نقد و بررسی
نقد مردی که گریست (The Man Who Cried) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشتهای آکنده از فقدان «The Man Who Cried» ساختهٔ Sally Potter، درام تاریخی و موسیقاییای است که از جدایی آغاز میشود: دخترکی یهودی به نام سوزی در روسیهٔ شوروی از پدرش دور میافتد و سرانجام در انگلستان بزرگ میشود. سالها بعد، در آستانهٔ جنگ جهانی دوم، جستوجوی پدر او را به پاریس میکشاند؛ شهری که در آن با لولا، زنی بلندپرواز، و سزار، سوارکاری کولی، آشنا میشود.
فیلم از همان ابتدا سرگذشت شخصی را در بستری بزرگتر مینشاند: مهاجرت، آوارگی، تبعیض و سایهٔ جنگ، نه فقط رخدادهایی تاریخی، بلکه نیروهاییاند که مسیر زندگی آدمها را تغییر میدهند. این طرح بالقوه پرکشش، امکان میدهد که فیلم هم قصهای عاشقانه باشد و هم روایتی دربارهٔ هویت و تعلق. بااینحال، «The Man Who Cried» بیش از آنکه بر پیشروی پیوستهٔ ماجرا تکیه کند، به حالوهوا و تصویرهای عاطفی خود وابسته است.
نتیجه اثری است که ممکن است در بخشهایی بیش از آنکه قصه را پیش ببرد، تماشاگر را در خاطره، موسیقی و حس فقدان نگه دارد. سوزی؛ هویتی میان چند زبان و چند سرزمین قلب عاطفی فیلم سوزی است؛ شخصیتی که از کودکی ناچار میشود با گسست و جابهجایی کنار بیاید. تغییر نام او و ناآشناییاش با زبان تازه، جزئیاتی ساده اما معنادارند: مهاجرت فقط انتقال از مکانی به مکان دیگر نیست، بلکه میتواند به معنای از دست دادن بخشی از گذشته و آموختن شیوهای تازه برای حضور در جهان باشد.
« این طرح بالقوه پرکشش، امکان میدهد که فیلم هم قصهای عاشقانه باشد و هم روایتی دربارهٔ هویت و تعلق. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سوزی نه کاملاً به سرزمین پیشین تعلق دارد و نه میتواند بیدردسر در سرزمین جدید ریشه بدواند. فیلم این وضعیت را با توضیحهای طولانی شرح نمیدهد؛ بیشتر میکوشد آن را از راه سکوت، نگاه و فاصلهٔ میان آدمها منتقل کند. این انتخاب در لحظههای موفق، به شخصیت عمق میبخشد و او را از قهرمانِ صرفاً گرفتارِ حوادث فراتر میبرد.
اما سوزی گاه بیش از اندازه به محملی برای اندوه و اشتیاق بدل میشود و فرصت نمییابد در همهٔ مراحل داستان با استقلال و پیچیدگی یکسانی رشد کند. همین فاصله میان ظرفیت شخصیت و پرداخت نابرابر او، یکی از محدودیتهای فیلم است. پاریس؛ زیبایی در سایهٔ تهدید فضاسازی پاریسِ پیش از جنگ، از برجستهترین امتیازهای اثر است.
فیلم شهری را نشان میدهد که همچنان میتواند پرجنبوجوش و فریبنده باشد، اما در عمق آن احساس ناامنی و بحران جریان دارد. این تضاد به روایت نیرویی دوگانه میدهد: شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که زیباییاش واقعی است، ولی تضمینی برای دوامش وجود ندارد. خطر در آغاز، لزوماً با حادثهای آشکار وارد قاب نمیشود؛ گاهی در حسی مبهم از بیثباتی و در نگاه محتاط آدمها حضور دارد.
« سوزی نه کاملاً به سرزمین پیشین تعلق دارد و نه میتواند بیدردسر در سرزمین جدید ریشه بدواند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فضای تاریخی همیشه به بخشی زنده از درام تبدیل نمیشود. گاه پسزمینه بیشتر نقش پردهای زیبا را دارد تا نیرویی که تصمیمها و رابطهها را شکل بدهد. فیلم میخواهد اضطراب روزگار را به قصه تزریق کند، اما پیوند این اضطراب با مسیر عاطفی سوزی همیشه محکم نیست. از همین رو، بعضی بخشها حالوهوایی گیرا دارند، بیآنکه به همان اندازه در انسجام کلی داستان سهم داشته باشند.
تصویر و موسیقی؛ روایت در سکوت قاببندیهای فیلم از پرحرفترین عناصر آناند. Sally Potter بارها اجازه میدهد تصویر جای گفتوگو را بگیرد: ترکیببندی، فاصلهٔ میان چهرهها و حضور آدمها در فضا، چیزی از تنهایی و میل آنان به نزدیکشدن را آشکار میکند. این شیوه بهویژه در لحظههایی که دیالوگ کم است، اثرگذار میشود؛ تماشاگر احساس میکند که سکوت فقط نبودِ کلام نیست، بلکه بخشی از تجربهٔ شخصیتهاست.
موسیقی نیز صرفاً نقش همراهیکننده ندارد. آواز به خاطره و پیوند سوزی با گذشته گره میخورد و در فیلم همچون زبانی پنهان عمل میکند؛ زبانی که میتواند آنچه را گفتوگو از بیانش ناتوان است، منتقل کند. موسیقی متن Osvaldo Golijov با فضای ملودراماتیک اثر تناسب دارد و در کنار تصویرها، لحظههایی میآفریند که از نظر حسی بسیار ماندگارند.
