نقد و بررسی
نقد شهرموشها ۲ (City of Mice 2) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهر موشها؛ بازگشت به جهانی آشنا «شهر موشها ۲» ساختهٔ مرضیه برومند، دنبالهای است که بیش از آنکه بخواهد جهان پیشین خود را زیرورو کند، میکوشد دوباره به سرزمین عروسکها و خاطرهها قدم بگذارد. فیلم با تصویری ساده و روشن آغاز میشود: سه موش کوچک در شهر موشها بچهگربهای پیدا میکنند؛ موجودی که حضورش برای بیشتر ساکنان شهر ترسآور است، اما آن سه موش برخوردی متفاوت با او دارند.
همین موقعیت، هستهٔ ماجراجویی فیلم و زمینهای برای پرداختن به ترس، کنجکاوی و مواجهه با ناشناختهها فراهم میآورد. داستان عامدانه از پیچیدگیهای روایی دوری میکند. نیروی اصلی آن نه در معماهای چندلایه، بلکه در تضاد میان واکنش جمعی شهر و نگاه بیواسطهٔ موشهای کوچک نهفته است. برای مخاطب کودک، این تضاد بهآسانی فهمپذیر است؛ برای بزرگسال نیز میتواند یادآور این نکته باشد که هراس گاه پیش از شناخت شکل میگیرد و یک تجربهٔ تازه، تصویر تثبیتشدهٔ ما از دیگری را به پرسش میکشد.
قصهای ساده با معنایی قابلدسترس فیلم از همان ابتدا مسیر خود را بهروشنی مشخص میکند: ماجراجویی، شوخی و موقعیتهایی که از حضور بچهگربه در جامعهای موشنشین پدید میآیند. این سادگی، برای اثری خانوادگی امتیازی مهم است. تماشاگر کمسنوسال درگیر انبوه شخصیتها و جزئیات دشوار نمیشود و میتواند بهسرعت با مسئلهٔ مرکزی همراه شود.
« داستان عامدانه از پیچیدگیهای روایی دوری میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، فیلم از ظرفیت قصه برای طرح مفهومهایی چون مدارا و همدلی بهره میگیرد، بیآنکه آنها را به سخنرانیهای مستقیم تبدیل کند. البته همین وضوح، محدودیتهایی هم به همراه دارد. مسیر روایی چندان غافلگیرکننده نیست و نشانهها غالباً زودتر از آنکه به نقطهٔ اوج برسند، جهت حرکت داستان را آشکار میکنند.
فیلم کمتر میکوشد میان شخصیتها تعارضهای پیچیده بسازد یا از موقعیت اولیه برداشتهایی چندگانه بیرون بکشد. بنابراین، تماشاگر بزرگسال که به روایتهای پرلایهتر خو گرفته است، ممکن است از پیشبینیپذیری قصه احساس کند که فیلم ظرفیتهای ایدهاش را تا انتها به کار نمیگیرد. عروسکها و جغرافیای خیال یکی از دلپذیرترین جنبههای اثر، جهان دیداری آن است.
طراحی شهر موشها فضایی صمیمی و خیالانگیز میسازد؛ محیطی که در آن خانهها، گذرها و فضاهای عمومی به اندازهٔ خود شخصیتها در شکلگیری حس قصه سهم دارند. عروسکگردانی نیز به این جهان جان میدهد و به حرکات موشها حالتی ملموس و بازیگوشانه میبخشد. جذابیت فیلم در این بخش تنها به تازگی تصویر محدود نیست؛ ساختار عروسکی آن نوعی گرمای دستساخته دارد که با جهان قصه تناسبی طبیعی پیدا میکند.
« البته همین وضوح، محدودیتهایی هم به همراه دارد. »
شخصیتها و اجرا
این کیفیت، بهویژه برای تماشاگرانی که با آثار پیشین این مجموعه خاطره دارند، اهمیت بیشتری مییابد. شهر موشها صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست، بلکه فضایی آشناست که مخاطب را به یاد تجربهای فرهنگی و جمعی میاندازد. بااینحال، نوستالژی همیشه بهتنهایی برای پیشبردن یک فیلم کافی نیست. اگر مخاطب پیوند قبلی با این جهان نداشته باشد، باید جذابیت طراحی و ریتم قصه بهتنهایی او را نگه دارد؛ و در برخی بخشها، فیلم در حفظ این کشش یکدست عمل نمیکند.
بازی، صدا و شخصیتپردازی شخصیتهای عروسکی فیلم با بیانی روشن و اغراقهای متناسب با فضای کودکانه جان میگیرند. ترس عمومی موشها از بچهگربه و شجاعت نسبی سه موش کوچک، تفاوتهای رفتاری لازم برای پیشبرد روایت را ایجاد میکند. فیلم از این تقابل بهره میبرد تا شخصیتها را در موقعیتهای قابلفهم قرار دهد؛ اما مجال چندانی برای گسترش درونی آنان فراهم نمیکند.
بیشتر شخصیتها کارکردی مشخص در داستان دارند و کمتر از آن فراتر میروند. این انتخاب، از یک سو با سادگی قصه هماهنگ است و از سوی دیگر، گاه باعث میشود روابط و واکنشها بیش از اندازه مستقیم به نظر برسند. بازی و صداپردازی در چنین اثری اهمیت ویژهای دارد، زیرا باید به عروسکها شخصیت ببخشد و تفاوت میان ترس، کنجکاوی و شوخطبعی را برای مخاطب قابلدرک کند.
