نقد و بررسی
نقد مرد کامل (A Perfect Man) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با ظرفیت روانشناختی «A Perfect Man» درام عاشقانهای است که کشمکش خود را بر تناقضی ساده اما پُرظرفیت بنا میکند: مردی که در زندگی زناشویی به وفاداری پایبند نمانده، در گفتوگویی تلفنی با زنی ناشناس صمیمیتی تازه مییابد؛ بیآنکه بداند آن زن همان همسرش است که هویت دیگری برگزیده است.
فیلم بهجای تکیه بر رخدادهای پرشتاب، این موقعیت را فرصتی برای بازنگری در میل، خیانت و شناخت متقابل میبیند؛ اینکه آدمها در چه شرایطی میتوانند حرفهایی را بر زبان بیاورند که در رابطهی روزمره از گفتنشان عاجزند. این ایده در ابتدا پرسشی جذاب پیش میکشد: آیا آدمی میتواند در غیاب ظاهر و عادتهای آشنای طرف مقابل، دوباره او را کشف کند؟
مکالمهی تلفنی، فاصلهای امن میان دو شخصیت پدید میآورد و اجازه میدهد رابطه نه از مسیر نگاه و حضور فیزیکی، بلکه با صدا، مکث و کلمات پیش برود. اما فیلم همیشه نمیتواند از این امکان دراماتیک بهرهای تازه بگیرد. موقعیت مرکزی بیش از آنکه به کشفی پیچیده دربارهی عشق و اعتماد برسد، اغلب بهانهای برای تکرار همان پرسشهای آشنا دربارهی خیانت و پشیمانی باقی میماند.
ازدواج در آستانهی گسست در مرکز داستان، جیمز قرار دارد؛ مردی که رفتارهایش به فرسودگی رابطهی زناشویی دامن زده است. نینا، همسر او، پس از ترک خانه در موقعیتی دوگانه قرار میگیرد: از یک سو هنوز پیوند عاطفی و خاطرات مشترک را با خود دارد و از سوی دیگر نمیخواهد بیچونوچرا به همان وضعیت پیشین بازگردد.
« اما فیلم همیشه نمیتواند از این امکان دراماتیک بهرهای تازه بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کشمکش، اگرچه زمینهای مناسب برای درامی دربارهی حدومرزهای بخشش فراهم میکند، بهندرت از سطح آشکار ماجرا فراتر میرود. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که جدایی همیشه به معنای پایان احساس نیست؛ گاه آدمها برای فهمیدن آنچه از دست دادهاند، ناچارند از رابطه فاصله بگیرند. با این حال، «A Perfect Man» در پرداخت ریشههای بحران زناشویی چندان ژرفکاو نیست.
رفتار جیمز و واکنشهای نینا بیشتر در خدمت پیشبرد طرح قرار میگیرند تا آنکه از تجربهای شخصی و چندوجهی برآیند. در نتیجه، مخاطب میتواند انگیزههای کلی شخصیتها را دنبال کند، اما شاید کمتر به جهان درونی آنان راه یابد. صدا، فاصله و صمیمیت مکالمههای تلفنی مهمترین ابزار روایی فیلماند.
صدا در اینجا هم واسطهی نزدیکی است و هم پوششی برای پنهانکاری: دو نفر با یکدیگر حرف میزنند، اما یکی از آنها نمیداند مخاطب واقعیاش کیست. این نابرابریِ آگاهی، تنشی بالقوه میسازد و به رابطه حالوهوایی رازآلود میدهد؛ صمیمیتی که هم واقعی است و هم بر بنیانی فریبآمیز شکل گرفته است.
