نقد و بررسی
نقد لئولو (Léolo) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کودکی در آستانهی کابوس «لئولو» ساختهی ژان-کلود لوزون، فیلمی است که از همان آغاز میان دو قلمرو ناپایدار حرکت میکند: واقعیتی خانوادگی آشفته و جهانی خیالی که پسربچهای برای دوامآوردن در برابر آن میسازد. لئولو در مونترآلی سرد و فرسوده بزرگ میشود؛ خانهاش پناهگاه نیست، بلکه فضایی انباشته از رفتارهای عجیب، آشفتگی روانی و خشونتهای روزمره است.
او در برابر این جهان، به دفتر و خیال پناه میبرد و برای خویش داستانی میسازد که با آن بتواند دربارهی هویت و خاستگاهش فکر کند: اینکه فرزند گوجهفرنگیای است که مادرش بهطور تصادفی بر آن افتاده است. این تصور نامعقول، صرفاً شوخیای برای غافلگیری تماشاگر نیست؛ هستهی دفاعی شخصیت است.
لئولو واقعیتی را که تحملناپذیر مییابد، به روایتی شخصی تبدیل میکند؛ روایتی که هرچند مضحک و غریب به نظر میرسد، دستکم به او امکان میدهد چیزی از زندگی خویش را در اختیار بگیرد. فیلم با همین انتخاب، بهجای قصهگویی واقعگرایانهی معمول، تجربهی ذهنی کودکی را پیش میگذارد که نمیتواند جهان را اصلاح کند و ناچار است آن را در خیال بازنویسی کند.
خیال بهمثابه پناهگاه و زندان در «لئولو»، خیالپردازی فقط راه فرار نیست؛ زبانی است برای توضیحدادن ترس، میل و تنهایی. ذهن کودکانهی قهرمان، از عناصر روزمره تصاویری غریب میسازد و واقعیت را با داستانهایی درهم میآمیزد که مرز میان راست و دروغ را بهتدریج کدر میکنند. این آمیزش، فیلم را از یک درام خانوادگی متعارف دور میسازد و به آن کیفیتی رؤیاگون میبخشد؛ گویی آنچه میبینیم نه رویدادها به همان شکلی که رخ دادهاند، بلکه بازتاب آنها در ذهنی زخمی و خلاق است.
« این تصور نامعقول، صرفاً شوخیای برای غافلگیری تماشاگر نیست؛ هستهی دفاعی شخصیت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، لوزون خیال را درمانی بیهزینه نشان نمیدهد. پناهگاه ذهنی لئولو گاه آنقدر پررنگ میشود که ارتباطش با زندگی بیرونی سست به نظر میرسد. برخی تصویرها و تداعیها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، بر شدت تجربهی حسی و آشفتگی جهان فیلم میافزایند. این گسست ممکن است برای گروهی از تماشاگران آزادیبخش باشد و برای گروهی دیگر، نشانهی پراکندگی روایت.
فیلم از مخاطب نمیخواهد همهچیز را به زنجیرهای روشن از علت و معلول فروبکاهد؛ اما همین امتناع، گاهی به بهای ازدسترفتن تمرکز تمام میشود. طنز سیاه در کنار انزجار یکی از دشوارترین و درعینحال ماندگارترین ویژگیهای «لئولو» نوسان دائمی میان خنده و انزجار است. فیلم از موقعیتهای بدنی، رفتارهای نامتعارف و جزئیات ناخوشایند پرهیز نمیکند؛ گاه حتی با سماجت روی آنها مکث میکند.
تماشاگر ممکن است در لحظهای از جسارت یا طنز سیاه فیلم بخندد و لحظهای بعد، از همان صحنه احساس پسزدگی کند. این واکنش دوگانه اتفاقی نیست: جهان لئولو بهندرت فرصتی برای آسودگی فراهم میکند و حتی لحظات کمیک نیز اغلب از دلِ وضعیتی تلخ یا تحقیرآمیز بیرون میآیند. این رویکرد جسورانه، مرز تحمل مخاطب را هم میآزماید.
