نقد و بررسی
نقد لشکر قتل (Murder Company) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی پرکشش در دل یورش روز دی «Murder Company» خود را با موقعیتی آشنا اما بالقوه پرتنش آغاز میکند: همزمان با یورش متفقین در روز دی، گروهی از سربازان آمریکایی مأمور میشوند یکی از اعضای مقاومت فرانسه را از میان خطوط دشمن عبور دهند تا به هدفی بلندپایه در ساختار نازیها برسد. این مأموریت، ترکیبی از تعقیبوگریز، عملیات پنهانی و درگیری نظامی را نوید میدهد؛ ترکیبی که روی کاغذ ظرفیت ساختن فیلمی پرحادثه و نفسگیر را دارد.
فیلم نیز در بخشهایی از مسیر موفق میشود توجه تماشاگر را حفظ کند، اما میان ظرفیت اولیه داستان و آنچه در نهایت روی پرده شکل میگیرد، فاصلهای محسوس باقی میماند. این فاصله بیش از آنکه از خود ایده ناشی شود، به نحوه پرداخت آن مربوط است. روایت مأموریتی مشخص و هدفی روشن دارد، اما بهجای آنکه از این چارچوب برای ساختن تعلیقی پیوسته یا تصویری پیچیده از موقعیت سربازان استفاده کند، گاه به مجموعهای از برخوردها و توقفهای کماثر تبدیل میشود.
در نتیجه، داستان نه بهتمامی از نیروی ماجراجویانه خود بهره میگیرد و نه به عمقی میرسد که آن را از یک فیلم جنگی معمولی متمایز کند. تعلیقی که همیشه به اوج نمیرسد مهمترین امتیاز فیلم، سادگی و وضوح مأموریت است. تماشاگر میداند شخصیتها چه کاری باید انجام دهند و چه خطری در برابرشان قرار دارد؛ بنابراین فیلم برای پیشبردن روایت به توضیحهای پیچیده نیاز ندارد.
این شفافیت میتواند زمینهای مناسب برای ریتمی پرشتاب باشد و در برخی لحظات نیز نتیجه میدهد: حرکت گروه در محیط دشمن، مواجهه با تهدیدهای ناگهانی و تلاش برای ادامه مسیر، بخشهایی از فیلم را سرگرمکننده میکند. بعضی از تماشاگران نیز از همین جنبه یاد کردهاند که فیلم تا پایان آنها را درگیر نگه میدارد.
« این فاصله بیش از آنکه از خود ایده ناشی شود، به نحوه پرداخت آن مربوط است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تعلیق در سراسر اثر یکدست نیست. هر بار که صحنهای به فرصتی برای بالا بردن فشار و نشاندادن دشواری مأموریت تبدیل میشود، روایت گاه با پرداختی شتابزده یا توضیحاتی کممایه از کنار آن میگذرد. بهجای آنکه خطر بهتدریج انباشته شود و انتخابهای گروه پیامدهای روشنتری پیدا کنند، بعضی رخدادها بیشتر شبیه ایستگاههایی در مسیر داستاناند تا اجزای ضروری یک زنجیره دراماتیک.
همین مسئله سبب میشود کشش فیلم برای بخشی از مخاطبان حفظ شود و برای بخشی دیگر، ماجرا کشدار و کمجان به نظر برسد. فیلمنامه و شخصیتهایی کمپرداخت فیلمنامه از نقطه شروع مناسبی برخوردار است، اما برای تبدیل مأموریت به یک روایت ماندگارتر، به شخصیتهایی نیاز دارد که فراتر از وظیفه نظامیشان به نظر برسند.
سربازان در موقعیتهایی دشوار قرار میگیرند، اما فیلم همیشه زمان یا دقت کافی برای روشنکردن ویژگیهای فردی، رابطههای میان آنها و واکنشهای روانیشان اختصاص نمیدهد. ازاینرو، اعضای گروه در بخشهایی از داستان بهجای آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، نقشهایی در پیشبردن عملیات پیدا میکنند.
