نقد و بررسی
نقد مسابقه تا کوه اسرارآمیز 2009 (Race to Witch Mountain) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی یک ماجرای خانوادگی علمیتخیلی «Race to Witch Mountain» ساختهٔ اندی فیکمن، ماجرایی علمیتخیلی و خانوادگی است که از ایدهای آشنا آغاز میشود: مردی عادی درگیر بحرانی میشود که از جهان روزمرهاش بسیار بزرگتر است. جک برونو، رانندهٔ تاکسی در لاسوگاس، با پذیرفتن دو نوجوان مرموز به نامهای سارا و ست، ناخواسته وارد زنجیرهای از تعقیبوگریزها میشود.
تواناییهای فراطبیعی این دو و کسانی که در پی آنها هستند، ماجرا را از سفری ساده به مأموریتی پرخطر بدل میکند؛ بیآنکه مسیر داستان به افشای پایان یا پیچش اصلی نیاز داشته باشد. فیلم در اصل بازآفرینی تازهای از جهان «کوه جادو» است و بهجای آنکه صرفاً بر رازآلودگی تکیه کند، آن را با قالب اکشنـماجراجویی پرتحرکی درهم میآمیزد.
حاصل، اثری است که بیش از هر چیز میخواهد سرگرم کند: مخاطب را با قهرمانانی قابلفهم، خطری روشن و مقصدی رازآمیز همراه سازد. این سادگی هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. جهانی میان واقعیت روزمره و خیال یکی از جذابیتهای فیلم، برخورد دو قلمرو متفاوت است: لاسوگاسِ ملموس، با خیابانها و ترافیک و فضاهای عمومیاش، و جهان پنهانی که با حضور نوجوانان و نیروهای ناشناخته آشکار میشود.
این تضاد به قصه امکان میدهد که عناصر علمیتخیلی را بیمقدمه و پیچیده وارد نکند؛ هرچه جک بیشتر با سارا و ست همراه میشود، واقعیت آشنای او نیز بیشتر از نظم معمول خود خارج میشود. بااینحال، فیلم از ظرفیت این برخورد بهطور کامل بهره نمیگیرد. نیروهای فراطبیعی و ماجرای مربوط به منشأ نوجوانان میتوانستند پرسشهایی دربارهٔ ترس از ناشناخته، سوءظن به نهادهای قدرتمند یا دشواری اعتماد ایجاد کنند.
« این سادگی هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما اثر اغلب از این زمینهها فقط برای پیشراندن حادثه استفاده میکند. جهان داستان بهاندازهای ساخته شده که ماجرا قابلپیگیری باشد، نه آنقدر که مخاطب بخواهد مدت زیادی در قواعد و پیامدهایش تأمل کند. روایت و ضرباهنگ: شتابی که گاهی به دور باطل میرسد ساختار داستان بر حرکت مداوم تکیه دارد.
شخصیتها از خطری میگریزند، به موقعیتی تازه میرسند و دوباره در معرض تهدید قرار میگیرند. این الگو برای فیلمی خانوادگی، راهی روشن و آسان برای حفظ هیجان است؛ مخاطب جوان میتواند بدون دنبالکردن لایههای پیچیدهٔ سیاسی یا روانشناختی، هدف قهرمانان را بفهمد و با آنها همراه شود. اما تکرار همین سازوکار، کمکم انرژی روایت را تحلیل میبرد.
تعقیبوگریزها همیشه از نظر دراماتیک تفاوت کافی ندارند و بسیاری از آنها بیش از آنکه رابطهٔ شخصیتها را تغییر دهند، صرفاً فاصلهٔ میان دو مرحلهٔ قصه را پر میکنند. در نتیجه، حرکت ظاهری فیلم زیاد است، ولی پیشرفت عاطفی و داستانی همپای آن پیش نمیرود. روایت گاه چنان به تکرار فرار و گرفتارشدن وابسته میشود که احساس میکنیم داستان درجا میزند.
