نقد و بررسی
نقد 2005 ?How Much Do You Love Me با زیرنویس فارسی (How Much Do You Love Me?) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای خریدنی و واقعیتِ گریزان «How Much Do You Love Me?» ساختهٔ برتران بلیه، از همان موقعیت آغازین، خود را بهعنوان فیلمی دربارهٔ میل، پول و خیالپردازی معرفی میکند؛ اما نه در قالب درامی واقعگرا که پیامدهای چنین معاملهای را با منطق اجتماعی و روانشناختیِ سختگیرانه دنبال کند. فرانسوا، پس از برندهشدن در بختآزمایی، به دانیلا پیشنهاد میدهد در برابر دریافت مبلغی ماهانه، با او زندگی کند و نقش همسرش را بپذیرد.
فرضی که میتواند به داستانی دربارهٔ قدرت اقتصادی، تنهایی و خریدنِ صمیمیت بدل شود، در این فیلم بیشتر نقطهٔ عزیمت یک کمدیـدرام نامتعارف است؛ اثری که پیوسته از واقعنمایی فاصله میگیرد و به قلمرو هذیان، اغراق و بازیگوشی قدم میگذارد. این فاصلهگرفتن از منطق معمول روایت هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ اصلی نارضایتی از آن.
بلیه از مخاطب نمیخواهد همهچیز را همچون گزارشی باورپذیر بپذیرد؛ انگار جهان فیلم تابع قواعدی است که هر لحظه میتوانند تغییر کنند. مسئله آن است که این آزادیِ روایی همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا روابطشان نمیانجامد. گاه احساس میشود فیلم بهجای آنکه ابهام را به معنایی تازه بدل کند، صرفاً رشتهٔ پیوند میان رویدادها را سست میسازد.
صمیمیت در دلِ موقعیتی نامتعارف یکی از امتیازهای مهم فیلم، لحن صمیمی و بیتکلف آن است. موقعیت مرکزی، بالقوه میتوانست به جدالی سرد میان خریدار و کالای خریداریشده تبدیل شود؛ اما رابطهٔ فرانسوا و دانیلا بهتدریج از قالب یک قرارداد بیرون میآید. فیلم در لحظههایی که به رفتار روزمرهٔ آنها نزدیک میشود، حسی گرم و گاه حتی لطیف پیدا میکند.
« این فاصلهگرفتن از منطق معمول روایت هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ اصلی نارضایتی از آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صمیمیت در اینجا از اعترافهای پرشور یا صحنههای بزرگ احساسی زاده نمیشود، بلکه بیشتر در مکثها، نگاهها و تلاطمهای کوچک میان دو آدمی شکل میگیرد که در آغاز ظاهراً با خواستههایی روشن وارد رابطه شدهاند. بااینحال، فیلم در پرداخت این صمیمیت از پرسشهای دشوارتر چندان نمیگریزد: آیا علاقهای که در شرایطی نابرابر شکل گرفته، میتواند از قرارداد اولیه مستقل شود؟
آیا سخاوت فرانسوا نشانهٔ عشقی واقعی است یا صورت دلپسندتری از میل به تملک؟ دانیلا تا چه اندازه در این رابطه انتخابگر است و تا چه اندازه زیر فشار موقعیتهای پیشین قرار دارد؟ فیلم این پرسشها را پیش میکشد، اما کمتر میکوشد به آنها پاسخی دقیق بدهد. نتیجه، اثری است که از نظر عاطفی گاهی صادق و گیرا بهنظر میرسد، اما از نظر فکری در آستانهٔ تحلیل متوقف میشود.
مونیکا بلوچی و مرکز ثقل فیلم مونیکا بلوچی در نقش دانیلا، مهمترین نیروی جاذبهٔ فیلم است. حضور او صرفاً به زیبایی ظاهری یا جلوهٔ ستارهوارش محدود نمیماند؛ بلوچی میکوشد میان اعتمادبهنفس، آسیبپذیری و نوعی فاصلهٔ محتاطانه تعادل برقرار کند. دانیلا زنی نیست که تمام هویتش در نسبت با مردان تعریف شود، هرچند فیلم بارها او را در معرض نگاه و خواست آنها قرار میدهد.
