نقد و بررسی
نقد سیسی: ملکه جوان (Sissi: The Young Empress) | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که پشت خود حصار دارد «سیسی: امپراتریس جوان» ساختهٔ ارنست ماریشکا، فصل دوم از سهگانهای است که زندگی الیزابت اتریش را به افسانهای عاشقانه و آراسته بدل میکند. فیلم از همان آغاز میان دو جهان فاصله میگذارد: جهان آزاد و صمیمی سیسی، و جهان دربار وین که با تشریفات، سلسلهمراتب و نظارت بر رفتار افراد تعریف میشود.
اکنون او همسر امپراتور است؛ اما این عنوان، برخلاف ظاهر باشکوهش، آزادی چندانی به او نمیدهد. مسئلهٔ محوری فیلم نه صرفاً سازگاری با زندگی سلطنتی، بلکه یافتن جایی برای فردیت در نهادی است که از اعضایش فرمانبرداری و نقشآفرینی میخواهد. درامِ سازگاری و کشاکش قدرت مهمترین تنش داستان در رابطهٔ سیسی با آرشیدوشس سوفی شکل میگیرد.
سوفی فقط مادری سختگیر یا شخصیتی بدخلق نیست؛ او نمایندهٔ سازوکاری است که حکومت، خانواده و آداب دربار را در هم میآمیزد. از نگاه او، تربیت امپراتور و پرورش فرزند بخشی از نظم سیاسیاند و باید مطابق قواعدی از پیش تعیینشده پیش بروند. در برابرش، سیسی با عاطفه و غریزه واکنش نشان میدهد و میکوشد تجربهٔ شخصی خود را از این قواعد جدا نگه دارد.
« اکنون او همسر امپراتور است؛ اما این عنوان، برخلاف ظاهر باشکوهش، آزادی چندانی به او نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل ظرفیت یک درام جدی دربارهٔ قدرت و نقش زنان در دربار را دارد، اما فیلم آن را در قالبی ملایم و رمانتیک نگه میدارد. کشمکشها بیشتر به سوءتفاهم و آزردگی میانجامند تا بحرانهایی با پیامدهای پایدار. در نتیجه، سوفی گاه بیش از آنکه شخصیتی چندوجهی باشد، مانعی روایی به نظر میرسد و سیسی نیز از دشواریهای سیاسی و اجتماعی موقعیتش تا اندازهای مصون میماند.
بااینحال، همین رویارویی به فیلم نیروی عاطفی میدهد و مسئلهٔ استقلال را، هرچند به شکلی نرم و بیخطر، در مرکز روایت مینشاند. رومی اشنایدر؛ گرمایی در دل تشریفات رومی اشنایدر همچنان مهمترین تکیهگاه فیلم است. بازی او سیسی را از تصویر صرفاً تزئینیِ یک شاهزادهٔ زیبا دور میکند و به او سرزندگی، کنجکاوی و واکنشهای انسانی میبخشد.
اشنایدر در لحظههای خلوتتر، وقتی شخصیت از اجرای نقش رسمی فاصله میگیرد، ظرافت بیشتری نشان میدهد: نگاهها و مکثهایش گاه بیش از گفتوگوها از فشار محیط و اشتیاق به زندگی معمولی خبر میدهند. این اجرا بهویژه به این دلیل مؤثر است که جهان فیلم میل دارد سیسی را به نمادی دلربا تبدیل کند.
« کشمکشها بیشتر به سوءتفاهم و آزردگی میانجامند تا بحرانهایی با پیامدهای پایدار. »
شخصیتها و اجرا
اشنایدر در عین پذیرفتن این تصویر افسانهای، نشانههایی از فردیت را نیز حفظ میکند. در سوی دیگر، ویلمای دگیشر در نقش سوفی حضوری منضبط و سرد دارد و تنش را بیآنکه به اغراق آشکار متوسل شود، زنده نگه میدارد. کارلهاینتس بوم نیز امپراتور فرانتس یوزف را با آرامشی متین تصویر میکند؛ شخصیتی که میان علاقهٔ همسرانه و اقتدار سلطنتی قرار گرفته، هرچند فیلمنامه کمتر از این دوگانگی بهره میگیرد.
تصویر تاریخی بهمثابه رؤیای درباری طراحی لباس و فضای بصری از دلایل اصلی جذابیت فیلماند. لباسهای پرجزئیات، تالارهای تشریفاتی و قاببندیهای آراسته، درباری میسازند که بیش از آنکه تصویری مستند از قدرت سیاسی باشد، منظرهای چشمنواز و خیالانگیز است. رنگ و شکوه بصری به شخصیت سیسی نیز کیفیتی نمادین میبخشد: او در قابها میدرخشد، اما همین درخشش یادآور آن است که دربار او را به نمایشگاهی زنده از شکوه سلطنت بدل کرده است.
