نقد و بررسی
نقد تب بستنی (Ice Cream Fever) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بستنی، پناهگاهی کوچک در میانهٔ بلاتکلیفی «Ice Cream Fever» ساختهٔ Tetsuya Chihara در ظاهر از رویدادی ساده آغاز میشود: چند زن با سنوسالها و تجربههای متفاوت، در تابستانی شهری به بستنیفروشی کوچکی در شیبویا رفتوآمد میکنند. یکی در آنجا کار میکند، دیگری مشتری است و باقی نیز از راه پیوندهای شخصی و خانوادگی به این فضای محدود نزدیک میشوند.
اما بستنیفروشی در فیلم صرفاً پسزمینهای برای ملاقاتها نیست؛ جایی است که آدمهای سرگردان میتوانند بیآنکه ناچار باشند فوراً برای زندگیشان پاسخی پیدا کنند، لحظهای مکث کنند و به حضور دیگری مجال دهند. فیلم مسیر چهار زن را دنبال میکند: ناتسومی، که در کار و رؤیای خلاقانهاش به بنبست خورده؛ ساهو، نویسندهای که از مواجهه با جهان و احساسات خود فاصله گرفته؛ یو، زنی گرفتار رنجی قدیمی در پیوندهای خانوادگی؛ و میوا، نوجوانی که در جستوجوی پدرش به زندگی دیگران وارد میشود.
روایت از کنار هم قرار گرفتن این خطها، تصویری از عشق، اندوه، شرم و میل به آغاز دوباره میسازد؛ بیآنکه به افشای رازهای پایانی یا پیچشهای داستانی نیاز داشته باشد. روایت چندپاره، اما مهارشده یکی از انتخابهای مهم فیلم، پرهیز از ساختن قهرمانی یگانه و مرکزیتبخش است. هر شخصیت سهمی از توجه میگیرد و تجربهٔ او، هرچند گاه با داستان دیگران تلاقی میکند، بهتمامی در خدمت خط اصلی دیگری قرار نمیگیرد.
این ساختار چندشاخه میتوانست به پراکندگی یا سردرگمی بینجامد، اما فیلم با تکیه بر مکان مشترک و موتیفهای تکرارشونده، رشتهای ظریف میان روایتها برقرار میکند. البته «مهارشده» به معنای کاملاً متوازن نیست. برخی مسیرها با شتاب بیشتری از کنار بحرانهای خود میگذرند و بعضی شخصیتها مجال کمتری برای آشکارکردن لایههای درونیشان پیدا میکنند.
« روایت چندپاره، اما مهارشده یکی از انتخابهای مهم فیلم، پرهیز از ساختن قهرمانی یگانه و مرکزیتبخش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، فیلم از ابهامِ تصنعی فاصله میگیرد: تماشاگر ممکن است در آغاز از نسبت میان آدمها و اهمیت رفتوآمدهایشان مطمئن نباشد، اما اثر بهتدریج پیوندها را روشن میکند و از سردرگمی بیحاصل پرهیز دارد. روایت بیش از آنکه بر حادثههای بزرگ بنا شود، به تغییرات کوچک در نگاه، مکث و رفتار متکی است.
شخصیتهایی در آستانهٔ حرکت جذابیت شخصیتهای «Ice Cream Fever» در آن است که هیچیک بهسادگی در قالب یک مسئله یا یک خصلت خلاصه نمیشوند. ناتسومی با حسرت رؤیای حرفهای ازدسترفته روبهرو است، اما هنوز ردّ آن آرزو در رفتار روزمرهاش باقی مانده است. ساهو نیز صرفاً نویسندهای منزوی نیست؛ سکوت او هم سپری در برابر جهان است و هم نشانهای از احساسی که هنوز راهی برای بیان پیدا نکرده.
