نقد و بررسی
نقد همهچیز دروغ است (All You Need is Lie) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز بر لبهٔ اغراق راه میرود «All You Need Is Lie» کمدیرمانتیکی فرانسوی است که ماجرای زوئه را از نقطهای آغاز میکند که معمولاً پایان یک آشنایی تازه است: او مردی را که گمان میکند شریک رؤیایی زندگیاش یافته، پس از تنها دو ساعت آشنایی در کما میبیند. سوءتفاهمی زنجیرهای، او را در جایگاه نامزد رابینسون و مراقب دو فرزند او قرار میدهد؛ نقشی که زوئه نه با شناخت و تعهد واقعی، بلکه با مجموعهای از دروغها میپذیرد.
از همینجا فیلم پرسشی آشنا اما جذاب پیش میکشد: آیا نزدیکیِ ساختهشده بر پایهٔ فریب میتواند به احساسی راستین بدل شود؟ این پیشفرض بهخودیخود ظرفیت کمدی موقعیت دارد. زوئه باید در برابر خانواده و اطرافیان رابینسون تصویری از رابطهای پایدار بسازد، حال آنکه در واقعیت تقریباً هیچ چیز از او نمیداند.
فاصلهٔ میان ادعای صمیمیت و ناآشنایی واقعی، موتور اصلی موقعیتهای کمیک است؛ اما همان فاصله از همان ابتدا فیلم را در معرض پرسشی اخلاقی نیز قرار میدهد: تماشاگر قرار است به رفتار زوئه بخندد، با او همدلی کند یا از او فاصله بگیرد؟ کمدیِ سوءتفاهم و مسئلهٔ باورپذیری فیلم به سنت کمدیهای مبتنی بر سوءتفاهم وفادار میماند.
هر دروغ برای پوشاندن دروغ قبلی گفته میشود و هر توضیح تازه، وضعیت را پیچیدهتر میکند. این الگو در لحظات موفق، ریتمی سرزنده میسازد و تماشاگر را در انتظار پیامد بعدی نگه میدارد. در عین حال، پیشبردن روایت به اتکای تصادفها و سکوتهای طولانی، گاه چنان پررنگ میشود که کنش شخصیتها از منطق روانی فاصله میگیرد.
« این پیشفرض بهخودیخود ظرفیت کمدی موقعیت دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اینکه اطرافیان رابینسون تا چه اندازه حرفهای زوئه را میپذیرند، و چرا او میتواند موقعیتی چنین حساس را بیدردسر ادامه دهد، بخش مهمی از تعلیق کمدی است. بااینحال، فیلم همیشه میان «نامحتمل بودنِ خندهآور» و «نامحتمل بودنِ آزاردهنده» مرزی روشن نمیکشد. بعضی از تصمیمها نه از دل شخصیتپردازی، بلکه بیشتر برای نگهداشتن چرخ سوءتفاهمها به نظر میرسند.
در نتیجه، مخاطب گاهی بهجای آنکه با کنجکاوی منتظر پیامد دروغها بماند، از خود میپرسد چرا کسی زودتر با زوئه مقابله نمیکند. سایهٔ یک کمدیرمانتیک آشنا یکی از دشواریهای اثر، شباهت آشکار طرح کلی آن به «تا وقتی خواب بودی» است؛ شباهتی که برای تماشاگر آشنا با آن فیلم، بهسرعت جلب توجه میکند.
زنی تنها، مردی ناتوان از پاسخگویی، خانوادهای که او را به درون زندگی مرد راه میدهد و رابطهای که از یک سوءبرداشت آغاز میشود: این عناصر، یادآور الگوی شناختهشدهای از کمدیرمانتیکاند. با وجود تفاوتهایی در جزئیات و مسیر روایت، فیلم بهسختی میتواند از سایهٔ آن الگو بیرون بیاید.
اقتباس مستقیم یا بازسازی رسمی در میان نیست، اما شباهتها آنقدر پررنگاند که مقایسه ناگزیر میشود. مشکل اصلی صرفاً آشناییِ مواد اولیه نیست؛ کمدیرمانتیکها همواره با الگوهای شناختهشده کار میکنند. مسئله این است که «All You Need Is Lie» همیشه به این پرسش پاسخ نمیدهد که چه چیزی به این الگو اضافه میکند.
