نقد و بررسی
نقد پلی به سوی ترابیتیا (Bridge to Terabithia) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان واقعیت و خیال «پل به ترابیتیا» در ظاهر با روایتی ساده آغاز میشود: جسی آرونز، پسری کمحرف و خیالپرداز، تابستانش را به تمرین دویدن میگذراند تا سریعترین دانشآموز مدرسه شود. ورود لزلی برک، تازهواردی پرانرژی و مستقل، این برنامه را برهم میزند؛ او از جسی پیشی میگیرد و در همان نخستین برخورد، نظمی را که پسر برای خودش ساخته بود به چالش میکشد.
با این همه، فیلم در رقابت ورزشی متوقف نمیماند. مسابقه فقط نقطهٔ شروعی است برای نزدیکشدن دو کودک که هر یک به شیوهای با تنهایی، خانواده و جایگاه خود در جهان کنار میآیند. ترابیتیا، سرزمین خیالی آن دو، از دل بازی و طبیعت اطرافشان شکل میگیرد. این قلمرو نه جهانی مستقل با قواعد پیچیده و تاریخ مفصل، بلکه امتداد ذهن و عواطف دو شخصیت است؛ جایی که در آن میتوان با ترسها روبهرو شد، برای خود نقشی تازه ساخت و از محدودیتهای زندگی روزمره فاصله گرفت.
همین انتخاب، هویت فیلم را روشن میکند: خیالپردازی در اینجا گریز صرف از واقعیت نیست، بلکه راهی برای فهمیدن و تابآوردن آن است. دوستیای که باور میشود مرکز ثقل فیلم رابطهٔ جسی و لزلی است؛ رابطهای که بهجای تکیه بر گفتوگوهای توضیحی یا لحظههای احساساتیِ از پیش طراحیشده، با رفتارهای کوچک و تغییر تدریجی دو شخصیت جان میگیرد.
جسی در آغاز در خود فرومیرود و به سختی میتواند خواستههایش را به زبان بیاورد. لزلی برعکس، در برخورد با دیگران جسورتر است و از آزمودن راههای تازه نمیترسد. فیلم این تفاوت را به تقابل سادهٔ «پسر خجالتی» و «دختر شجاع» تقلیل نمیدهد؛ هر دو کودک آسیبپذیریها و ناپختگیهای خود را دارند و هر یک چیزی به دیگری میآموزد.
« با این همه، فیلم در رقابت ورزشی متوقف نمیماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صمیمیت میان آنها از همین بدهبستان شکل میگیرد. جسی بهواسطهٔ لزلی امکان مییابد بخشهایی از وجود خود را آشکار کند که پیشتر پنهان نگه میداشت؛ لزلی نیز در کنار او فقط نقش راهنمایی بینقص را بازی نمیکند، بلکه عضوی برابر از یک دوستی مشترک است. بازیهایشان در ترابیتیا، شوخیها و لحظههای مکث، رابطه را طبیعی و پذیرفتنی میسازد.
در نتیجه، پیوند این دو صرفاً وسیلهای برای پیشبرد داستان نیست؛ خودِ رابطه موضوع اصلی فیلم است. خیال، تصویر و جهانسازی فیلم در صحنههای خیالانگیز، از موجودات غریب و فضاهای رنگارنگ بهره میگیرد تا بازیهای ذهنی کودکان را قابل دیدن کند. این تصاویر گاه پرتحرک و چشمنوازند، اما اهمیتشان بیش از آنکه در نمایش یک جهان فانتزی مستقل باشد، در پیوندشان با ذهن جسی و لزلی است.
مخلوقات و تهدیدهای ترابیتیا بازتابی از نگرانیها و کشمکشهای آنها هستند؛ به همین دلیل، سرزمین خیالی بیش از آنکه مقصد یک ماجراجویی حماسی باشد، صحنهای برای آزمودن شجاعت و همدلی است. در اینجا ممکن است میان وعدهٔ بصری فیلم و آنچه واقعاً در اختیار مخاطب میگذارد فاصلهای پدید آید.