فیلم، بهجای آنکه این وضعیتها را با توضیحهای مطول باز کند، اجازه میدهد از جزئیات و برخوردهای کوتاه دریافت شوند. در سوی دیگر، قصهٔ یو و میوا میدان پیچیدهتری از رنج خانوادگی و میل به دانستن میسازد. فاصلهٔ نسلی میان آن دو، تفاوت میان تجربهٔ زیسته و پرسشگری نوجوانانه را نمایان میکند.
فیلم دربارهٔ اینکه آدمها چگونه از گذشته تأثیر میپذیرند حرف میزند، اما در برابر وسوسهٔ تبدیل شخصیتها به نمونههای روشن و قابلتفسیر مقاومت میکند. همین خویشتنداری به اثر لطافتی میدهد؛ هرچند بهایش آن است که برخی زخمها بیشتر حس میشوند تا آنکه کاملاً کاویده شوند. عشق، اندوه و زبانِ بستنی عنوان فیلم از همان ابتدا جهان استعاری اثر را پیش چشم میآورد.
« روایت بیش از آنکه بر حادثههای بزرگ بنا شود، به تغییرات کوچک در نگاه، مکث و رفتار متکی است. »
شخصیتها و اجرا
بستنی چیزی دلپذیر و زودگذر است: مزهای که باید همان لحظه تجربهاش کرد و پیش از آنکه ذوب شود، حضورش را دریافت. فیلم این کیفیت را به تجربهٔ عاطفی پیوند میزند؛ عشق و دلبستگی در اینجا نه همواره پایدارند و نه بهآسانی توضیحپذیر. گاهی تنها میتوان طعمشان را شناخت، بیآنکه نام یا آیندهٔ روشنی برایشان داشت.
این استعاره در بهترین لحظهها به زبان بیواسطهٔ احساس بدل میشود. بستنی برای شخصیتها تسکینی کوچک است، نه راهحل نهایی؛ مکثی شیرین در دل روزهایی که با اندوه، تردید و دشواری تصمیمگیری آمیختهاند. از همین رو، ترکیب عشق و غم در فیلم حالتی لطیف پیدا میکند: احساسات به جای انفجارهای نمایشی، در نگاهها و لحظههای کوتاه رسوب میکنند.
با این حال، تأکید پیدرپی بر بستنی و گفتوگوهای پیرامون آن ممکن است برای بخشی از مخاطبان تکراری شود. نمادی که ابتدا روشن و مؤثر است، گاه آنقدر بازمیگردد که معنایش بیش از اندازه توضیح داده میشود. تصویر، رنگ و ریتمِ تماشا فیلم از نظر بصری بهدنبال بازآفرینی دقیق واقعگرایی روزمره نیست؛ بیشتر میخواهد حالوهوای ذهنی شخصیتها را در قابها جاری کند.
ترکیببندیهای حسابشده، بازی با رنگ و عمق میدان و لحظههایی که ریتم تصویر از حرکت معمول فاصله میگیرد، به جهان فیلم کیفیتی رؤیایی و اندکی بازیگوش میبخشند. این شیوه با قصهای که میان اشتیاق و دلگرفتگی نوسان دارد هماهنگ است: شهر نه فقط مکانی برای زیستن، بلکه سطحی برای بازتاب حال درونی آدمها میشود.
« بستنی چیزی دلپذیر و زودگذر است: مزهای که باید همان لحظه تجربهاش کرد و پیش از آنکه ذوب شود، حضورش را دریافت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی Tetsuya Chihara در استفاده از این تمهیدها اعتمادبهنفس دارد. در بسیاری از صحنهها، جلوهٔ بصری چیزی بیش از آرایش تصویر است و به بیان حسِ فاصله، کشش یا بلاتکلیفی کمک میکند. اما همین توجه به سبک گاهی از پیشبرد داستان جلو میزند. فیلم میتواند در لحظهای چنان مجذوب کیفیت قاب و فضای شاعرانهٔ خود شود که حرکت دراماتیک کمرنگ بماند.