« بااینحال، فیلم همیشه میان «نامحتمل بودنِ خندهآور» و «نامحتمل بودنِ آزاردهنده» مرزی روشن نمیکشد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی روایت همان مسیر آشنا را با هیاهویی بیشتر طی میکند، بیآنکه پیچیدگی عاطفی یا ظرافت کمدیِ تازهای به آن ببخشد. زوئه؛ میان تنهایی و عبور از مرزها زوئه شخصیت سادهای برای همدلی نیست. میل او به یافتن عشق، در بستر تجرد و آشناییهای اینترنتی، نقطهٔ عزیمت قابلفهمی دارد؛ اما رفتارهایش خیلی زود از یک خیالپردازی عاشقانه فراتر میروند.
او در زندگی مردی که تقریباً غریبه است وارد میشود و برای حفظ جایگاه ساختگی خود، پیدرپی واقعیت را دستکاری میکند. فیلم میخواهد این رفتارها را در قلمرو فانتزی کمدی نگه دارد، اما از آنجا که با کودکان و خانواده نیز سروکار دارد، مرز میان شیطنت و نقض جدی اعتماد باریکتر میشود. اینجا همان نقطهای است که لحن اثر دوپاره به نظر میرسد.
از یک سو، زوئه باید شخصیتی دوستداشتنی و دستوپاچلفتی باشد که تماشاگر از آشفتگیهایش لذت ببرد؛ از سوی دیگر، دروغهای او پیامدهایی دارند که نمیتوان بهسادگی با لبخندی رمانتیک از کنارشان گذشت. فیلم گاه از این تناقض بهره میبرد و گاه آن را نادیده میگیرد. حاصل، شخصیتی است که هم امکان همدلی دارد و هم میتواند با تصمیمهایش تماشاگر را پس بزند.
رابینسون، کودکان و خانوادهٔ تازهساخته رابینسون در آغاز بیشتر موضوعِ خیالپردازی زوئه است تا شخصیتی مستقل و کامل. وضعیت کما، او را برای بخش مهمی از روایت از امکان مشارکت فعال محروم میکند؛ در نتیجه، رابطهٔ عاشقانه در مرحلهٔ شکلگیری بر شناخت متقابل استوار نیست، بلکه بر تصویری میچرخد که زوئه از او میسازد.
« زوئه؛ میان تنهایی و عبور از مرزها زوئه شخصیت سادهای برای همدلی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین انتخاب میتواند زمینهای برای طنز دربارهٔ ایدهآلسازی و تنهایی باشد، اما فیلم آن را همیشه به کاوشی جدی در شخصیت بدل نمیکند. حضور دو فرزند رابینسون، فضای خانوادگی و عاطفی اثر را گسترش میدهد، اما همزمان وزن اخلاقی داستان را بالا میبرد. کودکان صرفاً ابزارهایی برای لطیفکردن موقعیت یا افزایش شلوغی صحنهها نیستند؛ آنها در معرض رابطهای قرار گرفتهاند که پایهاش دروغ است.
فیلم از ظرفیت این وضعیت برای ایجاد احساسات متناقض بهره میگیرد، ولی در برخی لحظات، سادگیِ واکنشها و سرعتِ پذیرفتهشدن زوئه باعث میشود باورپذیری کاهش یابد. این ناهماهنگی همان چیزی است که میتواند از دل یک صحنهٔ بالقوه بامزه، حس ناخوشایندی بسازد. بازیها و انرژی گروهی جولی دو بونا در نقش زوئه بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد.
او میکوشد هم دستپاچگی شخصیت را منتقل کند و هم جذابیتی بسازد که توضیح دهد چرا دیگران به او فرصت میدهند. در بهترین لحظات، بازیاش میان اضطراب، شور عاشقانه و تلاش برای حفظ ظاهر تعادل برقرار میکند؛ همین انرژی به فیلم کمک میکند از یکنواختیِ موقعیتهای ساختگی دور بماند. اگر زوئه در تمام مدت تنها به شخصیتی آشفته یا اغراقشده تقلیل مییافت، تماشای فیلم دشوارتر میشد.
سامیر بویتار در نقش رابینسون، بهسبب ساختار داستان فرصت محدودتری برای شکلدادن به رابطه دارد، اما حضور او در بخشهای روایی مهم، امکان ایجاد کشش عاطفی را فراهم میکند. شخصیتهای پیرامونی نیز به فضای گروهی و خانوادگی فیلم گرما میدهند؛ هرچند گاهی واکنشهای پرشور آنان بهجای تقویت کمدی، شلوغی روایت را بیشتر میکند.
