نقد و بررسی
نقد پسران برتر از گل (Boys Over Flowers) | 2009
«Boys Over Flowers» محصول ۲۰۰۹ یکی از شناختهشدهترین نمونههای درامهای نوجوانانه و عاشقانه کرهای در دورهای است که موج جهانی سریالهای کرهای تازه در حال گسترش بود. این سریال در ظاهر قصهای فانتزی درباره برخورد دختری از طبقهای معمولی با جهان اشرافی و دستنیافتنی است، اما زیر این پوسته، درباره قدرت، طبقه اجتماعی، هویت، بلوغ عاطفی و مرزهای مبهم میان عشق و سلطه نیز سخن میگوید. بااینحال، جذابیت ماندگار آن دقیقاً در کنار مجموعهای از ضعفهای روایی و اخلاقی قرار میگیرد که تماشای اثر را به تجربهای دوگانه تبدیل میکنند.
وعده ژانری؛ افسانهای عاشقانه در لباس مدرسه
«Boys Over Flowers» از همان ابتدا قواعد خود را روشن میکند: قرار نیست با یک درام واقعگرایانه درباره زندگی نوجوانان مواجه باشیم، بلکه جهان سریال بیشتر به یک افسانه مدرن شباهت دارد؛ افسانهای که در آن مدرسه، به جای یک فضای آموزشی معمولی، میدان نبرد طبقات اجتماعی است و گروهی از پسران ثروتمند تقریباً مانند اشراف یک قلمرو خصوصی بر آن حکومت میکنند. در مرکز این جهان، دختری قرار میگیرد که از نظر اقتصادی و اجتماعی به این محیط تعلق ندارد و همین بیگانگی، موتور اصلی بسیاری از تعارضهای داستان را شکل میدهد. سریال از این تضاد بهعنوان یک فانتزی جذاب استفاده میکند: دختر معمولی وارد قلمرویی میشود که در آن پول، زیبایی، شهرت و قدرت تقریباً همهچیز را تعیین میکنند. اما ویژگی مهم سریال این است که فانتزی طبقاتی آن صرفاً برای نمایش تجملات ساخته نشده است. خانههای عظیم، خودروهای گرانقیمت، سفرهای لوکس، مهمانیها و لباسهای پرزرقوبرق، بخشی از زبان بصری اثر هستند و به مخاطب نشان میدهند که شخصیتهای ثروتمند در چه جهانی زندگی میکنند. در مقابل، زندگی خانواده جاندی با فضایی بسیار زمینیتر و ملموستر ترسیم میشود. این دو جهان دائماً در برابر یکدیگر قرار میگیرند و اختلاف طبقاتی را از یک مفهوم انتزاعی به یک تجربه روزمره تبدیل میکنند. به همین دلیل، حتی زمانی که سریال بیش از اندازه در فانتزی خود غرق میشود، تضاد میان «داشتن» و «نداشتن» همچنان یکی از ستونهای اصلی روایت باقی میماند.
« قدرت واقعی این فانتزی، نه در ثروت شخصیتها، بلکه در برخورد دو جهان اجتماعی کاملاً متفاوت شکل میگیرد. »
بااینحال، سریال در برابر وسوسه زیباسازی همین جهان نیز کاملاً مقاومت نمیکند. گاهی آنقدر شیفته جلوههای لوکس و سبک زندگی اشرافی میشود که فاصله انتقادی خود را با آن از دست میدهد. همین تناقض، یکی از مسائل اساسی اثر است: «Boys Over Flowers» همزمان میخواهد نابرابری طبقاتی را به چالش بکشد و از تماشاییترین شکل ممکن همان نابرابری را به نمایش بگذارد.
