نقد و بررسی
نقد بوی گند زندگی (Life Stinks) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه در قلمرو کمدی «Life Stinks» از آن فیلمهایی است که نیروی اصلیاش را نه از پیچیدگی داستان، بلکه از برخورد دو جهان ناسازگار میگیرد: دنیای ثروت و قدرت، و زیست روزمرهٔ کسانی که برای سرپناه و امنیت میجنگند. گادارد بولت، سرمایهداری مغرور که به مردم و محلهٔ فقیرنشین لسآنجلس با نگاه مالکانه مینگرد، شرطی میپذیرد که قرار است هوش و تواناییاش را ثابت کند: سی روز زندگی در خیابان، بیپول و بینامونشان.
این موقعیت، دستمایهای مناسب برای کمدی و هجو اجتماعی است؛ مردی که خود را قادر به مهار همهچیز میداند، ناگهان درمییابد که قواعد خیابان را نمیتوان با قرارداد و حساب بانکی تغییر داد. بااینحال، فیلم از همان ابتدا روشن میکند که با یک کمدی بیقیدوشرط طرف نیستیم. ماجرا قرار است هم خندهدار باشد و هم دربارهٔ فقر، منزلت اجتماعی و فاصلهٔ طبقاتی حرف بزند؛ همین دوگانگی هم جذابیت فیلم را میسازد و هم دشواری اصلی آن را.
مل بروکس بیرون از قلمرو آشنای خود مل بروکس بیش از هر چیز با هجوهای پرهیاهو و بازیگوشانه شناخته میشود؛ آثاری که ژانرها و قراردادهای سینما را به بازی میگیرند. «Life Stinks» مسیر متفاوتی دارد: قصهاش در لسآنجلس معاصر میگذرد و به جای تقلید آشکار از یک ژانر، به کمدی اجتماعی و ملودرام نزدیک میشود.
این تغییر مسیر به فیلم هویتی خاص میدهد؛ اثری که نه کاملاً شبیه کمدیهای مشهور بروکس است و نه بهتمامی از لحن شخصی او فاصله میگیرد. نتیجه، گاه دلپذیر و گاه ناهماهنگ است. فیلم میخواهد از یک سو رفتار اغراقآمیز و مضحک طبقهٔ ثروتمند را دست بیندازد و از سوی دیگر به رنج آدمهایی که در خیابان زندگی میکنند توجهی انسانی نشان دهد.
« بااینحال، فیلم از همان ابتدا روشن میکند که با یک کمدی بیقیدوشرط طرف نیستیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما هرگاه این دو لحن بهجای آنکه یکدیگر را تقویت کنند، برای گرفتن نوبت با هم رقابت میکنند، ریتم و انسجام اثر آسیب میبیند. علاقهمندان به کمدیهای پرشتاب و بیپروا ممکن است از کمشدن شوخیهای پیدرپی شگفتزده شوند؛ تماشاگرانی که به وجه انسانی داستان توجه دارند نیز شاید گاهی از بازگشت ناگهانی فیلم به شوخیهای سبکسرانه فاصله بگیرند.
نقد طبقاتی و مسئلهٔ تجربهٔ فقر مهمترین پرسش فیلم این است که آیا تجربهٔ کوتاهمدتِ فقر میتواند نگاه یک ثروتمند را دگرگون کند. شرط بولت، بیآنکه بخواهد، او را با وضعیتی روبهرو میکند که از بیرون دربارهاش قضاوت کرده است. فیلم در این بخش ظرفیت انتقادی قابلتوجهی دارد: محرومیت را صرفاً کمبود پول نشان نمیدهد، بلکه آن را مجموعهای از ناامنیها، تحقیرها و محدودیتهایی میبیند که در زندگی روزمره به هم گره خوردهاند.
