نقد و بررسی
نقد Bandit | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای دلفریب در دل یک روایت جنایی «Bandit» فیلمی جنایی و زندگینامهای به کارگردانی Allan Ungar است که داستان Gilbert Galvan Jr، خلافکاری آمریکایی را پی میگیرد که پس از فرار از زندان به کانادا میگریزد و با هویتی تازه، راهی مسیری میشود که او را به یکی از مشهورترین سارقان این کشور بدل میکند.
فیلم بر پایهٔ داستان واقعی «راهزن پرنده» ساخته شده، اما هدفش صرفاً بازسازی پروندهای جنایی نیست؛ میکوشد از دل ماجرا تصویری سرگرمکننده، پرتحرک و تا حدی عاطفی بسازد. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم محدودیتی که نمیگذارد به درامی عمیق و ماندگار بدل شود. فیلم از همان ابتدا بر این ایده تکیه میکند که تماشاگر باید بتواند به شخصیت اصلی نزدیک شود، بیآنکه جرمهای او را نادیده بگیرد.
جاذبهٔ کاراکتر نه در بیگناهی، بلکه در خونسردی و مهارتی است که هنگام اجرای سرقتها از خود نشان میدهد. «Bandit» با تکیه بر این تناقض، میان هیجانِ تماشای یک ماجراجویی و آگاهی از پیامدهای واقعی آن در نوسان میماند. شخصیتپردازی و بازی جاش دوهامل مهمترین تکیهگاه فیلم، بازی Josh Duhamel در نقش Gilbert و هویت تازهٔ اوست.
دوهامل به شخصیتش سرزندگی و اعتمادبهنفسی میبخشد که توضیح میدهد چرا دیگران ممکن است فریب ظاهر خوشمشرب او را بخورند. او میتواند هم شوخطبع و دلنشین باشد و هم در زیر این ظاهر، فردی ناآرام و گرفتار میل به خطر به نظر برسد. فیلم بهجای آنکه قهرمانش را نابغهای سرد و دستنیافتنی تصویر کند، او را انسانی میسازد که به تحسین، پول و هیجان محتاج است.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم محدودیتی که نمیگذارد به درامی عمیق و ماندگار بدل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این اجرا سبب میشود تماشاگر، دستکم برای مدتی، به بازی موشوگربهٔ فیلم دل بسپارد. بااینحال، شخصیتپردازی گاه بیش از اندازه به جذابیت بازیگر متکی است. فیلم نشان میدهد که Gilbert چگونه از فرصتها بهره میبرد، اما کمتر به واکاوی ریشههای روانی انتخابهایش میپردازد. در نتیجه، چهرهٔ او بیشتر به مردی کاریزماتیک و ماجراجو شبیه است تا شخصیتی که تناقضهایش بهطور کامل گشوده شده باشد.
رابطهٔ عاطفی؛ موتور قصه و مانع ریتم رابطهٔ Gilbert با Andrea، با بازی Elisha Cuthbert، نیرویی محرک در تصمیمهای اوست. فیلم میخواهد باورپذیر کند که میل به ساختن زندگی مشترک و فراهمکردن آسایش، چگونه میتواند بهانهای برای ورود به دنیای جرم شود. این رابطه همچنین به داستان امکان میدهد از فضای صرفاً حرفهایِ سرقت فاصله بگیرد و مسئلهٔ اعتماد، پنهانکاری و بهای زندگی دوگانه را مطرح کند.
اما این بخش در آغاز فیلم بیش از اندازه مجال مییابد. پیش از آنکه سازوکار سرقتها و خطر تعقیب به مرکز روایت بیاید، زمان قابلتوجهی صرف آشنایی و شکلگیری رابطه میشود. این مکث بهخودیخود بیثمر نیست، اما کشش آغازین را کاهش میدهد و فیلم را دیرتر از انتظار وارد قلمرو پرهیجانش میکند.