نکتهی جالب اینجاست که همین فاصله میتواند هم راهی برای صداقت باشد و هم نشانهای از ناتوانی شخصیتها در مواجههی مستقیم. جیمز ممکن است در گفتوگوی ناشناس آسودهتر حرف بزند، اما آیا این صراحت بهمعنای شناخت عمیقتر خویش است؟ و آیا نینا از خلال شنیدن حرفهای او به پاسخی میرسد که رابطهی واقعیشان از او دریغ کرده بود؟
« با این حال، «A Perfect Man» در پرداخت ریشههای بحران زناشویی چندان ژرفکاو نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این پرسشها را مطرح میکند، ولی پیگیری آنها همواره به اندازهی ظرفیت خود ایده قاطع نیست. گفتوگوها گاهی بیش از آنکه لایههای تازهای آشکار کنند، به تکرار احساسات و تردیدهای موجود میانجامند. بازیگری و شیمی میان دو شخصیت بازی Jeanne Tripplehorn و Liev Schreiber از معدود عناصری است که به رابطهی مرکزی جان میبخشد.
شیمی میان آنها باعث میشود لحظههای عاطفی، دستکم در بخشهایی از فیلم، باورپذیرتر از آن باشند که صرفاً حاصل نیازهای طرح به نظر برسند. رابطهی مشترکشان در زیر گفتوگوها و فاصلهها حضوری ملموس دارد و مخاطب میتواند دریابد چرا پیوندی فرسوده هنوز بهسادگی از میان نمیرود. Tripplehorn در نقش نینا ترکیبی از آسیبپذیری و خویشتنداری را عرضه میکند.
او شخصیت را تنها زنی رنجدیده یا منتظرِ بازگشت شوهر نمیسازد؛ نوعی اراده و میل به بازیابی اختیار نیز در رفتار او دیده میشود. Schreiber نیز در نقش جیمز تلاش میکند جذابیت و خودخواهی شخصیت را کنار هم نگه دارد، هرچند این ترکیب همیشه به یک تصویر منسجم نمیرسد. گاهی فاصلهای میان بازی بازیگر و تصویری که فیلم از جیمز میخواهد بسازد احساس میشود: فیلم از مخاطب میخواهد هم لغزشهای او را جدی بگیرد و هم امکان دگرگونیاش را بپذیرد، اما برای باورپذیرکردن این گذار مصالح دراماتیک کافی فراهم نمیکند.
ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم بر مکالمه، انتظار و بازگشت به موقعیتهای مشابه تکیه دارد. چنین انتخابی میتوانست به اثری کمحادثه اما پُرتنش بینجامد؛ فیلمی که تغییرات کوچک در لحن، سکوت یا کلمات، معنایی بزرگ پیدا کنند. مشکل آن است که این تکرار همیشه به انباشت دراماتیک تبدیل نمیشود.
« فیلم این پرسشها را مطرح میکند، ولی پیگیری آنها همواره به اندازهی ظرفیت خود ایده قاطع نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههایی که باید رابطه را پیچیدهتر کنند، گاه همان اطلاعات عاطفی پیشین را با صورتبندی دیگری بازمیگویند. از همینجا کندی ریتم به مسئلهای جدی بدل میشود. تأمل و مکث، بهخودیخود ضعف نیستند؛ اما وقتی هر صحنه به شناخت تازه یا جابهجایی محسوس در رابطه منجر نشود، آرامش روایی به کشآمدگی بدل میگردد.
تماشاگر ممکن است مدتی منتظر باشد تا کشمکش اصلی عمق بگیرد یا اتفاقی مسیر آن را تغییر دهد، اما فیلم بیشتر در فضای میان بحران و تصمیم باقی میماند. این ایستایی، بهویژه در میانهی اثر، از نیروی عاطفی داستان میکاهد. کارگردانی و فضای اثر Kees Van Oostrum فیلم را در قالب درامی صمیمی و کمدامنه پیش میبرد؛ تمرکز اصلی نه بر گستردگی جهان بیرونی، بلکه بر رابطهی دو شخصیت و فاصلهای است که میان آنها افتاده است.