« این کیفیت، بهویژه برای تماشاگرانی که با آثار پیشین این مجموعه خاطره دارند، اهمیت بیشتری مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظههای پرتحرک و کمدی از انرژی این اجراها سود میبرد، هرچند همهٔ شخصیتها به یک اندازه در ذهن نمیمانند. موسیقی و ترانهها؛ شیرینی و وقفه ترانهها بخش مهمی از هویت احساسی فیلماند. آهنگها با حالوهوای شاد و نوستالژیک خود، به جهان رنگارنگ اثر گرما میبخشند و میتوانند برای کودکان تجربهای سرزنده و همراه با مشارکت بسازند.
موسیقی همچنین در تثبیت فضای قصه نقش دارد: شهر موشها مکانی است که در آن آواز و بازی، بخشی طبیعی از زندگی جمعی به نظر میرسد. اما حضور ترانهها همیشه به سود ریتم نیست. در بعضی لحظهها، اجرای موسیقایی روند پیشرفت ماجرا را متوقف میکند و فیلم بهجای آنکه از دل اتفاقها حرکت کند، برای مدتی در فضای ترانه میماند.
این مکث ممکن است برای مخاطبی که از آهنگها لذت میبرد خوشایند باشد، اما برای تماشاگر دیگری وقفهای در تعلیق و حرکت داستان ایجاد کند. در نتیجه، موسیقی همزمان یکی از عناصر جذاب فیلم و یکی از عوامل نوسان در ضرباهنگ آن است. طنز و مخاطب دوگانه کمدی فیلم بر موقعیتهای ساده و قابلفهم تکیه دارد: ترس جمعی، رفتارهای اغراقشده و تفاوت میان نگاه محتاطانهٔ بیشتر موشها و کنجکاوی موشهای کوچک.
« موسیقی و ترانهها؛ شیرینی و وقفه ترانهها بخش مهمی از هویت احساسی فیلماند. »
قوتها و کاستیها
چنین طنزی برای مخاطب کودک دسترسپذیر است و بهسادگی با فضای عروسکی فیلم جور درمیآید. شوخیها نیز غالباً به شکلی عرضه میشوند که نیازمند آشنایی با ارجاعهای پیچیده یا ظرافتهای بزرگسالانه نباشند. در عوض، این انتخاب ممکن است برای برخی بزرگسالان کممایه یا بیش از اندازه کودکانه جلوه کند.
فیلم بهندرت شوخیهایی میسازد که در دو سطح متفاوت برای کودک و بزرگسال کار کنند؛ همچنین، تکرار برخی موقعیتهای کمیک از تازگی آنها میکاهد. با این همه، سنجیدن فیلم تنها با معیار کمدی بزرگسالانه منصفانه نیست: اثر در وهلهٔ نخست برای ایجاد فضایی خانوادگی و صمیمی ساخته شده و بخشی از جذابیتش در همین بیتکلفی نهفته است.
ریتم و انسجام روایت روایت در مجموع خطی و سرراست پیش میرود، اما سرعت آن در همهٔ بخشها یکسان نیست. صحنههای ماجراجویانه و موقعیتهایی که از حضور بچهگربه در شهر پدید میآیند، انرژی بیشتری دارند؛ در مقابل، بعضی بخشها با مکثهای طولانیتر یا اجرای ترانهها از شتاب میافتند. چون داستان پیچیدگی زیادی ندارد، حفظ تحرک برای آن اهمیت دوچندان پیدا میکند: هر مکثی که به شناخت شخصیت یا پیشرفت ماجرا کمک نکند، احتمالاً بیشتر به چشم میآید.
« چنین طنزی برای مخاطب کودک دسترسپذیر است و بهسادگی با فضای عروسکی فیلم جور درمیآید. »
جمعبندی
بااینحال، همین آرامش نسبی میتواند برای تماشای خانوادگی مناسب باشد. فیلم از تماشاگر نمیخواهد پیوسته جزئیات روایی را دنبال کند و فضای کافی برای لذت بردن از طراحی صحنه و شخصیتهای عروسکی فراهم میآورد. مسئله آنجاست که این آرامش گاهی به کندی بدل میشود و پیوند میان بخشهای مختلف را سست میکند.
نتیجه، اثری است که لحظههای دوستداشتنی کم ندارد، اما در یکپارچه نگهداشتن ضرباهنگ به توفیقی کامل نمیرسد. جمعبندی «شهر موشها ۲» فیلمی خانوادگی و نوستالژیک است که سادگی قصه را با عروسکگردانی دلنشین، طراحی خیالانگیز شهر و ترانههای خوشآهنگ همراه میکند. ایدهٔ مواجههٔ سه موش کوچک با بچهگربهای که دیگران از او میترسند، زمینهای روشن برای ماجراجویی و همدلی فراهم میآورد؛ ایدهای که برای کودکان بهخوبی قابلدریافت است و برای بزرگسالان نیز معنایی آشنا دارد.
نقاط ضعف فیلم بیشتر به محدودیتهای روایت و اجرا بازمیگردد: داستان قابلپیشبینی است، شوخیها ممکن است برای مخاطب بزرگسال ساده به نظر برسند و ریتم گاه زیر بار مکثهای موسیقایی کند میشود. با وجود این، اثر در ساختن جهانی گرم و دوستداشتنی کامیاب است. تماشاگرانی که با «شهر موشها» خاطره دارند، احتمالاً بیش از دیگران از بازگشت به این فضا لذت خواهند برد؛ و برای کودکان، فیلم همچنان ماجرایی شیرین و قابلدنبالکردن باقی میماند.
« بااینحال، همین آرامش نسبی میتواند برای تماشای خانوادگی مناسب باشد. »
ثبت دیدگاه