روایت و ریتم؛ اعتیادآور، پرحادثه و گاه فرسایشی
یکی از ویژگیهای مشخص «Boys Over Flowers» ریتم پرنوسان آن است. سریال در مقاطع مختلف با سرعت زیادی از یک بحران به بحران بعدی حرکت میکند و تقریباً همیشه حادثهای تازه برای بههمزدن وضعیت موجود دارد. سوءتفاهم، رقابت عاطفی، اختلاف خانوادگی، فشار اجتماعی، جدایی و بازگشت دوباره، عناصر تکرارشوندهای هستند که ساختار ملودراماتیک اثر را شکل میدهند. همین تراکم اتفاقات سبب میشود سریال برای مخاطبی که با منطق ملودرام ارتباط برقرار میکند، بسیار تماشایی باشد؛ زیرا تقریباً هیچگاه اجازه نمیدهد وضعیت شخصیتها برای مدت طولانی ثابت بماند. مشکل از جایی آغاز میشود که این میل به حفظ هیجان، به تکرار الگوهای داستانی منجر میشود. سریال بارها شخصیتها را در موقعیتهایی قرار میدهد که از نظر عاطفی شبیه تجربههای قبلی هستند، اما با ظاهری تازه ارائه میشوند. در نتیجه، بخشی از کشمکشها بهجای آنکه به رشد طبیعی شخصیتها منجر شوند، بیشتر نقش سوخت روایی را ایفا میکنند. این مسئله بهخصوص در بخشهایی که رابطه مرکزی داستان باید به مرحله تازهای برسد، بیشتر احساس میشود؛ زیرا روایت گاهی به جای اعتماد به رشد تدریجی شخصیتها، به بحران دیگری متوسل میشود. از سوی دیگر، سریال در مدیریت لحن نیز همیشه یکدست نیست. یک صحنه ممکن است حالوهوایی کاملاً کمدی داشته باشد و اندکی بعد، اثر با شدت بسیار زیاد به سمت ملودرام حرکت کند. در برخی موارد، این تضاد به جذابیت اثر کمک میکند و به آن حالوهوای اغراقآمیز و کمیکوار میدهد؛ اما در موارد دیگر، احساسات شخصیتها به دلیل تغییر ناگهانی لحن، آن تأثیر مورد انتظار را پیدا نمیکنند.
« روایت زمانی بهترین عملکرد را دارد که به جای افزودن بحران تازه، اجازه دهد شخصیتها پیامد انتخابهای خود را تجربه کنند. »
باوجود این ضعفها، ساختار سریال از یک مزیت مهم برخوردار است: بهندرت کاملاً بیاتفاق میشود. حتی زمانی که کیفیت یک خط داستانی افت میکند، کنجکاوی درباره سرنوشت شخصیتها مخاطب را جلو میبرد. این همان ویژگیای است که بسیاری از آثار ملودراماتیک عامهپسند برای دستیابی به آن تلاش میکنند؛ یعنی تبدیل کردن «قسمت بعد» به ضرورتی عاطفی، نه صرفاً ادامه منطقی داستان.
شخصیتها و بازیها؛ میان کاریزما و کلیشه
مرکز ثقل سریال بدون تردید جاندی است؛ شخصیتی که قرار است در برابر ساختار قدرتی ایستادگی کند که نه با آن آشناست و نه ابزارهای سنتی مقابله با آن را در اختیار دارد. جذابیت او در این است که قهرمانی شکستناپذیر نیست. واکنشهایش گاهی احساسی، گاهی عجولانه و گاهی متناقض است، اما سرسختی و میل او به حفظ شأن شخصی باعث میشود صرفاً به یک قهرمان منفعل در قصه عاشقانه تبدیل نشود. پژوهشهای دانشگاهی درباره همین شخصیت نیز تأکید کردهاند که جاندی را نمیتوان صرفاً نمونهای منفعل از الگوی «سیندرلا» دانست؛ زیرا او دارای خواستهها و مسیرهای شخصی خود است و در برابر موانع، برای یافتن مسیر تازه تلاش میکند. در مقابل، گوجونپیو یکی از پیچیدهترین و در عین حال مسئلهدارترین شخصیتهای سریال است. او در آغاز بهعنوان ترکیبی از ثروت، غرور، خودخواهی و رفتارهای آزارگرانه معرفی میشود، اما سریال بهتدریج لایههای آسیبپذیرتر او را آشکار میکند. بازی لی مینهو در همین نقطه اهمیت پیدا میکند؛ زیرا بخش بزرگی از جذابیت شخصیت نه از منطق رفتارش، بلکه از توانایی بازیگر در عبور از حالت متکبرانه به لحظات شکنندگی و عاطفه ناشی میشود. کاریزمای بازیگر کمک میکند شخصیتی که روی کاغذ میتوانست به یک تیپ یکبعدی تبدیل شود، ظرفیت بیشتری برای دیدهشدن پیدا کند. یون جیهو مسیر دیگری را نمایندگی میکند: شخصیت آرام، درونگرا و رمانتیکی که بیشتر با سکوت و نگاه تعریف میشود تا با کنشهای پرسروصدا. تقابل او با جونپیو، یکی از پایههای مثلث عاطفی سریال را شکل میدهد و از نظر ساختاری نیز تفاوت دو نوع عشق و دو نوع شخصیتپردازی را به نمایش میگذارد. در کنار این سه شخصیت، اعضای دیگر گروه F4 و شخصیتهای فرعی نیز گاه از چارچوب تیپهای آشنای ژانر فراتر میروند و بخشهایی از روایت را از فشار ملودرام اصلی خارج میکنند. بااینحال، بازیگری در تمام بخشهای سریال کیفیت یکسانی ندارد. برخی اجراها در لحظات بسیار اغراقآمیز به نظر میرسند و بعضی شخصیتها بیش از آنکه انسانهایی پیچیده باشند، نماینده یک ویژگی مشخص هستند. این مسئله تا حدی به سبک بازی و کارگردانی تلویزیونی اواخر دهه ۲۰۰۰ مربوط است؛ سبکی که در آن بیان احساسات معمولاً مستقیمتر و نمایشیتر از استانداردهای بسیاری از آثار معاصر بود.