برخی صحنهها چنان طولانی یا صریحاند که بهجای افزودن معنایی تازه، صرفاً بر ناخوشایندی خود تأکید میکنند. در نتیجه، تجربهی فیلم برای همه یکسان نخواهد بود: آنچه برای یک تماشاگر بخشی ضروری از جهان زمخت و بیپردهی اثر است، برای دیگری ممکن است زیادهرویای باشد که ارتباط عاطفی را مختل میکند.
« بااینحال، لوزون خیال را درمانی بیهزینه نشان نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
«لئولو» بهجای آنکه این فاصله را هموار کند، آن را به بخشی از مواجههی تماشاگر با فیلم تبدیل میکند. خانوادهای آشفته، نه صرفاً عجیب خانوادهی لئولو را نمیتوان فقط مجموعهای از آدمهای نامعمول دانست که برای ساختن فضای سوررئال در داستان گنجانده شدهاند. آشفتگی این خانه، شکل ملموستری از بیپناهی کودک است: بزرگسالانی که قرار است نظم و امنیت بیاورند، خود گرفتار ضعفها و نابسامانیهای خویشاند.
از همین رو، فضای خانوادگی فیلم بیش از آنکه بستری برای شوخیهای عجیب باشد، منبع فشار و ترسی مداوم است. نقطهی قوت اثر در این است که رفتارهای افراطی شخصیتها را تنها بهانهای برای شوکآفرینی نمیسازد. پشت زمختی و بیقاعدگی آنها، نوعی فرسودگی و درماندگی احساس میشود. فیلم البته همیشه برای این شخصیتها مجال پرداخت متوازن فراهم نمیکند؛ گاهی توجهش از روابط خانوادگی به خیالپردازیهای مستقل لئولو منحرف میشود و رشتهی درام برای مدتی از دست میرود.
بااینهمه، همین تجربهی گسسته میتواند بازتابی از موقعیت قهرمان باشد: خانه برای او ساختاری منظم و قابلفهم ندارد، پس روایت نیز لزوماً منظم پیش نمیرود. روایت، صدا و تصویر ساختار فیلم بیش از آنکه بر یک خط داستانی پیوسته تکیه کند، از خاطره، خیال و تأمل شکل میگیرد. صدای راوی به تصاویر معنا میدهد، اما گاهی بیش از اندازه به تفسیر آنها نزدیک میشود.
نثر و لحن روایی، در بخشهایی شاعرانه و پرشور است؛ در بخشهایی دیگر ممکن است چنان آگاه از زیبایی خود به نظر برسد که فاصلهای میان تماشاگر و تجربهی خام شخصیت ایجاد کند. این همان دوگانگیای است که در بسیاری از اجزای فیلم دیده میشود: بیان ادبی آن میتواند نافذ باشد، اما گاهی نیز خودنمایانه یا تکرارشونده جلوه میکند.
« لئولو» بهجای آنکه این فاصله را هموار کند، آن را به بخشی از مواجههی تماشاگر با فیلم تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، تصویرپردازی فیلم سهم مهمی در حفظ جذابیت آن دارد. فیلمبرداریِ گی دوفو فضای مونترآل را نه با جلوهگریِ پرزرقوبرق، بلکه با حسی از تراکم، تیرگی و فرسودگی قاب میگیرد. در چنین بستری، لحظههای خیالین از واقعیت جدا نمیشوند؛ آنها همچون لکههایی در دل همان جهان خاکستری سر برمیآورند.
تدوین نیز گاه با کنار هم نشاندن تصویرهای ناهمگون، به منطق تداعی نزدیک میشود. حاصل، فیلمی است که زیبایی بصریاش با دلپذیری یکی نیست: قابها میتوانند چشمنواز باشند، حتی وقتی آنچه در آنها رخ میدهد آزارنده است. بازیها و شخصیت مرکزی بازی ماکسیم کولین در نقش لئولو، به فیلم محور عاطفی میدهد.
