نقد و بررسی
نقد هشتم اوت (August. Eighth) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان جنگ و خیال «August. Eighth» فیلمی روسی به کارگردانی Dzhanik Fayziev است که در بستر جنگ روسیه و گرجستان در سال ۲۰۰۸، قصهای خانوادگی و پرتنش را پیش میبرد. مرکز روایت، کسنیا است؛ مادری جوان که زندگی شخصیاش سامان چندانی ندارد و با رابطهای دشوار با مادر خود و دغدغههای عاطفی و کاری روبهروست.
سفر پسرش آرتیوم به قفقاز، جایی که پدرش زندگی میکند، در آغاز تصمیمی عملی به نظر میرسد؛ اما با شعلهورشدن جنگ، جدایی مادر و فرزند به بحرانی بدل میشود که مسیر زندگی کسنیا را دگرگون میکند. فیلم از همان ابتدا میکوشد دو گونه روایت را کنار هم بنشاند: درامِ نجات و بقا در منطقهای جنگزده، و جهان خیالیای که آرتیوم برای فهمیدن یا تابآوردن واقعیت میسازد.
این تلفیق، به اثر هویتی متمایز میبخشد، اما همزمان تعادلی دشوار پدید میآورد؛ تعادلی که فیلم گاه با موفقیت حفظش میکند و گاه در آن لغزش دارد. مادری بهمثابه نیروی محرک کسنیا در آغاز شخصیتی بینقص یا آرمانی نیست. او انسانی است گرفتارِ آشفتگیهای روزمره، تصمیمهای دشوار و رابطههایی که بهسادگی ترمیم نمیشوند.
همین نقطهضعفها باعث میشود انگیزهاش برای نجات آرتیوم صرفاً جلوهای قهرمانانه نداشته باشد؛ سفر او تلاشی است برای عبور از ترس، تردید و محدودیتهای خودش. فیلم، مادری را نه بهصورت تصویری انتزاعی از فداکاری، بلکه در قالب عملی دشوار و جسمانی نشان میدهد: حرکتکردن در دل خطر، پذیرفتن مسئولیت و ادامهدادن در شرایطی که هیچ راهی آسان نیست.
« مادری بهمثابه نیروی محرک کسنیا در آغاز شخصیتی بینقص یا آرمانی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، از ظرفیت عاطفی خوبی برخوردار است. کسنیا برای نجات فرزندش به نیرویی دست مییابد که پیشتر در زندگی او آشکار نبوده، اما فیلم این دگرگونی را همیشه با ظرافت روانشناختی نمیپرورد. گاهی تحول شخصیت بیش از آنکه از مکثها و تصمیمهای کوچک شکل بگیرد، با شدتدادن به بحران و بالا بردن حجم احساسات پیش میرود.
بااینحال، محور مادر و فرزند به داستان پیوستگی میدهد و تماشاگر را در مسیر پرمخاطرهٔ کسنیا همراه میکند. خیال کودکانه در برابر واقعیت جنگ یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، پیوندزدن تجربهٔ آرتیوم با خیالپردازیهای اوست. جهان خیالی پسر، جنگ را به شکلی کودکانه و قابلفهم بازآرایی میکند؛ آدمها و تهدیدها در قالبی نمادین ظاهر میشوند تا واقعیتی بسیار خشن از نگاه او تحملپذیرتر شود.
این تمهید، ظرفیت شاعرانه دارد و به فیلم امکان میدهد از بازنمایی مستقیم و یکدست جنگ فاصله بگیرد. خیال در اینجا تزئینی صرف نیست: راهی است برای نشاندادن اینکه کودک چگونه با ترس روبهرو میشود و چگونه ذهنش برای آنچه هنوز نمیتواند درک کند، زبان میسازد. اما همین عنصر گاه در کنار فضای واقعگرایانهٔ جنگ ناهمگون مینماید.
تغییر لحن میان صحنههای خطر و بخشهای خیالانگیز، همیشه نرم و طبیعی نیست و ممکن است انسجام عاطفی اثر را مختل کند. هرگاه تخیل آرتیوم به تجربهٔ او معنا میدهد، فیلم به زبانی سینمایی و مؤثر دست مییابد؛ هرگاه این تمهید صرفاً برای افزودن جلوه یا هیجان به کار میرود، پیوند آن با درام اصلی کمرنگ میشود.
« این انتخاب، از ظرفیت عاطفی خوبی برخوردار است. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، خیال کودکانه هم منبع تازگی فیلم است و هم یکی از دشوارترین عناصر آن. بازیها و ساخت شخصیت بازی Svetlana Ivanova در نقش کسنیا، تکیهگاه اصلی فیلم است. او اضطراب و درماندگی شخصیت را بدون آنکه پیوسته به اغراق متوسل شود، به مخاطب منتقل میکند و در لحظههای تصمیمگیری، وجه سرسختتر و مصممتر او را نیز باورپذیر نگه میدارد.
این بازی به کسنیا کیفیتی انسانی میدهد: او گاهی خطا میکند، گاهی از پا میافتد و گاهی با وجود ترس، ناچار به حرکت است. همین ترکیب، مانع از آن میشود که شخصیت به تصویری صرفاً ستایشآمیز از مادری فداکار فروکاسته شود. آرتیوم نیز در مقام پسری که میان واقعیت هولناک و ذهن خیالپرداز خود گرفتار است، نقش مهمی در شکلگیری حالوهوای فیلم دارد.