تصویر موجودات افسانهای و قلمرو پنهان، انتظار سفری فانتزیِ گستردهتر را ایجاد میکند؛ حال آنکه فیلم بیشتر به زندگی روزمرهٔ دو کودک و معنای عاطفی بازیهایشان علاقهمند است. برای مخاطبی که از عنوان و تبلیغات احتمالی، ماجرایی پرحادثه و پیوسته در جهانی جادویی انتظار دارد، این محدودیت میتواند ناامیدکننده باشد.
« صمیمیت میان آنها از همین بدهبستان شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اما اگر ترابیتیا را زبان تصویریِ رابطهٔ دو شخصیت بدانیم، انتخاب فیلم انسجام بیشتری پیدا میکند. خانه، مدرسه و تفاوتهای اجتماعی زندگی جسی بیرون از قلمرو خیال نیز با جزئیات مهمی ترسیم میشود. خانوادهٔ او با دشواریهای مالی و فشارهای روزمره روبهروست و فضای خانه همیشه جایی برای بیان آزادانهٔ احساسات نیست.
در مدرسه نیز جسی جایگاهی ندارد که خود خواهان آن باشد؛ او با تمسخر و بیاعتنایی مواجه میشود و گاهی ترجیح میدهد دیده نشود. این پسزمینه به او عمق میدهد و نشان میدهد میلش به فرار به ترابیتیا از سر بازیگوشیِ صرف نیست. او به فضایی نیاز دارد که بتواند در آن توانایی، ارزش و صدای خودش را کشف کند.
تفاوت اقتصادی و فرهنگی میان جسی و لزلی در قصه حضور دارد، اما فیلم آن را به داوری قطعی دربارهٔ زندگی یکی از آنها تبدیل نمیکند. یکی در محیطی روستایی و سادهتر رشد کرده و دیگری با تجربههایی متفاوت به جمع تازهای وارد میشود؛ بااینحال، نزدیکیشان بر پایهٔ طبقه یا پیشینه نیست. دوستی آنها از کنجکاوی، بازی و پذیرش تفاوتها نیرو میگیرد.
فیلم در این زمینه صریحاً خطابه نمیکند و همین خویشتنداری کمک میکند مناسباتشان انسانی باقی بماند. کارگردانی و ریتم روایت ساختار روایت از بخشهایی آرام و روزمره در کنار لحظههای پرجنبوجوش خیالپردازی تشکیل شده است. این نوسان برای نشاندادن دو سوی زندگی کودکان ضروری است: واقعیتی که گاه محدودکننده و سنگین است، و جهانی که با نیروی تخیل میتواند انعطافپذیرتر شود.
« اما اگر ترابیتیا را زبان تصویریِ رابطهٔ دو شخصیت بدانیم، انتخاب فیلم انسجام بیشتری پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، گذار میان این فضاها همیشه به یک اندازه روان نیست. بعضی بخشها بیشتر از آنچه به رشد شخصیتها یا تغییر رابطهٔ آنها میافزایند ادامه مییابند و ریتم فیلم را کند میکنند. تماشاگر ممکن است در میانهٔ روایت احساس کند قصه مکثهای اضافی دارد. در عوض، همین آرامش به فیلم فرصت میدهد تا رابطهٔ جسی و لزلی شتابزده به نظر نرسد.
جهان ترابیتیا نیز در چند گام و از راه جزئیات ساخته میشود، نه با توضیحهای طولانی دربارهٔ قوانینش. فیلم گاهی در ایجاد توازن میان فضای فانتزی و درام خانوادگی موفقتر است و گاهی یکی از این دو را به حاشیه میراند؛ اما پیوند عاطفی میان دو شخصیت معمولاً رشتهای است که بخشهای متفاوت را به هم وصل میکند.
