نقد و بررسی
نقد یک پلیس (A Cop Movie) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان واقعیت و بازنمایی «A Cop Movie» ساختهٔ آلونسو رویزپالاسیوس، در نگاه نخست به نظر میرسد مستندی دربارهٔ زندگی دو مأمور پلیس در مکزیکوسیتی باشد؛ اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست مرز میان ثبت واقعیت و بازسازی سینمایی را روشن و بیابهام نگه دارد. این اثر با استفاده از بازیگران حرفهای، روایتهای برگرفته از تجربههای واقعی و تصاویر گوناگون، دربارهٔ پلیس مکزیک سخن میگوید و همزمان از ما میپرسد: وقتی واقعیت از صافی دوربین، تدوین و بازی میگذرد، چه چیزی را حقیقت مینامیم؟
این پرسش صرفاً ترفندی روایی نیست. فیلم با دستکاری قراردادهای آشنای مستند، توجه مخاطب را از «چه اتفاقی افتاده؟» به «چگونه این اتفاق برای ما بازنمایی میشود؟» میبرد. حاصل، اثری است که تماشاگر را نه فقط در جایگاه ناظر، بلکه در جایگاه کسی قرار میدهد که باید پیوسته دربارهٔ آنچه میبیند داوری کند.
این بازی با انتظارها برای برخی تماشاگران هیجانانگیز و اندیشهبرانگیز است؛ برای برخی دیگر، بهویژه اگر پیوند میان بخشهای گوناگون فیلم را نپذیرند، ممکن است مصنوعی و گسسته جلوه کند. دو مأمور و نهادی فراتر از آنان محور روایی فیلم تجربههای ترزا و مونتویا است؛ دو شخصیتی که از خلال کار روزانه، آموزش و مواجهه با دشواریهای شغل پلیسی شناخته میشوند.
فیلم بهجای آنکه از آغاز حکمی قطعی دربارهٔ آنان صادر کند، به تناقضهای موقعیتشان نزدیک میشود: مأمورانی که باید از مردم محافظت کنند، اما خود درون نهادی گرفتارند که ناکارآمدی، فشار معیشتی و فساد در آن حضوری سنگین دارد. به همین دلیل، روایت نه دفاعی یکسویه از پلیس است و نه محکومیتی ساده و بیتفکیک.
« به همین دلیل، روایت نه دفاعی یکسویه از پلیس است و نه محکومیتی ساده و بیتفکیک. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نگاه همدلانهٔ فیلم به مأموران، از اهمیت نقد نهادی آن نمیکاهد. برعکس، نزدیکشدن به تجربهٔ فردی آنان نشان میدهد که چگونه فرسودگی و ناامنی میتواند در کنار سوءاستفاده از قدرت و بیاعتمادی عمومی وجود داشته باشد. اثر نمیکوشد این تضاد را به پاسخی آسان تقلیل دهد؛ تماشاگر را با این واقعیت روبهرو میکند که فرد ممکن است هم آسیبپذیر باشد و هم در بازتولید سازوکاری آسیبزا سهم داشته باشد.
این دوگانگی، از جدیترین دستاوردهای اخلاقی فیلم است. ساختار روایی و بازی با تماشاگر فیلم در آغاز از نشانههایی بهره میگیرد که مخاطب را به تماشای یک روایت مستندگونه عادت میدهد. سپس، بهتدریج، این اطمینان را مختل میکند و نشان میدهد آنچه دیدهایم الزاماً همان چیزی نیست که در ابتدا تصور کردهایم.
این تغییر مسیر، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، بخش مهمی از تجربهٔ تماشای اثر را میسازد. تدوین در اینجا تنها ابزار مرتبکردن تصاویر نیست؛ خود به وسیلهای برای هدایت برداشت مخاطب و سپس زیر سؤال بردن آن تبدیل میشود. جذابیت این روش در آن است که فرم و مضمون را به هم پیوند میدهد.
همانطور که فیلم از قطعیت دربارهٔ پلیس و جایگاه اخلاقی مأموران فاصله میگیرد، دربارهٔ قطعیت تصویر نیز تردید میسازد. بااینحال، این شگرد همیشه به یک اندازه طبیعی و منسجم عمل نمیکند. در پارهای لحظهها، توجه به سازوکار روایی چنان پررنگ میشود که تماشاگر بیش از آنکه درگیر زندگی شخصیتها باشد، به فکر طراحی پشت صحنه میافتد.
« نگاه همدلانهٔ فیلم به مأموران، از اهمیت نقد نهادی آن نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
چنین فاصلهای ممکن است برای گروهی بخشی از جذابیت اثر باشد، اما برای گروهی دیگر مانع شکلگیری پیوند عاطفی میشود. مستند، داستان و مسئلهٔ باورپذیری مرزآمیزی فیلم با کنار هم نشاندن بازیگران حرفهای و تجربههای واقعی شکل میگیرد. بازیهای مونیکا دل کارمن و رائول بریونس در این میان اهمیت ویژهای دارند: آنها باید شخصیتهایی را مجسم کنند که از دل تجربههای زیسته و روایتهای مستند سر برآوردهاند.
