نقد و بررسی
نقد نوئل نانتاکت (Nantucket Noel) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان میراث خانوادگی و قصهٔ کریسمسی «Nantucket Noel» فیلمی تلویزیونی و عاشقانه از سال ۲۰۲۱ است که در بستر جشنهای کریسمسی ساحلی، داستان کریستینا، صاحب یک فروشگاه اسباببازی خانوادگی، را روایت میکند. تهدیدی که متوجه اسکله و کسبوکارهای آن شده، بهتدریج با سوگ کریستینا برای مادرش و دلبستگی او به گذشته گره میخورد؛ و آشناییاش با اندی، پسر سازندهای که در این ماجرا سهم دارد، کشمکشی عاطفی میسازد.
فیلم بهجای آنکه بخواهد این مواد آشنا را به درامی پیچیده بدل کند، به قلمرو امن و روشنِ قصههای تعطیلاتی قدم میگذارد: جایی که گرمای عاطفه، بیش از غافلگیری و واقعگرایی، اهمیت دارد. فضای تعطیلات؛ جاذبهٔ اصلی فیلم موفقترین وجه فیلم، حالوهوای کریسمسی آن است. اسکله و دکان کوچک اسباببازی، در کنار نشانههای فصل و مناسبات صمیمانهٔ اجتماع محلی، محیطی دلپذیر میسازند که برای تماشای سبک و بیدردسر مناسب است.
فیلم از همان ابتدا وعدهٔ جهانی آرام و آشنا را میدهد؛ جهانی که در آن اختلافها سرانجام مجال آشتی پیدا میکنند و رومانس، زیر نور جشن و خاطره، مجال رشد مییابد. بااینحال، این گرما بیشتر از آنکه حاصل جزئیات غنی و زندهٔ مکان باشد، بر قراردادهای آشنای فیلمهای کریسمسی تکیه دارد. فضای ساحلی ظرفیت زیادی برای تبدیل شدن به عنصری تعیینکننده دارد، اما فیلم کمتر از آن بهره میگیرد.
« فضای تعطیلات؛ جاذبهٔ اصلی فیلم موفقترین وجه فیلم، حالوهوای کریسمسی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حتی نام نانتاکت، که انتظار تصویری مشخص از جزیره و بافت تاریخیاش برمیانگیزد، در عمل بیش از آنکه در جغرافیا و جزئیات بصری بازتاب پیدا کند، نقش نشانی بر سردر داستان را دارد. فیلم در بریتیش کلمبیا فیلمبرداری شده و این فاصله میان مکانِ نامبرده و مکانِ دیدهشده، برای مخاطبی که به نانتاکت آشناست، ممکن است محسوس باشد.
سارا پاور و مرکز عاطفی روایت سارا پاور در نقش کریستینا مهمترین تکیهگاه فیلم است. او به شخصیتی که در طرح داستانی میتوانست صرفاً صاحب مغازهای مقاوم و عاشقپیشه باشد، اندکی لطافت و آسیبپذیری میبخشد. کریستینا فقط با خطر از دست دادن کسبوکارش روبهرو نیست؛ فروشگاه برای او یادگاری از مادر و پیوندی با زندگی پیشین است.
پاور این وابستگی را با بازی آرام و مهارشده منتقل میکند و به همین دلیل، انگیزهٔ مقاومت شخصیت از یک مخالفت ساده فراتر میرود. در سوی دیگر، رابطهٔ کریستینا با وینک، دختر اندی، فرصتهایی برای نشان دادن وجه مراقبتی و صبور شخصیت فراهم میکند. این رابطه گاهی از مسیرهای پیشبینیپذیر میگذرد، اما به داستان بُعد خانوادگی میافزاید و کمک میکند اندی صرفاً موضوع علاقهٔ عاشقانه نباشد.
« سارا پاور و مرکز عاطفی روایت سارا پاور در نقش کریستینا مهمترین تکیهگاه فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، شخصیتهای فرعی و روابط میان آنان معمولاً در حد کارکرد داستانی باقی میمانند؛ فیلم بهندرت به آنان فضایی میدهد که مستقل از مسیر اصلی، پیچیدگی یا غافلگیری ایجاد کنند. عاشقانهای دلنشین، اما آشنا رابطهٔ کریستینا و اندی با مانعی روشن شکل میگیرد: او از فروشگاه و میراث خانوادگی دفاع میکند و اندی به خانوادهای تعلق دارد که برنامهٔ تغییر کاربری اسکله را پیش میبرد.
این تضاد، در ظاهر ظرفیت ساختن یک کشمکش عاشقانهٔ معنادار را دارد؛ زیرا علاقهٔ دو نفر را در برابر مسئلهای اقتصادی و اجتماعی قرار میدهد. فیلم نیز از همین تقابل برای ایجاد تنش استفاده میکند، اما بهندرت اجازه میدهد اختلافشان به بحثی واقعاً دشوار یا پرهزینه بدل شود. آشنایی آن دو با صحنهای از لیز خوردن و افتادن، نمونهای روشن از اتکای فیلم به فرمولهای تثبیتشدهٔ ژانر است.
چنین برخوردی میتواند در یک کمدی رمانتیک ساده و شیرین کار کند، اما در اینجا تازگی چندانی ندارد و از همان لحظه مسیر کلی رابطه را قابل حدس میکند. شیمی میان دو بازیگر نیز بهاندازهای هست که تماشای رابطه را خوشایند نگه دارد، اما به آن نیرویی نمیدهد که کلیشههای آشنا را از نو معنا کند.