« بااینحال، فضای تاریخی همیشه به بخشی زنده از درام تبدیل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین قدرت عاطفی گاه بیش از اندازه آشکار میشود: فیلم بعضی وقتها بهجای آنکه اندوه را در دل موقعیت پرورش دهد، آن را با تأکید موسیقایی و تصویری به تماشاگر عرضه میکند. مرز میان تأثر و احساساتزدگی در این لحظهها باریک است. عشق و کشآمدن روایت رابطهٔ سوزی و سزار ایدهای جذاب دارد: زنی که در پی گذشته و پدری گمشده است، به مردی دل میبندد که سبک زندگیاش با نظم و محدودیتهای جهان اطراف تفاوت دارد.
سزار میتواند برای او نمایندهٔ حرکتی آزادتر و نوعی رهایی از نقشهایی باشد که دیگران برایش تعیین کردهاند. بااینهمه، فیلم برای این رابطه بیش از آنچه ظرفیت دراماتیکش اقتضا میکند زمان میگذارد. تکرار مکثها و فاصلههای عاشقانه، بهجای افزودن لایهای تازه، گاه ریتم را کند میکند. پیشبینیپذیری نیز از همینجا پدید میآید.
رابطه بهتدریج به مسیری آشنا نزدیک میشود و فیلم همیشه نمیتواند در برابر انتظار تماشاگر چرخشی تازه یا تنشی عمیقتر قرار دهد. این ضعف با پراکندگی بخشهای دیگر تشدید میشود: فیلم از جستوجوی خانوادگی، عشق، زندگی گروهی کولیها و تهدید تاریخی سخن میگوید، اما این خطوط روایی همیشه به شکلی ارگانیک در یکدیگر حل نمیشوند.
« مرز میان تأثر و احساساتزدگی در این لحظهها باریک است. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، شروعی که نوید روایتی فشرده و هدفمند میدهد، در ادامه گاه حالتی گسسته پیدا میکند. بازیها؛ میان حضور چشمگیر و نابرابری Christina Ricci در نقش سوزی بهخوبی با حالوهوای درونگرای فیلم هماهنگ است. بازی او بر خویشتنداری و اندوهی فروخورده تکیه دارد و در لحظههای خاموش، اغلب از دیالوگها مؤثرتر است.
Cate Blanchett نیز در نقش لولا حضوری پررنگ دارد و تضادی جالب با درونگرایی سوزی میسازد. Johnny Depp در نقش سزار از حضور آرام و کمادعایی بهره میگیرد که با شخصیت او تناسب دارد. در کنار این نامها، John Turturro و Harry Dean Stanton نیز به جهان بازیگری فیلم غنا میبخشند. اما مجموعهٔ بازیگران همیشه به یک اندازه در خدمت شخصیتپردازی قرار نمیگیرد.
بعضی نقشها چنان محدود یا کمتوسعهاند که بازیگر فرصت چندانی برای ساختن حضوری باورپذیر پیدا نمیکند. گاهی نیز لحن اجراها با یکدیگر همخوان نیست: بخشی از فیلم به بازیهای کنترلشده و کمحرف نزدیک میشود، درحالیکه بخش دیگری با شدت ملودراماتیک بیشتری پیش میرود. این ناهماهنگی میتواند فاصلهای میان تماشاگر و احساسات شخصیتها ایجاد کند؛ احساسی که فیلم میخواهد منتقل کند، اما همیشه زمینهٔ کافی برای باورکردنش نمیسازد.
« بنابراین، شروعی که نوید روایتی فشرده و هدفمند میدهد، در ادامه گاه حالتی گسسته پیدا میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Man Who Cried» فیلمی است که بیش از انسجام روایی، با تصویر، موسیقی و فضای اندوهبارش در ذهن میماند. روایت آوارگی سوزی و جستوجوی تعلق، زمینهای غنی برای پرداختن به هویت و حافظه فراهم میکند؛ پاریسِ پیش از جنگ نیز به قصه حسی از زیباییِ شکننده میبخشد. قاببندیهای سنجیده و موسیقیِ پرمعنا از بهترین داراییهای اثرند و در لحظههای موفق، میتوانند بدون توضیح مستقیم، حس فقدان را به تماشاگر منتقل کنند.
در مقابل، داستان پس از شروعی مؤثر گاه پراکنده میشود، رابطهٔ عاشقانه بیش از اندازه کش میآید و میل فیلم به برانگیختن اندوه، بعضی صحنهها را به مرز احساساتزدگی میرساند. به همین سبب، این اثر ممکن است برای تماشاگرانی که از روایت منسجم و پیشروی پیوسته انتظار دارند رضایتبخش نباشد. اما برای کسانی که با سینمایی تصویرمحور، موسیقایی و اندوهگین ارتباط میگیرند، «The Man Who Cried» تجربهای دیدنی است؛ فیلمی نابرابر، اما صاحب لحظههایی زیبا که عاطفه را گاه در سکوت و گاه در نوای یک آواز زنده میکنند.
« به همین سبب، این اثر ممکن است برای تماشاگرانی که از روایت منسجم و پیشروی پیوسته انتظار دارند رضایتبخش نباشد. »
ثبت دیدگاه