نقد و بررسی
نقد استاد سازنده (A Master Builder) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معماریِ قدرت و فرسودگی «A Master Builder» فیلمی درام به کارگردانی Jonathan Demme است که از نمایشنامهی «معمار» اثر Henrik Ibsen اقتباس شده؛ اثری که بهجای تکیه بر رخدادهای بیرونی، میدان اصلی کشمکش را در گفتوگو، خاطره و ذهن شخصیتها بنا میکند. مرکز این میدان، معمار سالخوردهای به نام Halvard Solness است: مردی که موفقیت حرفهایاش با سلطهجویی، خودبزرگبینی و آسیبهایی که به نزدیکانش رسانده گره خورده است.
اکنون که به واپسین فصل زندگیاش رسیده، میل به آشتی در او پدیدار میشود؛ اما این میل، بیش از آنکه نشانهی دگرگونی قطعی باشد، تلاشی برای کنار آمدن با گذشته و ترس از پایان است. عنوان فیلم معنایی دوگانه دارد. Solness سازندهی بناهایی است که قرار است از زمان فراتر بروند، اما در روابط انسانیاش خرابیهایی بهجا گذاشته که بهآسانی ترمیم نمیشوند.
فیلم از همین تناقض نیرو میگیرد: آیا کسی که در ساختن جهان بیرونی چیرهدست است، میتواند زندگی درونی خود و دیگران را نیز بازسازی کند؟ پاسخ اثر نه ساده است و نه تسلیبخش؛ هرچه پیش میرویم، روشنتر میشود که میل به جبران الزاماً با توانایی جبران یکی نیست. بازگشت گذشته و مسئلهی آشتی ورود Hilde Wangel، زنی جوان از گذشتهی Solness، آرامش ظاهری خانه را برهم میزند.
حضور او، خاطرهها و وعدههایی را پیش میکشد که قهرمان داستان ترجیح میدهد فراموششان کند. فیلم این رویارویی را به شکل بازجویی مستقیم و قطعی پیش نمیبرد؛ گذشته در قالب ادعا، انکار و یادآوریهای ناپایدار به صحنه بازمیگردد. همین ابهام، تماشاگر را وادار میکند به فاصلهی میان آنچه Solness از خود به یاد میآورد و آنچه دیگران از او به خاطر دارند توجه کند.
« بازگشت گذشته و مسئلهی آشتی ورود Hilde Wangel، زنی جوان از گذشتهی Solness، آرامش ظاهری خانه را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کشمکش فقط دربارهی صحت یک خاطره نیست. Hilde در برابر مردی قرار میگیرد که عادت کرده روایت زندگی را خودش تنظیم کند و دیگران را در نقشهایی که برایشان نوشته بگمارد. او با ورودش این اقتدار را مختل میکند. در مقابل، Solness میکوشد از جایگاه مردی که هنوز میتواند کنترل کند، به جایگاه مردی برسد که شاید باید پاسخگو باشد.
فیلم در این تغییر موضع محتاط است: آشتی را نه راهحلی آسان، بلکه خواستی آمیخته به ترس، غرور و خودفریبی نشان میدهد. بازیها؛ نیروی اصلی فیلم بازی Wallace Shawn در نقش Solness ستون اصلی فیلم است. او شخصیت را با ترکیبی از خشونت کلامی، خودشیفتگی، اضطراب و脆ندگی میسازد؛ مردی که حتی در لحظات ضعف نیز میخواهد مرکز توجه باشد.
Shawn از اغراق آشکار پرهیز میکند، اما در لحن و مکثهایش غروری فرسوده جریان دارد؛ گویی شخصیت هنوز میخواهد بر دیگران مسلط باشد، در حالی که از درون میداند اقتدارش رو به زوال است. Lisa Joyce نیز در نقش Hilde نیرویی زنده و پیشبینیناپذیر به فیلم میبخشد. او در برابر خشکی و خودمحوری Solness، حضوری سرشار از کنجکاوی و اراده دارد؛ با این حال، شخصیتش به ابزار سادهای برای افشای مرد نمیماند و استقلالی مرموز حفظ میکند.