این کمپرداختگی، اثر مستقیم بر بار عاطفی فیلم دارد. درام جنگی زمانی بیش از مجموعهای از درگیریها میشود که تماشاگر بتواند آدمهای درون آن را بشناسد و برای سرنوشتشان اهمیت قائل شود. در اینجا، لحظههایی از بازی برخی بازیگران به شخصیتها جان میبخشد، اما متن همیشه پشتوانه لازم را فراهم نمیکند.
« بااینحال، تعلیق در سراسر اثر یکدست نیست. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه آن است که گاهی بازیگر میکوشد به موقعیتی که از نظر نوشتاری کمتوسعه یافته، وزن و احساس اضافه کند؛ کوششی که همیشه به نتیجه نمیرسد. بازیها؛ لحظههای خوب در میان نوسانها بازیها از نقاطی هستند که تجربه تماشای فیلم را دوپاره میکنند. در برخی بخشها، بازی چند بازیگر به روایت وقار یا انرژی میدهد و حضورشان کمک میکند صحنه از یکنواختی بیرون بیاید.
Kelsey Grammer، William Moseley و Joe Anderson از بازیگران اصلی فیلماند؛ بااینحال، کیفیت اجراها در تمام لحظات همسطح نیست و بازی بعضی شخصیتها گاه با لحن صحنه یا فضای جنگی آن چندان جور درنمیآید. این نوسان را نمیتوان تنها به توانایی بازیگران نسبت داد. وقتی دیالوگها اطلاعاتی کلیشهای یا کماثر عرضه میکنند و شخصیتها فرصت چندانی برای شکلگرفتن ندارند، بازیگر نیز فضای محدودی برای ساختن حضوری بهیادماندنی پیدا میکند.
در نتیجه، لحظههای موفق بیشتر به تلاش فردی اجراها متکیاند تا به پیوندی هماهنگ میان بازی، متن و کارگردانی. برخی نقشآفرینیها باورپذیرتر از دیگراناند، اما فیلم در مجموع به ترکیبی یکپارچه از اجراها نمیرسد. نبردهایی با مقیاسی بزرگتر از باورپذیری بزرگترین مانع فیلم برای مخاطبی که به بازنمایی واقعگرایانه جنگ اهمیت میدهد، صحنههای نبرد و جلوههای جنگی آن است.
داستان به روز دی و فضای عملیات نظامی جنگ جهانی دوم گره خورده؛ پس تماشاگر بهطور طبیعی انتظار دارد آشفتگی میدان نبرد، خطر دائمی و نابرابری نیروها در تصویر احساس شود. اما برخی درگیریها بیش از آنکه حاصل موقعیتهای سنجیده و محدودیتهای واقعی سربازان باشند، به صحنههایی نمایشی شباهت پیدا میکنند که نتیجهشان بیش از اندازه آسان یا از پیش تعیینشده جلوه میکند.
« بازیها؛ لحظههای خوب در میان نوسانها بازیها از نقاطی هستند که تجربه تماشای فیلم را دوپاره میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل فقط به جلوههای بصری محدود نیست. باورپذیری صحنه جنگ از رفتار سربازان، جایگیری آنها، واکنش به آتش دشمن و رابطه میان تاکتیک و نتیجه نیز ساخته میشود. وقتی این عناصر به اندازه کافی قانعکننده نباشند، حتی صحنهای پرتحرک هم نمیتواند تنش مورد انتظار را ایجاد کند. در چنین لحظاتی، فاصله میان ادعای تاریخی داستان و منطق نمایشی آن آشکار میشود.
فیلم از رخدادهای واقعی الهام گرفته است، اما این نکته بهتنهایی تضمین نمیکند که جزئیات روایت یا تصویر آن را بتوان بازسازی دقیق تاریخ دانست. سرگرمی در برابر دقت تاریخی «Murder Company» را بهتر است بیش از آنکه اثری برای فهم تاریخ یا بازسازی دقیق واقعیت جنگ بدانیم، فیلمی ماجرایی با زمینهای تاریخی تلقی کنیم.
همین تمایز میتواند انتظار مخاطب را روشنتر کند. اگر کسی به دنبال فیلمی جنگی است که بر واقعنمایی نبردها، دقت در جزئیات و احساس حضور در میدان تأکید کند، احتمال دارد از فاصله میان فضای وعدهدادهشده و اجرای فیلم ناراضی شود. اما اگر معیار اصلی، دنبالکردن یک مأموریت پرخطر و گذراندن زمانی سرگرمکننده باشد، بعضی از ضعفها آسانتر پذیرفته میشوند.