بازیگری و تأثیر عاطفی اجرای بازیگران جوان، بهویژه در نقشهای جسی و لزلی، از نقاط قوت اصلی اثر است. آنها برای تأثیرگذاری به نمایشهای اغراقآمیز متوسل نمیشوند و رابطه را از راه نگاه، مکث، شوخی و واکنشهای کوچک میسازند. جسی باید میان خجالت، حسادت، اندوه و شوق رفتوآمد کند؛ نقشی که اگر بیش از حد ملودراماتیک اجرا میشد، باورپذیریاش را از دست میداد.
لزلی نیز با انرژی و اعتمادبهنفس شناخته میشود، اما در قالب شخصیتی تکبعدی محصور نمیماند. فیلم همچنین میفهمد که تأثیر عاطفی همیشه از موسیقی پرطنین یا دیالوگهای بزرگ نمیآید. بخشهایی از حس آن در سکوتها و در تغییراتی نهفته است که بهآرامی در رفتار شخصیتها دیده میشوند. برای همین، تجربهٔ تماشای فیلم میتواند برای مخاطبان مختلف متفاوت باشد: بعضی بیش از هر چیز با دوستی مرکزی آن ارتباط میگیرند و بعضی دیگر، بهویژه کسانی که از فضای فانتزی انتظار ماجراهای بیشتری دارند، با محدودیتهای روایت روبهرو میشوند.
« بااینحال، گذار میان این فضاها همیشه به یک اندازه روان نیست. »
قوتها و کاستیها
عاطفه بدون افشای مسیر داستان «پل به ترابیتیا» با تصوری آشنا از قصههای کودکانه آغاز میشود، اما بهتدریج نشان میدهد که قرار نیست صرفاً ماجرایی شیرین و بیدغدغه باشد. فیلم به احساسات جدی نزدیک میشود و از مخاطب میخواهد کودکی را دورهای یکدست از خوشی و بیخبری نبیند. در عین حال، اثر از مسیر عاطفی خود برای غافلگیریِ صرف استفاده نمیکند؛ اهمیت آن در آمادهکردن مخاطب برای درک ارزش رابطهها، خیال و شیوههای مواجهه با رنج است.
بااینهمه، شدت عاطفی فیلم میتواند برای برخی تماشاگران سنگین باشد، بهخصوص اگر با انتظار اثری سبک و کاملاً سرگرمکننده سراغ آن بروند. این تغییر حالوهوا از جنبهای نیروی فیلم است، زیرا نشان میدهد دوستی کودکانه نیز میتواند پیامدها و معنایی ماندگار داشته باشد؛ از سوی دیگر، همین جابهجایی ممکن است ناگهانی احساس شود.
بهتر است دربارهٔ جزئیات این مسیر چیزی بیش از این گفته نشود، زیرا بخش مهمی از تجربه به کشف تدریجی لحن و مقصود روایت وابسته است. جمعبندی «پل به ترابیتیا» فیلمی است دربارهٔ دوستی، تنهایی و نیروی تخیل؛ اثری که در آن سرزمین خیالی نه جانشین زندگی واقعی، بلکه راهی برای دیدن آن از زاویهای تازه است.
رابطهٔ باورپذیر جسی و لزلی، بازیهای صمیمانه و نگاه همدلانه به جهان کودکان، قلب تپندهٔ فیلم را شکل میدهند. در برابر این امتیازها، ریتم ناموزون برخی بخشها و فاصلهٔ میان وعدهٔ فانتزی و تمرکز واقعی داستان ممکن است مانع ارتباط همهٔ مخاطبان شود. بااینحال، فیلم در آنچه بیش از همه اهمیت دارد موفق است: نشاندادن اینکه یک دوستی میتواند به کودک کمک کند خودش را بهتر بشناسد و جهان پیرامونش را تابآوردنیتر ببیند.
« فیلم به احساسات جدی نزدیک میشود و از مخاطب میخواهد کودکی را دورهای یکدست از خوشی و بیخبری نبیند. »
جمعبندی
نتیجه اثری است لطیف و اندوهبار، اما نه صرفاً غمانگیز؛ فیلمی که پس از پایان، بیش از موجودات خیالیاش، بهخاطر پیوند انسانی میان دو شخصیت در خاطر میماند.
ثبت دیدگاه