در بازی بلوچی، گاهی نوعی خودآگاهی دیده میشود: گویی دانیلا همزمان درون موقعیت زندگی میکند و از بیرون نیز آن را مینگرد. همین دوگانگی به شخصیت او کشش میبخشد. شخصیت دانیلا میتوانست به نمادی ساده از اغواگری یا قربانیبودن فروکاسته شود، اما بلوچی در لحظههایی از فیلم از این دوگانه فراتر میرود.
« آیا سخاوت فرانسوا نشانهٔ عشقی واقعی است یا صورت دلپسندتری از میل به تملک؟ »
شخصیتها و اجرا
او به دانیلا وقاری میدهد که با قواعد معاملهٔ آغازین در تضاد است و همین تضاد، بخش مهمی از تنش عاطفی اثر را میسازد. بااینهمه، فیلم گاه بیش از اندازه به کاریزمای بازیگر تکیه میکند و بهجای آنکه لایههای درونی شخصیت را با جزئیات روایی گسترش دهد، جذابیت حضور او را بهعنوان جایگزینِ بسط شخصیت به کار میگیرد.
کمدیِ ناهماهنگیها کمدی فیلم بر پایهٔ برخورد موقعیتهای نامتعارف با رفتارهایی نسبتاً عادی شکل میگیرد. فرانسوا بهجای آنکه همچون عاشقی افسانهای یا مردی مقتدر جلوه کند، در برابر دانیلا نوعی دستپاچگی و سادهدلی دارد؛ و همین فاصله میان بزرگیِ خواستهاش و محدودیتهای شخصیتیاش میتواند لحظههایی بامزه بسازد.
فیلم گاهی از طنز سیاه نیز بهره میگیرد و در برخورد شخصیتها با پول، قدرت و میل، نوعی بیپرواییِ هزلآمیز به نمایش میگذارد. طرفداران این جنس طنز ممکن است از جسارت و بیاعتنایی فیلم به قواعد متعارف لذت ببرند. اما کمدی اثر به همان اندازه که نامعمول است، تقسیمکننده نیز هست. شوخیها همیشه از دل شخصیتپردازی یا موقعیت به شکلی طبیعی بیرون نمیآیند و گاهی بیشتر به غریببودن خود موقعیت وابستهاند.
برای مخاطبی که انتظار دارد کمدی بر ضرباهنگ روشن، کشمکش دقیق یا غافلگیریهای حسابشده بنا شود، لحظههای طنز ممکن است پراکنده و کماثر جلوه کنند. فیلم بارها میان شوخی، هوس و تلخی جابهجا میشود، بیآنکه همیشه مرز میان این لحنها را بهخوبی تنظیم کند. روایتِ رها و مسئلهٔ باورپذیری مهمترین کاستی فیلم، تزلزل در انسجام داستانی آن است.
« کمدیِ ناهماهنگیها کمدی فیلم بر پایهٔ برخورد موقعیتهای نامتعارف با رفتارهایی نسبتاً عادی شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازگشت شارلی، مرد قدرتمند و خطرناک زندگی دانیلا، میتواند رابطهٔ تازه را وارد مرحلهای پیچیدهتر کند؛ اما فیلم از این امکان همیشه برای افزایش تنش یا روشنترکردن انتخابهای شخصیتها بهره نمیگیرد. رویدادها گاه چنان تغییر مسیر میدهند که بهجای آنکه کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت شخصیتها را افزایش دهند، پرسشِ «منطق این جهان چیست؟» را پیش میکشند.
