نقد و بررسی
نقد خانم هریس به پاریس میرود (Mrs. Harris Goes to Paris) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی که از دل روزمرگی سر برمیآورد «خانم هریس به پاریس میرود» از آن فیلمهایی است که نیروی پیشبرندهاش نه معماست و نه حادثهای بزرگ؛ بلکه خواستهای ساده و در عین حال برای قهرمانش حیاتی است. آدا هریس، زن بیوه و نظافتچیِ ساکن لندنِ دههٔ ۱۹۵۰، با دیدن پیراهنی از خانهٔ مد دیور، رؤیایی را در دل میپروراند که زندگی روزمرهاش را از نو معنا میکند.
او برای تحقق این خواسته راهی پاریس میشود و در مسیر، با آدمها و جهانی روبهرو میشود که پیشتر در فاصلهای دور از دسترسش قرار داشتهاند. فیلم این میل را بهسادگی «خریدن یک لباس» نمیبیند. پیراهن برای آدا نشانهٔ زیبایی، استقلال و حقِ خواستن است؛ چیزی که قرار نیست فقط برای ثروتمندان یا صاحبان منزلت اجتماعی باشد.
همین برداشت، به داستان اندکی فراتر از قصهٔ سفر و خرید میبخشد. بااینحال، اثر از همان ابتدا آشکار میکند که میخواهد در قلمرو افسانه حرکت کند، نه بازنمایی سختگیرانهٔ واقعیت. آدا هریس؛ جذابیتِ مهربانی بیادعا بخش بزرگی از موفقیت فیلم به بازی لیسلی منویل در نقش آدا وابسته است. او شخصیت را نه به صورت قدیسی بینقص، بلکه زنی صمیمی، امیدوار و پرتحرک تصویر میکند که گرمای رفتارش به دیگران سرایت میکند.
آدا با وجود محدودیتهای مالی و بیاعتناییهایی که در زندگی کاری با آن روبهروست، نگاه خود را به جهان از دست نداده است. منویل این خوشبینی را با ظرافت اجرا میکند و نمیگذارد شخصیت به مجموعهای از لبخندها و شعارهای دلگرمکننده فروکاسته شود. آدا دوستداشتنی است، اما فیلم گاهی بیش از اندازه به همین دوستداشتنیبودن او تکیه میکند.
« فیلم این میل را بهسادگی «خریدن یک لباس» نمیبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گویی مهربانیاش میتواند تقریباً هر مانعی را نرم کند و هر غریبهای را به یاریاش برانگیزد. این انتخاب در منطق افسانهای فیلم پذیرفتنی است، اما در روایت واقعگرایانهتر ممکن بود به سادهسازی روابط و دشواریهای طبقاتی بینجامد. بااینهمه، تماشاگر بهواسطهٔ بازی منویل، کمتر در برابر این آسانگیری مقاومت میکند؛ زیرا خواستهٔ آدا، در نظر او، صادقانه و سزاوار توجه جلوه میکند.
پیراهن، مد و معنای منزلت پوشاک در این فیلم عنصر تزئینیِ صرف نیست. لباسها هم چشم را به خود میخوانند و هم دربارهٔ طبقه، قدرت و امکان انتخاب حرف میزنند. پیراهن دیور در نگاه آدا، چیزی بیش از محصولی گرانقیمت است: رؤیایی ملموس که میتواند از زندگیِ کار و تکرار، دریچهای به سوی زیبایی بگشاید.
فیلم از این راه پرسشی ساده اما مؤثر مطرح میکند: چه کسی حق دارد خواهان زیبایی باشد؟ طراحی لباسها از برجستهترین وجوه بصری اثر است. جامههای فاخرِ خانهٔ مد در برابر پوشش مرتب و گلدار آدا قرار میگیرند و اختلاف دو جهان را بینیاز از توضیح مستقیم نشان میدهند. این تضاد، هم به لذت تماشایی فیلم کمک میکند و هم به مضمون آن: زیبایی میتواند امتیاز اجتماعی باشد، اما میل به آن به طبقهٔ خاصی تعلق ندارد.
با وجود این، فیلم به ندرت به تناقضهای اقتصادیِ صنعت مد یا هزینههای انسانیِ پشت زرقوبرق آن میپردازد؛ جذابیت لباسها غالباً بر نقد سازوکارهای تولید و مصرف غلبه میکند. پاریس؛ مکانی واقعی در هیئت رؤیا پاریسِ فیلم بیش از آنکه مکانی روزمره با همهٔ ناهمواریهایش باشد، صحنهای خیالانگیز برای دگرگونی آداست.
« گویی مهربانیاش میتواند تقریباً هر مانعی را نرم کند و هر غریبهای را به یاریاش برانگیزد. »
شخصیتها و اجرا
شهر با نور، معماری و جلوههای دیداری لطیف خود، حالوهوایی رمانتیک مییابد؛ گویی ورود به آن، بهتنهایی میتواند زندگی را از نو آغاز کند. خانهٔ مد دیور نیز در همین منظومه جای میگیرد: فضایی پرزرقوبرق و سلسلهمراتبی که در عین سختگیری، امکان رخدادهایی شگفتانگیز را فراهم میآورد. این کیفیت بصری، فیلم را به تجربهای آرام و دلپذیر بدل میکند.