عشق، قدرت و مسئلهای که امروز بیشتر به چشم میآید
مهمترین نقطه بحثبرانگیز «Boys Over Flowers» رابطه عاطفی مرکزی آن است. سریال میخواهد داستانی درباره تغییر، شناخت متقابل و عبور از تفاوتهای طبقاتی روایت کند، اما مسیر رسیدن به این نقطه از رفتارهایی عبور میکند که با معیارهای امروزی روابط سالم، بسیار دشوارتر قابل پذیرشاند. رفتارهای مالکانه، زورگویی، فشار عاطفی و استفاده از قدرت اجتماعی در بخشهایی از داستان در کنار نشانههای عاشقانه قرار میگیرند و همین ترکیب، فاصله میان «آنچه سریال در چارچوب ملودرام عاشقانه میخواهد بگوید» و «آنچه رفتار شخصیتها عملاً نشان میدهد» را آشکار میکند. این موضوع به معنای آن نیست که سریال الزاماً قصد دفاع از تمام رفتارهای شخصیتهایش را دارد. یکی از مسیرهای اصلی شخصیتپردازی، تغییر نگرش شخصیتهای قدرتمند نسبت به دیگران است. اما مسئله اینجاست که پیامدهای برخی رفتارها همیشه به اندازه خود رفتارها جدی گرفته نمیشوند. در نتیجه، مخاطب معاصر ممکن است در صحنهای که زمانی بهعنوان نشانهای از عشق یا غیرت طراحی شده بود، بیشتر نشانهای از کنترل یا نقض مرزهای شخصی ببیند. همین تناقض را میتوان در مضمون طبقاتی سریال نیز مشاهده کرد. اثر از یک سو نشان میدهد که ثروت و قدرت چگونه میتوانند انسانها را از پیامدهای رفتارشان مصون کنند؛ از سوی دیگر، بخش قابلتوجهی از جذابیت بصری خود را از همین ثروت میگیرد. خانههای مجلل و سفرهای رؤیایی فقط پسزمینه نیستند؛ آنها بخشی از وعده سرگرمی سریالاند. بنابراین «Boys Over Flowers» هم نقدی بر امتیاز طبقاتی است و هم محصولی سرگرمکننده که از تماشای آن امتیاز طبقاتی لذت میبرد.
« قدیمیترین بخش سریال، در ظاهر عاشقانه آن نیست؛ بلکه تعریف آن از قدرت در روابط انسانی است. »
نکته جالب این است که همین دوگانگی باعث شده اثر همچنان قابل بحث باقی بماند. اگر سریال صرفاً یک عاشقانه ساده بود، احتمالاً با تغییر ذائقه مخاطبان بهسرعت اهمیت خود را از دست میداد. اما چون در دل فانتزی خود درباره طبقه، امتیاز، زورگویی و میل به تعلقداشتن صحبت میکند، امکان خوانش انتقادی آن همچنان وجود دارد. مخاطب امروز میتواند همزمان مجذوب فانتزی اثر شود و رفتارهای مسئلهدار آن را زیر سؤال ببرد.
