نقد و بررسی
نقد مایکل چه: شیطان را شرمنده کن (Michael Che: Shame the Devil) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صحنه، نه بازگشت به آرامش «مایکل چه: شرمسار کن شیطان را» اجرای کمدی زندهای است که مایکل چه را در اوکلند، در برابر تماشاگران، به مجموعهای از موضوعات اجتماعی و شخصی میکشاند: از میهنپرستی آمریکایی و رهبری سیاهپوستان تا رابطههای عاطفی، سلامت روان و حتی خرسهای سرگردان.
کارگردانی برنامه را کریستیان مرکادو بر عهده داشته و اجرای آن نزدیک به یک ساعت است؛ اما ارزش اثر را نه باید در تعداد موضوعهایش، بلکه در شیوهای جستوجو کرد که این موضوعها را به صدای شخصی کمدین پیوند میزند. چه بیش از آنکه برای ساختن یک سخنرانی منظم اجتماعی تلاش کند، از مشاهدههای روزمره و تناقضهای آشنا مصالح طنز میسازد.
حاصل، اجرایی است که گاه تیزبین و بیپرواست و گاه از پراکندگی خود آسیب میبیند. صدای شخصی و طنز مشاهدهگر یکی از امتیازهای اصلی برنامه، شخصیت اجرایی چه است: آرام، کمتکلف و در ظاهر بیاعتنا به تشریفات معمول اجرای صحنه. او برای هر شوخی بهدنبال اوجگیری نمایشی یا واکنش فوری و پرهیاهو نیست.
گاهی مکث میکند، گاهی با لحنی خونسرد نکتهای را مطرح میکند که سنگینیاش تنها پس از چند لحظه آشکار میشود. این خویشتنداری با محتوای بعضی شوخیها تضاد دلپذیری میسازد؛ موضوع ممکن است سیاسی یا حساس باشد، اما اجرا با لحنی روزمره و تقریباً دوستانه پیش میرود. این شیوه، طنز او را به مشاهدهگری نزدیک میکند: چه به رفتارها، زبان رایج و واکنشهای اجتماعی نگاه میکند و از دل فاصله میان آنچه مردم میگویند و آنچه انجام میدهند، موقعیتی کمیک بیرون میکشد.
« حاصل، اجرایی است که گاه تیزبین و بیپرواست و گاه از پراکندگی خود آسیب میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی شوخی صرفاً برای خنداندن نیست؛ خنده در کنار احساس ناراحتی یا تردید شکل میگیرد و مخاطب را به بازنگری در موضوع وامیدارد. البته این شیوه همواره یکسان موفق نیست. بعضی نکتهها بیشتر از آنکه به شوخیای کامل و خوشساخت بدل شوند، به اظهار نظری صریح شباهت دارند. صراحت، امتیاز مهم چه است، اما بهتنهایی جای پرداخت کمدی را نمیگیرد.
سیاست و هویت، بدون ادعای خطابه پرداختن به میهنپرستی آمریکایی و رهبری سیاهپوستان، برای برنامه امکان میسازد تا از سطح لطیفههای بیخطر فراتر رود. چه به سراغ مفاهیمی میرود که در گفتوگوی عمومی بار عاطفی و سیاسی دارند و میکوشد شکاف میان شعارها و تجربه زیسته را آشکار کند. در این بخشها، شوخی از دل تناقض بیرون میآید: از انتظاراتی که جامعه از افراد یا گروهها دارد، از تصاویری که سیاست و رسانه میسازند، و از دشواریِ زیستن با برچسبهایی که پیشاپیش به آدمها چسبانده شدهاند.
نکته قابل توجه آن است که برنامه معمولاً خود را به قالب بیانیهای صریح محدود نمیکند. چه بهجای آنکه در مقام داور نهایی بایستد، با زاویه دید شخصی و گاه ناپایدار خود وارد میدان میشود. این انتخاب میتواند از قطعیتِ خطابه بکاهد و به طنز امکان دهد پرسشبرانگیز بماند. در عین حال، هر جا شوخی به توضیح یا موضعگیری مستقیم نزدیک میشود، ریتم کمیک کمی افت میکند.