واکنشهای متضاد تماشاگران نیز از همین تفاوت در معیارها حکایت دارد: گروهی از درگیری با داستان و ارزش تماشای آن گفتهاند، درحالیکه گروهی دیگر آن را کشدار، کممایه یا از نظر جنگی غیرقابلباور دانستهاند. هیچیک از این دو برداشت بهتنهایی تجربه همه مخاطبان را توضیح نمیدهد؛ فیلم واقعاً لحظاتی دارد که ریتم و کنش آن جذاب میشود، اما این جذابیت در کنار ضعفهای روایی و فنی قرار گرفته است.
« وقتی این عناصر به اندازه کافی قانعکننده نباشند، حتی صحنهای پرتحرک هم نمیتواند تنش مورد انتظار را ایجاد کند. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و هویت بصری کارگردانی Shane Dax Taylor بیش از آنکه بر ساختن تصویری فراگیر و پرجزئیات از جنگ متمرکز باشد، به همراهی گروهی کوچک در مأموریتی خطرناک میپردازد. این محدودیت میتوانست به سود فیلم تمام شود: تمرکز بر چند شخصیت و محدودهای بسته، امکان خلق درامی فشرده و اضطرابآور را فراهم میکرد.
اما برای تحقق چنین رویکردی، لازم بود فضای محدود بهتدریج معنای تازه پیدا کند و هر رویارویی، وضعیت گروه را تغییر دهد. فیلم در بعضی بخشها چنین امکانی را لمس میکند، ولی همواره آن را به ساختاری منسجم تبدیل نمیسازد. از سوی دیگر، مقیاس نبردها و امکانات بصری فیلم با ابعاد تاریخی موضوع همخوانی کامل ندارد.
این شکاف، بهخصوص وقتی داستان به مواجهههای نظامی بزرگتر نزدیک میشود، بیشتر به چشم میآید. در چنین شرایطی، کارگردانی نیاز دارد با میزانسن دقیق، تدوین سنجیده و تمرکز بر تجربه حسی شخصیتها، محدودیتها را به انتخابی هنری تبدیل کند؛ اما فیلم همیشه در این زمینه موفق نیست و برخی صحنهها بهجای آنکه کوچکمقیاس بودن خود را به تنشی مؤثر بدل کنند، کمجان یا ساختگی به نظر میرسند.
جمعبندی «Murder Company» فیلمی با ایدهای روشن و ظرفیت سرگرمکنندگی است که گاه به لطف مأموریت پرخطر و چند لحظه بازی قابلتوجه، تماشاگر را با خود همراه میکند. در سوی دیگر، فیلمنامه شخصیتها را بهاندازه کافی نمیپروراند، ریتم در بخشهایی افت میکند و نبردها برای مخاطبی که به واقعنمایی اهمیت میدهد، قانعکننده نیستند.
« فیلم در بعضی بخشها چنین امکانی را لمس میکند، ولی همواره آن را به ساختاری منسجم تبدیل نمیسازد. »
جمعبندی
فیلم نه بهکلی از جذابیت تهی است و نه آنقدر پرداختشده که بتواند از ضعفهایش عبور کند. ارزش تماشای آن به انتظار مخاطب بستگی دارد: برای یک سرگرمی جنگیِ ساده و بیتکلف، میتواند انتخابی قابلقبول باشد؛ برای درامی ژرف، شخصیتمحور یا تاریخیِ دقیق، احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. در نهایت، این اثر بیش از آنکه درباره تجربه کامل جنگ باشد، روایتی ماجراجویانه از یک مأموریت در دل جنگ است؛ روایتی که جرقههای جذابیت دارد، اما برای رسیدن به تأثیری ماندگار، به فیلمنامهای پرمایهتر و اجرایی باورپذیرتر نیاز داشت.
« فیلم نه بهکلی از جذابیت تهی است و نه آنقدر پرداختشده که بتواند از ضعفهایش عبور کند. »
ثبت دیدگاه