رنگها و لباسها، گلها و فضاهای پاریسی، به مخاطب فرصت میدهند در تصویری خوشپرداخت و خیالانگیز مکث کند. اما همین زیبایی گاهی واقعیت را به پسزمینه میراند. پاریس کمتر شهری با زندگی پیچیده و تضادهای اجتماعی است و بیشتر به قلمرویی بدل میشود که قرار است آرزوی قهرمان را در آغوش بگیرد.
این انتخاب با لحن اثر سازگار است، هرچند از عمق اجتماعی آن میکاهد. روایت افسانهای و مسئلهٔ باورپذیری مهمترین ضعف فیلم در فاصلهای است که میان آرزو و واقعیت ایجاد میکند. مسیر آدا، از پسانداز برای سفر تا ورود به جهانی بسته و ممتاز، در بخشهایی با تصادفها و گشایشهای آسان همراه است.
داستان چندان درگیر جزئیات عملی و دشواریهای محتمل نمیشود؛ اتفاقها بیشتر به سود حرکت رؤیایی قهرمان سامان میگیرند تا آنکه وزن مقاومت جهان بیرون را نشان دهند. این مسئله بهویژه در برخورد آدا با آدمهای اطراف خانهٔ مد و فضای اشرافی پاریس به چشم میآید. فیلم میخواهد باور کنیم که صداقت و خوشقلبی او میتواند شکافهای اجتماعی را کمرنگ کند.
« این کیفیت بصری، فیلم را به تجربهای آرام و دلپذیر بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقام واقعگرایی، این نگاه متقاعدکننده نیست؛ اما در مقام قصهای پریوار، بخشی از قرارداد اثر است. بهتر است فیلم را با معیار درام اجتماعیِ دقیق نسنجیم: ارزش آن بیشتر در ساختن لحظههایی از امید و دلگرمی است. بااینحال، حتی در جهان افسانهای نیز برخی گرهگشاییها چنان آسان رخ میدهند که تعلیق و پیچیدگی عاطفیِ داستان کاهش مییابد.
شخصیتهای فرعی و ضرباهنگ شخصیتهای پیرامونی به آدا امکان میدهند در پاریس تنها به تماشاگر لباسها تبدیل نشود. رابطهها، همکاریها و برخوردهای او با آدمهایی از موقعیتهای گوناگون، داستان را از یک رؤیای فردی به تجربهای جمعی نزدیک میکنند. ایزابل هوپر در نقش کلودین، حضوری سرد و حسابشده دارد و به فضای خانهٔ مد بُعدی از انضباط و منزلت میبخشد.
در سوی دیگر، آدا با گشادهرویی خود بر روابط اثر میگذارد و بهتدریج مرز میان مهمان و بیگانه را جابهجا میکند. بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. آنها گاه بهسرعت در جایگاه همراه، مانع یا پشتیبان قرار میگیرند و فیلم فرصت چندانی برای پیچیدهکردن انگیزههایشان نمییابد.
ضرباهنگ کلی نیز آرام و ملایم است؛ انتخابی که با لطافت اثر هماهنگ میماند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تنش یا دگرگونیهای پرشتاب دارند، بیش از حد آسوده به نظر برسد. فیلمی برای بازیابیِ شور زندگی «خانم هریس به پاریس میرود» در نهایت بیش از آنکه دربارهٔ واقعیت دشوارِ رسیدن به رؤیا باشد، دربارهٔ حقِ رؤیاپردازی است.
« در مقام واقعگرایی، این نگاه متقاعدکننده نیست؛ اما در مقام قصهای پریوار، بخشی از قرارداد اثر است. »
قوتها و کاستیها
فیلم از مخاطب نمیخواهد جهانش را کاملاً باور کند؛ میخواهد مدتی در آن سکونت کند و از همراهی با زنی لذت ببرد که برای خواستهای شخصی، شجاعتِ قدمبرداشتن پیدا میکند. همین خصلت توضیح میدهد که چرا اثر میتواند برای بسیاری تماشاگران گرم و حالخوبکن باشد، در حالی که برای گروهی دیگر بیش از اندازه فانتزی و کماعتنا به واقعیت جلوه کند.
جمعبندی این فیلم با بازی دلنشین لیسلی منویل، طراحی لباس چشمنواز و تصویری لطیف از پاریس، قصهای خوشقلب و تماشایی میسازد. نقطهٔ قوتش در سادگی عاطفی و باور به ارزش آرزوهای بهظاهر کوچک است؛ نقطهٔ ضعفش نیز در همان سازوکار افسانهای نهفته است که دشواریها را نرم میکند و رخدادها را گاه نامحتمل جلوه میدهد.
اگر آن را نه بازتابی واقعگرایانه از جامعه، بلکه فانتزیای خوشساخت دربارهٔ امید، زیبایی و شأن انسانی ببینیم، تجربهای دلپذیر و آرامشبخش خواهد بود.
ثبت دیدگاه