بااینهمه، خودِ طرح داستان محدودیتی مهم دارد. بولت وارد این جهان میشود چون انتخاب کرده است و میتواند امیدوار باشد که روزی از آن بیرون بیاید؛ این تفاوت بنیادین با وضعیت کسانی است که فقر برایشان آزمایش یا ماجراجویی نیست. فیلم این شکاف را کاملاً از نظر دور نمیدارد، اما روایتش همچنان به تغییر فردی قهرمان تکیه دارد.
ازاینرو، نقد اجتماعی آن بیشتر در قالب اصلاح وجدان یک مرد ثروتمند پیش میرود تا واکاوی ساختارهایی که فقر را بازتولید میکنند. ایدهٔ مرکزی قدرتمند است، اما دامنهٔ تحلیلش به همان اندازه گسترده نمیشود. شخصیتها و اجرای بازیگران مل بروکس در نقش گادارد بولت شخصیتی را میسازد که خودخواهیاش از همان آغاز آشکار است؛ نیروی فیلم در این نیست که تماشاگر را دربارهٔ منش او به شک بیندازد، بلکه در دنبالکردن ترکهایی است که تجربه بر این غرور وارد میکند.
« شرط بولت، بیآنکه بخواهد، او را با وضعیتی روبهرو میکند که از بیرون دربارهاش قضاوت کرده است. »
شخصیتها و اجرا
بازی بروکس همچنان وجهی کمیک و دوستداشتنی دارد، اما شخصیتپردازی گاهی بیشتر تابع نیاز طرح است تا تحولی کاملاً تدریجی. در لحظاتی، گذار از مردی بیاعتنا به انسانی همدل سریعتر از آن است که فیلم بتواند آن را بهتمامی باورپذیر کند. لسلی اَن وارن در نقش مالی، حضوری گرم و عاطفی دارد و رابطهٔ او با بولت به داستان امکان میدهد از بحث اقتصادی صرف فراتر رود.
بااینحال، مالی گاهی بیشتر نقش محرک عاطفی تحول قهرمان را ایفا میکند تا شخصیتی با مسیر مستقل و پیچیده. جفری تمبور نیز در مقام رقیب بولت، سویهٔ رقابتی و طنزآمیز داستان را تقویت میکند. در کنار آنان، بازیگران فرعی به زندگی خیابانی فیلم رنگ میبخشند، هرچند برخی از شخصیتها بهجای آنکه فردیت روشنی پیدا کنند، در حد نشانههایی از یک فضای اجتماعی باقی میمانند.
طنز: جرقههای موفق، نه خندهای پیوسته شوخیهای «Life Stinks» یکدست نیستند. گاه فیلم از تضاد میان تصور بولت از خودش و واقعیت بیرحم محیط، لحظههایی بامزه و مؤثر میسازد؛ گاه نیز شوخیها بیش از آنکه از موقعیت بجوشند، به اغراق و ادا متکیاند. این ناهمواری سبب میشود انتظار خندهٔ مداوم برآورده نشود.
برخی لحظهها سرگرمکنندهاند، اما فیلم بهندرت به آن تراکم و شتاب کمدی میرسد که بسیاری از دوستداران بروکس انتظار دارند. شمارهٔ رقص فیلم از بخشهایی است که برای گروهی از تماشاگران جذابیت ویژهای دارد؛ نمایشی که نشان میدهد بروکس حتی در این داستان اجتماعی نیز دلبستگیاش به اجرای نمایشی و لحظههای موزیکال را کنار نگذاشته است.
« در لحظاتی، گذار از مردی بیاعتنا به انسانی همدل سریعتر از آن است که فیلم بتواند آن را بهتمامی باورپذیر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما چنین بخشهایی ممکن است برای برخی دیگر از جریان روایت بیرون بزنند. مسئله فقط سلیقه نیست: فیلم گاهی میان نیاز به پیشبرد قصه و میل به مکث برای اجرای یک شوخی یا نمایش، تعادل روشنی پیدا نمیکند. در نتیجه، لحظههای موفق بهجای آنکه پیوسته بر هم بنا شوند، بیشتر مانند جزیرههایی جدا از هم میمانند.