این مسئله با کندی بعضی بخشها نیز همراه میشود. فیلم در لحظههایی که باید اطلاعات و انگیزهها را روشن کند، توضیحگویی را جایگزین کشف تدریجی میسازد؛ در لحظههایی هم که به سکون و رابطهپردازی نیاز دارد، زود به حادثهٔ بعدی میپرد. بنابراین ریتم نه کاملاً تند و پرکشش است و نه فرصت کافی برای شکلگیری پیوندهای عمیق فراهم میکند.
« اما اثر اغلب از این زمینهها فقط برای پیشراندن حادثه استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها و بازیها: گرمایی که قصه را سرپا نگه میدارد جک برونو شخصیتی است که از دل گذشتهای پرمسئله به زندگی روزمره پناه آورده و حالا با مسئولیتی روبهرو میشود که نمیتواند بهآسانی از آن شانه خالی کند. دواین جانسون این نقش را با ترکیبی از صمیمیت، جدیت و شوخطبعی بازی میکند. حضور فیزیکی چشمگیر او برای صحنههای اکشن مناسب است، اما فیلم از او فقط بهعنوان قهرمانی نیرومند استفاده نمیکند؛ لحظههای طنز و سردرگمیاش نیز کمک میکنند تا جک در برابر دو نوجوان غیرعادی، انسانی و دسترسپذیر بماند.
آنا سوفیا راب و الکساندر لودویگ در نقش سارا و ست، به قصه گرمایی دلنشین میبخشند. رابطهٔ خواهر و برادری آنها، هستهٔ عاطفی ساده اما مؤثر فیلم است. بازی راب به سارا نوعی خویشتنداری و حساسیت میدهد و لودویگ نیز در نقش ست، ترکیبی از کنجکاوی و آسیبپذیری را ارائه میکند. بااینهمه، محدودیتهای فیلمنامه اجازه نمیدهد این شخصیتها فراتر از کارکردهای اصلیشان رشد کنند.
گذشته و احساساتشان بیشتر در خدمت توضیح موقعیت است تا آنکه به شخصیتپردازی چندلایه بینجامد. کارلا گوگینو نیز در مقام دکتر الکس فریدمن، به گروه اصلی وجهی عقلانیتر میافزاید. حضور او در کنار جک و نوجوانان میتواند به تعادل میان باور و ناباوری کمک کند، هرچند فیلم همیشه برای نقش او فضای کافی نمیسازد.
گروه بازیگران در مجموع کارآمد است، اما این کیفیت بیشتر از جنس همراهی و دلپذیری است تا نمایشهای پیچیده و بهیادماندنی. اکشن، جلوهها و طنز اکشن فیلم بر صحنههای فرار، برخوردهای سریع و خطرهایی بنا شده که بهسادگی قابلدرکاند. این انتخاب برای مخاطب خانوادگی مناسب است و به فیلم اجازه میدهد بدون ورود به خشونتی سنگین، حس خطر را حفظ کند.
« دواین جانسون این نقش را با ترکیبی از صمیمیت، جدیت و شوخطبعی بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جلوههای علمیتخیلی نیز در حدی به کار گرفته میشوند که تواناییهای نوجوانان و تهدید پیش رویشان باورپذیرتر شود، بیآنکه فیلم را به نمایش پرزرقوبرق فناوری تبدیل کنند. بااینحال، مشکل اصلی نه در توان فنی صحنهها، بلکه در تنوع و کارکرد آنهاست. وقتی تعقیبها بارها ساختاری مشابه پیدا میکنند، حتی لحظههای پرتحرک نیز از اثرگذاری میافتند.
اکشن زمانی دراماتیک میشود که چیزی دربارهٔ شخصیتها، خطر یا انتخابهایشان آشکار کند؛ در این فیلم، گاه صرفاً وسیلهای برای پر کردن فاصلهٔ میان نقاط داستانی است. طنز دواین جانسون بخشی از این یکنواختی را میشکند. واکنشهای او به موقعیتهای نامعمول، لحظههایی سبک و خوشنشین میآفریند و لحن فیلم را از جدیتی خشک دور نگه میدارد.
