نقد و بررسی
نقد خانه لبخندها (The House of Smiles) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در جایی که زندگی به حاشیه رانده شده است «خانهٔ لبخندها» ساختهٔ مارکو فرری، داستان دلبستگی میان دو سالمند را در فضایی روایت میکند که ظاهراً برای مراقبت از آنان بنا شده، اما در عمل میکوشد زندگیشان را نظم دهد و محدود کند. آدلینا و آندرهآ، ساکنان خانهٔ سالمندان، به یکدیگر نزدیک میشوند؛ نزدیکیای که از نگاه خودشان ادامهٔ طبیعی میل به همراهی و محبت است، اما از نگاه برخی کارکنان و ساکنان دیگر، چیزی نامتعارف و تحملناپذیر به نظر میرسد.
فیلم از همین تضاد ساده، پرسشی جدی میسازد: آیا پیری انسان را از حق خواستن، عاشق شدن و انتخاب کردن محروم میکند؟ «خانهٔ لبخندها» پاسخ را نه در قالب خطابه، بلکه با مشاهدهٔ روزمرگی شخصیتهایش پیش میبرد. این اثر را فرری در سال ۱۹۹۱ ساخت و نقشهای اصلی را اینگرید تولین و دادو روسپولی بازی میکنند؛ فیلم همچنین جایزهٔ خرس طلایی جشنوارهٔ برلین را دریافت کرد.
پیری؛ نه پایان میل، بلکه دگرگونی آن یکی از انتخابهای مهم فیلم، پرهیز از تصویرکردن عشق سالمندان بهعنوان خاطرهای دور یا دلخوشیای کودکانه است. رابطهٔ آدلینا و آندرهآ از دل نیاز به دیدهشدن و همصحبتی سر برمیآورد، اما به همانها محدود نمیماند. فیلم با جدیت به این واقعیت مینگرد که میل به صمیمیت با بالا رفتن سن محو نمیشود؛ ممکن است شکل و زبانش تغییر کند، اما همچنان بخشی از تجربهٔ زندهٔ انسان باقی میماند.
« خانهٔ لبخندها» پاسخ را نه در قالب خطابه، بلکه با مشاهدهٔ روزمرگی شخصیتهایش پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، بهویژه در برابر فضای آسایشگاه، معنای پررنگتری پیدا میکند. ساکنان آن فقط دریافتکنندگان مراقبت نیستند؛ هر یک گذشته، شخصیت و خواستههایی دارند که نظام روزانهٔ مؤسسه بهآسانی در خود جا نمیدهد. همین فاصله میان فرد زنده و تصویری که نهاد از «سالمند» میسازد، به یکی از محورهای عاطفی و اجتماعی فیلم بدل میشود.
آسایشگاه بهمثابه نهادی کنترلگر عنوان فیلم وعدهٔ مکانی آرام و دلپذیر را میدهد، اما «خانهٔ لبخندها» تصویری دوگانه از آسایشگاه ارائه میکند. از یک سو، آنجا محل سکونت و مراقبت است؛ از سوی دیگر، فضایی است که قواعدش میتواند جای خواستههای شخصی را بگیرد. مخالفت با رابطهٔ دو شخصیت اصلی صرفاً اختلافی بر سر یک دلبستگی خصوصی نیست؛ نشانهای است از میل به تنظیم زندگی ساکنان، حتی در عرصههایی که باید به انتخاب خود آنان تعلق داشته باشد.
رفتار بعضی کارکنان در این میان آزاردهنده است، و فیلم این ناراحتی را بیواسطه به تماشاگر منتقل میکند. ممکن است از دید نهادی، محدودکردن رابطه با نگرانی یا مصلحتاندیشی توجیه شود، اما اثر نشان میدهد که چنین برخوردی چگونه میتواند به تحقیر و حذف عاملیت سالمندان بینجامد. بااینحال، فیلم همهٔ مسئولان را به یک چهرهٔ واحد تقلیل نمیدهد؛ تأکید اصلی آن بر سازوکاری است که در آن آسایش و نظم، گاه بهانهای برای نادیدهگرفتن خواست فرد میشوند.
« این نگاه، بهویژه در برابر فضای آسایشگاه، معنای پررنگتری پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
روایت آرام و تماشای جزئیات فرری برای پیشبردن داستان به شتاب و حادثهسازی متکی نیست. روایت آرام، فرصت میدهد تا رابطه در وقفهها، نگاهها و لحظههای بهظاهر کوچک شکل بگیرد. این مکثها با موضوع فیلم تناسب دارند: روزمرگی آسایشگاه، تکرار برنامهها و محدودیتهای محیط، بخشی از تجربهٔ شخصیتهاست و ریتم فیلم نیز آن را بازتاب میدهد.
این روش، از نقاط قوت اثر است. «خانهٔ لبخندها» تنهایی را با سخنرانی توضیح نمیدهد؛ آن را در فاصلهٔ میان آدمها و در زندگیای که دیگران برایشان برنامهریزی کردهاند، قابللمس میکند. در نتیجه، دلبستگی دو شخصیت نیز نه همچون رویدادی ناگهانی و پرزرقوبرق، بلکه بهتدریج و در دل همین خلوت جا میافتد.
تماشاگر بهجای آنکه صرفاً منتظر اتفاق بعدی باشد، به کیفیت حضور شخصیتها در کنار یکدیگر توجه میکند. البته همین ویژگی میتواند برای بخشی از مخاطبان به نقطهضعف تبدیل شود. فیلم کمحادثه است و از ضرباهنگ پرتحرک فاصله میگیرد؛ برای کسی که انتظار گرهافکنیهای پیدرپی یا تحولهای آشکار دارد، بعضی بخشها ممکن است بیش از اندازه طولانی و کماتفاق جلوه کنند.
