نقد و بررسی
نقد خودارضایی (Autoerotic) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهار رابطه، چهار صورت از تنهایی «Autoerotic» فیلمی مستقل از سال ۲۰۱۱ به کارگردانی Joe Swanberg و Adam Wingard است که زندگی چهار زوجِ بههمپیوسته در شیکاگو را دنبال میکند. شخصیتها بیناماند و هر بخش، گوشهای از زندگی خصوصی آنان را میکاود؛ جایی که میل، عادت، شرم و دشواریِ برقراری ارتباط با دیگری در هم میآمیزند.
خودارضایی و تجربههای جنسی در اینجا صرفاً موضوعی تحریکآمیز نیستند، بلکه بهانهای برای نزدیکشدن به خلوت شخصیتها و آشکارکردن فاصلهایاند که میان خواستههای فردی و صمیمیت مشترک شکل میگیرد. فیلم نیز از همان ابتدا نشان میدهد که قصد ندارد داستانی پرشتاب و متعارف روایت کند؛ بیشتر میخواهد لحظههایی از زندگی روزمره را کنار هم بگذارد و از خلال آنها تصویری ناتمام از رابطههای معاصر بسازد.
ساختار اپیزودیک و پیوندهای کمرنگ ساختار چندبخشی فیلم، در اصل امکان خوبی برای تنوع روایی فراهم میکند. هر زوج با مسئلهای متفاوت روبهروست و تغییر مکرر فضا و موقعیت مانع از آن میشود که اثر به یک رابطه یا یک برداشت محدود بماند. این بخشها همچنین میتوانند همچون قطعاتی از یک پازل عمل کنند: تجربهای که در یک روایت فرعی رخ میدهد، در روایت دیگر انعکاس مییابد و بهتدریج نوعی شبکهٔ عاطفی شکل میگیرد.
بااینحال، پیوند میان این قطعات همیشه بهاندازهٔ کافی نیرومند نیست. گاه فیلم بیشتر به مجموعهای از حکایتهای جداگانه شباهت پیدا میکند تا روایتی واحد که اجزایش در خدمت یک حرکت دراماتیک مشترک باشند. جابهجایی میان زوجها، بهجای آنکه هر بار معنای تازهای به تجربههای پیشین بدهد، ممکن است حس پراکندگی ایجاد کند.
« ساختار اپیزودیک و پیوندهای کمرنگ ساختار چندبخشی فیلم، در اصل امکان خوبی برای تنوع روایی فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پراکندگی لزوماً محصول انتخابی نادرست نیست؛ میتواند بازتابی از آشفتگی و تکهتکهبودن روابط باشد. مسئله آن است که اثر همیشه تفاوت میان پراکندگیِ معنادار و گسستِ روایی را روشن نمیکند. میل بهمثابه راهی برای شناخت شخصیتها عنوان فیلم توجه را به بدن و لذت فردی جلب میکند، اما پرسش محوریاش صرفاً دربارهٔ رفتار جنسی نیست.
فیلم میپرسد آدمها در خلوت چه تصویری از خود دارند و این تصویر تا چه اندازه با آنچه به شریک عاطفیشان نشان میدهند تفاوت میکند. تجربههای خصوصی در این روایت، هم میتوانند دریچهای به سوی خودشناسی باشند و هم نشانهای از ناتوانی در گفتوگوی صریح؛ میل، گاهی راه ارتباط است و گاهی جانشینی برای آن.
نکتهٔ قابلتوجه این است که فیلم شخصیتهایش را به نمونههایی ساده از «درست» و «نادرست» فرو نمیکاهد. آنان نه همیشه فهمیدهاند چه میخواهند و نه الزاماً قادرند آن را با زبانی روشن بیان کنند. رفتارشان ممکن است عجیب، خودخواهانه یا حتی خندهآور به نظر برسد، اما در پس آن معمولاً اضطراب یا نوعی نیاز به تأیید دیده میشود.
البته این نگاه در همهٔ لحظهها به شناختی عمیق نمیرسد؛ برخی شخصیتها چنان کمپرداخته میمانند که انگیزههایشان بیش از آنکه کشف شوند، فقط از کنار قاب میگذرند. طنز خشک و موقعیتهای معذبکننده طنز فیلم از جنس شوخیهای پرزرقوبرق و دیالوگهای آماده نیست. خنده اغلب از فاصلهٔ میان موضوع جدی و واکنشهای خونسرد شخصیتها پدید میآید؛ از آنکه تجربهای صمیمی، عجیب یا شرمآور با لحنی تقریباً عادی روایت میشود.
« این پراکندگی لزوماً محصول انتخابی نادرست نیست؛ میتواند بازتابی از آشفتگی و تکهتکهبودن روابط باشد. »
شخصیتها و اجرا
این لحن خشک میتواند لحظههایی نامنتظر بسازد و اجازه دهد مخاطب همزمان بخندد و از موقعیت معذب شود. فیلم بهندرت میکوشد همهچیز را برای تماشاگر توضیح دهد یا احساس مشخصی را به او تحمیل کند. اما همین شیوه گاهی به یکنواختی میانجامد. وقتی واکنشها پیوسته سرد و کمتغییر باقی میمانند، طنز نه تیزتر، بلکه کماثرتر میشود.
موقعیتی که شاید در آغاز غافلگیرکننده باشد، پس از تکرار ممکن است کشدار به نظر برسد. بنابراین موفقیت شوخیهای فیلم به میزان پذیرش همین لحن وابسته است: مخاطبی که با طنز خشک و دستپاچگی اجتماعی همراه شود، احتمالاً ظرافتهایی در آن مییابد؛ مخاطبی که انتظار ریتم کمدی پرانرژیتری دارد، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه در مکثهایش توقف میکند.