ریتم و نوسان لحن قصه در آغاز با انرژی طرح مرکزی پیش میرود، اما با گذشت زمان، ریتمش افتوخیز پیدا میکند. موقعیتی که ظرفیت کشش زیادی دارد، گاهی با تکرار واکنشهای مشابه یا توقفهای طولانی از نیروی خود میکاهد. بهویژه وقتی فیلم از بخشهای مبتنی بر بقا و برخوردهای خیابانی فاصله میگیرد، ممکن است تماشاگر احساس کند روایت بیش از اندازه مکث کرده است.
این همان جایی است که جذابیت ایده بهتنهایی برای حفظ شتاب کافی نیست. نوسان لحن نیز این کندی را تشدید میکند. فیلم میان کمدی گسترده، عاطفهٔ عاشقانه و لحظههای جدی دربارهٔ دشواری زندگی بیخانمانها حرکت میکند، اما همیشه گذارهایش نرم نیستند. گاهی شوخی میتواند تلخی را قابلتحملتر کند؛ گاهی هم درست زمانی وارد میشود که فیلم به لحظهای تأملبرانگیز نیاز دارد.
این انتخابها اثر را از یکدستی محروم میکنند، هرچند همین ناهمواری بخشی از شخصیت نامتعارف آن است. تجربهٔ تماشا و جایگاه فیلم «Life Stinks» را بهتر است نه بهعنوان یکی از کمدیهای بیوقفهٔ مل بروکس، بلکه بهعنوان تجربهای متفاوت در کارنامهٔ او دید؛ فیلمی که با نیتی روشن به سراغ موضوعی اجتماعی میرود، اما در پیوند دادن هجو با احساسات جدی همیشه موفق نیست.
« اما چنین بخشهایی ممکن است برای برخی دیگر از جریان روایت بیرون بزنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم از مقایسه با کمدیهای کلاسیکتر و پرانرژیتر بروکس آسیب میبیند، زیرا مخاطب ممکن است مدام منتظر انفجارهای طنزآمیز باشد؛ درحالیکه این اثر بیشتر میکوشد قصهای اخلاقی و انسانی روایت کند. با وجود کاستیها، ایدهٔ محوری همچنان جذاب است و نگاه فیلم به غرور طبقاتی، دستکم پرسشی بهجا مطرح میکند: کسی که ثروت را معادل شایستگی میداند، وقتی از امتیازهای همیشگیاش جدا شود، چه چیزی از خود باقی میبیند؟
پاسخ فیلم ساده و خوشبینانه است، اما همین سادگی به آن لحن افسانهوار و دلنشینی میدهد. تماشاگرانی که از کمدیهای نامتعارف و آمیخته با احساسات استقبال میکنند، احتمالاً بیش از کسانی که صرفاً در پی شوخیهای پیدرپیاند، با آن ارتباط برقرار خواهند کرد. جمعبندی «Life Stinks» فیلمی نابرابر اما صاحب ایده است: کمدیای دربارهٔ مردی مغرور که میکوشد فقر را به مسابقهای شخصی بدل کند و در مسیر، با واقعیتی روبهرو میشود که نه با پول و نه با اعتمادبهنفس مهارشدنی است.
نقد طبقاتی فیلم گاه از سطح طرح فراتر نمیرود، شوخیها همواره نمیگیرند و ریتم در بخشهایی افت میکند؛ بااینحال، تلاش برای ساختن اثری انسانیتر و متفاوتتر از کمدیهای معمول بروکس، به آن هویتی جداگانه میدهد. حاصل، فیلمی نیست که همه را بخنداند یا در بحث اجتماعیاش به عمق کامل برسد، اما برای کسانی که به آثار نامتعارف و آمیخته با طنز و احساس علاقه دارند، تماشایی ارزشمند و قابلتأمل است.
« پاسخ فیلم ساده و خوشبینانه است، اما همین سادگی به آن لحن افسانهوار و دلنشینی میدهد. »
ثبت دیدگاه