Julie Hagerty در نقش Aline نیز با بازی آرام و مهارشدهاش، اندوهی را منتقل میکند که سالها در فضای خانه رسوب کرده است. در کنار این اجراها، بازیگران دیگر به جهان فیلم بافتی انسانی میدهند؛ حتی وقتی گفتوگوها بیش از آنکه به کنش بیرونی بینجامند، لایههای تازهای از کینه و وابستگی را آشکار میکنند.
« این کشمکش فقط دربارهی صحت یک خاطره نیست. »
شخصیتها و اجرا
دیالوگ بهمثابه میدان نبرد فیلم بیش از هر چیز بر دیالوگ متکی است. شخصیتها با جملههای تیز، طفرهرفتنها و پرسشهای ظاهراً ساده، بر سر قدرت و مالکیت خاطره با یکدیگر میجنگند. گفتوگوها صرفاً حامل اطلاعات نیستند؛ هر جمله میتواند تلاشی برای تحقیر، فریب، دفاع یا پس گرفتن اختیار باشد.
از این رو، تماشاگر باید به زیرمتن توجه کند: به آنچه گفته نمیشود، به تغییر ناگهانی لحن و به فاصلهای که میان واژهها و قصد گوینده شکل میگیرد. این رویکرد در بهترین لحظات، فیلم را به مطالعهای ظریف دربارهی زبان بدل میکند. Solness در گفتار نیز مانند معماری عمل میکند: جملهها را میچیند تا تصویری مطلوب از خود بسازد و شکافهای روایتش را بپوشاند.
اما همین گفتار مطمئن، گاه به تکرار و ابهام میرسد. بخشهایی از مکالمهها چنان پیرامون یک احساس یا خاطره میچرخند که پیشروی دراماتیک کند میشود. این کندی با ماهیت اثر سازگار است، اما همیشه به تعلیق یا ژرفا نمیانجامد؛ گاهی تنها حس ایستایی را تشدید میکند. زبان بصری؛ فاصلهی میان چهره و صحنه Jonathan Demme فیلم را با تکیه بر فضای محدود و قابهایی نزدیک به بازیگران پیش میبرد.
نمای نزدیک در اینجا ابزار تزئینی نیست: تماشاگر را با چهرههایی روبهرو میکند که میکوشند احساس خود را پنهان کنند، اما از پسِ آن برنمیآیند. لرزشهای کوچک در بیان، نگاههای گریزپا و مکثهای کوتاه اهمیت مییابند؛ جزئیاتی که در یک روایت پرحادثه شاید به حاشیه رانده شوند، اما اینجا به بخشی از متن تبدیل میشوند.
« دیالوگ بهمثابه میدان نبرد فیلم بیش از هر چیز بر دیالوگ متکی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، انتخابهای بصری فیلم بهاندازهی بازیها و مواد دراماتیکش نیرومند نیست. دوربین گاه بیش از حد به ثبت اجرا بسنده میکند و کمتر به تصویرها نظمی مستقل و پرکشش میدهد. فضای صحنهای اثر میتواند حس محصورشدن در ذهن Solness را تقویت کند، اما در بخشهایی نیز به محدودیتی محسوس بدل میشود.
فیلم میان تئاتر و سینما حرکت میکند، بیآنکه همیشه از ظرفیتهای هر دو بهتمامی بهره ببرد: صمیمیت و تمرکز تئاتر را دارد، اما گاه از گشودگی بصری سینما فاصله میگیرد. ریتم و دشواری تماشا «A Master Builder» از تماشاگر صبر میخواهد. روایت بهجای تغییرهای سریع، بر مکث، تکرار و گفتوگوی طولانی تکیه دارد.
این انتخاب به اثر فرصت میدهد تا لایههای شخصیتی را آرامآرام آشکار کند، اما در عین حال خطر فرسودگی را به همراه دارد. هرجا دیالوگها تنش پنهان خود را حفظ میکنند، سکون فیلم معنا پیدا میکند؛ هرجا این تنش فروکش میکند، صحنهها ممکن است طولانیتر از نیازشان به نظر برسند. از همین رو، تجربهی فیلم به انتظارات تماشاگر وابستگی زیادی دارد.