حضور Cuthbert به رابطه گرما میبخشد و Andrea را صرفاً به شخصیتی تزئینی فرو نمیکاهد، ولی پیوند عاشقانه در نهایت بیش از آنکه به کاوشی پیچیده در زندگی مشترک بدل شود، کارکردی روایی دارد: توجیهی برای انگیزههای قهرمان و منبعی برای تعلیق. طنز، هیجان و صحنههای سرقت «Bandit» در بهترین لحظاتش از ترکیب طنز و تعلیق نیرو میگیرد.
« این اجرا سبب میشود تماشاگر، دستکم برای مدتی، به بازی موشوگربهٔ فیلم دل بسپارد. »
شخصیتها و اجرا
سرقتها تنها نمایش نقشهای هوشمندانه نیستند؛ بخش مهمی از لذتشان در جسارت و تغییر چهرهٔ سارقی است که میکوشد بیآنکه خشونت را به ابزار اصلی خود بدل کند، از موقعیتها جان سالم به در ببرد. فیلم با ریتمی سبک و گاه بازیگوشانه، عملیات را به ماجراهایی پیدرپی تبدیل میکند و از تماشاگر میخواهد همزمان نگران پیامدها باشد و از زیرکی صحنه لذت ببرد.
این لحنِ سرگرمکننده، آگاهانه از تلخی کامل فاصله میگیرد. فیلم علاقهای ندارد سرقتها را به کابوسی خشن و سنگین تبدیل کند؛ در عوض، به شخصیت اصلی میدان میدهد تا با خوشزبانی و تغییر ظاهر از مخمصهها بگریزد. چنین انتخابی برای یک فیلم جناییِ عامهپسند کارآمد است، اما گاهی مرز میان سرگرمکردن و رمانتیککردن جرم را باریک میکند.
پیامدهای انسانی و اجتماعی سرقتها کمتر از خود نمایش مهارت و فرار اهمیت مییابند، و به همین دلیل، کشمکش اخلاقی داستان عمق محدودی پیدا میکند. کارگردانی و روایت زندگی واقعی Allan Ungar روایت را بر پایهٔ فراز و فرودهای زندگی شخصیتی واقعی بنا میکند، اما بهجای بازسازی مستندگونه، سراغ قالبی پرتحرک و سینمایی میرود.
فیلم از داستان Gilbert Galvan Jr الهام گرفته و ماجرای مردی را دنبال میکند که پس از فرار از زندان، در کانادا هویتی تازه اختیار میکند و به سرقتهای پیدرپی دست میزند. این خاستگاه واقعی، به حوادث وزن و کنجکاوی میبخشد: تماشاگر میداند با ماجرایی روبهروست که از واقعیت سرچشمه گرفته، هرچند فیلم آن را برای نیازهای دراماتیک بازپردازی میکند.
« این لحنِ سرگرمکننده، آگاهانه از تلخی کامل فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، روایت همواره از انسجام یکسانی برخوردار نیست. گذر از یک مرحله به مرحلهٔ دیگر گاهی بیشتر به تلخیص وقایع شباهت دارد تا پیشروی طبیعی شخصیت و کشمکش. تعدد سرقتها ظرفیت ایجاد تنوع دارد، اما تکرار الگوی «نقشه، اجرا، فرار» ممکن است از تازگی موقعیتها بکاهد. فیلم در جاهایی بهجای آنکه هر سرقت را به نقطهٔ عطفی در تحول شخصیت تبدیل کند، آنها را همچون ایستگاههایی در مسیر شهرت او پشت سر هم میچیند.
نتیجه، روایتی خوشتماشا اما اندکی پراکنده است. شخصیتهای فرعی و تعقیبوگریز نقشهای مکمل به فیلم امکان میدهند دنیای پیرامون قهرمان را گسترش دهد. کارآگاه John Snydes، با بازی Nestor Carbonell، نمایندهٔ نیروی تعقیبی است که فشار را بر Gilbert افزایش میدهد. حضور او برای ساختن حس خطر ضروری است، اما تقابل میان دو شخصیت به اندازهای که میتوانست، روانشناختی یا پیچیده نمیشود.
