نقد و بررسی
نقد بلزبوت (Belzebuth) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنایت و ماوراء «بلزبوب» با موقعیتی هولناک و سنجیده آغاز میشود: کشتاری در فضایی عمومی، جایی که باید نماد مراقبت و امنیت باشد، و پلیسی که ناچار است با پیامدهای آن روبهرو شود. فیلم در پردههای نخست خود را نه صرفاً داستانی دربارهٔ شیاطین، بلکه تریلری جنایی و رازآلود معرفی میکند؛ اثری که از دل یک پروندهٔ تکاندهنده بهتدریج راهی به سوی امر فراطبیعی میگشاید.
همین گذارِ تدریجی، در آغاز، موتور تعلیق فیلم است: تماشاگر با مأمور امانوئل ریتر همقدم میشود و میکوشد نشانهها را پیش از آنکه پاسخ نهایی آشکار شود، کنار هم بگذارد. اما «بلزبوب» در همان مسیری که امید برمیانگیزد، گرفتار دوگانگی میشود. فیلم میان معمای پلیسی و وحشت مذهبی حرکت میکند، بیآنکه همیشه بداند کدامیک باید ستون اصلی روایت باشد.
حاصل، تجربهای است که لحظاتی تأثیرگذار و سرگرمکننده دارد، اما در مجموع به اندازهٔ شروع پرقدرتش منسجم باقی نمیماند. از دستدادن به تحقیق ریتر تنها مأمور پرونده نیست؛ گذشتهٔ شخصیاش نیز بهشکلی عمیق با خشونتی که بررسی میکند پیوند خورده است. فیلم از این پیوند برای ساختن قهرمانی آسیبدیده بهره میبرد؛ مردی که اندوه و حس گناه، فاصلهای میان او و جهان پیرامونش ساختهاند.
« اما «بلزبوب» در همان مسیری که امید برمیانگیزد، گرفتار دوگانگی میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زخم درونی به تحقیق وزن عاطفی میدهد و مانع میشود پرونده صرفاً مجموعهای از سرنخها و صحنههای هولناک باشد. بااینحال، فیلمنامه گاهی بیش از آنکه تجربهٔ سوگ ریتر را در رفتار و انتخابهای او بپرورد، آن را بهعنوان توضیحی برای انگیزههایش پیش میکشد. در نتیجه، شخصیت در بخشهایی میان دو قطب معلق میماند: از یک سو مأموری است که باید با شواهد روبهرو شود، و از سوی دیگر انسانی است که گذشتهاش بر هر داوری سایه میاندازد.
این ظرفیت دراماتیک وجود دارد، اما فیلم همیشه برای عمقدادن به آن فرصت کافی فراهم نمیکند. خواکین کُسیو؛ تکیهگاه انسانی فیلم بازی خواکین کُسیو از مطمئنترین عناصر «بلزبوب» است. او ریتر را با خویشتنداری و سنگینی میسازد؛ شخصیتی که دردش را در سکوت، نگاه و واکنشهای کنترلشده پنهان میکند.
این بازی از اغراق فاصله میگیرد و همین ویژگی در برابر رویدادهای نامتعارف فیلم اهمیت دارد: هرچه جهان داستان به سوی ماوراء میرود، حضور زمینی و باورپذیر کُسیو به تماشاگر امکان میدهد همچنان از دریچهٔ انسانی ماجرا را دنبال کند. بازیگرانی چون توبین بل و تیت الینگتون نیز به گسترش جهان داستان کمک میکنند، اما مرکز ثقل عاطفی همچنان ریتر است.
« این ظرفیت دراماتیک وجود دارد، اما فیلم همیشه برای عمقدادن به آن فرصت کافی فراهم نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آنجاست که فیلمنامه در ادامه، بهجای آنکه این مرکز را حفظ کند، توجه را به سوی توضیحات و سازوکارهای فراطبیعی میکشاند. از این رو، بازی خوب کُسیو گاه بیش از خود روایت، پیوستگی اثر را حفظ میکند. تعلیقی که از ابهام نیرو میگیرد فضای آغازین فیلم از ابهام بهرهٔ خوبی میبرد. رخدادهای خشونتآمیز چنان طراحی شدهاند که در ابتدا میتوان آنها را در چارچوب یک تحقیق جنایی دید، اما نشانههایی وجود دارد که این چارچوب را ناآرام میکند.
فیلم با قرار دادن امر ناممکن در کنار جزئیات آشنا، حس ناامنی میسازد: بیمارستان، مدرسه و مکانهای عمومی دیگر پناهگاه نیستند و نظم روزمره ناگهان از اعتبار میافتد. این انتخاب در بخشهای نخست مؤثر است، زیرا هر اتفاق تازه هم سرنخی است و هم پرسشی دربارهٔ ماهیت شر. تماشاگر نمیداند با قاتلی انسانی، شبکهای پنهان یا نیرویی فراتر از فهم معمول طرف است.
اما هرچه فیلم پاسخهای بیشتری عرضه میکند، از ارزش همان ابهام کاسته میشود. وقتی رازها بیش از آنکه از دل تحقیق و کشف بیرون بیایند با توضیحهای مستقیم پیش بروند، تعلیق جای خود را به انتظار برای نمایش بعدی نیروهای اهریمنی میدهد. تغییر مسیر از پلیس جنایی به جنگیری یکی از مهمترین ضعفهای «بلزبوب» در تغییر تدریجی هویت روایی آن است.