شیکاگو؛ پسزمینهای شهری و روزمره شیکاگو در فیلم بیش از آنکه به شخصیتی مستقل بدل شود، محیطی برای زندگی و رفتوآمد آدمهاست. نماهای شهری، در برابر صحنههای محدود و خصوصی، به روایت اندکی هوا و فاصله میدهند. شهر با خیابانها و بافت روزمرهاش یادآوری میکند که تجربههای این زوجها در خلأ رخ نمیدهند؛ زندگی خصوصی درون یک جهان عادی و عمومی جریان دارد، جهانی که در آن آدمها از کنار هم میگذرند، اما لزوماً به یکدیگر نزدیک نمیشوند.
این حضور شهری خوشایند است، ولی پیوندش با مضمون فیلم همیشه پررنگ نیست. گاه به نظر میرسد نماهای بیرونی صرفاً فرصتی برای تغییر فضا یا شکستن یک گفتوگوی طولانیاند، نه بخشی ضروری از اندیشهٔ بصری اثر. بااینهمه، همین لحظههای کوتاه به فیلم بافتی ملموس میبخشند و از بستهماندن کامل آن در اتاقها و فضاهای شخصی جلوگیری میکنند.
« این لحن خشک میتواند لحظههایی نامنتظر بسازد و اجازه دهد مخاطب همزمان بخندد و از موقعیت معذب شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و زبان کمینهگرای فیلمسازی بازیها در سنتی کمتکلف و نزدیک به واقعیت روزمره پیش میروند. این انتخاب با جنس روایت سازگار است: شخصیتها قرار نیست در هر صحنه احساساتشان را به نمایش بگذارند، بلکه باید گاه با مکث، سکوت یا جملهای نیمهتمام حضور پیدا کنند. این بیپیرایگی در بهترین لحظهها حس مشاهدهٔ زندگی واقعی را تقویت میکند؛ گویی دوربین به گفتوگوهایی راه یافته که آدمها معمولاً از بازگفتنشان خجالت میکشند.
در سوی دیگر، بازیهای کمفروغ یا ناپایدار میتوانند فاصلهای ناخواسته میان تماشاگر و شخصیتها بسازند. وقتی اجرای بازیگر بهجای طبیعیبودن، بیرمق جلوه کند، سکوت دیگر حامل معنا نیست و صرفاً زمان صحنه را طولانی میکند. فیلمبرداری نیز رویکردی کمزینت و ساده دارد؛ رویکردی که با فضای مستقل اثر همخوان است، اما همیشه به تصویرها شخصیت بصری متمایزی نمیدهد.
حاصل، فیلمی است که گاهی با خامی و نزدیکیاش صادق به نظر میرسد و گاهی همان خامی را نمیتواند به بیانی هنری بدل کند. ریتم و نسبت میان صراحت و کشآمدن ریتم کند فیلم را باید یکی از انتخابهای اصلی آن دانست، نه فقط نقصی اتفاقی. صحنهها اغلب فرصت میدهند مکالمهها و رفتارهای کوچک ادامه یابند و نتیجهٔ این مکث، حس معذبکنندهای است که در چنین موقعیتهایی میتواند واقعی باشد.
بااینحال، مکث زمانی اثرگذار است که درون صحنه تغییری پنهان در حال وقوع باشد؛ وقتی گفتوگو یا موقعیت به نقطهٔ تازهای نمیرسد، همان مکث به سکون تبدیل میشود. این مسئله در اثری با روایت چندپاره اهمیت بیشتری دارد. چون هر بخش زمان محدودی برای جلب توجه مخاطب دارد، لازم است شخصیتها یا موقعیتها خیلی زود نیروی دراماتیک خود را آشکار کنند.
« بازیها و زبان کمینهگرای فیلمسازی بازیها در سنتی کمتکلف و نزدیک به واقعیت روزمره پیش میروند. »
قوتها و کاستیها
«Autoerotic» همیشه از پس این کار برنمیآید و برخی قسمتها بیش از آنکه به کشف تازهای برسند، در وضعیت اولیهٔ خود باقی میمانند. صراحت فیلم، در این لحظهها، جایگزین عمق نمیشود؛ بیپردهبودن بهتنهایی برای ساختن شخصیت یا پیشبردن روایت کفایت نمیکند. جمعبندی «Autoerotic» تجربهای نامتعارف و ناهموار است که به خلوت، میل و دشواریهای رابطه با لحنی خشک و گاه آگاهانه معذبکننده نزدیک میشود.
ساختار اپیزودیکش امکان تنوع میدهد، اما پیوند میان بخشها همیشه استوار نیست؛ طنزش گاهی مؤثر و گاهی کمجان است؛ و رویکرد کمتکلفش هم به لحظههایی از صمیمیت میانجامد و هم به اجرا و تصویری که ممکن است خام یا کماثر جلوه کند. فیلم برای تماشاگرانی که از روایتهای متعارف فاصله میگیرند و به مطالعهٔ رفتارهای کوچک و تناقضهای عاطفی علاقه دارند، میتواند جالب باشد.
اما کسانی که انسجام روایی، ریتم فشرده و پرداخت پررنگ شخصیتها را میجویند، احتمالاً پراکندگی و کشآمدن آن را مانعی جدی خواهند یافت.
ثبت دیدگاه