این زیباییشناسی، البته، هزینهای دارد. فقر، تضادهای طبقاتی و پیچیدگیهای حکومت امپراتوری تقریباً بیرون از میدان دید میمانند. فیلم بیشتر به تجربهٔ خصوصی شاهزادگان و مناسبات خانوادگی علاقه دارد تا ساختارهایی که زندگی مردم را شکل میدهند. از این رو، تاریخ در اثر ماریشکا نه زمینهای برای واکاوی قدرت، بلکه بستری برای عاشقانهای مجلل است.
« اشنایدر در عین پذیرفتن این تصویر افسانهای، نشانههایی از فردیت را نیز حفظ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب را میتوان پذیرفت، به شرط آنکه فیلم را بازآفرینی آزاد و رمانتیک بدانیم، نه روایتی دقیق و جامع از تاریخ. موسیقی، ریتم و دلنشینی روایت موسیقی و والسها به فیلم ضرباهنگی دلپذیر میبخشند و با فضای تشریفاتی آن هماهنگاند. روایت نیز در مجموع روان و قابلدنبالکردن است؛ رابطهٔ عاطفی شخصیتها و دشواریهای زندگی تازهٔ سیسی، مسیر داستان را روشن نگه میدارند.
فیلم برای حفظ جذابیت خود به حادثههای بزرگ و شوکآور متکی نیست؛ جذابیتش بیشتر از برخورد میان لطافت شخصیت اصلی و خشکی قواعد دربار پدید میآید. بااینهمه، این روانی همیشه به معنای پویایی نیست. برخی بخشها مکثی طولانی دارند و رخدادها گاهی بیش از آنکه به کشفی تازه بینجامند، همان تعارضهای پیشین را تکرار میکنند.
چون بسیاری از اختلافها نسبتاً آسان فروکش میکنند، احساس خطر یا دگرگونی عمیق بهندرت شکل میگیرد. فیلم همچنین در مقام قسمت میانی یک سهگانه، بخشی از نیروی خود را صرف ادامهدادن جهان آشنا و آمادهکردن زمینهٔ مرحلهٔ بعد میکند؛ ازاینرو، پایانبندی عاطفی آن ممکن است بیش از آنکه کاملاً مستقل و قاطع باشد، حس امتداد داشته باشد.
« بااینهمه، این روانی همیشه به معنای پویایی نیست. »
قوتها و کاستیها
تاریخِ بازنویسیشده فاصلهٔ فیلم با واقعیت تاریخی، نکتهای فرعی و کماهمیت نیست؛ بر معنای کلی آن اثر میگذارد. برخی رخدادها جابهجا یا سادهسازی شدهاند و روابط پیچیدهٔ تاریخی به الگویی روشن از عشق، وظیفه و آشتی نزدیک میشوند. برای نمونه، بخشهایی از ماجرای مجارستان و تاجگذاری امپراتور و امپراتریس در روایت فیلم زودتر از زمان واقعی جای میگیرند.
تجربهٔ سیسی در دربار نیز به شکل درامی خانوادگی و شخصیشده بازپردازی میشود؛ درحالیکه واقعیت تاریخی، محدودیتهای او را در چارچوبی گستردهتر و پیچیدهتر قرار میدهد. این تغییرها به فیلم اجازه میدهند داستانی یکپارچه و خوشریتم بسازد، اما همزمان از تلخی و ابهام میکاهند. تاریخ در اینجا بیشتر مادهٔ خام یک افسانه است تا موضوعی برای پرسشگری.
اگر مخاطب با انتظار دقت زندگینامهای به تماشا بنشیند، سادهسازیها ناامیدکننده خواهند بود؛ اما در مقام ملودرامی باشکوه، این بازآفرینی بخشی از قرارداد اثر است. جمعبندی «سیسی: امپراتریس جوان» فیلمی است که بیش از آنکه تاریخ را تحلیل کند، آن را به رؤیایی رمانتیک و خوشنما تبدیل میسازد.
« تاریخِ بازنویسیشده فاصلهٔ فیلم با واقعیت تاریخی، نکتهای فرعی و کماهمیت نیست؛ بر معنای کلی آن اثر میگذارد. »
جمعبندی
قدرتش در بازی گرم رومی اشنایدر، فضای دیدنی دربار، موسیقی خوشآهنگ و کشمکش عاطفی میان فردیت و وظیفه نهفته است. ضعفش نیز از همان انتخاب سرچشمه میگیرد: شخصیتها و رخدادها در مسیری امن و پیشبینیپذیر حرکت میکنند و تعارضهای بالقوهٔ عمیق، اغلب بیآنکه پیامدهای سنگینی بر جای بگذارند، آرام میشوند.
بااینحال، فیلم در ساختن جهان دلنشین خود موفق است؛ جهانی که تماشاگر را به شکوه دربار میکشاند و در همان حال، از فاصلهٔ میان آن شکوه و آزادی شخصی سیسی تصویری ساده اما مؤثر به دست میدهد.
« قدرتش در بازی گرم رومی اشنایدر، فضای دیدنی دربار، موسیقی خوشآهنگ و کشمکش عاطفی میان فردیت و وظیفه نهفته است. »
ثبت دیدگاه