نقد و بررسی
نقد رویای ممنوعه (Forbidden Dream) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای مشترک در سایهٔ قدرت «Forbidden Dream» فیلمی تاریخی است که علم را نه مجموعهای از ابزارها و کشفیات، بلکه نیرویی برای تصور جهانی بهتر میبیند. روایت، رابطهٔ پادشاه سجونگ و جانگ یونگسیل، دانشمند و مخترع برجستهٔ دربار چوسان، را در مرکز خود میگذارد: یکی از جایگاه قدرت به پیشرفت میاندیشد و دیگری با مهارت و نبوغ، آن اندیشه را به ابزارهای واقعی بدل میکند.
فیلم بر پایهٔ روایتی تاریخی ساخته شده، اما بیش از آنکه بخواهد شرحی مستند از یک دوره ارائه دهد، به پیوند انسانی دو مردی میپردازد که در آسمان، زمان و دانش، افقی مشترک مییابند. علم بهمثابه آرمان سیاسی علاقهٔ سجونگ به دانش نجوم در فیلم صرفاً کنجکاوی شخصی نیست؛ او میخواهد از شناخت آسمان و ساخت ابزارهای سنجش زمان برای آبادانی کشور و افزایش توان آن بهره بگیرد.
بدینسان، دانش در روایت هم وجهی آرمانی دارد و هم کاربردی و سیاسی. ابزارهای اخترشناسی نشانهٔ خودباوری یک حکومتاند: اینکه چوسان میتواند جهان را با معیارهای خویش رصد و فهم کند، نه آنکه همواره در پیروی از قدرتی بیرونی باقی بماند. فیلم از این ایده برای ساختن تنشی آرام اما معنادار استفاده میکند.
پیشرفت علمی در خلأ رخ نمیدهد؛ هر نوآوری به مناسبات قدرت، سنتهای درباری و حساسیتهای سیاسی گره میخورد. «Forbidden Dream» هنگامی جذابتر میشود که نشان میدهد رؤیای علمی چگونه میتواند به مسئلهای حکومتی بدل شود و هزینههایی برای کسانی داشته باشد که آن را پیش میبرند. در این معنا، عنوان فیلم نیز تنها به بلندپروازی شخصی اشاره ندارد؛ رؤیاهایی که در فضای بستهٔ قدرت ممنوع یا خطرناک شمرده میشوند، محور درام را شکل میدهند.
« بدینسان، دانش در روایت هم وجهی آرمانی دارد و هم کاربردی و سیاسی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو شخصیت، دو شیوهٔ دیدن جهان سجونگ و یونگسیل از دو جایگاه اجتماعی بسیار متفاوت به جهان مینگرند. سجونگ فرمانرواست؛ میتواند طرحی را تأیید کند، اما تصمیمهایش در شبکهای از ملاحظات و مخالفتها گرفتار میشود. یونگسیل، در مقابل، توانایی دارد اندیشه را به ساختهای ملموس تبدیل کند، اما جایگاه و امنیت او به حمایت دیگران وابسته است.
همین ناهمترازی، رابطهشان را از دوستیای ساده فراتر میبرد و به آن بُعدی اخلاقی و سیاسی میدهد. با این حال، فیلم گاهی این تفاوتها را بیش از اندازه در خدمت ستایش پیوند میان آن دو قرار میدهد. رابطهٔ محوری چنان برجسته میشود که استقلال عاطفی و درونی شخصیتها کمتر مجال بروز پیدا میکند.
نزدیکی میانشان باورپذیر است، اما در برخی لحظهها، تأکید بر صمیمیت به احساساتیگری نزدیک میشود و پیچیدگی رابطه را کاهش میدهد. فیلم بیش از آنکه پیوسته بپرسد دوستی در کنار اقتدار چگونه شکل میگیرد، گاه از مخاطب میخواهد که صرفاً مجذوب زیبایی این پیوند شود. بازیگری و شیمی محوری بخش بزرگی از نیروی عاطفی فیلم از بازی هان سوککیو و چوی مینسیک میآید.
هان سوککیو پادشاهی را تصویر میکند که اقتدارش با کنجکاوی و خویشتنداری همراه است؛ او نه صرفاً فرمانروایی دور از دسترس، بلکه انسانی است که به افقی فراتر از آیینهای دربار چشم دارد. چوی مینسیک نیز یونگسیل را با ترکیبی از فروتنی، تیزهوشی و تمرکز حرفهای میسازد. بازی او به شخصیت وقاری میبخشد که از نمایش اغراقآمیز نبوغ دور میماند.
« دو شخصیت، دو شیوهٔ دیدن جهان سجونگ و یونگسیل از دو جایگاه اجتماعی بسیار متفاوت به جهان مینگرند. »
شخصیتها و اجرا
نقطهٔ قوت همکاری این دو بازیگر، تفاوت ظریف انرژی آنهاست. یکی بیشتر میاندیشد و دیگری بیشتر میسازد؛ یکی بار قدرت را بر دوش دارد و دیگری با دست و ذهنش امکانهای تازهای میآفریند. همنشینیشان به صحنهها گرما میدهد و به مخاطب کمک میکند رابطهای را باور کند که متن گاهی آن را بیش از اندازه آرمانی جلوه میدهد.
