نقد و بررسی
نقد روح بیا بجنگیم (Bring It On, Ghost) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جهان زندگان و مردگان «Bring It On, Ghost» از همان آغاز خود را در قلمرو آشنای کمدی رمانتیک، قصههای ارواح و ماجراجوییهای ماورایی جای میدهد؛ اما جذابیتش نه در تازگی بیسابقهی این عناصر، بلکه در نحوهی کنار هم نشاندن آنهاست. پارک بونگپال، جوانی که توان دیدن ارواح را دارد و از این توانایی برای جنگیری و کسب درآمد استفاده میکند، در برخورد با هیونجی، روحی سرزنده و سرگردان، وارد رابطهای میشود که مسیر هر دو را تغییر میدهد.
آنان در کنار رویارویی با ارواح، به شنیدن گرفتاریهایشان و یافتن راهی برای آرامششان میپردازند؛ مأموریتهایی که گاه رنگ کمدی دارند و گاه به اندوهی آرام و انسانی میرسند. این چارچوب به سریال اجازه میدهد میان ماجرای هفتگی و داستان بلندتر شخصیتها رفتوآمد کند، بیآنکه یکسره به وحشت یا عاشقانه محدود بماند.
مجموعه در سال ۲۰۱۶ ساخته شده و شانزده قسمت دارد؛ اقتباسی از وبتونی همنام که پیشتر منتشر شده بود. شیمی دو شخصیت اصلی مهمترین نیروی عاطفی سریال، رابطهی میان بونگپال و هیونجی است. بونگپال در ظاهر سرد، کمحرف و گرفتار هدفی عملی است؛ هیونجی، در سوی مقابل، پرجنبوجوش، صریح و سرشار از کنجکاوی.
تضاد این دو بهجای آنکه صرفاً وسیلهای برای شوخی باشد، موتور شکلگیری صمیمیتی تدریجی میشود. برخوردهایشان از اختلاف و معامله آغاز میشود، اما تجربههای مشترک، لایههای شخصیتی هر یک را آشکار میکند و پیوندی میسازد که تماشاگر میتواند به آن دل ببندد. کیم سو-هیون و اوک تکیون در حفظ این تفاوتها نقش مهمی دارند.
« مجموعه در سال ۲۰۱۶ ساخته شده و شانزده قسمت دارد؛ اقتباسی از وبتونی همنام که پیشتر منتشر شده بود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی سو-هیون به هیونجی سرزندگی و بازیگوشی میدهد، بیآنکه او را به شخصیتی یکبعدی فروبکاهد؛ تکیون نیز خشکی و انزوای بونگپال را چنان اجرا میکند که پشت آن نوعی آسیبپذیری قابلدرک احساس شود. نتیجه، رابطهای شیرین و تماشایی است که در بهترین لحظههایش با نگاهها، مکثها و واکنشهای کوچک پیش میرود، نه فقط با دیالوگهای عاشقانه.
همین شیمی توضیح میدهد چرا حتی وقتی طرح داستان لغزش دارد، تماشاگر ممکن است همچنان مشتاق همراهی با این دو باقی بماند. کمدی، وحشت و گرمای عاطفی سریال از برخورد لحنهای گوناگون سود میبرد. ارواح و جنگیری میتوانند زمینهی موقعیتهای ترسناک یا پرتنش باشند، در حالی که واکنشهای روزمرهی شخصیتها به آنها فضای کمدی میسازد.
این تغییر لحن همیشه کاملاً نرم و بینقص نیست؛ گاهی شوخی درست در آستانهی لحظهای جدی قرار میگیرد و از شدت آن میکاهد. بااینحال، در بخش بزرگی از مجموعه، این آمیختگی به هویت اثر تبدیل میشود: داستان هم میخواهد سرگرم کند و هم لحظههایی از تنهایی، فقدان و نیاز به شنیدهشدن را جدی بگیرد.