او شخصیت را نه به کودکی صرفاً مظلوم و نه به نابغهای کوچک تبدیل میکند؛ لئولو هم کنجکاو است، هم خودفریب، هم در برابر جهان بیرون آسیبپذیر. همین ترکیب، خیالهایش را باورپذیر میسازد: تماشاگر لازم نیست داستان او دربارهی گوجهفرنگی را واقعیت بداند تا بفهمد چرا برایش اهمیت دارد. بازی او در لحظات سکوت و مشاهده، بیش از توضیحهای مستقیم، حس تنهایی کودک را منتقل میکند.
حضور ژینت رنو در نقش مادر نیز به فضای خانوادگی وزن میبخشد. او در تصویری که فیلم از خانه میسازد، صرفاً نشانهای از آشفتگی نیست؛ رابطهی او با فرزندش بخشی از اندوه زیرپوستی اثر را شکل میدهد. روایت گاه بهسبب صدای بزرگسالانهاش از لئولو فاصله میگیرد، اما بازیهای اصلی اجازه نمیدهند شخصیتها به نمادهایی بیجان در دل یک خیالپردازی صرف تبدیل شوند.
« در مقابل، تصویرپردازی فیلم سهم مهمی در حفظ جذابیت آن دارد. »
قوتها و کاستیها
فرمی نامتعارف با هزینههای روشن «لئولو» فیلمی نیست که در پی تعادل کلاسیک باشد. پراکندگی روایی، صحنههای آزارنده و نثر پرآرایهاش، هم سرچشمهی فردیت آناند و هم محدودیتهایش. هرگاه خیال و واقعیت در خدمت یک تجربهی عاطفی واحد قرار میگیرند، فیلم به نیرویی کمنظیر دست مییابد؛ هرگاه تصاویر عجیب از رنج و تنهایی شخصیت جدا میافتند، اثر ممکن است کشدار یا پراکنده شود.
بنابراین، نامتعارفبودن فیلم بهتنهایی امتیاز نیست؛ ارزش آن به این بستگی دارد که تماشاگر تا چه اندازه بتواند در پسِ اغراقها، رابطهی انسانیِ مرکزی را دنبال کند. این ویژگیها سبب میشوند «لئولو» اثری مناسب تماشای بیتوقع یا سرگرمیِ سبک نباشد. فیلم میخواهد تماشاگر را در فضایی ناخوشایند نگه دارد، اما در همان حال از او میخواهد به حساسیت پنهانِ کودکانهای توجه کند که در دل آن فضا شکل گرفته است.
ممکن است بخشی از مخاطبان در برابر صحنههای زننده یا پرگویی روایی پس بکشند؛ بااینحال، دشواری فیلم فقط نمایش امر ناخوشایند نیست، بلکه واداشتن تماشاگر به دیدن پیوند میان این ناخوشایندی و نیاز شخصیت به ساختن جهانی دیگر است. جمعبندی «لئولو» تصویری نامتعارف از کودکی است که برای نجات خویش از واقعیتی بیثبات، داستانی شخصی میآفریند.
فیلم در طنز سیاه، تصویرپردازی و ثبت ذهنی خیالزدهی قهرمان نیرویی چشمگیر دارد؛ اما همین جسارت گاه به زیادهروی، گسست و کندی روایت میانجامد. برخی لحظهها چندشآور و معذبکنندهاند، برخی خیالها از قصهی خانوادگی فاصله میگیرند و لحن ادبی فیلم همیشه به یک اندازه اثرگذار نیست. بااینحال، زیر این ظاهر زمخت و گاه آشفته، فیلمی دربارهی تنهایی و شکنندگی کودک نهفته است؛ کودکی که با تخیل میکوشد برای خویش نسب، معنا و پناهی بسازد.
« فرمی نامتعارف با هزینههای روشن «لئولو» فیلمی نیست که در پی تعادل کلاسیک باشد. »
جمعبندی
«لئولو» تجربهای دوگانه باقی میماند: هم پسزننده و هم دلسوزانه، هم آشفته و هم شاعرانه. ارزشش نه در سازگاری با سلیقهی همگان، بلکه در آن است که تصاویر و حسهایش پس از پایان نیز بهآسانی از ذهن محو نمیشوند.
« لئولو» تجربهای دوگانه باقی میماند: هم پسزننده و هم دلسوزانه، هم آشفته و هم شاعرانه. »
ثبت دیدگاه