« از این رو، بازی خوب کُسیو گاه بیش از خود روایت، پیوستگی اثر را حفظ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با وعدهٔ یک تحقیق پلیسی آغاز میشود: بررسی پروندهها، پیوند دادن رخدادها و دنبالکردن سرنخهایی که شاید توضیحی عقلانی داشته باشند. اما در ادامه، این سویه کمرنگتر میشود و فیلم به سمت وحشتی مبتنی بر جنگیری و تقابل آشکار خیر و شر حرکت میکند. این تغییر ذاتاً ایراد نیست؛ ژانرها میتوانند بهطور ثمربخش در هم بیامیزند.
مسئله، نحوهٔ گذار است. فیلم بهاندازهٔ کافی زمان نمیگذارد تا عناصر جنایی و ماورایی در ساختاری یکپارچه حل شوند. به همین سبب، بخشی از وعدهٔ آغازین—پیگیری یک پروندهٔ پیچیده از نگاه مأموری آسیبدیده—ناتمام میماند و بخشهای بعدی بیشتر به قواعد آشنای فیلمهای تسخیر و جنگیری تکیه میکنند.
برای تماشاگری که جذب فضای پلیسی شده، این جابهجایی میتواند ناامیدکننده باشد. تصویر شر و محدودیت جلوهها «بلزبوب» در ساختن لحظات ناآرامکننده گاهی به تصویرهایی متوسل میشود که قرار است حضور شر را بهصورت مستقیم و ملموس نشان دهند. بعضی از این انتخابها، بهویژه هنگامی که فیلم از فضای روزمره و چهرههای انسانی فاصله میگیرد، ظرفیت بصری قابلتوجهی دارند.
« این تغییر ذاتاً ایراد نیست؛ ژانرها میتوانند بهطور ثمربخش در هم بیامیزند. »
قوتها و کاستیها
صحنههای مذهبی نیز از تضاد میان امر مقدس و امر هولناک استفاده میکنند و میکوشند محیطی آشنا را به فضایی تهدیدآمیز بدل سازند. بااینهمه، جلوههای بصری همیشه به سود فیلم کار نمیکنند. هرگاه نیروی اهریمنی بیش از اندازه آشکار و توضیحدادهشده به تصویر درمیآید، بخشی از ترس ناشی از ناشناختگی از میان میرود.
طراحی هیولا و جلوههای رایانهای در برخی لحظات آنقدر قانعکننده نیستند که سنگینی ایده را منتقل کنند. فیلم در پسزمینهگذاشتن تهدید، خیال تماشاگر را فعال میکند؛ اما وقتی آن تهدید را به نمایش مستقیم میگذارد، گاه اثرش از آنچه در ذهن ساخته بود کمتر میشود. خشونت و حساسیت اخلاقی خشونت در «بلزبوب» صرفاً وسیلهای برای شوکآفرینی نیست؛ پیوند آن با کودکان و مکانهای عمومی، بار اخلاقی و عاطفی سنگینی به داستان میدهد.
فیلم از دل این خشونت پرسشی دربارهٔ امکان توضیح شر طرح میکند: آیا میتوان فجایعی چنین هولناک را به انگیزههای انسانی فروکاست، یا روایت ناچار است به نیرویی بیرون از جهان عادی متوسل شود؟ این پرسش بالقوه جذاب است، اما فیلم گاهی آن را بیش از اندازه به دوگانهای ساده میان نیروهای خیر و شر تقلیل میدهد.
« بااینهمه، جلوههای بصری همیشه به سود فیلم کار نمیکنند. »
جمعبندی
در نتیجه، ظرافتی که میتوانست از برخورد سوگ، ایمان، تردید و مسئولیت پدید آید، زیر بار توضیحهای صریحتر قرار میگیرد. خشونت اثرگذار است، ولی برای آنکه صرفاً به شوک بدل نشود، نیازمند پیامدهای انسانی و اخلاقی پایدارتری در سراسر روایت است. جمعبندی «بلزبوب» فیلمی است با آغازی نیرومند، بازی محوری باورپذیر و ایدهای که ظرفیت ساختن وحشتی متفاوت را دارد.
بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که ماوراء هنوز در حاشیهٔ پرونده حضور دارد؛ هنگامی که فضا، نشانهها و واکنشهای ریتر بیش از توضیحهای مستقیم کار میکنند. در آن بخشها، فیلم هم تریلری پلیسی است و هم داستانی دربارهٔ انسانی که زیر فشار فقدان، میکوشد معنایی برای خشونت پیدا کند. در ادامه، ضعف فیلمنامه و کمرنگشدن تحقیق جنایی، پیوستگی اثر را کاهش میدهد.
تکرار الگوهای جنگیری و جلوههایی که همیشه همسنگِ فضای ساختهشده نیستند، از تأثیر وحشت میکاهند. بااینحال، بازی کُسیو و چند لحظهٔ پرتعلیق، فیلم را برای دوستداران وحشت فراطبیعی تماشایی نگه میدارند. «بلزبوب» سرانجام اثری است که بیش از آنکه در پرداخت کامل ایدههایش موفق باشد، با وعدهٔ آغازین و فضای تیرهاش در ذهن میماند.
« در ادامه، ضعف فیلمنامه و کمرنگشدن تحقیق جنایی، پیوستگی اثر را کاهش میدهد. »
ثبت دیدگاه