نقد و بررسی
نقد He's Just Not That Into You | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده، میدان تجربهای پیچیده «او فقط به تو علاقه ندارد» از موقعیتی آشنا آغاز میشود: پیامی که نمیرسد، تماسی که انجام نمیشود و سکوتی که ذهنِ امیدوار میکوشد برایش معنایی خوشایند بسازد. فیلم این وضعیت را نه در قالب یک داستان عاشقانهٔ واحد، بلکه از خلال چند رابطهٔ درهمتنیده دنبال میکند؛ آدمهایی که در مرحلههای گوناگون آشنایی، دلبستگی و زندگی مشترک، با فاصلهٔ میان آنچه میخواهند و آنچه واقعاً دریافت میکنند روبهرو هستند.
ایدهٔ مرکزی فیلم، در ظاهر، صریح و حتی بیرحمانه است: گاهی بیعلاقگی را نباید با مجموعهای از عذرهای پیچیده اشتباه گرفت. اما ارزش بالقوهٔ چنین ایدهای فقط در بیان یک قاعدهٔ ساده نیست؛ در بررسی این است که چرا انسانها، با وجود شواهد روشن، هنوز به نشانههای مبهم چنگ میزنند. فیلم هرگاه به این پرسش نزدیک میشود، به تجربهای ملموس و قابلتأمل بدل میشود؛ هرگاه از آن فاصله میگیرد، خطر تبدیلشدن به جزوهای مصور دربارهٔ قرارهای عاشقانه را به جان میخرد.
روایت چندپاره و ریتم نابرابر ساختار چندروایتی فیلم، امتیاز و محدودیت آن را همزمان میسازد. جابهجایی میان شخصیتها و موقعیتهای مختلف، به اثر تنوع میدهد و اجازه میدهد سوءتفاهمهای عاطفی از زاویههای متفاوت دیده شوند. رابطهٔ تازهای که هنوز در مرحلهٔ حدسزدن نشانههاست، در کنار رابطهای طولانیتر قرار میگیرد که پرسشهای آن دیگر صرفاً به تماسگرفتن یا نگرفتن محدود نیست.
« روایت چندپاره و ریتم نابرابر ساختار چندروایتی فیلم، امتیاز و محدودیت آن را همزمان میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوتِ موقعیتها میتواند تصویری گستردهتر از عاطفه بسازد؛ تصویری که عشق را نه یک حادثهٔ یگانه، بلکه مجموعهای از انتخابها، ترسها و عادتها میبیند. بااینحال، فیلم برای حفظ این گستردگی هزینه میپردازد. هر خط داستانی فرصت محدودی برای رشد دارد و گاه شخصیتها درست زمانی از قاب خارج میشوند که امکان شناخت عمیقترشان فراهم شده است.
بازگشت دوبارهٔ برخی از آنها نیز همیشه با تداوم دراماتیک کافی همراه نیست؛ گویی روایت بیش از آنکه از حرکت طبیعی شخصیتها پیروی کند، آنان را برای پیشبرد یک نکتهٔ موضوعی فرا میخواند. حاصل، فیلمی پررفتوآمد و آسانتماشا است که انسجام عاطفیاش در بخشهایی از انسجام رواییاش عقب میماند.
شخصیتها میان واقعگرایی و تیپسازی شخصیتهای فیلم در بهترین لحظههایش نه نمادهای یک نظریه، بلکه آدمهایی با تناقضهای قابلفهماند: کسانی که میخواهند صادق باشند اما از صداقت میترسند، یا به دنبال رابطهای روشناند اما خودشان پیامهای دوپهلو میفرستند. همین تناقضها میتوانند طنز ایجاد کنند و در عین حال به شخصیتها بُعد انسانی ببخشند.
« بااینحال، فیلم برای حفظ این گستردگی هزینه میپردازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی میداند که در روابط، رفتار بیرونی همیشه با خواستهٔ درونی همخوان نیست؛ گاهی آدمها بیش از آنکه فریب بخورند، خود را با امیدهایشان آرام میکنند. اما انبوه شخصیتها باعث میشود این ظرفیت بهطور یکنواخت به کار گرفته نشود. برخی از زنان بیش از هر چیز با میزان اشتیاقشان به رابطه، قرار یا ازدواج تعریف میشوند و زندگی بیرون از این قلمرو کمتر مجال حضور مییابد.
در نتیجه، حتی وقتی فیلم قصد دارد از تجربهٔ زنان دفاع کند، گاه آنان را به مجموعهای از واکنشهای آشنا و قابلپیشبینی فرو میکاهد. این محدودیت به مردان نیز بیارتباط نیست: آنان هم بعضی وقتها در قالب نقشهای آشنای مردِ گریزپا، مردِ مطمئن از خود یا مردِ گرفتار در تعهد ظاهر میشوند.
فیلم به کلیشهها آگاه است، اما آگاهی از کلیشه همیشه به معنای عبور از آن نیست. بازیها و مرکز ثقل عاطفی گروه بازیگران پرشمار، به فیلم انرژی و جذابیت اولیه میبخشد، اما حضور چهرههای متعدد گاهی این تصور را ایجاد میکند که اثر بیش از آنکه به تمرکز بر شخصیتها علاقهمند باشد، از کنار هم قراردادن نامهای آشنا لذت میبرد.
