصیتهای کمعمق، انباشت جلوههای تصویری و تکرار مضمونهای جنسی میتوانند تجربه را فرساینده کنند. فیلم بیش از آنکه بخواهد مخاطب را درگیر سرگذشت شخصیتها کند، از او میخواهد به خودِ تماشا کردن بیندیشد: به اینکه چه چیزی بر صحنه میرود، چه کسی آن را سفارش میدهد و نگاه مخاطب چگونه بخشی از مناسبات قدرت میشود.
این رویکرد برای دوستداران سینمای فرمی و تئاتری گریناوی جذاب است، اما برای تماشاگرانی که انسجام روایی و پیوند عاطفی را در اولویت میگذارند، ممکن است اثری سرد، شلوغ و بیش از اندازه خودنمایانه باشد.
ثبت دیدگاه