فضا و فرم؛ زیباییشناسی اغراق بهعنوان بخشی از روایت
از نظر بصری، «Boys Over Flowers» کاملاً متعلق به دوره خود است و همین ویژگی هم نقطه قوت آن محسوب میشود و هم نقطه ضعفش. رنگهای روشن، لباسهای بسیار مشخص، طراحی اغراقشده شخصیتها و لوکیشنهای مجلل، جهان سریال را از واقعیت روزمره جدا میکنند. مدرسه، خانهها و محیطهای اجتماعی در این اثر بیشتر شبیه صحنههای یک قصه مصور هستند تا مکانهایی که قرار است کاملاً واقعی به نظر برسند. این سبک بصری بهخصوص در طراحی F4 اهمیت دارد. اعضای این گروه باید پیش از آنکه حرفی بزنند، از ظاهرشان قابل تشخیص باشند. مدل مو، لباس، حالت ایستادن، خودرو و حتی نوع حضور آنها در قاب، بخشی از شخصیتپردازی است. سریال از این طریق به جای آنکه همه چیز را صرفاً با دیالوگ توضیح دهد، از تصویر برای ساختن سلسلهمراتب اجتماعی استفاده میکند. گروهی که وارد صحنه میشود و بلافاصله همه نگاهها را به خود جلب میکند، نیازی ندارد جایگاه خود را توضیح دهد. موسیقی نیز یکی از عوامل مهم در ساخت هویت اثر است. ترانههای پرشور و بالادهای احساسی، تقریباً همیشه در خدمت تشدید احساسات قرار میگیرند. گاهی موسیقی چنان آشکارا احساس موردنظر را اعلام میکند که فرصت تفسیر را از مخاطب میگیرد، اما همین صراحت نیز بخشی از منطق ملودراماتیک سریال است. موسیقی قرار نیست صرفاً فضا بسازد؛ قرار است احساسات را بزرگتر، دراماتیکتر و ماندگارتر کند. از منظر تاریخی نیز سبک تصویری اثر اهمیت دارد. «Boys Over Flowers» در دورهای ساخته شد که زیباییشناسی درامهای کرهای در حال تبدیل شدن به بخشی از صادرات فرهنگی این کشور بود. سریال با ترکیب عاشقانه نوجوانانه، تجمل، مد، موسیقی و ستارههای جوان، محصولی ساخت که قابلیت انتقال به مخاطبان خارج از کره را نیز داشت. همین ویژگی به گسترش محبوبیت بینالمللی آن کمک کرد و بسیاری از عناصر بصری و رواییاش را به الگوهای آشنای موج کرهای تبدیل کرد.
نقاط قوت و ضعف؛ اثری که با تناقضهایش زنده میماند
بزرگترین قوت «Boys Over Flowers» توانایی آن در خلق شخصیتها و موقعیتهایی است که بهسرعت در ذهن باقی میمانند. حتی اگر مخاطب با تمام تصمیمهای فیلمنامه موافق نباشد، بسیاری از شخصیتها، روابط و تصاویر سریال هویت مشخصی دارند. اثر در ایجاد لحظات ملودراماتیک، ترکیب کمدی و عاشقانه و ساختن کشمکش عاطفی مهارت دارد. از سوی دیگر، کاریزمای برخی بازیگران جوان، بهخصوص لی مینهو، به سریال انرژیای میدهد که بخشهایی از ضعفهای فیلمنامه را میپوشاند. نقطه قوت دیگر، صراحت اثر در ساختن تضادهایش است. سریال تلاش نمیکند همه شخصیتها را خاکستری و واقعگرایانه کند؛ ثروتمند و فقیر، محبوب و منزوی، قدرتمند و بیقدرت، مغرور و آسیبپذیر، اغلب با خطوطی نسبتاً روشن از یکدیگر جدا میشوند. این شیوه شاید از نظر واقعگرایی محدود باشد، اما برای یک ملودرام فانتزی بسیار کارآمد است. مخاطب دقیقاً میداند هر شخصیت چه جایگاهی در صفحه شطرنج داستان دارد و همین وضوح، تماشای سریال را آسان میکند. در طرف مقابل، طولانیشدن برخی کشمکشها، تکرار الگوهای دراماتیک، نوسان کیفیت بازیها و اغراق بیش از حد در بعضی اتفاقات، از مشکلات اصلی اثر هستند. سریال گاهی به جای اینکه اجازه دهد یک تعارض به شکل طبیعی حل شود، آن را دوباره با چهرهای تازه بازمیگرداند. همچنین برخی رفتارهای شخصیتها، بهخصوص در روابط عاطفی، از منظر امروز بیش از گذشته مسئلهدار به نظر میرسند. تغییر حساسیت فرهنگی مخاطبان باعث شده بخشهایی از سریال که در زمان پخش میتوانستند بهعنوان اغراق ملودراماتیک پذیرفته شوند، اکنون نیازمند فاصله انتقادی بیشتری باشند.