وجه گرم سریال از اینجا میآید که ارواح فقط ابزار ایجاد ترس یا مانع قهرمانان نیستند. هرکدام مسئلهای حلنشده و خواستهای دارند؛ بنابراین، روبهرو شدن با آنها گاه به مواجهه با اندوه و محرومیت بدل میشود. این بخشها به مجموعه لطافتی میبخشند که در کنار شوخیها، حالوهوایی آسوده اما گاه دلگیر پدید میآورد.
« کمدی، وحشت و گرمای عاطفی سریال از برخورد لحنهای گوناگون سود میبرد. »
شخصیتها و اجرا
سریال در لحظههای بهترش یادآوری میکند که حتی در داستانی فانتزی، ترسناکترین یا غمانگیزترین موضوع ممکن است نه خودِ امر فراطبیعی، بلکه رنجی باشد که کسی فرصت بیانش را نیافته است. ساختار داستان و لغزشهای منطقی الگوی حل گرفتاری ارواح، به مجموعه ساختاری اپیزودیک میدهد: هر ماجرا امکان معرفی موقعیتی تازه، چالشی مستقل و بُعدی دیگر از شخصیتهای اصلی را فراهم میکند.
در کنار آن، خط روایی بزرگتری نیز شکل میگیرد که به رازهای شخصیتها و تهدیدی جدیتر مربوط میشود. این ترکیب در نیمهی نخست معمولاً مؤثر است؛ قصه هم پیش میرود و هم فرصت دارد رابطهی بونگپال و هیونجی را در موقعیتهای مختلف بسنجد. بااینحال، فانتزی سریال همیشه قواعد روشنی برای جهان خود بنا نمیکند.
برخی رخدادها بیشتر به اقتضای نیاز دراماتیک اتفاق میافتند تا بر پایهی منطقی که پیشتر برای مخاطب تثبیت شده باشد. در نتیجه، بعضی تصمیمها یا پیامدها ممکن است ناگهانی به نظر برسند و تماشاگر را از همراهی بیوقفه با داستان بیرون بکشند. این نارساییها لزوماً لذت تماشا را از میان نمیبرند، اما از انسجام روایی میکاهند؛ بهخصوص زمانی که قصه از ماجراجوییهای سبک به سوی رازآلودگی و خطر جدیتر حرکت میکند.
شخصیتهای فرعی و سایهی تهدید نقشهای فرعی به جهان سریال تنوع میدهند و آن را از محدود شدن به دو قهرمان دور میکنند. همدانشگاهیها و شخصیتهای پیرامونی، لحظههایی از سبکسری و رفاقت میآفرینند؛ در سوی دیگر، چهرههای مرتبط با جنگیری و پروندههای ماورایی، دامنهی جهان داستان را گسترش میدهند.
« در کنار آن، خط روایی بزرگتری نیز شکل میگیرد که به رازهای شخصیتها و تهدیدی جدیتر مربوط میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شخصیتها همیشه به یک اندازه پرورده نیستند، اما حضورشان به داستان بافتی اجتماعی میدهد و به قهرمانان امکان میدهد در ارتباط با دیگران جنبههای تازهای از خود نشان دهند. در میان نیروهای تهدیدآمیز، شخصیت منفی از نظر لحن اهمیت ویژهای دارد. حضور او به سریال اجازه میدهد از بازیگوشی فاصله بگیرد و لحظههایی واقعاً نگرانکننده بسازد.
تهدیدش فقط در تواناییهای فراطبیعی خلاصه نمیشود؛ نوعی سرمای روانی نیز در رفتار و حضورش هست که فضای داستان را تیرهتر میکند. این تقابل بهویژه زمانی مؤثر است که با صمیمیت روزمرهی قهرمانان برخورد میکند: هرچه رابطهی آن دو گرمتر و دلپذیرتر باشد، سایهی خطر بیرونی سنگینتر احساس میشود.
