نقد و بررسی
نقد Missing | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
غیبتِ یک پدر و آغازِ جستوجو «گمشده» (۲۰۲۲)، ساختهٔ شینزو کاتایاما، از موقعیتی آشنا آغاز میکند: مردی سوگوار و گرفتار بدهی به دختر نوجوانش میگوید قصد دارد قاتلی زنجیرهای را پیدا کند و با دریافت جایزه، زندگیشان را از بحران بیرون بکشد. دختر ادعایش را جدی نمیگیرد؛ اما وقتی پدر بیردونشان ناپدید میشود، همان حرفِ بهظاهر نامعقول به نخستین سرنخ جستوجویی اضطرابآور بدل میشود.
فیلم با همین جابهجایی ساده، تعلیق را به حرکت درمیآورد: آیا پدر واقعاً در پی قاتل رفته، یا ناپدیدشدنش معنای دیگری دارد؟ کاتایاما پاسخ را یکباره عرضه نمیکند. اطلاعات قطرهچکانی میرسند و هر نشانه، هم امیدی تازه میآفریند و هم احتمالِ خطر را افزایش میدهد. تماشاگر همراه دختر به دنبال قطعاتی میگردد که شاید بهتنهایی بیاهمیت باشند، اما کنار هم تصویری نگرانکننده میسازند.
معمایی که آرامآرام تغییر شکل میدهد یکی از امتیازهای اصلی «گمشده» آن است که معمای مرکزیاش ثابت نمیماند. فیلم از جستوجوی یک نوجوان برای یافتن پدرش شروع میکند، اما بهتدریج پرسشهای دیگری را وارد میدان میسازد: چه چیزی از زندگی دیگران پنهان میماند؟ تا کجا میتوان به برداشت نخست اعتماد کرد؟
« اطلاعات قطرهچکانی میرسند و هر نشانه، هم امیدی تازه میآفریند و هم احتمالِ خطر را افزایش میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
و وقتی کسی از چشم نزدیکانش دور میشود، آیا گذشتهاش را واقعاً میشناختهایم؟ این گسترش، روایت را از الگوی سادهٔ «سرنخ، تعقیب، افشاگری» دور میکند و به آن لایهای انسانی میدهد. بااینحال، فیلم در مدیریت همین لایهها همیشه یکدست نیست. گاه رشتههای داستانی چنان در هم تنیده میشوند که بهجای افزایش عمق، توجه را از رابطهٔ پدر و دختر منحرف میکنند.
بعضی تغییر مسیرها نیز بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی تحول شخصیتها به نظر برسند، کارکردی برای غافلگیری دارند. پدر و دختر؛ عاطفه زیر پوست تعلیق در مرکز فیلم، رابطهای قرار دارد که از اندوه و دلخوری ساخته شده است. پدر پس از مرگ همسرش در وضعیتی فرسوده و بیثبات به سر میبرد؛ دختر نیز در سنوسالی است که فاصلهگرفتن از والدین میتواند بخشی از جستوجوی استقلال باشد.
فیلم این فاصله را بهسادگی به خصومت یا بیعلاقگی تعبیر نمیکند. نگرانی دختر برای پدرش از همان لحظههای نخست آشکار است، هرچند این نگرانی زیر لایهای از تردید و سرزنش پنهان میماند. همین عاطفه است که به جستوجو وزن میدهد. اگر رابطهٔ آن دو صرفاً بهانهای برای پیشبرد معما بود، ناپدیدشدن پدر به حادثهای روایی محدود میشد؛ اما فیلم میکوشد نشان دهد که جستوجو، هم تلاش برای یافتن یک انسان است و هم کوششی برای فهمیدن او.
« و وقتی کسی از چشم نزدیکانش دور میشود، آیا گذشتهاش را واقعاً میشناختهایم؟ »
شخصیتها و اجرا
دختر بهتدریج با وجههایی از پدر روبهرو میشود که پیشتر از آنها خبر نداشته است. این روند، بدون آنکه به آشتی آسان یا احساساتگرایی شتابزده متوسل شود، بار عاطفی روایت را حفظ میکند. بازیها و جانبخشیدن به اضطراب بازی آوی ایتو در نقش دختر، نیروی محرک فیلم است. او اضطراب و سرسختی شخصیت را با اغراقهای نمایشی بیان نمیکند؛ نگرانیاش در رفتارهای کوچک، مکثها و واکنشهای فوری دیده میشود.
دختر نه کارآگاهی بینقص است و نه قهرمانی شکستناپذیر. گاهی تردید میکند، اشتباه میکند و از ناتوانی دیگران به خشم میآید؛ همین محدودیتها او را باورپذیر میسازند. جیرو ساتو نیز در نقش پدر، تصویری چندوجهی از مردی گرفتار اندوه و درماندگی ارائه میدهد. حضور او، حتی در غیابش، بر مسیر روایت سایه میاندازد؛ چرا که دختر و تماشاگر هر دو ناچارند او را از خلال رفتارها و ردهای بهجامانده بازسازی کنند.
هیرویا شیمیزو نیز با حضوری حسابشده به فضای تهدیدآمیز فیلم کمک میکند. مجموعهٔ بازیها، بهویژه در لحظات کمحرفتر، از آنچه صرفاً یک معمای جنایی باشد پشتیبانی میکند و اضطراب را به تجربهای شخصیتر بدل میسازد. ریتم، تعلیق و خشونت «گمشده» در ساختن کنجکاوی مهارت دارد. روایت میان اطلاعات تازه و لحظههای انتظار تعادل برقرار میکند و کمتر اجازه میدهد پرسش اصلی از ذهن بیرون برود.