این کندی برای تماشاگرانی که با سینمای تأملی همراهاند بخشی از جذابیت اثر است؛ برای دیگران شاید نشانهٔ مکثی بیش از حد طولانی باشد. بازیها و حضور سرنا موتولا بازیها به فیلم کمک میکنند از زیبایی بصریِ صرف فراتر برود. Serena Motola در نقش ساهو حضوری بهیادماندنی دارد؛ بازی او بهجای آنکه انزوا را با نمایشهای پررنگ و آشکار نشان دهد، آن را در سکون، واکنشهای اندک و تغییرهای ظریف چهره جای میدهد.
دوربین نیز به این حضور مجال میدهد و از ظرفیت نگاه و سکوت او بهره میگیرد. حاصل، شخصیتی است که حتی در لحظههای کمتحرک نیز نوعی کشش عاطفی دارد. Riho Yoshioka، در نقش ناتسومی، انرژی متفاوتی به فیلم میآورد؛ ترکیبی از سرزندگی و تردید که با موقعیت شخصیتی او تناسب دارد. Marika Matsumoto نیز در نقش یو، سنگینی تجربهٔ گذشته را بدون آنکه شخصیت را به اندوهی یکبعدی فروبکاهد منتقل میکند.
مجموعهٔ بازیگران در کنار هم، حس یک گروه انسانی ناهمگون اما باورپذیر را میسازند. اهمیت این اجراها در آن است که از ملودرامِ پرصدا فاصله میگیرند و اجازه میدهند عواطف، آرام و تدریجی شکل بگیرند. قوتها و محدودیتها «Ice Cream Fever» در ساختن پیوند میان قصههای متعدد و حفظ لحن واحد موفق است.
« کارگردانی Tetsuya Chihara در استفاده از این تمهیدها اعتمادبهنفس دارد. »
قوتها و کاستیها
روایت با وجود رگههای عجیب و شاعرانهاش، بیجهت مبهم نمیشود؛ تصویرپردازی با مضمون هماهنگ است و بازیها به رابطههای انسانی گرما میبخشند. فیلم همچنین در نشاندادن این نکته تواناست که بحران همیشه به شکل حادثهای بزرگ ظاهر نمیشود: گاهی در ناتوانی از تصمیمگرفتن، در رؤیایی معطلمانده یا در پرسشی خانوادگی خود را نشان میدهد که سالها بیپاسخ مانده است.
در مقابل، محدودیتهای اثر نیز از دل همین انتخابها بیرون میآیند. تعدد شخصیتها سبب میشود بعضی خطهای عاطفی فرصت گسترش کامل نیابند. تأکید بر فضای تصویری گاه داستان را در جا نگه میدارد و بازگشت مکرر به بستنی ممکن است از نیروی استعاری آن بکاهد. بنابراین فیلم بیش از آنکه در همهٔ لحظهها از نظر دراماتیک یکدست باشد، در ساختن حس و فضا موفق است؛ تماشاگر را به حالوهوای خود دعوت میکند، اما همیشه به یک اندازه در پیشبرد قصه پیش نمیرود.
جمعبندی «Ice Cream Fever» درامی ژاپنی دربارهٔ آدمهایی است که در میانهٔ خواستن و ناتوانی، به دنبال روزنهای برای ادامهدادن میگردند. بستنیفروشی کوچک فیلم به نقطهٔ تلاقی تنهاییها بدل میشود و قصههای جداگانه را با رشتهای از میل، اندوه و امید به هم پیوند میدهد. اثر نه در همهٔ خطهای داستانی به یک اندازه عمیق میشود و نه از تکرار نماد مرکزیاش کاملاً مصون میماند؛ بااینحال، فضای بصری دلنشین، بازیهای ظریف و توجه به لحظههای کوچک عاطفی، آن را به تجربهای متمایز و خوشحس بدل میکنند.
فیلم یادآوری میکند که گاهی تسکین، پاسخِ نهایی نیست؛ فقط فرصتی کوتاه است تا آدمی دوباره بتواند به زندگی نگاه کند.
« در مقابل، محدودیتهای اثر نیز از دل همین انتخابها بیرون میآیند. »
ثبت دیدگاه