نقد و بررسی
نقد مراسم به پایان رسیده است (The Mass Is Ended) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه، بازگشت به مسئله «The Mass Is Ended» ساختهٔ نانی مورتی، از همان آغاز ایدهای ساده اما پُرظرفیت را پیش میکشد: مردی که برای خدمت به دیگران بازمیگردد، درمییابد که آشنایی با آدمها و دوستداشتنشان لزوماً به معنای توانایی نجاتدادنشان نیست. جولیو، کشیش جوانی که پس از سالها دوری به رم بازگشته، گمان میکند میتواند دوباره در میان خانواده و دوستانش جای بگیرد.
اما شهرِ خاطرهها با تصویری که در ذهن داشته یکسان نیست؛ آدمها تغییر کردهاند، امیدهای گذشته فرسوده شدهاند و مسائل شخصی هرکدام به بنبستی جداگانه رسیدهاند. بازگشت او، بهجای آنکه بازگشت به آرامش باشد، مواجههای تازه با فاصلهٔ میان آرمان و واقعیت است. کشیشی میان ایمان و درماندگی جولیو شخصیتِ قدیسوار و دستنیافتنیای نیست که از بیرون به رنج دیگران بنگرد.
او صادقانه میخواهد مفید باشد، اما همزمان از محدودیتهای خود آگاه نیست یا نمیخواهد به آنها تن بدهد. کشیشبودن برای او فقط یک مقام دینی نیست؛ نوعی تعهد اخلاقی است که او را وامیدارد به زندگی اطرافیانش واکنش نشان دهد و در برابر اندوه و بیثباتیشان بیتفاوت نماند. همین تعهد، نقطهٔ قوت و سرچشمهٔ فرسودگی اوست.
« بازگشت او، بهجای آنکه بازگشت به آرامش باشد، مواجههای تازه با فاصلهٔ میان آرمان و واقعیت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مورتی بحران ایمان را نه در قالب جدلی عقیدتی، بلکه در موقعیتی انسانی میکاود: وقتی باور به خیرخواهی، همدلی و مسئولیت با ناتوانی در تغییر زندگی دیگران برخورد میکند، چه چیزی از آن باقی میماند؟ جولیو نمیتواند با موعظه یا حضورش رنجها را از میان ببرد. بااینحال، ارزش شخصیت در موفقیت عملی او نیست؛ در اصرارش برای دیدن آدمها و جدیگرفتن دردهایشان است.
فیلم از همین راه کشیش را از نماد صرف بیرون میآورد و به انسانی آسیبپذیر بدل میکند. نسلی پس از شکست آرمانها دوستان قدیمی جولیو زمانی در کنار او به چپگرایی رادیکال دل بسته بودند. اکنون هرکدام به شیوهای با شکست آن آرمانها کنار آمدهاند؛ یا بهتر است گفت، کوشیدهاند با باقیماندهٔ امیدهایشان زندگی کنند.
گذشته در فیلم صرفاً خاطرهای نوستالژیک نیست، بلکه معیاری است برای سنجیدن فاصلهٔ میان آنچه این شخصیتها میخواستند و آنچه از زندگی نصیبشان شده است. مورتی بهجای ساختن تصویری یکدست از نسلی سرخورده، واکنشهای متفاوت به سرخوردگی را کنار هم میگذارد. خستگی، انکار، اندوه و نوعی بیاعتناییِ دفاعی در روابط روزمره پدیدار میشوند.
« جولیو نمیتواند با موعظه یا حضورش رنجها را از میان ببرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با این آدمها نه همچون نمونههای سیاسی، بلکه همچون کسانی روبهرو میشود که باید با پیامدهای تصمیمها، آرزوها و شکستهای خود زندگی کنند. بدینترتیب، تجربهٔ سیاسی گذشته در حاشیهٔ درام باقی نمیماند؛ به بخشی از تاریخ عاطفی شخصیتها تبدیل میشود. خانواده و دوستی؛ صمیمیتی که پاسخ همهچیز نیست دیدار دوبارهٔ جولیو با مادر، پدر، خواهر و دوستانش در ابتدا وعدهٔ نوعی آشنایی آرامشبخش را میدهد.
اما صمیمیت خانوادگی، همانقدر که میتواند پیوند ایجاد کند، گاهی محدودیتهای خود را نیز آشکار میسازد. آدمها از یکدیگر انتظار دارند، خاطرات مشترک را به یاد میآورند و به هم نزدیکاند، اما این نزدیکی الزاماً به فهم متقابل نمیانجامد. فیلم از این تناقض بهره میگیرد: جولیو در میان کسانی است که دوستشان دارد، ولی همچنان نمیتواند بهآسانی راهی به درون تنهایی آنها پیدا کند.
در اینجا، روابط روزمره میدان اصلی دراماند. مسئلهها با حادثههای بزرگ و توضیحهای طولانی عرضه نمیشوند؛ در مکالمهها، برخوردهای کوتاه و کوششهای ناکام برای ایجاد ارتباط رخ مینمایند. همین انتخاب، فضای انسانی فیلم را شکل میدهد. دلسوزی اثر از جنس ترحم از بالا نیست؛ جولیو نیز از همان جنس آشفتگی و نیاز به پیوند بینصیب نمانده است.