این شوخیها عموماً به فضای خانوادگی اثر خدمت میکنند، اما همیشه بهخوبی با تنش ماجراجویانه تلفیق نمیشوند. گاهی فیلم میان هیجان، کمدی و جدیت جابهجا میشود، بیآنکه این تغییر لحن کاملاً روان باشد. مضمون اعتماد و مسئولیت در زیر لایهٔ ماجرایی، فیلم دربارهٔ اعتماد و پذیرفتن مسئولیت سخن میگوید.
جک در آغاز مردی است که میخواهد زندگیاش را کنترلشده و دور از دردسر نگه دارد؛ اما همراهی با سارا و ست او را وامیدارد از بیطرفی بیرون بیاید. نوجوانان نیز در موقعیتی قرار گرفتهاند که ناچارند به بزرگسالانی اعتماد کنند که نمیشناسند. از این رو، پیوند میان آنها فقط وسیلهای برای پیشبردن قصه نیست، بلکه مسیری برای شکلگیری نوعی خانوادهٔ موقت و انتخابی است.
« بااینحال، مشکل اصلی نه در توان فنی صحنهها، بلکه در تنوع و کارکرد آنهاست. »
قوتها و کاستیها
فیلم این مضمون را با زبانی روشن و بیپیچیدگی بیان میکند؛ برای تماشاگر کمسنتر، همین وضوح میتواند مؤثر باشد. اما برای مخاطبی که انتظار کاوش جدیتری در معنای بیگانگی، سوءاستفاده از قدرت یا پیامدهای ترس جمعی دارد، پرداخت اثر کمعمق به نظر میرسد. «Race to Witch Mountain» نشانههایی از این موضوعات را مطرح میکند، اما معمولاً پیش از آنکه فرصت گسترش بیابند، دوباره به مسیر اکشن بازمیگردد.
پایانبندی و اثر کلی پایانبندی میکوشد رشتههای اصلی ماجرا را به نتیجه برساند و تجربهای رضایتبخش برای مخاطب عمومی فراهم کند؛ بااینحال، آن نیروی عاطفی و دراماتیکی را که مسیر فیلم وعده میدهد، بهطور کامل به دست نمیآورد. مسئله بیشتر به کمبود پرداخت در طول مسیر مربوط است: چون رابطهها و کشمکشها فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند، جمعبندی نیز نمیتواند همهٔ آنها را با تأثیری ماندگار به هم پیوند دهد.
با وجود این، فیلم در هدف پایهای خود شکست نمیخورد. جهان ساده و قابلفهمش، همراهی بازیگران و لحن نسبتاً سبک آن، تماشای خانوادگی را ممکن میسازد. ضعفها زمانی پررنگتر میشوند که از آن انتظار تازگی روایی، تعلیق مداوم یا شخصیتپردازی عمیق داشته باشیم. در چنین سنجشی، اثر بیشتر سرگرمیای گذراست تا ماجراجوییای که مدتها در ذهن بماند.
جمعبندی «Race to Witch Mountain» فیلمی خانوادگی و علمیتخیلی است که ایدهای سرگرمکننده، بازیهای دلپذیر و شوخطبعی دواین جانسون را در اختیار دارد، اما در گسترش ظرفیتهای خود چندان موفق نیست. دو نوجوان مرموز و رانندهٔ تاکسی گرفتار ماجرا، ترکیبی مناسب برای یک قصهٔ پرتحرک میسازند؛ بااینحال، تعقیبوگریزهای تکراری، ضرباهنگ نابرابر و شخصیتپردازی محدود، مانع از آن میشوند که فیلم از سرگرمیای معمولی فراتر برود.
« فیلم این مضمون را با زبانی روشن و بیپیچیدگی بیان میکند؛ برای تماشاگر کمسنتر، همین وضوح میتواند مؤثر باشد. »
جمعبندی
برای تماشای خانوادگی و بیتکلف انتخابی قابلقبول است، اما نه اثری که پیچیدگی یا تازگی چشمگیری عرضه کند.
« برای تماشای خانوادگی و بیتکلف انتخابی قابلقبول است، اما نه اثری که پیچیدگی یا تازگی چشمگیری عرضه کند. »
ثبت دیدگاه