« دختر بهتدریج با وجههایی از پدر روبهرو میشود که پیشتر از آنها خبر نداشته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حتی وقتی فیلم از مسیر مستقیم جستوجو فاصله میگیرد، حسِ نزدیکشدن به خطری نامعلوم باقی میماند. این تعلیق فقط از تهدید بیرونی نمیآید؛ از این احتمال نیز نیرو میگیرد که آنچه شخصیتها دربارهٔ یکدیگر میدانند، ناقص یا نادرست باشد. در کنار این کشش، خشونت فیلم گاه تلخ و تکاندهنده است.
کاتایاما از خشونت برای ساختن هیجانِ بیهزینه بهره نمیبرد؛ لحظههای خشن میتوانند بر اندوه و عجز شخصیتها تأکید کنند. بااینهمه، شدت برخی صحنهها ممکن است برای بخشی از مخاطبان سنگین باشد و گاه فضای تیرهٔ اثر را به مرز فرسایندگی نزدیک کند. این انتخاب با جهانبینی تلخ فیلم سازگار است، اما همیشه از نظر میزان و ضرورت روایی کاملاً متوازن احساس نمیشود.
شیوهٔ روایت و محدودیتهای آن فیلم با جابهجایی در زمان و تغییر زاویهٔ نگاه، اطلاعات را بازآرایی میکند. این تمهیدها باعث میشوند مخاطب تنها دریافتکنندهٔ منفعل داستان نباشد؛ باید نشانهها را به خاطر بسپارد و رابطهٔ میان آنها را حدس بزند. در بهترین لحظهها، این ساختار به معما عمق میبخشد و احساسِ کشفکردن را پدید میآورد.
« حتی وقتی فیلم از مسیر مستقیم جستوجو فاصله میگیرد، حسِ نزدیکشدن به خطری نامعلوم باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
اما اتکای زیاد به چرخشهای روایی گاهی به زیان اثر تمام میشود. بعضی افشاگریها ممکن است برای مخاطب دقیق از پیش قابل حدس باشند و در نتیجه تأثیر عاطفی یا غافلگیرکنندهٔ کمتری داشته باشند. در مواردی نیز فیلم چنان بر حفظ ابهام و آمادهکردن پیچش بعدی تمرکز میکند که پیوند میان رخدادها کمی تصنعی به نظر میرسد.
این ضعف، کشش کلی را از بین نمیبرد، اما مانع از آن میشود که همهٔ لایههای داستان به یک اندازه قانعکننده عمل کنند. اندوه، طبقه و نگاه اجتماعی زیر سطح تعقیب و معما، فیلم به آسیبپذیری کسانی توجه دارد که در حاشیهٔ حمایتهای اجتماعی قرار گرفتهاند. بدهی، سوگ و نادیدهگرفتهشدن، صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ زندگی پدر نیستند؛ بخشی از شرایطیاند که تصمیمهای او و واکنش دیگران را شکل میدهند.
دختر نیز در مسیر جستوجو درمییابد که ارادهٔ شخصی بهتنهایی همیشه کافی نیست: گاهی باید با بیاعتنایی، کمبود منابع و قضاوتهای شتابزده روبهرو شد. این نگاه اجتماعی در فیلم به بیانیهای مستقیم تبدیل نمیشود و بیشتر از خلال وضعیت شخصیتها شکل میگیرد. بااینحال، توازن میان نقد اجتماعی و سازوکار معما همیشه کامل نیست؛ گاه مضمون در حاشیهٔ تعلیق میماند و مجال چندانی برای گسترش پیدا نمیکند.
« اما اتکای زیاد به چرخشهای روایی گاهی به زیان اثر تمام میشود. »
جمعبندی
همینقدر که فیلم اندوه و فقر را پسزمینهای تزئینی نمیگیرد، به روایتش بُعدی فراتر از یافتن یک فرد گمشده میبخشد. جمعبندی «گمشده» تریلری ژاپنی است که تعلیق را با داستانی خانوادگی دربارهٔ سوگ، بدهی و فاصلهٔ عاطفی درمیآمیزد. بازیهای باورپذیر، محور پدر و دختر و شیوهٔ تدریجیِ آشکارشدن اطلاعات، فیلم را زنده و پرکشش نگه میدارند.
در مقابل، برخی چرخشها ممکن است قابل پیشبینی یا بیش از اندازه حسابشده به نظر برسند و پیچیدگی روایی گاه از انسجام عاطفی پیشی بگیرد. با وجود این ناهمواریها، اثر به لطف نیروی بازیها و اندوهی که زیر معما جریان دارد، از یک سرگرمی جنایی صرف فراتر میرود. ارزش آن فقط در پرسشِ «چه بر سر پدر آمده؟» نیست؛ در این نیز هست که جستوجوی او دختر را وادار میکند به رابطهشان، به آنچه از پدر نمیدانسته و به معنای مسئولیت در برابر عزیزانش دوباره بیندیشد.
« جمعبندی «گمشده» تریلری ژاپنی است که تعلیق را با داستانی خانوادگی دربارهٔ سوگ، بدهی و فاصلهٔ عاطفی درمیآمیزد. »
ثبت دیدگاه