نقد و بررسی
نقد دوهمسری (The Bigamist) | 1953
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درامی اخلاقی در پوشش رازآلود «The Bigamist» فیلمی است که از همان آغاز، تماشاگر را نه با معمایی جنایی، بلکه با پرسشی اخلاقی روبهرو میکند: تا کجا میتوان میان فهمیدنِ انگیزههای یک انسان و توجیهکردنِ انتخابهایش فاصله گذاشت؟ فیلم با موقعیتی ظاهراً اداری و روزمره آغاز میشود و آرامآرام لایههای پنهان زندگی شخصیتهایش را آشکار میکند؛ اما جذابیت اصلی آن در افشاگریهای داستانی خلاصه نمیشود.
آنچه اثر را زنده نگه میدارد، تلاش برای دیدن آدمها در پیچیدگی و ضعف انسانیشان است، بیآنکه داوری اخلاقی را بهکلی کنار بگذارد. این فیلم به کارگردانی Ida Lupino، درام جنایی و ملودرام را به هم نزدیک میکند، اما از اغراقهای معمول این قالبها فاصله میگیرد. بهجای آنکه راز را بهانهای برای تعقیبوگریز یا هیجان پرشتاب کند، از آن برای کاوش در تنهایی، ازدواج و مسئولیت بهره میگیرد.
همین انتخاب، به فیلم حالوهوایی کمصداتر و ماندگارتر میدهد. «The Bigamist» بیش از آنکه درباره یک رخداد غیرمعمول باشد، درباره پیامدهای تصمیمهایی است که شاید در لحظه از سر درماندگی گرفته شوند، اما به زندگی دیگران گره میخورند. روایت و معماری تعلیق ساختار فیلم بر دو حرکت استوار است: بررسیِ اکنون و بازگشت به گذشته.
این رفتوآمد میان زمانها، اطلاعات را مرحلهبهمرحله در اختیار مخاطب میگذارد و اجازه نمیدهد ماجرا از همان ابتدا به شرحی ساده و یکخطی تبدیل شود. روایت در بخشهایی به قالب بازجویی یا پروندهخوانی نزدیک میشود؛ با این تفاوت که پرسش محوری فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده، بلکه این است که چگونه آدمی به چنین وضعیتی رسیده است.
« همین انتخاب، به فیلم حالوهوایی کمصداتر و ماندگارتر میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق فیلم بیشتر روانشناختی است تا حادثهمحور. تماشاگر از همان ابتدا حس میکند در ظاهر مرتب و آبرومند زندگی شخصیتها شکافی وجود دارد؛ اما فیلم برای ایجاد اضطراب به موسیقی یا تدوین پرهیاهو متوسل نمیشود. مکثها، نگاهها و فاصلههای میان آدمها بار اصلی تنش را بر دوش میکشند. این شیوه با موضوع اثر تناسب دارد: زندگی دوگانه در اینجا نه نمایشی پرزرقوبرق، بلکه فشاری روزمره و فرساینده است که در سکوت رشد میکند.
بااینحال، همین تأکید بر توضیح و بازسازی گذشته گاهی ریتم را کند میسازد. فیلم در برخی قسمتها بیش از اندازه در بیان شرایط و انگیزهها میماند و حرکت داستان را آرام میکند. این کندی برای تماشاگرانی که انتظار درامی پرشتاب دارند، ممکن است حوصلهسربر باشد؛ هرچند برای مخاطبی که به کشمکشهای درونی و جزئیات رفتاری توجه میکند، فرصتی برای سنجیدن روایت فراهم میآورد.
هری؛ میان همدلی و مسئولیت هری شخصیتی نیست که بهسادگی بتوان در یکی از دو دسته «قربانی» یا «شرور» جای داد. فیلم میکوشد تنهایی و نیاز عاطفی او را قابلدرک کند، اما این فهمپذیری نباید با بیگناهی اشتباه گرفته شود. او با انتخابهایی روبهروست که هرکدام بر زندگی دیگران اثر میگذارند؛ بااینحال، گاه بهجای پذیرفتن دشواری تصمیم، میکوشد از انتخاب نهایی بگریزد و زمان بخرد.
همین ناتوانی در روبهروشدن با پیامدها، بخشی از جذابیت و در عین حال آزاردهندگی شخصیت اوست. نقطه قوت فیلم آن است که انگیزههای عاطفی را به حکم برائت تبدیل نمیکند. هری ممکن است در موقعیتی گرفتار شده باشد که برایش دردناک و پیچیده است، اما در نهایت مسئول رفتار خود باقی میماند. بااینحال، روایت گاهی چنان به شرح فشارهای او نزدیک میشود که خطر دارد آسیب واردشده به دیگران را کمرنگ کند.
« تعلیق فیلم بیشتر روانشناختی است تا حادثهمحور. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان میان همدلی و انتقاد، هم مهمترین دستاورد فیلم است و هم سرچشمه یکی از دشواریهایش: مخاطب ممکن است احساس کند اثر از او میخواهد هری را بیش از اندازه بفهمد، حتی وقتی رفتار او سزاوار سرزنش است. زنانی با جایگاه مستقل از مهمترین ویژگیهای فیلم، حضور دو شخصیت زن است که به صرف نقشهای حاشیهای در زندگی مرد داستان فروکاسته نمیشوند.