تعقیبوگریز بیشتر در سطح یک بازی جذاب میان سارق و مأمور باقی میماند و کمتر به برخوردی عمیق میان دو نگاه متفاوت به قانون و عدالت تبدیل میشود. شخصیت Tommy، با بازی Mel Gibson، نیز ظرفیت قابلتوجهی برای افزودن رنگی تازه به روایت دارد. حضور گیبسون با لحنی پررنگ و گاه طنزآمیز، به فیلم انرژی میدهد، ولی نقش او عمق و تحول چندانی نمییابد.
برخی شخصیتهای فرعی بیشتر به کارکردهای روایی ــ ایجاد خطر، فراهمکردن فرصت یا افزودن شوخی ــ محدود میمانند تا آنکه زندگی مستقلی در داستان پیدا کنند. این کمپرداختی، در فیلمی که بخش زیادی از جذابیتش به برخورد میان آدمهای متفاوت وابسته است، به چشم میآید. لحن و نسبت فیلم با قهرمانش فیلم در برابر قهرمانش موضعی دوگانه دارد.
« بااینحال، روایت همواره از انسجام یکسانی برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
از یکسو، مخاطب را به همدلی با مردی دعوت میکند که میخواهد زندگی تازهای بسازد؛ از سوی دیگر، نشان میدهد که او بارها آگاهانه به سراغ خطر و جرم میرود. این دوگانگی میتوانست زمینهٔ کاوشی دقیق دربارهٔ خودفریبی و مسئولیت باشد، اما «Bandit» اغلب از پرسشهای دشوار عقب مینشیند و به جذابیت ماجرا بازمیگردد.
قهرمانش را محکوم نمیکند، ولی هزینهٔ انتخابهای او را نیز با همان شدتی که مهارتهایش را نمایش میدهد، بررسی نمیکند. از این منظر، فیلم بیش از آنکه مطالعهای ژرف دربارهٔ جرم باشد، سرگرمیای مبتنی بر جذابیت یک ضدقهرمان است. این رویکرد برای تماشای سبک و پرکشش مناسب است؛ بااینحال، ممکن است برای مخاطبی که انتظار دارد یک داستان واقعی به تحلیل اخلاقی یا اجتماعی گستردهتری برسد، ناکافی به نظر برسد.
جمعبندی «Bandit» اثری خوشتماشا و مبتنی بر بازی پرجاذبهٔ Josh Duhamel است؛ فیلمی که با داستان واقعیِ نامتعارف، سرقتهای پیدرپی، طنز و رابطهای عاطفی، تجربهای سرگرمکننده میسازد. نقطهٔ قوت اصلیاش تواناییِ تبدیل یک زندگی جنایی به ماجرایی پرجنبوجوش است، بیآنکه همهچیز را به خشونت و تیرگی فروبکاهد.
در مقابل، کندی آغاز، پراکندگی روایت، تکرار برخی الگوها و پرداخت محدود چند شخصیت فرعی، مانع از آن میشود که فیلم از یک سرگرمی خوشساخت فراتر برود. این فیلم بیش از آنکه پاسخی تازه به ژانر جنایی بدهد، بر جذابیت مردی تکیه میکند که هر بار از مخمصهای میگریزد و به ماجرای بعدی قدم میگذارد.
« از این منظر، فیلم بیش از آنکه مطالعهای ژرف دربارهٔ جرم باشد، سرگرمیای مبتنی بر جذابیت یک ضدقهرمان است. »
جمعبندی
اگر انتظار، یک روایت پرکشش و سبکبال با بازی محوریِ نیرومند باشد، «Bandit» خواسته را برآورده میکند؛ اگر انتظار کندوکاوی عمیق در زندگی واقعی و پیامدهای اخلاقی جرم باشد، دستاوردش محدودتر خواهد بود.
ثبت دیدگاه