توازن میان حرف جدی و ضربه نهایی همیشه برقرار نیست و همین نوسان، یکی از ویژگیهای دوگانه اثر است: هم زمینه تأمل فراهم میشود و هم گاهی انرژی اجرایی جای خود را به بحثی پراکنده میدهد. از روابط شخصی تا سلامت روان گستره موضوعها به سیاست محدود نمیماند. رابطههای پیشینِ حسود، سلامت روان و موقعیتهای عجیب روزمره، بخش دیگری از مصالح اجرا هستند.
« بعضی نکتهها بیشتر از آنکه به شوخیای کامل و خوشساخت بدل شوند، به اظهار نظری صریح شباهت دارند. »
شخصیتها و اجرا
تغییر مسیر از مسائل عمومی به تجربههای شخصی، در اصل میتواند به برنامه تنوع و نزدیکی ببخشد؛ زیرا چه در یک لحظه از ساختارهای اجتماعی حرف میزند و در لحظهای دیگر به رفتارهای خصوصی و عادتهای عاطفی میپردازد. این جابهجایی نشان میدهد که طنز او تنها به سیاست روز متکی نیست و میتواند از آشفتگیهای کوچک زندگی نیز سوژه بسازد.
با این همه، پیوند میان این بخشها همیشه محکم نیست. برخی موضوعها بیش از آنکه در طرحی کلی جای بگیرند، مانند یادداشتهایی مستقل پشت سر هم قرار میگیرند. اشاره به خرسهای سرگردان، مثلاً، از جنس مشاهدهای نامعمول و روزمره است؛ اما حضور چنین 소재ی در کنار موضوعهای جدیتر، ضرورتاً به وحدت اثر کمک نمیکند.
پراکندگی از این جهت دو چهره دارد: از یک سو مانع یکنواختی میشود و امکان غافلگیری میدهد؛ از سوی دیگر، گاهی حس میشود برنامه میان چند مسیر حرکت میکند، بیآنکه همه آنها را به مقصدی مشترک برساند. ریتم، ساختار و لحظههای کمفروغ شروع برنامه یکی از چالشهای آن است. اجرا برای یافتن آهنگ مناسب و تثبیت رابطه با سالن به زمان نیاز دارد و شوخیها در ابتدا با همان نیرویی که مخاطب انتظار دارد ظاهر نمیشوند.
هرچه پیش میرود، چه راحتتر به ریتم خود میرسد و لحن مشاهدهگرانهاش بهتر عمل میکند؛ اما این پیشرفت تدریجی به این معناست که آغاز کار ممکن است برای بخشی از تماشاگران کمکشش باشد. این کندی، بهویژه در قالب ویژهبرنامهای که فرصت محدودی دارد، اهمیت پیدا میکند: شروع باید هم شخصیت اجراکننده را معرفی کند و هم مخاطب را به جهان طنز او وارد سازد.
« با این همه، پیوند میان این بخشها همیشه محکم نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از نظر ساختاری نیز اثر بیش از آنکه بر قوس روایی روشن تکیه کند، به رشتهای از موضوعها و موقعیتها وابسته است. این الگو در اجراهای ایستاده رایج است و فینفسه ایراد به شمار نمیآید؛ مشکل زمانی پدیدار میشود که گذارها نتوانند حس حرکت بسازند. در این برنامه، بعضی بخشها با سرعت از ذهن بیرون میروند و برخی دیگر به سبب موضوع یا نگاه چه بیشتر در خاطر میمانند.
بنابراین انسجام کلی، به جای آنکه از طرحی حسابشده حاصل شود، به حضور کمدین و توانایی او در حفظ توجه سالن وابسته است. صحنه زنده و رابطه با تماشاگر اجرای اوکلند به برنامه کیفیتی انسانی و بیواسطه میدهد. خندهها، مکثها و واکنشهای سالن، بخشی از بافت اجرا هستند و یادآوری میکنند که این متن در خلأ شکل نگرفته است.