« Boys Over Flowers بیش از آنکه نمونهای بینقص از یک ملودرام باشد، نمونهای ماندگار از قدرت و محدودیتهای ملودرام است. »
در نهایت، ضعفهای اثر لزوماً از جذابیت تاریخی آن کم نمیکنند. این سریال محصول دورهای مشخص از تلویزیون کرهای است و باید هم با معیارهای زمان تولیدش و هم با حساسیتهای مخاطب امروز دیده شود. نه میتوان تمام رفتارهای آن را با معیارهای امروزی نادیده گرفت و نه منصفانه است که ارزشهای سرگرمکننده و تاریخی آن را صرفاً به دلیل کهنهشدن برخی الگوها حذف کنیم.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ میراث یک ملودرام نسلساز
«Boys Over Flowers» در جایگاه تاریخی خود، بیش از یک سریال عاشقانه نوجوانانه است. این اثر یکی از نمونههایی است که به تثبیت الگوی «دختر معمولی در برابر جهان ثروتمندان» در درام کرهای کمک کرد و تصویر خاصی از قهرمان مرد ثروتمند، مثلث عاطفی، خانوادههای قدرتمند و عشق فراتر از طبقه اجتماعی را به مخاطبان بینالمللی معرفی کرد. موفقیت گسترده آن در کشورهای مختلف آسیایی و حضور پررنگ بازیگرانش در فرهنگ عامه، نشان میدهد که اثر فقط یک محصول تلویزیونی موفق در بازار داخلی نبود؛ بلکه بخشی از مسیر جهانیشدن درام کرهای را نیز نمایندگی میکرد. برای مخاطبی که به تاریخچه سریالهای کرهای علاقه دارد، «Boys Over Flowers» اهمیت ویژهای دارد، زیرا بسیاری از کلیشههایی که بعدها در آثار متعدد بازتولید یا اصلاح شدند، در اینجا با شکل بسیار خالص و اغراقآمیز خود دیده میشوند. تماشای آن از این زاویه، شبیه مشاهده یک نقطه مهم در تحول یک زبان روایی است. مخاطب میتواند هم از فانتزی آن لذت ببرد و هم متوجه شود که چگونه قواعد ژانر در طول زمان تغییر کردهاند. برای علاقهمندان به عاشقانههای بسیار احساسی نیز سریال همچنان جذابیت مشخصی دارد؛ بهخصوص برای کسانی که با ریتم آرامتر، بحرانهای پیدرپی، مثلثهای عشقی، شخصیتهای اغراقآمیز و احساسات بیانشده با شدت زیاد مشکلی ندارند. اما مخاطبی که به روایتهای واقعگرایانه، روابط سالم و شخصیتپردازی کاملاً ظریف علاقهمند است، احتمالاً با بخشهایی از اثر فاصله بیشتری احساس خواهد کرد. در نهایت، «Boys Over Flowers» را نمیتوان تنها با یک حکم ساده درباره خوب یا بد بودن آن خلاصه کرد. ارزش اصلی سریال در ترکیب عجیبی از جذابیت، اغراق، کاریزما، فانتزی طبقاتی، موسیقی ماندگار و ضعفهای آشکار روایی نهفته است. این اثر گاهی دقیقاً همان چیزی است که میخواهد باشد: یک ملودرام پرزرقوبرق، احساساتی و سرگرمکننده؛ و گاهی به دلیل همین افراطها از کنترل روایی خود خارج میشود. بااینحال، ماندگاری آن نشان میدهد که در پس این ظاهر پرزرقوبرق، مجموعهای از کشمکشهای قابلتأمل درباره قدرت، طبقه اجتماعی، هویت و معنای عشق وجود دارد؛ کشمکشهایی که حتی پس از تغییر سلیقه مخاطبان، همچنان امکان گفتوگو درباره این سریال را زنده نگه میدارند.
ثبت دیدگاه