« روایت آرام و تماشای جزئیات فرری برای پیشبردن داستان به شتاب و حادثهسازی متکی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما کندی آن همیشه حاصل بیتصمیمی نیست؛ گاه راهی است برای آنکه فرسودگی و محدودیت زندگی روزانه در تجربهٔ تماشا نیز رسوب کند. گرما، تلخی و رگهای از شیطنت فضای فیلم یکسره عبوس نیست. در میان تلخی موضوع، نوعی گرمای انسانی و لحظههایی از سرزندگی دیده میشود که رابطهٔ آدلینا و آندرهآ را از ملال صرف دور میکند.
دلبستگی آنان تنها واکنشی به محرومیت نیست؛ در آن لذت و بازیگوشی هم وجود دارد. همین آمیختگی، اثر را از تبدیلشدن به مرثیهای یکدست دربارهٔ پیری نجات میدهد. در عین حال، رگهای از طنز تلخ و نگاه نامتعارف در شیوهٔ پرداخت فرری باقی است. فیلم نمیکوشد همهچیز را لطیف و بیخطر جلوه دهد؛ در پس فضای نسبتاً گرمش، آگاهی از پوچی قواعد اجتماعی و بیاعتنایی به فرد حضور دارد.
حاصل، لحنی دوپهلوست: هم میتوان از صمیمیت شخصیتها دلگرم شد و هم از شرایطی که این صمیمیت را به مسئله تبدیل میکند، دلگیر ماند. بازیها و حضور شخصیتها اینگرید تولین و دادو روسپولی مرکز عاطفی فیلماند. حضور آنان به رابطهای که روی کاغذ ممکن است صرفاً تمثیلی یا شعاری به نظر برسد، وزن انسانی میبخشد.
« گرما، تلخی و رگهای از شیطنت فضای فیلم یکسره عبوس نیست. »
قوتها و کاستیها
اهمیت بازیها در این است که شخصیتها را به نمادهایی یکبعدی از «حق عشق در پیری» فرو نمیکاهند؛ آنان در عین نمایندگی یک مسئلهٔ اجتماعی، آدمهایی با واکنشها و خلقوخوهای مشخص باقی میمانند. در سوی دیگر، کارکنان و ساکنان مخالف رابطه، نقش نیروی بازدارنده را دارند. گاه رفتارشان چنان آزارنده است که تماشاگر ممکن است بخواهد فیلم صریحتر دربارهٔ آنان داوری کند.
بااینهمه، همین ناخشنودی بخشی از اثرگذاری فیلم است: فشار محیط را نه فقط در سخنان شخصیتها، بلکه در واکنش عاطفی مخاطب نیز حاضر میکند. پایانبندی و ناهماهنگی عاطفی پایانبندی از بحثبرانگیزترین جنبههای فیلم است. بیآنکه به جزئیات رویدادهای پایانی اشاره شود، میتوان گفت نتیجهٔ عاطفی آن ممکن است برای برخی تماشاگران ناگهانی یا ضدحالزننده باشد؛ گویی مسیر آرام و نسبتاً صمیمی فیلم در لحظات آخر به لحنی میرسد که با انتظار ساختهشده در طول روایت کاملاً همراستا نیست.
این ناهماهنگی میتواند تجربهٔ تماشا را مخدوش کند، بهخصوص اگر مخاطب انتظار داشته باشد فیلم همان لحن گرم و تأملی پیشین را تا آخر حفظ کند. بااینحال، پایان را میتوان از زاویهای دیگر نیز دید: فرری الزاماً قصد ندارد برای مسئلهٔ پیچیدهٔ عشق، پیری و قدرت نهادی راهحلی آسوده و دلخواه عرضه کند.
« در سوی دیگر، کارکنان و ساکنان مخالف رابطه، نقش نیروی بازدارنده را دارند. »
جمعبندی
این انتخاب، حتی اگر از نظر احساسی برای بعضیها رضایتبخش نباشد، با نگاه تلخ و ناسازگار اثر همخوانی دارد. مسئله آن است که فاصلهٔ میان این قصد احتمالی و اثر عاطفی پایان، برای همه یکسان و پذیرفتنی نیست. جمعبندی «خانهٔ لبخندها» فیلمی آرام، انسانی و تلخوشیرین دربارهٔ حق صمیمیت در سالهای پیری است.
مهمترین دستاوردش آن است که عشق سالمندان را نه شوخی میگیرد و نه به یادگاریای بیخطر از جوانی تقلیل میدهد؛ آن را بخشی از اکنون و از زندگی واقعی شخصیتها میداند. روایت کمشتاب، گرمای رابطه و نقد کنترلگری آسایشگاه، تصویری ماندگار از تنهایی و میل به همراهی میسازند. در برابر این دستاوردها، ریتم کند، آزارندگی برخی رفتارها و پایانی که ممکن است ناهماهنگ یا ناامیدکننده احساس شود، از محدودیتهای اثرند.
بااینهمه، فیلم برای مخاطبی که با روایتهای آرام و تلخی اجتماعی کنار میآید، ارزش تأمل دارد: نه به این دلیل که همهٔ پاسخها را فراهم میکند، بلکه چون یادآوری میکند انسان حتی در محیطی که دیگران برایش تصمیم میگیرند، همچنان صاحب خواسته و عاطفه است.
« این انتخاب، حتی اگر از نظر احساسی برای بعضیها رضایتبخش نباشد، با نگاه تلخ و ناسازگار اثر همخوانی دارد. »
ثبت دیدگاه