این محدودیت میتوانست به نفع فیلم باشد، زیرا فضای بسته و موقعیتهای روزمره با ماهیت قصه تناسب دارند. با این حال، انتخابهای بصری و میزانسنها همیشه به اندازهی ایدهی مرکزی معنا نمیسازند. فضا بیشتر ظرف رخدادهاست تا عاملی که آنها را تفسیر کند. از این رو، بار اصلی اثر بر گفتوگو و بازیها میافتد.
هرگاه بازیگران بتوانند تغییر عاطفی را در لحظهای کوتاه یا مکثی معنادار منتقل کنند، فیلم جان میگیرد؛ اما در فاصلهی این لحظهها، کمبود تنوع در ضرباهنگ و پیشرفت داستان آشکار میشود. نتیجه اثری است که بهجای آنکه از سکوت و خلوت خود نیرویی پایدار بسازد، گاه در همان خلوت متوقف میماند.
« صحنههایی که باید رابطه را پیچیدهتر کنند، گاه همان اطلاعات عاطفی پیشین را با صورتبندی دیگری بازمیگویند. »
قوتها و کاستیها
عشق، بخشش و اختیار یکی از وجوه قابلتوجه فیلم، امتناع از تقلیل پایانِ مسیر عاطفی زن به بازگشت ساده به زندگی پیشین است. اهمیت این انتخاب در آن است که نینا فقط موضوع پشیمانی جیمز نیست؛ او باید دربارهی خواستهها و مرزهای خودش تصمیم بگیرد. استقلال در اینجا معنایی فراتر از ترککردن یک خانه دارد: بهرسمیتشناختن این امکان که عشق، حتی اگر باقی مانده باشد، الزاماً دلیل کافی برای بازسازی همان رابطه نیست.
با این همه، فیلم در رساندن این مضمون به نقطهای کاملاً قانعکننده کامیاب نمیشود. پیوند میان مسیر درونی شخصیت و نتیجهی عاطفی داستان گاهی شتابزده یا کمپرورده به نظر میرسد. همین مسئله باعث میشود انتخاب زن از نظر مفهومی قابلدفاع باشد، اما اثرگذاری نمایشی آن به اندازهی ظرفیتش شکل نگیرد.
فیلم به مخاطب امکان میدهد دربارهی بخشش و استقلال بیندیشد، ولی همهی پیامدهای این دو مفهوم را با دقت و نیروی یکسان دنبال نمیکند. جمعبندی «A Perfect Man» بر ایدهای قابلتأمل بنا شده است: زنی که از رابطهای آسیبدیده فاصله گرفته، از راه گفتوگویی پنهانی میکوشد همسرش را از زاویهای دیگر بشناسد.
این موقعیت به فیلم امکان میدهد دربارهی خیانت، صمیمیت و اختیار حرف بزند و شیمی میان بازیگران اصلی نیز به لحظههای عاطفی آن اعتبار میبخشد. با این حال، طرح آشنا، ریتم کشدار و پرداخت نهچندان ژرف شخصیتها مانع میشود ظرفیت داستان به تجربهای کاملاً درگیرکننده تبدیل شود. اثر در مجموع بیش از آنکه با پیچیدگی روایی یا تحول چشمگیرش به یاد بماند، با پرسشی اخلاقی و عاطفی باقی میماند: اگر کسی را دوباره بشناسیم، آیا باید گذشتهاش را ببخشیم؟
« با این همه، فیلم در رساندن این مضمون به نقطهای کاملاً قانعکننده کامیاب نمیشود. »
جمعبندی
پاسخ فیلم ساده نیست، اما شیوهی رسیدن به آن گاه کمرمق و نامطمئن است. تماشاگرانی که از درامهای آرام و رابطهمحور لذت میبرند، ممکن است در ایده و بازیها چیزی برای تأمل بیابند؛ برای دیگران، کندی و تکرار فیلم احتمالاً فاصلهای محسوس میان وعدهی داستان و تجربهی تماشا ایجاد میکند.
« پاسخ فیلم ساده نیست، اما شیوهی رسیدن به آن گاه کمرمق و نامطمئن است. »
ثبت دیدگاه