هر یک جهان عاطفی، منش و شیوه مواجهه متفاوتی دارد و همین تفاوت، کشمکش را از یک ماجرای صرفاً عاشقانه فراتر میبرد. فیلم هرچند در چارچوب اجتماعی زمانه خود ساخته شده، برای زنانش واکنشهایی قابلفهم و شأنی انسانی قائل است؛ آنان صرفاً ابزار آشکارشدن راز یا وسیلهای برای تنبیه قهرمان نیستند.
Joan Fontaine در نقش Eve با خویشتنداری و دقتی که در نگاه و سکوتهایش دیده میشود، شخصیتی میسازد که حضورش به فضای فیلم نظم و وقار میدهد. Ida Lupino در نقش Phyllis لحنی متفاوت به کار میگیرد و وجهی گرمتر و آسیبپذیرتر از مناسبات عاطفی داستان را نمایان میکند. تضاد میان این دو اجرا، بهجای آنکه به رقابتی ساده میان دو زن تبدیل شود، تفاوت دو شیوه زیستن و دو نوع انتظار از پیوند عاطفی را برجسته میسازد.
Edmond O’Brien نیز با بازی کمادعا و گاه سنگین خود، به هری حالتی میدهد که در آن اضطراب و فرسودگی آشکار است، بیآنکه شخصیت را به قهرمانی رمانتیک بدل کند. کارگردانی و جهان تصویری Lupino در مقام کارگردان از نمایش پرطمطراق فاصله میگیرد. تصویر سیاهوسفید و میزانسنهای نسبتاً ساده، جهان فیلم را روزمره و ملموس نگه میدارند.
« کارگردانی و جهان تصویری Lupino در مقام کارگردان از نمایش پرطمطراق فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین بیش از آنکه به زیبایینمایی متکی باشد، به نظارهکردن آدمها و فاصلههای میانشان علاقه دارد. نتیجه، فضایی است که در آن اتاقها، دفترها و رفتوآمدهای معمول، آرامآرام از معنای پنهان انباشته میشوند. اهمیت کارگردانی Lupino تنها در انتخابهای بصری نیست؛ نگاه او به موضوع نیز جایگاه ویژهای دارد.
در آثارش بارها زندگی روزمره به بستری برای پرداختن به فشارهای اجتماعی و بحرانهای شخصی بدل شده است. «The Bigamist» نیز با استفاده از قالبی عامهپسند، مسئلهای حساس را به بحثی درباره تنهایی و مسئولیت تبدیل میکند. این فیلم در دورهای ساخته شد که حضور زنان پشت دوربین در سینمای آمریکا محدود بود؛ Lupino در این اثر هم کارگردان بود و هم در نقش مهمی ظاهر شد، ترکیبی که به خوانش تاریخی فیلم اهمیت میبخشد.
ریتم، ابهام و مرز داوری اثر از تماشاگر میخواهد در برابر یک پرسش اخلاقی ساده، پاسخی ساده ندهد. اما ابهام آن همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. در بعضی لحظات، فضای همدلانه فیلم ممکن است شبیه دفاع از رفتار هری به نظر برسد؛ در لحظاتی دیگر، همان روایت آشکارا نشان میدهد که انتخابهای او چه زخمی بر اطرافیانش میگذارند.
این دوگانگی، تماشاگر را به داوری فعال دعوت میکند، ولی گاهی هم مرز میان فهمیدن و موجهدانستن را بیش از حد مبهم میسازد. انتقاد دیگر به نحوه پرداخت پیامدها بازمیگردد. فیلم در مقام نقد اخلاقی، بیش از آنکه بر مجازاتی روشن یا سازوکاری عادلانه تکیه کند، بر تلخیِ وضعیت و سرگردانی شخصیتها حساب میکند.
« دوربین بیش از آنکه به زیبایینمایی متکی باشد، به نظارهکردن آدمها و فاصلههای میانشان علاقه دارد. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد از یک سو با پرهیز فیلم از ملودرام سازگار است؛ از سوی دیگر ممکن است برای مخاطبی که انتظار رویارویی قاطعتر با مسئولیت هری دارد، رضایتبخش نباشد. در اینجا پایانبندی و سرانجام داستان عمداً شرح داده نمیشود؛ اما میتوان گفت فیلم ترجیح میدهد مسئله را در ذهن مخاطب باز نگه دارد، نه آنکه همه پرسشها را با حکمی قطعی ببندد.
جمعبندی «The Bigamist» درامی جمعوجور و چندلایه است که نیروی خود را از تناقضهای اخلاقی و عاطفی شخصیتها میگیرد. فیلم در تصویرکردن تنهایی و پیچیدگی روابط موفق است و اجراهای باورپذیر Fontaine و Lupino به آن عمق میبخشند. در مقابل، ریتم گاه کند میشود و همدلی با هری بعضی لحظهها خطرِ کمرنگشدن مسئولیت او را به همراه دارد.
بااینهمه، این ناتمامی و دودلی بخشی از هویت اثر است: فیلم بهجای آنکه مخاطب را به حکمی آماده برساند، او را میان درک انگیزهها و محکومکردن انتخابها نگه میدارد. ارزش ماندگارش نیز همینجاست؛ در دعوت به دیدن انسان نه بهعنوان هیولایی مطلق، نه بهعنوان قربانیای بیتقصیر، بلکه بهعنوان کسی که تصمیمهایش، هرقدر هم از آشفتگی برخاسته باشند، بر زندگی دیگران اثر میگذارند.
« فیلم در تصویرکردن تنهایی و پیچیدگی روابط موفق است و اجراهای باورپذیر Fontaine و Lupino به آن عمق میبخشند. »
ثبت دیدگاه