نقد و بررسی
نقد فاکستروت سیکس (Foxtrot Six) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که با گرسنگی اداره میشود «Foxtrot Six» از ایدهای نیرومند و بههنگام آغاز میشود: در آیندهای نهچندان دور، تغییرات اقلیمی به نابودی محصولات کشاورزی و جهش بهای خوراک انجامیده و غذا جای نفت را بهعنوان باارزشترین کالای جهان گرفته است. در چنین نظمی، اندونزی بهسبب برخورداری از زمینهای حاصلخیز به کانون رقابت اقتصادی و سیاسی بدل میشود.
این فرض داستانی، ظرفیت آن را دارد که هم فیلمی پرتحرک و تماشایی بسازد و هم پرسشهایی جدی درباره قدرت، نابرابری و کنترل منابع مطرح کند. فیلم بهسرعت بحران را به قلمرو یک حکومت سرکوبگر و شورشیان مخالف آن میبرد. شش تفنگدار دریایی پیشین، پس از سالها دوری و پراکندگی، باید دوباره کنار هم قرار گیرند و در فرصتی کوتاه برای جلوگیری از کشتاری گسترده تلاش کنند.
همین چارچوب، نیروی محرک آشنایی برای یک فیلم اکشن فراهم میآورد: مأموریتی فوری، گروهی از مبارزان کارآزموده و دشمنی که دسترسی به قدرت سیاسی و نظامی دارد. «Foxtrot Six» از همان ابتدا وعده میدهد که تماشاگر را درگیر یک مسابقه با زمان کند؛ وعدهای که در بخشهایی از فیلم بهخوبی به تحرک و هیجان میانجامد، اما همیشه به انسجام دراماتیک منجر نمیشود.
ایدهای سیاسی با پرداختی ژانری جهان آیندهنگر فیلم، از ظرفیت سیاسی روشنی برخوردار است. هنگامی که غذا به منبع اصلی ثروت بدل میشود، کنترل زمین و زنجیره تأمین خوراک به ابزار سلطه تبدیل خواهد شد. از این منظر، بحران فیلم فقط پسزمینهای برای تیراندازی و تعقیب نیست؛ میتواند سرچشمه کشمکشی درباره این باشد که چه کسانی حق دسترسی به منابع حیاتی را دارند و حکومت چگونه از نیاز عمومی برای تحکیم قدرت خود بهره میگیرد.
« در چنین نظمی، اندونزی بهسبب برخورداری از زمینهای حاصلخیز به کانون رقابت اقتصادی و سیاسی بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این پرسشها را بکاود، از آنها برای به حرکت درآوردن روایت استفاده میکند. مسئله گرسنگی و فروپاشی زیستمحیطی در آغاز توجهبرانگیز است، اما در ادامه اغلب زیر سایه مأموریت نظامی و صحنههای درگیری قرار میگیرد. در نتیجه، فضای سیاسی گاه بیش از آنکه به جهان فیلم عمق بدهد، به توضیحی برای آغاز نبردها بدل میشود.
این فاصله میان وسعت ایده و میزان پرداخت، مهمترین فرصت ازدسترفته اثر است: «Foxtrot Six» جهانی دارد که میتوانست پیچیدهتر و ملموستر باشد، اما کمتر از اندازه لازم در پیامدهای اجتماعی آن مکث میکند. بازگشت گروه و مسئله شخصیتپردازی در مرکز روایت، Angga و همراهان قدیمی او قرار دارند؛ گروهی که اتحاد دوبارهشان باید فقط یک ضرورت عملی نباشد، بلکه معنایی عاطفی نیز پیدا کند.
سابقه مشترک این افراد، امکان شکلگیری رابطههایی مبتنی بر اعتماد، خاطره، رنجش و وفاداری را فراهم میکند. فیلم گاه از این امکان بهره میگیرد، اما فرصت کافی برای متمایزکردن اعضای گروه نمیسازد. بسیاری از شخصیتها بیشتر با نقششان در عملیات شناخته میشوند تا با خواستهها و تناقضهای درونیشان.