رابطهٔ او با مادر، هرچند در شرایطی غیرعادی آزموده میشود، به داستان بنیان عاطفی میبخشد. در مقابل، شخصیتهای پیرامونی عمدتاً کارکردی روایی دارند: آنان به پیشبرد مسیر، توضیح موقعیت یا تشدید خطر کمک میکنند، اما فرصت کمتری برای برخورداری از گذشته، تناقض یا دگرگونی مستقل مییابند. این کمپرداختی، جهان فیلم را از نظر انسانی محدودتر میکند؛ گویی دوربین بهسرعت از کنار زندگیهایی میگذرد که میتوانستند لایههای بیشتری به روایت بیفزایند.
ریتم، تعلیق و طراحی صحنههای جنگ فیلم با قراردادن یک مأموریت روشن در مرکز داستان—یافتن و نجات آرتیوم—ساختاری پرتحرک میسازد. کسنیا با موانع پیدرپی روبهرو میشود و هر مرحله، خطر را از سطح نگرانی شخصی به تهدیدی ملموستر میرساند. همین هدفمندی، به روایت کشش میبخشد و کمک میکند داستان در میان جابهجاییهای مکانی و صحنههای جنگی از مسیر اصلی خود دور نشود.
« در نتیجه، خیال کودکانه هم منبع تازگی فیلم است و هم یکی از دشوارترین عناصر آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیق نیز از تضاد میان شتاب مادر و بیثباتی محیط پدید میآید: زمان میگذرد، خطر نزدیک است و کسنیا اختیار چندانی بر شرایط ندارد. بااینحال، ریتم پرشتاب فیلم گاهی فرصت تأمل را از آن میگیرد. درام خانوادگی و تجربهٔ جنگ هر دو به لحظههایی از سکوت، مشاهده و پیامد نیاز دارند؛ اما روایت بعضاً با عبور سریع از یک بحران به بحران بعدی، اثر عاطفی رویدادها را کوتاه میکند.
افزون بر این، جلوههای ویژه و برخی صحنههای نبرد همیشه با بافت واقعگرایانهٔ فیلم هماهنگ نیستند. در لحظههایی که تصویرپردازی یا اجرای صحنه به چشم میآید، تماشاگر از تجربهٔ شخصیتها فاصله میگیرد و به ساختگیبودن نمایش توجه میکند. این ناهماهنگی بهویژه در فیلمی که از تماشاگر میخواهد خطر را جدی بگیرد، اهمیت دارد.
ملودرام و نگاه به جنگ «August. Eighth» از نظر عاطفی بلندپرواز است و میخواهد هم ترس ناشی از جنگ را نشان دهد و هم نیروی پیوند خانوادگی را برجسته کند. چنین رویکردی به فیلم امکان میدهد رویدادهای بزرگ را از دریچهٔ تجربهٔ خصوصی یک مادر و فرزند ببیند. جنگ در این روایت صرفاً زمینهای برای صحنههای اکشن نیست؛ نیرویی است که زندگی معمول را میشکند، آدمها را از هم جدا میکند و آنان را به تصمیمهایی وامیدارد که در شرایط عادی شاید هرگز با آنها روبهرو نمیشدند.
بااینهمه، لحن فیلم در برخی بخشها به ملودرام نزدیک میشود. احساسات بهجای آنکه همیشه از رفتار، سکوت یا جزئیات موقعیت بیرون بیایند، گاه با تأکید آشکار و شدت نمایشی منتقل میشوند. این انتخاب برای مخاطبی که به درامهای پرهیجان علاقه دارد، میتواند اثرگذار باشد؛ اما برای تماشاگرانی که از روایتهای کمادعاتر انتظار دارند، ممکن است عاطفه را بیش از اندازه هدایتشده جلوه دهد.
« بااینحال، ریتم پرشتاب فیلم گاهی فرصت تأمل را از آن میگیرد. »
قوتها و کاستیها
همچنین فیلم در پرداخت سویههای سیاسی و تاریخی جنگ، بیش از آنکه به پیچیدگی دیدگاهها و تجربههای گوناگون بپردازد، بر مسیر پرمخاطرهٔ شخصیت اصلی متمرکز میماند. در نتیجه، اثر بیشتر یک درام انسانی در بستر جنگ است تا کاوشی گسترده در خود جنگ و زمینههای آن. جمعبندی «August. Eighth» اثری پرکشش است که قصهٔ مادری برای یافتن فرزندش را با خیالپردازی کودکانه و فضای جنگی درهم میآمیزد.
بازی متقاعدکنندهٔ Svetlana Ivanova، هدف روشن روایت و پیوند عاطفی مادر و پسر، نقاط اتکای فیلماند. از سوی دیگر، ملودرامِ گاه اغراقآمیز، شخصیتهای فرعی کمعمق و ناهماهنگی بعضی جلوههای بصری مانع میشوند که تمام ظرفیت ایدهٔ مرکزی به نتیجهای یکدست برسد. ارزش فیلم بیش از هر چیز در تلاش آن برای دیدن جنگ از نزدیکِ تجربهٔ خانوادگی نهفته است: در اضطراب کودکی که معنای کامل رخدادها را نمیفهمد، و در مادری که ناچار است ترس خود را به حرکت بدل کند.
هرچند پیوند میان خیال و واقعیت همیشه بینقص نیست، فیلم در لحظههایی که بر همین رابطهٔ انسانی متمرکز میماند، تأثیری صادقانه و ماندگار پیدا میکند.
« در نتیجه، اثر بیشتر یک درام انسانی در بستر جنگ است تا کاوشی گسترده در خود جنگ و زمینههای آن. »
ثبت دیدگاه