« اما انبوه شخصیتها باعث میشود این ظرفیت بهطور یکنواخت به کار گرفته نشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، بازیها در مجموع به موقعیتها جان میدهند و مانع میشوند که فیلم کاملاً به یک طرح آموزشی خشک تبدیل شود. جینیفر گودوین در نقش شخصیتی که بیتابانه از رفتارهای دیگران معنا استخراج میکند، یکی از منابع اصلی گرما و شوخطبعی فیلم است. بازی او بر مرز میان خوشقلبی، اضطراب و سادهباوری حرکت میکند و به شخصیتش حالتی میدهد که هم خندهآور است و هم گاه اندوهبار.
این اجرا کمک میکند تماشاگر فقط ناظرِ خطاهای او نباشد، بلکه آسیبپذیری پشت آنها را نیز ببیند. در کنار او، بازیگران دیگر هرکدام به فضای روابط رنگ متفاوتی میدهند، هرچند همهٔ شخصیتها مجال یکسانی برای تثبیت این تفاوت پیدا نمیکنند. طنز، احساس و زبان فیلم فیلم میان کمدی و ملودرام رفتوآمد میکند.
شوخیهایش اغلب از فاصلهٔ میان واقعیت و توجیههایی میآیند که شخصیتها برای خود میسازند؛ فاصلهای که برای بسیاری از تماشاگران آشناست. بخشهایی که در آنها دیدگاههای عمومی دربارهٔ عشق و رفتارهای عاطفی مطرح میشود، به اثر حالوهوایی گفتوگومحور میدهد و میتواند تجربههای خصوصی شخصیتها را به مسئلهای اجتماعیتر پیوند بزند.
« این اجرا کمک میکند تماشاگر فقط ناظرِ خطاهای او نباشد، بلکه آسیبپذیری پشت آنها را نیز ببیند. »
قوتها و کاستیها
این لحظهها در صورتبندی ایدهٔ اصلی مؤثرند، زیرا نشان میدهند باورهای رایج چگونه رفتار فردی را شکل میدهند. بااینحال، تغییر لحن همیشه روان نیست. فیلم گاهی از شوخی به موقعیتی جدی میرسد، بیآنکه گذار میان این دو را بهاندازهٔ کافی آماده کند. در نتیجه، برخی لحظههای عاطفی به جای آنکه ضربهای طبیعی وارد کنند، ناگهان و با تأکید بیش از حد به نظر میرسند.
همین نابرابری، اثر را از نظر احساسی نامتوازن میکند: لحظههایی صمیمی و بامزه در کنار صحنههایی قرار میگیرند که انگار برای تضمین تأثیرگذاری، بیش از اندازه بر احساسات تماشاگر تکیه دارند. پیام فیلم و تناقضهایش پیام روشن فیلم، تشویق به دیدن رفتارها به جای ساختن داستانهای دلخواه است.
این نگاه میتواند رهاییبخش باشد، زیرا شخصیتها را از انتظار بیپایان و تفسیر هر سکوت بهعنوان نشانهای پنهان بیرون میکشد. بااینحال، همین پیام وقتی در کنار منطق رمانتیکِ برخی از مسیرهای داستانی قرار میگیرد، با تنشی جدی روبهرو میشود. فیلم از یک سو بر پذیرش واقعیت تأکید دارد و از سوی دیگر، در بعضی جمعبندیها به سوی امیدی میرود که بیشتر به قراردادهای ژانر وابسته است تا پیام واقعگرایانهٔ آغازین.
« این لحظهها در صورتبندی ایدهٔ اصلی مؤثرند، زیرا نشان میدهند باورهای رایج چگونه رفتار فردی را شکل میدهند. »
جمعبندی
این تناقض لزوماً فیلم را بیارزش نمیکند؛ حتی میتوان آن را نشانهٔ کشمکش میان دو میل دانست: میل به گفتن حقیقتی ساده و تلخ، و میل به پاداشدادن به تماشاگر با خیالِ امکانِ گشایش و پیوند. اما اثر همیشه این دو میل را به شکلی متقاعدکننده آشتی نمیدهد. بنابراین، آنچه در ابتدا بهصورت نقدی بر خودفریبی مطرح میشود، در ادامه گاه زیر سایهٔ آرزوهای آشنای کمدی رمانتیک قرار میگیرد.
جمعبندی «او فقط به تو علاقه ندارد» فیلمی خوشریتم و پرشخصیت است که از موضوعی روزمره، موقعیتهایی طنزآمیز و گاه تأثیرگذار میسازد. ساختار موازی روابط، گروه بازیگران پرانرژی و حضور گرم جینیفر گودوین به آن جذابیت میبخشند؛ در مقابل، تعدد خطهای داستانی، پرداخت نابرابر شخصیتها و اتکای بخشی از روایت به کلیشهها، مانع از آن میشوند که همهٔ رابطهها عمق و پیچیدگی یکسانی پیدا کنند.
اثر در بهترین حالت، نه نسخهای قطعی برای فهم عشق، بلکه یادآوریِ دشواریِ دیدن واقعیت در لحظهای است که امید، تفسیرهای دلخواه را آسانتر میکند. در ضعیفترین لحظهها، همان واقعگرایی را با مصالحههای خوشبینانهٔ ژانر کمرنگ میسازد. از همین رو، فیلم بیش از آنکه پاسخی نهایی دربارهٔ روابط ارائه کند، تصویری آشنا و گاه متناقض از شیوهای میسازد که آدمها با میل، ترس و انتظار خود کنار میآیند.
« اما اثر همیشه این دو میل را به شکلی متقاعدکننده آشتی نمیدهد. »
ثبت دیدگاه