« این ناهماهنگی همان چیزی است که میتواند از دل یک صحنهٔ بالقوه بامزه، حس ناخوشایندی بسازد. »
قوتها و کاستیها
از میان این جمع، لحظات سبکتر و شوخطبعانهتر در کنار بعضی شخصیتهای فرعی بهتر جواب میدهند؛ اما فیلم در استفاده از انرژی گروهی همیشه اندازه را نگه نمیدارد. پاریس و حالوهوای رمانتیک فضای پاریسی فیلم بیش از آنکه بهعنوان بستری اجتماعی یا تصویری پیچیده از شهر به کار رود، نقشی عاطفی دارد: شهر به پسزمینهای دلپذیر برای آشنایی، خیالپردازی و آشفتگی عاشقانه تبدیل میشود.
این انتخاب با هدف سرگرمکنندهٔ اثر هماهنگ است. فیلم قرار نیست تصویری واقعگرایانه از تنهایی شهری یا سازوکارهای آشنایی اینترنتی ارائه کند؛ بیشتر میخواهد حالوهوای یک قصهٔ سبک و رمانتیک را زنده نگه دارد. بااینحال، همین سبکپردازی گاهی واقعیت داستان را بیش از اندازه نرم و بیخطر جلوه میدهد.
دروغهایی که در فضایی واقعگرایانه میتوانستند بحرانساز شوند، زیر پوشش فضای دلنشین و ریتم کمدی رنگ میبازند. فیلم از یک سو به جذابیتِ خیالِ عاشقانه تکیه میکند و از سوی دیگر، برای باورپذیرماندن به پیامدهای همان خیال نیاز دارد. تنش میان این دو خواسته، یکی از ویژگیهای اصلی تجربهٔ تماشاست.
ریتم، لحن و حدومرز شوخی مدت کوتاه فیلم به آن کمک میکند ایدهٔ مرکزی را بیدرنگ به جریان بیندازد و در موقعیتهای تازه بماند. در عوض، همین شتاب مجال چندانی برای پرداخت آرامِ تغییرات عاطفی زوئه نمیدهد. بعضی لحظات بامزهاند، اما شوخیها همیشه از شخصیتها و رابطههایشان زاده نمیشوند؛ گاه صرفاً حاصل نامعقولبودن موقعیتاند.
« این انتخاب با هدف سرگرمکنندهٔ اثر هماهنگ است. »
جمعبندی
تفاوت این دو مهم است: کمدیِ برخاسته از شخصیت، حتی پس از پایان شوخی، چیزی دربارهٔ آدمها آشکار میکند؛ کمدیِ صرفاً موقعیتی ممکن است تنها لحظهای خنده بسازد و سپس جای خود را به آشفتگی دیگری بدهد. لحن فیلم نیز میان رمانس لطیف، کمدیِ پرتحرک و موقعیتهای ناراحتکننده نوسان دارد. این نوسان همیشه ضعف نیست؛ کمدیهای عاشقانه میتوانند از برخورد احساسات متضاد نیرو بگیرند.
اما وقتی فیلم از پیامدهای دروغ زوئه فاصله میگیرد و بلافاصله به شوخی بعدی میپرد، تماشاگر ممکن است احساس کند اثر بیش از آنکه تناقض را بررسی کند، آن را برای پیشبردن سرگرمی مصرف میکند. جمعبندی «All You Need Is Lie» فیلمی است که از ایدهای پرتحرک و موقعیتهایی بالقوه خندهدار آغاز میکند، اما در مسیر خود همیشه میان سرگرمی و باورپذیری تعادل برقرار نمیسازد.
جولی دو بونا به نقش زوئه انرژی میبخشد و فضای رمانتیک پاریس، تماشای اثر را برای مخاطبی که به کمدیهای عاشقانهٔ سبک علاقه دارد آسانتر میکند. بااینهمه، شباهت به «تا وقتی خواب بودی»، شتاب در شکلگیری رابطه و نادیدهگرفتن بعضی پیامدهای اخلاقیِ دروغها، مانع از آن میشود که فیلم از الگوی آشنای خود فراتر رود.
نتیجه اثری است نامتوازن اما گاه دلنشین: فیلمی که میتواند با شلوغی و بیقاعدگیاش سرگرم کند، ولی در همان حال تماشاگر را به این فکر بیندازد که آیا این رابطه واقعاً رمانتیک است یا صرفاً محصول زنجیرهای از فریبها. اگر انتظار روایتی تازه و روانشناختی داشته باشیم، اثر احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما اگر آن را قصهای سبک، عجیب و آگاهانه اغراقآمیز بدانیم، لحظات بامزه و حالوهوای عاشقانهاش میتواند
« لحن فیلم نیز میان رمانس لطیف، کمدیِ پرتحرک و موقعیتهای ناراحتکننده نوسان دارد. »
ثبت دیدگاه