حتی در بخشهایی که روایت از حرکت میایستد، حضور این دو بازیگر اغلب فیلم را سرپا نگه میدارد. تصویر و فضای تاریخی طراحی بصری فیلم در خدمت ساختن جهانی است که در آن دربار، ابزارهای علمی و آسمان، سه قلمرو مرتبط به نظر میرسند. فضاهای کاخ با انضباط و شکوهی سنجیده تصویر میشوند؛ در برابرشان، ابزارهای اندازهگیری و رصد، جلوهای ملموس از کنجکاوی و کار انسانی دارند.
این تقابل به روایت کمک میکند تا دانش را از سطح گفتوگو بیرون بیاورد و در اشیا، دستها و مکانها مجسم سازد. لحظههایی که شخصیتها در برابر آسمان قرار میگیرند، از شاعرانهترین بخشهای فیلماند. آسمان در اینجا تنها پسزمینهای زیبا نیست؛ موضوعی برای مشاهده، پرسش و خیالپردازی است.
فیلم با تکیه بر این کیفیت بصری، میان شکوه دربار و گشودگی جهان طبیعی فاصلهای معنادار میسازد. البته زیبایی تصویر همیشه با پیشروی درام همراه نیست؛ گاهی فضای چشمنواز جای تنش روایی را میگیرد و صحنهها بیش از آنکه داستان را جلو ببرند، حالوهوای آن را تقویت میکنند. درام در برابر دسیسههای دربار ساختار روایت میان لحظههای مربوط به بحران دربار و بازگشت به گذشته حرکت میکند.
« نقطهٔ قوت همکاری این دو بازیگر، تفاوت ظریف انرژی آنهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجایی زمانی، ابتدا حس فقدان و جدایی را بر رابطهٔ دو شخصیت میافکند و سپس فرصت میدهد تا شکلگیری پیوندشان بهتدریج دیده شود. انتخابی کارآمد است، زیرا تماشاگر را از همان آغاز با پرسشی عاطفی روبهرو میکند و بعد، پاسخ آن را در خاطرات مشترک جستوجو میکند. اما هرچه فیلم بیشتر وارد فضای سیاست میشود، تمرکز آن پراکندهتر میگردد.
مخالفتهای درباری و ملاحظات قدرت برای ایجاد خطر ضروریاند، ولی برخی از انگیزهها و مناسبات به اندازهٔ کافی روشن نمیشوند. در نتیجه، مخاطب ممکن است بداند که نیروهایی در برابر پیشرفت یا نفوذ یونگسیل ایستادهاند، بیآنکه همیشه انگیزه و پیوندهای سیاسی آنان را بهروشنی دنبال کند. افزون بر این، ریتم در بخشهایی کند میشود؛ کشمکشها گاهی با نیرویی کمتر از آنچه موضوعشان اقتضا میکند پیش میروند و روایت برای حفظ توجه مخاطب بیش از حد به بار عاطفی رابطه تکیه میکند.
محدودیتهای شخصیتپردازی فیلم در ترسیم آرمان مشترک دو شخصیت موفقتر از کاوش در تناقضهای شخصی آنهاست. سجونگ و یونگسیل جذاباند، اما گاه بیش از اندازه در جایگاه نمادهای وفاداری، نبوغ و پیشرفت قرار میگیرند. جنبههایی که میتوانست آنها را متناقضتر و انسانیتر کند، مجال کمتری مییابد.
این محدودیت بهویژه در رابطهٔ محوری محسوس است: فیلم بر زیبایی آن تأکید دارد، اما همیشه به پرسش دشوارترِ وابستگی، نابرابری قدرت و بهای وفاداری نزدیک نمیشود. از سوی دیگر، وقتی سیاست دربار به مانعی برای دوستی و همکاری تبدیل میشود، این مانع گاهی بیشتر نقش کارکردی دارد تا عمق دراماتیک.
« اما هرچه فیلم بیشتر وارد فضای سیاست میشود، تمرکز آن پراکندهتر میگردد. »
قوتها و کاستیها
دسیسهها بر داستان فشار میآورند، ولی شخصیتهای سیاسی فرعی بهندرت چنان پرداخت میشوند که منطق درونیشان به اندازهٔ شخصیتهای اصلی زنده و پیچیده باشد. به همین دلیل، برخی کشمکشها بیش از آنکه از برخورد جهانبینیهای کامل برخیزند، به سدهایی برای پیشبرد مسیر عاطفی فیلم شباهت پیدا میکنند.
جمعبندی «Forbidden Dream» در بهترین لحظههایش روایتی لطیف دربارهٔ دوستی، دانش و دشواری تحقق آرمان در ساختار قدرت است. بازیهای هان سوککیو و چوی مینسیک، شیمی متقاعدکنندهٔ میان آنها و فضای تاریخیِ خوشپرداخت، فیلم را به اثری دیدنی بدل میکند؛ اثری که پیوند علم و رؤیا را با تصویری شاعرانه به یاد میآورد.
در مقابل، ریتم نابرابر، شخصیتپردازی محدود و ابهام برخی دسیسههای سیاسی مانع میشوند که درام در همهٔ بخشها به عمق و کشش یکسانی برسد. حاصل، فیلمی دلنشین و خوشساخت است که نیروی اصلیاش نه در پیچیدگی سیاسی، بلکه در تصور دو انسان از جهانی است که میتوان آن را بهتر فهمید و بهتر ساخت.
ثبت دیدگاه