« بدینترتیب، تجربهٔ سیاسی گذشته در حاشیهٔ درام باقی نمیماند؛ به بخشی از تاریخ عاطفی شخصیتها تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز تلخ، نه گریز از اندوه یکی از ظرافتهای فیلم، همنشینی طنز و اندوه است. طنز مورتی برای سبککردن مصنوعی فضا یا فرار از مسائل به کار نمیرود؛ بیشتر نشان میدهد آدمها چگونه در برابر موقعیتهای دشوار واکنشهایی نامتناسب، مضحک یا ناخواسته خودمحورانه بروز میدهند. گاه رفتار جولیو نیز از این نگاه مصون نمیماند.
جدیت اخلاقی او، در برخورد با پیچیدگی دیگران، میتواند هم اثرگذار باشد و هم مایهٔ طنزی گزنده. این لحن دوگانه به فیلم امکان میدهد بدون سنگینگویی دربارهٔ تنهایی و سرخوردگی سخن بگوید. خندهها اندوه را نفی نمیکنند؛ برعکس، تضاد میان ظاهر روزمرهٔ موقعیتها و عمق رنج شخصیتها را برجستهتر میسازند.
فیلم نه به کمدیِ آسودهخاطر بدل میشود و نه در ملودرامی یکنواخت فرو میافتد. حاصل، لحنی است که میان مهر و ملامت، همدلی و کلافگی، پیوسته در نوسان است. بازی نانی مورتی و نگاه کارگردانی نانی مورتی در نقش جولیو، شخصیت را با اغراقهای نمایشی نمیسازد. بازی او بر تغییرهای ظریف در حالت چهره، مکثها و واکنشهایی تکیه دارد که گاه از زبان شخصیت گویاترند.
« طنز تلخ، نه گریز از اندوه یکی از ظرافتهای فیلم، همنشینی طنز و اندوه است. »
قوتها و کاستیها
در آغاز، شادی دیدار دوباره هنوز در او زنده است؛ اما هرچه با ناامیدیهای پیرامونش بیشتر روبهرو میشود، خستگی و اضطراب به حضورش راه مییابد. این دگرگونی تدریجی به جولیو عمق میدهد، بیآنکه او را به قهرمانی بینقص یا قربانی صرف تبدیل کند. کارگردانی نیز بهجای تأکید پیوسته بر لحظههای بزرگ، از مشاهدهٔ رفتار و گفتوگوهای روزانه نیرو میگیرد.
فیلم به آدمها فرصت میدهد خود را در برابر دوربین آشکار کنند؛ گاهی با حرفزدن و گاهی با ناتوانی در یافتن کلمات مناسب. این روش با مضمون اثر هماهنگ است: فهمیدن دیگری کاری آرام، ناقص و دشوار است و هیچکس نمیتواند با یک حرکت قاطع تمام گرهها را بگشاید. ریتم و پراکندگی روایت این شیوهٔ مشاهدهگرانه بیهزینه نیست.
ریتم فیلم در بخشهایی کند میشود و برخی صحنهها بیش از آنکه به پیشرفت آشکار روایت کمک کنند، در فضای سرخوردگی و بیقراری مکث میکنند. برای تماشاگری که انتظار پیرنگی منسجم با گرهافکنی و گرهگشایی روشن دارد، این مکثها ممکن است کمتحرک به نظر برسند. روایت همچنین گاه حالتی پراکنده پیدا میکند و پیوند میان بعضی موقعیتها به استحکام لازم نمیرسد.
« این دگرگونی تدریجی به جولیو عمق میدهد، بیآنکه او را به قهرمانی بینقص یا قربانی صرف تبدیل کند. »
جمعبندی
بااینهمه، پراکندگی فیلم تا اندازهای با تجربهٔ ذهنی جولیو پیوند دارد: او با مجموعهای از رنجها روبهروست که بهآسانی در یک مسئلهٔ مرکزی خلاصه نمیشوند. این توجیه، همهٔ ناهمواریها را از میان نمیبرد؛ بعضی گذارها همچنان سستاند و بعضی دیدارها تأثیری محدودتر از ظرفیتشان دارند. اما همین ساختار اپیزودیک، حسِ انباشت خستگی را نیز میسازد؛ گویی هر برخورد، بار کوچکی به بارهای پیشین میافزاید.
جمعبندی «The Mass Is Ended» فیلمی دربارهٔ ناتوانی در حلکردن زندگی دیگران است، اما به همین دلیل اثری بدبینانه و بیاعتنا نیست. نانی مورتی نشان میدهد که میل به یاریرساندن، حتی وقتی به نتیجهٔ روشنی نمیرسد، همچنان ارزشی انسانی دارد؛ هرچند این میل ممکن است در برابر واقعیت فرسوده شود و خودِ یاریرسان را نیز به تردید بیندازد.
طنز تلخ، بازی دقیق مورتی و نگاه مهربان اما بیتعارف فیلم به شکست آرمانها، آن را به اثری اندیشمندانه بدل میکنند. کندی و پراکندگی روایت از کاستیهای واقعی آناند، ولی در مجموع، فیلم در ترسیم تنهایی، مسئولیت و فاصلهٔ دردناک میان دوستداشتن و توانستن، صدایی شخصی و ماندگار دارد.
ثبت دیدگاه