ریتم و نیمهی دوم نیمهی نخست از انرژی و تازگی موقعیتهایش بهره میبرد. آشنایی با قواعد رابطهی دو شخصیت اصلی، برخوردهای کمیک و پروندههای گوناگون، سریال را سرزنده نگه میدارد. با پیشروی قصه و برجستهتر شدن خط روایی اصلی، تمرکز از ماجراهای مستقل به سوی رازها و پیامدهای بزرگتر میرود.
این تغییر بهخودیخود میتوانست به افزایش کشش بینجامد، اما در عمل همهی بخشها با یک میزان ضرورت پیش نمیروند. در نیمهی دوم، بعضی موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرار یا مکث در پیشروی قصه حس میشود. گاهی به نظر میرسد مجموعه برای حفظ فضای احساسی یا آماده کردن رخدادی بعدی، زمان بیشتری از نیاز داستان صرف میکند.
« در میان نیروهای تهدیدآمیز، شخصیت منفی از نظر لحن اهمیت ویژهای دارد. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، شتاب و تازگی آغاز کار کمی فروکش میکند. بااینحال، علاقه به شخصیتها و پیوند میان آنها همچنان نیرویی جبرانی است؛ تماشاگر ممکن است نه به سبب بینقص بودن روایت، بلکه برای دیدن ادامهی مسیر این دو، با مجموعه بماند. عاشقانهای دلنشین با مسئلهای حساس رابطهی عاشقانهی بونگپال و هیونجی برای بسیاری از مخاطبان مرکز عاطفی سریال است، اما همین رابطه پرسشی نیز به همراه دارد.
اختلاف سن بازیگران و برداشت سنی از شخصیتها میتواند برای بخشی از تماشاگران در خط عاشقانه توی ذوق بزند. مسئله فقط تفاوت عددی نیست؛ نحوهی قاببندی رابطه و جایگاه هر شخصیت در آن نیز بر احساس مخاطب اثر میگذارد. سریال بر شیرینی و نزدیکی عاطفی این دو تکیه میکند، اما همهی مخاطبان الزاماً با این انتخاب همدل نمیشوند.
از سوی دیگر، بخش بزرگی از جذابیت رابطه در رفاقت، حمایت متقابل و اعتماد تدریجی آنهاست. این کیفیت باعث میشود پیوندشان صرفاً به کشش عاشقانه تقلیل پیدا نکند. با این همه، ناهمخوانیای که برخی در این خط داستانی احساس میکنند، واقعی است و نمیتوان آن را تنها با اشاره به جذابیت بازیها کنار گذاشت.
سریال در این زمینه بیش از آنکه مسئله را کاملاً حل کند، از نیروی شیمی بازیگران برای نرم کردن آن بهره میبرد. جمعبندی «Bring It On, Ghost» مجموعهای بینقص یا کاملاً منسجم نیست، اما در ساختن پیوندی دوستداشتنی میان کمدی، ماوراءالطبیعه، ترس و اندوه توانایی دارد. شیمی کیم سو-هیون و اوک تکیون، شخصیتهای فرعی بهیادماندنی و لحظههایی که ارواح را از ابزار ترساندن به موجوداتی نیازمند شنیدهشدن بدل میکنند، از امتیازهای اصلی آناند.
« از همین رو، شتاب و تازگی آغاز کار کمی فروکش میکند. »
جمعبندی
در برابر این قوتها، منطق ناپایدار بعضی رخدادها، کشآمدن نیمهی دوم و اختلاف سنی مسئلهساز در خط عاشقانه قرار میگیرد. این سریال بیش از آنکه برای تعلیق بیوقفه یا جهانسازی دقیق دیده شود، برای حالوهوای صمیمی و رابطهی مرکزیاش کار میکند. اگر مخاطب بتواند از برخی ناهماهنگیهای روایی بگذرد، با اثری سرگرمکننده روبهرو میشود که گاه میخنداند، گاه دلگیر میکند و در بهترین لحظههایش حس همراهی با دو شخصیت را به تجربهای گرم و ماندگار بدل میسازد.
ثبت دیدگاه