« آشنایی آن دو با صحنهای از لیز خوردن و افتادن، نمونهای روشن از اتکای فیلم به فرمولهای تثبیتشدهٔ ژانر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اسکله و پرسشی که جدی گرفته نمیشود محور اجتماعی داستان، تقابل میان حفظ کسبوکارهای کوچک و طرح توسعهٔ اسکله است. این مضمون بالقوه از خودِ ماجرای عاشقانه پیچیدهتر است: اسکله فقط مجموعهای از ساختمانها نیست، بلکه محل کار و خاطرهٔ کسانی است که زندگیشان با آن پیوند خورده. فیلم در آغاز این تعارض را جدی جلوه میدهد و برای کریستینا دلیلی انسانی جهت ایستادگی میسازد.
اما هرچه روایت پیش میرود، پرسشهای دشوار این تقابل سادهتر میشوند. پیامدهای تغییر، ناامنی شغلی و تصمیمگیری دربارهٔ آیندهٔ محله مجال چندانی برای واکاوی پیدا نمیکنند. در نتیجه، موضوعی که میتوانست داستان را از قالب یک رومانس مناسبتی بیرون ببرد، اغلب به مانعی موقت در راه رسیدن شخصیتها به تفاهم تبدیل میشود.
برخی تصمیمهای داستانی نیز چنان سریع از کنار مسئلهٔ از دست رفتن اسکله میگذرند که وزن عاطفی و اجتماعیِ تهدید کاهش مییابد. ریتم و پرداخت فیلمنامه ریتم فیلم آرام است؛ آرامشی که گاهی با لحن ملایم و تعطیلاتی آن تناسب دارد، اما در بخشهایی به کندی میانجامد. گفتوگوها و بحثهای مربوط به اسکله چند بار مضمونهای مشابهی را تکرار میکنند، بیآنکه هر بار اطلاعات تازه یا تغییر مهمی به رابطهها بیفزایند.
« فیلم در آغاز این تعارض را جدی جلوه میدهد و برای کریستینا دلیلی انسانی جهت ایستادگی میسازد. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، میانهٔ فیلم بیش از آنکه بهتدریج تنش بسازد، در یک فضای آشنا و کمتحرک میماند. فیلمنامه همچنین میان چند محور—دلتنگی کریستینا، میراث مادر، رابطه با اندی، ارتباط با وینک و آیندهٔ اسکله—تقسیم شده است، اما همهٔ این خطها با عمق یکسان پرورش نمییابند. ایدهٔ سوگواری و دشواریِ دلکندن، از ظرفیت عاطفی خوبی برخوردار است؛ بااینحال، گاه زیر لایهٔ رومانس و مصالحههای سریع کمرنگ میشود.
نتیجه، قصهای است که احساسات روشنی دارد، اما پیوند میان آنها همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست. تماشاگر مناسب این فیلم «Nantucket Noel» بیش از هر چیز برای مخاطبی ساخته شده که در روزهای تعطیل به دنبال قصهای گرم، کمتنش و عاشقانه است. فیلم از خشونت روایی، تیرگی عاطفی و پیچیدگیهای سنگین فاصله میگیرد و در عوض، محیطی آشنا و پایانی امیدوارکننده را وعده میدهد.
در این چارچوب، سادگیاش میتواند امتیاز باشد: تماشاگر مجبور نیست برای دنبال کردن داستان با شبکهای پیچیده از شخصیتها یا رخدادها درگیر شود. اما همین سادگی برای کسی که از فیلمنامه انتظار تازگی، شخصیتپردازی دقیق یا پرداخت جدیتر به مسئلهٔ اقتصادی داستان دارد، احتمالاً به محدودیت بدل میشود.
« از همین رو، میانهٔ فیلم بیش از آنکه بهتدریج تنش بسازد، در یک فضای آشنا و کمتحرک میماند. »
جمعبندی
حتی جزئیاتی مانند کمرنگ بودن حضور محسوس کالاها در فروشگاهی که مرکز قصه است، میتواند حس ساختگی بودن جهان فیلم را تقویت کند. فیلم در بهترین حالت، تجربهای دلنشین و گذرا فراهم میکند؛ نه اثری که لزوماً پس از پایان، پرسشها یا تصویرهای ماندگاری در ذهن باقی بگذارد. جمعبندی «Nantucket Noel» رومانس کریسمسیِ آشنایی است که نیروی اصلی خود را از فضای گرم، بازی قابلاتکای سارا پاور و ترکیب عشق با دلبستگی خانوادگی میگیرد.
در برابر این نقاط قوت، قصه پیشبینیپذیر میماند، آشنایی عاشقانه از کلیشهای شناختهشده بهره میبرد و ریتم کند، همراه با گفتوگوهای تکراری، از کشش روایت میکاهد. فیلم همچنین تعارض مربوط به آیندهٔ اسکله را مطرح میکند، اما آن را به اندازهای که ظرفیتش اجازه میدهد جدی نمیکاود. حاصل، اثری مناسب برای تماشایی سبک و دلگرمکننده است؛ فیلمی که بیشتر به آسودگیِ فرمول خود وفادار میماند تا به خطر کردن و غافلگیر کردن مخاطب.
ثبت دیدگاه