به همین دلیل، خطر و فداکاری آنان همیشه وزن عاطفی مورد انتظار را پیدا نمیکند. تماشاگر میتواند بفهمد چرا اعضای گروه باید متحد شوند، اما کمتر فرصت مییابد دریابد هر یک از آنان چه چیزی را پشت سر گذاشتهاند و این بازگشت چه بهایی برایشان دارد. بازیها نیز همیشه به شخصیتها جان نمیبخشند.
« بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این پرسشها را بکاود، از آنها برای به حرکت درآوردن روایت استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
در برخی لحظهها، اجرای بازیگران بهجای آنکه عواطف را طبیعی و چندلایه کند، به بیان صریح و گاه خشکِ اطلاعات و احساسات محدود میشود. این ضعف بهویژه در صحنههایی خود را نشان میدهد که قرار است پیوند میان اعضا را برجسته کنند. دیالوگ و ریتم روایت دیالوگهای فیلم از یکدستی لازم برخوردار نیستند.
گاه بیش از اندازه مستقیماند و مفاهیم سیاسی یا انگیزههای شخصیتها را چنان توضیح میدهند که گویی مخاطب باید پیش از هر چیز پیام صحنه را دریافت کند. چنین لحظاتی از طبیعیبودن گفتوگو میکاهد و میان تماشاگر و شخصیتها فاصله میاندازد. بهجای آنکه روابط از خلال سکوت، رفتار یا تعارض آشکار شوند، گاهی به جملههایی وابسته میمانند که کارکردشان بیشتر پیشبردن طرح است تا آشکارکردن لایههای شخصیت.
ریتم فیلم نیز در همه بخشها به اندازه موقعیت اضطراری داستان پرشتاب نیست. طرح اصلی بر محدودبودن زمان تأکید میکند، اما روایت در مقاطعی از کشآمدن صحنهها آسیب میبیند. این کندی، بهویژه هنگامی محسوس است که فیلم میان توضیح جهان داستان و آمادهسازی برای بخش اکشن رفتوآمد میکند. بااینحال، حرکت گروه در مسیر مأموریت و ورود به درگیریهای تازه، انرژی اثر را دوباره بالا میبرد.
فیلم در مجموع میان شتاب و مکث نوسان دارد؛ نوسانی که گاهی به تنوع میانجامد و گاهی از شدت تعلیق میکاهد. اکشن، جلوهها و طراحی جهان یکی از جاذبههای اصلی «Foxtrot Six» تلاش آن برای ساختن یک فیلم اکشن علمیتخیلی در مقیاسی بزرگ است. تجهیزات نظامی، لباسهای زرهی و فناوریهای آیندهنگرانه به جهان فیلم رنگی دیداری میبخشند و به آن اجازه میدهند از فضای اکشن واقعگرایانه صرف فاصله بگیرد.
« این ضعف بهویژه در صحنههایی خود را نشان میدهد که قرار است پیوند میان اعضا را برجسته کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جلوههای ویژه در بخشهایی باورپذیر و مؤثرند؛ بهویژه هنگامی که با محیطهای شهری و صحنههای پرتنش پیوند میخورند. فیلم در ساختن تصویری از آیندهای بیثبات، دستکم در سطح ظاهر، جاهطلبی قابلتوجهی نشان میدهد. اما بزرگی ابزار و تجهیزات بهتنهایی نمیتواند کیفیت اکشن را تضمین کند. صحنههای درگیری از نظر انرژی یکسان نیستند: بعضی پرتحرکاند و با برشهای سریع و جابهجایی مداوم موقعیتها، ریتم را زنده نگه میدارند؛ برخی دیگر کندتر و کماثرتر به نظر میرسند.