این انتخاب، فیلم را از قالب بازسازی ساده بیرون میبرد و پرسشی دشوارتر پیش میکشد: آیا برای نزدیکشدن به تجربهٔ واقعی، بازسازی میتواند گاه روشنگرتر از ثبت مستقیم باشد؟ پاسخ فیلم همیشه یکدست نیست. گاهی بازسازی، امکان میدهد فشار عاطفی یا روزمرگی شغل پلیسی به شکلی ملموستر درک شود؛ گاهی نیز آشکارشدن فاصلهٔ میان اجرا و واقعیت، پیوستگی روایت را کاهش میدهد.
بخشی از مخاطبان ممکن است این فاصله را نشانهای صادقانه از محدودیت بازنمایی بدانند، و بخشی دیگر آن را گسستی بیثمر تجربه کنند. این اختلاف واکنش، ضعف یا قوت مطلق فیلم نیست؛ تا حدی نتیجهٔ ریسکی است که اثر آگاهانه میپذیرد. البته جسارت فرمی بهتنهایی تضمین نمیکند که همهٔ اجزا بهخوبی در یک کلیت بنشینند.
تدوین، تصویر و صدا تدوین یبران آسواد یکی از نیروهای محرک فیلم است. جابهجایی میان شکلهای مختلف تصویر و روایت، حالتی پرپیچوخم به اثر میدهد و نگاه مخاطب را از نو تنظیم میکند. این تدوین در بهترین لحظهها ضربآهنگی هوشمندانه میسازد: اطلاعات تازه را نه فقط به روایت میافزاید، بلکه معنای آنچه پیشتر دیدهایم نیز دگرگون میکند.
« این اختلاف واکنش، ضعف یا قوت مطلق فیلم نیست؛ تا حدی نتیجهٔ ریسکی است که اثر آگاهانه میپذیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، بازبینی ذهنی صحنههای قبلی جزئی از تماشای فیلم میشود. طراحی صدا نیز در ساختن جهان اثر نقشی چشمگیر دارد. آژیرها و صداهای محیطی، خیابان را از پسزمینهای خنثی به فضایی زنده و پرتنش تبدیل میکنند؛ فضایی که حضور پلیس در آن هم روزمره است و هم تهدیدآمیز. صدا گاهی احساس فوریت میآفریند و گاهی با تداوم خود، فرسودگی زندگی شغلی را تداعی میکند.
این دقت شنیداری به فیلم جان میبخشد، هرچند در کنار ترفندهای تصویری و تدوینی، ممکن است حس تصنع را نیز در بخشهایی تشدید کند. ریتم و محدودیتهای تجربه «A Cop Movie» فیلمی نیست که در تمام مسیر با آهنگی یکنواخت پیش برود. تغییرهای فرمی و رفتوآمد میان روایتهای متفاوت، به آن انرژی و عنصر غافلگیری میدهد، اما همین انتخاب گاه ریتم را کند میکند.
بخشهایی که برای گسترش زمینه و نزدیکشدن به شخصیتها در نظر گرفته شدهاند، ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرشتاب دارند طولانی به نظر برسند. از سوی دیگر، هرگاه شگردهای فرمی بیش از اندازه خودنمایی کنند، توجه از مضمون اجتماعی و تجربهٔ انسانی به خودِ ترفند منتقل میشود. این نوسان سبب میشود فیلم بیش از آنکه تجربهای کاملاً صیقلی باشد، تجربهای بحثبرانگیز باقی بماند.
اثر در بخشهایی با اعتمادبهنفس از قالبهای آشنا فاصله میگیرد، اما همیشه نمیتواند همهٔ اجزای تازهاش را به یکدیگر پیوند دهد. بااینحال، همین ناهمواری را نباید یکسره بیحاصل دانست: فیلم در برابر تماشاگر پرسش میگذارد و بهجای ارائهٔ تصویری آرام و متعارف از پلیس، او را وادار میکند دربارهٔ شکل دیدن و داوریکردن نیز تأمل کند.
« در نتیجه، بازبینی ذهنی صحنههای قبلی جزئی از تماشای فیلم میشود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «A Cop Movie» اثری نامتعارف دربارهٔ پلیس مکزیک است که نیروی اصلیاش را از پیوند میان مضمون اجتماعی و بازی با شکل روایت میگیرد. فیلم به مأمورانش نه به چشم قهرمانانی بینقص مینگرد و نه صرفاً بهعنوان نمادهایی برای محکومیت؛ آنها را در شبکهای از فشار، وظیفه، ناامنی و فساد قرار میدهد و از تماشاگر میخواهد پیچیدگی این موقعیت را تحمل کند.
تدوین خلاقانه و طراحی صدای دقیق، بهویژه حضور پررنگ آژیرها، جهان اثر را زنده میکنند؛ در مقابل، ناهماهنگی برخی گذارها، کندی بعضی بخشها و آشکارشدن بیشازحد ترفندها ممکن است فاصلهای میان فیلم و مخاطب بسازد. این فیلم بیش از آنکه همه را با روایتی یکدست همراه کند، دعوتی است به مواجهه با ابهام: ابهام دربارهٔ نهاد پلیس، دربارهٔ تجربهٔ فردی مأموران و دربارهٔ خودِ تصویر سینمایی.
برای تماشاگرانی که از تجربههای فرمی و روایتهای چندلایه استقبال میکنند، همین بیقراری سرچشمهٔ جذابیت فیلم است؛ برای کسانی که پیوندی روان و طبیعی میان مستند و داستان میخواهند، همان ویژگی میتواند مانعی جدی باشد.
ثبت دیدگاه