کسی که به درامهای کمتحرک، اقتباسهای ادبی و اجراهای گفتوگومحور علاقه دارد، احتمالاً در تمرکز فیلم بر بازی و زیرمتن ارزش خواهد یافت. اما تماشاگرانی که از سینما انتظار حرکت تصویری، تغییر موقعیتهای پیدرپی یا تعلیق روایی پررنگ دارند، ممکن است با اجراهای تئاتری و صحنههای کمتحرک فاصله بگیرند.
« بااینحال، انتخابهای بصری فیلم بهاندازهی بازیها و مواد دراماتیکش نیرومند نیست. »
قوتها و کاستیها
کندی فیلم صرفاً نقصی تصادفی نیست؛ بخشی از انتخاب آن است، هرچند انتخابی که همیشه به نتیجهای یکسان و موفق نمیرسد. گناه، غرور و ترس از پایان در لایهی عمیقتر، فیلم دربارهی میراثی است که انسانها در زندگی یکدیگر بر جا میگذارند. Solness بناهای بلند میسازد، اما آنچه در خانه و روابطش ساخته، آمیخته به ترس و رنج است.
میل او به آشتی در کنار این واقعیت قرار میگیرد که زمانِ جبران محدود است و بخشهایی از گذشته شاید دیگر در اختیار او نباشند. فیلم از محکومکردن سادهی شخصیت نیز پرهیز میکند: Solness هم ستمگر است و هم انسانی هراسان که با زوال جسم و اعتبارش روبهرو میشود. این همزمانی، شخصیت را پیچیدهتر میکند، بیآنکه مسئولیت رفتارهایش را از میان ببرد.
ترس در فیلم فقط عاطفهای شخصی نیست؛ به تصویر بلندی، سقوط، جاهطلبی و فاصلهی میان آرزو و توانایی پیوند میخورد. سازندهای که بناهای بلند برپا کرده، در برابر ارتفاع و پیامدهای بلندپروازی خود آسیبپذیر است. فیلم این مضمون را بیشتر از راه گفتار و فضای ذهنی میپرورد تا از راه کنش آشکار.
بنابراین، معنای آن در تماشای پیوستهی چهرهها و شنیدن تکرارهای ظاهراً کوچک شکل میگیرد، نه در یک رشته رویداد پرشتاب. جمعبندی «A Master Builder» اقتباسی صبور، بازیمحور و آشکارا تئاتری است که بیشترین قوت خود را از بازیهای Wallace Shawn، Lisa Joyce و Julie Hagerty و از گفتوگوهای آکنده از تنش میگیرد.
« Solness بناهای بلند میسازد، اما آنچه در خانه و روابطش ساخته، آمیخته به ترس و رنج است. »
جمعبندی
فیلم با پیوندزدن معماری به قدرت، خاطره و میل به جبران، تصویری تلخ از مردی میسازد که در پایان عمر باید با آنچه بنا کرده و آنچه ویران ساخته روبهرو شود. در برابر این دستاوردها، کارگردانی از نظر بصری همیشه به اندازهی بازیها و متن تأثیرگذار نیست؛ دیالوگهای طولانی گاه به دور خود میچرخند و ریتم کند میشود.
بااینهمه، این کاستیها از ارزش تجربهی متمرکز فیلم نمیکاهند، بلکه مرزهای آن را روشن میکنند: اثری مناسب تماشاگرانی که از سینما انتظار مکث، ابهام و مواجههی طولانی با بازیگران دارند، اما احتمالاً دشوار برای کسانی که به روایت پرتحرک خو گرفتهاند. فیلم بیش از آنکه بنایی بینقص باشد، طرحی ناتمام از وجدان و غرور است؛ طرحی که نیروی اصلیاش از انسانهایی میآید که در قابهای نزدیک، گذشتهی یکدیگر را بازمیسازند.
ثبت دیدگاه