چه با تماشاگران رابطهای صمیمی برقرار میکند، اما صمیمیت او از جنس خودمانیکردن بیش از حد نیست؛ بیشتر در آن است که اجرا به گفتوگویی زنده شباهت دارد، نه قرائت بیتغییر متنی از پیش بستهبندیشده. این فضا بهویژه برای طنزی که بر مشاهده و واکنش تکیه دارد، مفید است. با وجود این، صحنه و فیلمبرداری بهتنهایی پراکندگی متن را برطرف نمیکنند.
حضور تماشاگران میتواند شوخی را تقویت کند، اما نمیتواند هر بخش را به بخش بعدی پیوند دهد. برنامه از انرژی سالن بهره میبرد، ولی نیروی اصلیاش همچنان در لحن شخصی چه و نحوه بیان اوست. در لحظات موفق، مخاطب حس میکند شوخی نه فقط برای اجرا، بلکه در همان لحظه و با مشارکت جمعی شکل میگیرد؛ در بخشهای کمجانتر، همین ساختار زنده قادر نیست فاصله میان ایده و خنده را کاملاً پر کند.
« از نظر ساختاری نیز اثر بیش از آنکه بر قوس روایی روشن تکیه کند، به رشتهای از موضوعها و موقعیتها وابسته است. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و اثر باقیمانده پایان برنامه به اندازهای که میتوان انتظار داشت، جمعبندیکننده یا اثرگذار نیست. مسئله صرفاً کوتاهی یا ناگهانیبودن آن نیست؛ بیشتر این است که مجموعه موضوعهای پیشین به نقطهای نهایی و روشن نمیرسند. وقتی اجرا در طول مسیر میان سیاست، روابط و تجربههای شخصی رفتوآمد میکند، پایانی که بتواند این حرکت را به شکلی معنادار به هم گره بزند، به اثر انسجام بیشتری میبخشید.
در اینجا، خروج از صحنه بیش از آنکه حاصل اوجگیری باشد، اندکی ناگهانی احساس میشود. بااینحال، کماثر بودن پایان، ارزش لحظههای موفق را از میان نمیبرد. برنامه بیش از آنکه به یک روایت واحد یا نتیجهگیری قطعی متکی باشد، به صدای مایکل چه تکیه دارد: صدایی که از صراحت، خودآگاهی و علاقه به دستگذاشتن بر تناقضها نیرو میگیرد.
آنچه میماند، بیشتر لحن و چند مشاهده تیز است تا ساختاری بینقص و پرداختشده. جمعبندی «مایکل چه: شرمسار کن شیطان را» ویژهبرنامهای است که بهترین لحظههایش را از ترکیب صراحت و خونسردی به دست میآورد. تنوع موضوعها به آن طراوت میبخشد و پرداختن به سیاست، هویت، رابطه و سلامت روان، دامنهای فراتر از شوخیهای صرفاً روزمره ایجاد میکند.
اجرای زنده در اوکلند نیز به اثر صمیمیت و حضور میدهد. در مقابل، آغاز کند، گذارهای نهچندان منسجم و پایانی که فرصت جمعبندی را از دست میدهد، مانع از آن میشوند که برنامه به کلیتی کاملاً شکلگرفته بدل شود. این اجرا بیش از آنکه اثری بینقص باشد، نمونهای از کمدی شخصی و مشاهدهمحور است؛ کمدیای که گاه به خندهای تیز و تأملبرانگیز میرسد و گاه میان موضوعهایش پراکنده میشود.
« پایانبندی و اثر باقیمانده پایان برنامه به اندازهای که میتوان انتظار داشت، جمعبندیکننده یا اثرگذار نیست. »
جمعبندی
برای مخاطبی که از طنز اجتماعیِ صریح و لحن کمتکلف استقبال میکند، لحظههای قابل اعتنایی دارد؛ اما کسی که پیوستگی روایی و اوجگیری منظم میطلبد، احتمالاً با نابرابری ریتم آن روبهرو خواهد شد.
ثبت دیدگاه