گاه طراحی مبارزه آنقدر که باید روشن و خوشخوان نیست و ضربهها وزن یا پیوستگی لازم را پیدا نمیکنند. همین تفاوت باعث میشود فیلم در لحظههایی هیجانانگیز باشد، اما در برخی نبردها نتواند شدت مورد انتظار را حفظ کند. جلوههای دیداری و لباسهای چشمگیر، جذابیت بصری میآفرینند، ولی جایگزین طراحی دقیق مبارزه و اجرای نیرومند نمیشوند.
میان جاهطلبی و کلیشه «Foxtrot Six» از نظر جاهطلبی، اثری قابلتوجه در سینمای اکشن اندونزی بهشمار میرود. فیلم میکوشد عناصر آشنای سینمای آخرالزمانی، شورش سیاسی و عملیات نظامی را در قالبی پرزرقوبرق کنار هم بنشاند. این کوشش، ارزش تماشا دارد؛ بهخصوص برای مخاطبی که کنجکاو است ببیند سینمای اندونزی چگونه سراغ یک داستان آیندهنگرانه و پرهزینه میرود.
بااینهمه، بسیاری از اجزای روایت به الگوهای شناختهشده ژانر نزدیک میمانند: گروه مبارزان قدیمی، حکومت شرور، مأموریت نجاتبخش و فناوریهایی که برای چشمگیرشدن صحنهها به کار میروند. آشنایی این عناصر الزاماً عیب نیست؛ مسئله آن است که فیلم همیشه آنها را با ویژگیهای بومی و موضوع محوری خود پیوند نمیدهد.
« فیلم در ساختن تصویری از آیندهای بیثبات، دستکم در سطح ظاهر، جاهطلبی قابلتوجهی نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
ایده کمیابی غذا میتوانست به هویت یگانهتری برای داستان بینجامد، اما در عمل، کشمکشهای سیاسی و اخلاقی بیشتر در خدمت حرکت بهسوی نبرد بعدی قرار میگیرند. از این رو، اثر در لحظاتی بیش از آنکه روایتی متمایز درباره بحران اقلیمی باشد، به فیلمی اکشن با چشماندازی آیندهنگرانه شباهت پیدا میکند.
جمعبندی «Foxtrot Six» فیلمی است با فرض داستانی جذاب، چشمانداز دیداری بلندپروازانه و لحظاتی سرگرمکننده؛ اما میان آنچه وعده میدهد و آنچه به اجرا درمیآورد فاصلهای محسوس باقی میماند. ایده کمیابی غذا و قدرت سیاسی برخاسته از آن، ظرفیت ساختن درامی غنی را دارد، ولی پرداخت داستانی و شخصیتپردازی به اندازه کافی عمیق نیست.
دیالوگهای گاه تصنعی، بازیهای ناهموار و افتوخیز ریتم نیز از اثرگذاری درام میکاهند. در سوی دیگر، جلوههای ویژه در بخشهایی باورپذیرند و صحنههای اکشن پرتحرک میتوانند فیلم را سرزنده کنند، هرچند کیفیت مبارزهها پیوسته در اوج نمیماند. حاصل، اثری نیست که همه ظرفیتهای جهانش را به کار بگیرد یا در ژانر خود نمونهای بینقص باشد؛ بااینحال، برای شبی که تماشاگر خواهان فیلمی پرماجرا با فضای آیندهنگرانه و اکشن است، میتواند سرگرمکننده باشد.
«Foxtrot Six» بیش از آنکه با ظرافت روایت یا عمق شخصیتهایش به یاد بماند، با جسارت ایده و تلاشش برای ساختن یک اکشن علمیتخیلی اندونزیایی در مقیاسی بزرگ جلب توجه میکند.
« دیالوگهای گاه تصنعی، بازیهای ناهموار و افتوخیز ریتم نیز از اثرگذاری درام میکاهند. »
ثبت دیدگاه