این وضعیت ممکن است برای تماشاگرانی که به روایتهای رؤیاگون و ناپایدار علاقه دارند، بخشی از تجربه باشد؛ اما برای دیگران، مانعی جدی در راه درگیری عاطفی با داستان است. نیمهٔ نخست، با معرفی معامله و شکلگیری پیوند میان فرانسوا و دانیلا، ظرفیت بیشتری برای تثبیت لحن و ساختن انتظار دارد.
هرچه فیلم پیش میرود، این تعادل دشوارتر میشود. برخی دگرگونیها ناگهانی بهنظر میرسند و فیلم برای آنکه نشان دهد چرا شخصیتها به تصمیمهایشان میرسند، زمینهٔ کافی نمیچیند. مشکل فقط غیرواقعیبودن ماجرا نیست؛ خیالپردازی سینمایی میتواند عمداً از واقعیت فاصله بگیرد. مشکل وقتی پدید میآید که این فاصله به جای آنکه قاعدهای زیباشناختی بسازد، پیوند علت و معلولی و باورپذیریِ عاطفی را تضعیف کند.
بازیها و هماهنگیِ نابرابر در کنار بلوچی، بازی برنار کامپان به شکلدادن به شخصیت فرانسوا کمک میکند. او مردی را به تصویر میکشد که دارایی تازهاش فرصتی برای تحقق رؤیایی شخصی فراهم کرده، اما الزاماً ابزار فهم بهتر خود یا دیگری را در اختیارش نگذاشته است. رفتارهای خاموش و تاحدی معصومانهٔ او با فضای اغراقآمیز فیلم سازگارند و گاه تضاد خندهداری با جسارت پیشنهادش میسازند.
« هرچه فیلم پیش میرود، این تعادل دشوارتر میشود. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، ژرار دوپاردیو در نقش شارلی با دشواری بیشتری در جایگیری روبهرو است. حضور او قرار است وزنی تهدیدآمیز و خشن به فضای فیلم اضافه کند، اما این کیفیت همیشه با لحن سبک و نامتعارف اثر هماهنگ نمیشود. در نتیجه، شخصیت او گاهی بهجای آنکه تنش را به شکلی طبیعی تشدید کند، بیرون از بافت فیلم بهنظر میرسد.
این ناهماهنگی لزوماً بهتنهایی تعیینکننده نیست، اما در فیلمی که از پیش با گسستهای روایی دستوپنجه نرم میکند، بیشتر به چشم میآید. جمعبندی «How Much Do You Love Me?» فیلمی است که بیش از آنکه بر استحکام قصه تکیه کند، با حالوهوا و حضور بازیگرانش پیش میرود. صمیمیت نامعمول رابطهٔ فرانسوا و دانیلا، بازی چشمگیر مونیکا بلوچی و لحظههایی از طنز سیاه، به آن هویتی متمایز میبخشند.
در مقابل، روایتِ ناپایدار، شوخیهایی که برای همه کار نمیکنند و ناهماهنگی برخی بازیها مانع از آن میشوند که ایدهٔ مرکزی به تجربهای یکپارچه تبدیل شود. ارزش فیلم در این نیست که پرسشهایش را با وضوح و قاطعیت پاسخ میدهد؛ بیشتر در این است که رابطهای عجیب را پیش چشم میگذارد و میگذارد تماشاگر میان خنده، دلنگرانی و سردرگمی جابهجا شود.
برای کسی که از سینمای متعارف و روایتهای کاملاً مهارشده انتظار دارد، این آشفتگی احتمالاً آزاردهنده خواهد بود. اما تماشاگر علاقهمند به کمدیهای نامتعارف و جهانهای اندکی کجومعوج ممکن است در همان بیقراری، جذابیتی شخصی پیدا کند. اطلاعات پایهٔ فیلم، از جمله کارگردانی برتران بلیه و حضور مونیکا بلوچی، برنار کامپان و ژرار دوپاردیو، با دادههای منتشرشده دربارهٔ اثر همخوان است.
« در سوی دیگر، ژرار دوپاردیو در نقش شارلی با دشواری بیشتری در جایگیری روبهرو است. »
ثبت دیدگاه