نقد و بررسی
نقد به هر دو طرف نگاه کن (Look Both Ways) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو آینده، یک پرسش «Look Both Ways» با پرسشی ساده اما پرکشش آغاز میشود: اگر لحظهای سرنوشتساز به دو نتیجهی متفاوت میرسید، زندگی چگونه پیش میرفت؟ در شب فارغالتحصیلی ناتالی، آزمایش بارداری نقطهی انشعاب دو روایت میشود؛ در یکی، او مادر میشود و در شهر زادگاهش میماند، و در دیگری راهی لسآنجلس میشود تا رؤیای تصویرگری و انیمیشن را دنبال کند.
فیلم ساختهی وانوری کاهیو و نوشتهی اپریل پراسر است و لیلی راینهارت، دنی رامیرز و دیوید کورنسوت در آن بازی میکنند. این تمهید، بیش از آنکه معمایی دربارهی جهانهای موازی باشد، راهی برای وارسی خیالهای آشنای «اگر چنین میشد چه؟» است؛ خیالهایی که معمولاً به انتخابی واحد، یک عشق خاص یا فرصتی ازدسترفته گره میخورند.
فیلم از همان ابتدا وعده میدهد که دو مسیر را کنار هم بگذارد، اما پرسش بنیادیترش این است که آیا خوشبختی به انتخاب درست وابسته است یا به توانایی سازگارشدن با آنچه پیش میآید. دو مسیر و محدودیتهای یک ایده ساختار موازی، موتور سرگرمکنندهی فیلم است. تماشاگر میان دو نسخه از زندگی ناتالی رفتوآمد میکند و تفاوتها را نه فقط در وضعیت مادری یا مهاجرت، بلکه در کار، رابطهها، دوستی و تصور او از آینده میبیند.
این جابهجاییها حس مقایسه ایجاد میکنند: همان شخصیت، با خلقوخویی مشابه، در شرایطی دیگر چه انتخابهایی میکند و چه چیزهایی را از دست میدهد؟ بااینحال، همین سازوکار که فیلم را پیش میبرد، گاه دستوپایش را نیز میبندد. هر خط داستانی باید در زمانی محدود به فراز و فرود برسد و در نتیجه، بعضی تجربهها بیشتر به ایستگاههایی در مسیر تبدیل میشوند تا دگرگونیهایی که مجال رسوبکردن داشته باشند.
« دو مسیر و محدودیتهای یک ایده ساختار موازی، موتور سرگرمکنندهی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم برای حفظ آهنگ رفتوبرگشت، لحظههای مهم را گاهی زود ترک میکند؛ بنابراین تماشاگر ممکن است وضعیت هر دو زندگی را بفهمد، اما کمتر فرصت یابد با وزن عاطفی کامل آنها زندگی کند. ناتالی؛ میان آرزو و واقعیت ناتالی در آغاز، آینده را شبیه طرحی ازپیشکشیده میبیند: موفقیت هنری، استقلال و رسیدن به زندگیای که برای خود تصور کرده است.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که این برنامهریزی تا چه اندازه در برابر تصادفها و تغییرات آسیبپذیر است. در هر دو مسیر، ناتالی با موانعی روبهرو میشود و هیچیک از زندگیها به نسخهی بینقصی از آرزوهایش بدل نمیشود. نکتهی دلپذیر این است که فیلم دو مسیر را به تقابل سادهی «مادری یا شغل» فرو نمیکاهد.
ناتالی در روایت مادرشدن نیز همچنان هنرمند و صاحب آرزوست؛ در مسیر دیگر هم رسیدن به لسآنجلس بهمعنای تحقق آسان رؤیایش نیست. بااینحال، این نگاه متعادل در پرداخت موضوع بارداری به اندازهی کافی جسورانه نیست. انتخابها و پیامدهای آنها مطرح میشوند، اما گفتوگو دربارهی پیچیدگی عاطفی و عملیشان اغلب محتاطانه باقی میماند.
در نتیجه، تجربهای که میتوانست مرکز ثقل درام باشد، گاهی بیشتر به زمینهای برای روایت عاشقانه و حرفهای بدل میشود. بازیها و شیمی میان شخصیتها لیلی راینهارت ستون اصلی فیلم است. او ناتالی را با انرژی و گرمایی بازی میکند که مانع میشود شخصیت به نمادی انتزاعی از «زن جوانی در دوراهی» تقلیل پیدا کند.
« فیلم بهخوبی نشان میدهد که این برنامهریزی تا چه اندازه در برابر تصادفها و تغییرات آسیبپذیر است. »
شخصیتها و اجرا
ناتالی گاهی مضطرب، گاهی بلندپرواز و گاهی سردرگم است؛ راینهارت این کیفیتها را در چارچوبی طبیعی نگه میدارد و در هر دو روایت، پیوندی میان نسخههای متفاوت شخصیت برقرار میکند. بازی او از مهمترین دلایلی است که فیلم، با وجود شتاب روایی، تماشایی میماند. دنی رامیرز در نقش گِیب و دیوید کورنسوت در نقش جیک، هرکدام حالوهوای متفاوتی به رابطههای ناتالی میبخشند.
جذابیت این رابطهها بیشتر از آنکه به کشمکشهای پیچیده متکی باشد، از راحتی و صمیمیتی میآید که میان بازیگران شکل میگیرد. اَیشا دی نیز در نقش کارا، دوست نزدیک ناتالی، حضوری مؤثر دارد و یادآور میشود که زندگی عاطفی شخصیت اصلی فقط به انتخاب شریک عاشقانه محدود نیست. بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی بهاندازهای که برای پیشبرد مسیر ناتالی لازماند فرصت گسترش پیدا میکنند، نه بیشتر.
لحن گرم در برابر واقعیت دشوار فیلم لحن گرم و دلگرمکنندهای دارد. رنگآمیزی بصری، فضای دوستانهی جمعها و ریتم سبک کمدی رمانتیک، تماشای آن را آسان میکند. این گرما با پیام مرکزی اثر هماهنگ است: زندگی ممکن است از نقشهی اولیه فاصله بگیرد، اما این فاصله لزوماً به شکست نمیانجامد. برای تماشاگرانی که به قصههای خوشحالوهوا و شخصیتمحور علاقه دارند، همین کیفیت میتواند جذابیت اصلی فیلم باشد.
اما لطافت لحن گاهی به بهای کمرنگشدن دشواریها تمام میشود. تجربهی بارداری، فشارهای خانوادگی و انتخابهایی که میتوانند مسیر زندگی را تغییر دهند، بهندرت با تمام سنگینیشان مجال حضور پیدا میکنند. فیلم از طرح مسائل جدی پرهیز نمیکند، ولی غالباً آنها را نرم میکند تا با حالوهوای رمانتیک و امیدبخش اثر ناسازگار نشوند.
« بازی او از مهمترین دلایلی است که فیلم، با وجود شتاب روایی، تماشایی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین احتیاط میتواند این احساس را ایجاد کند که فیلم مسئله را میبیند، اما حاضر نیست تا پایان در دل پیچیدگیاش بماند. موسیقی و تکرارهای فرساینده موسیقی و لحظههای اجرایی، بخشی از فضای سرزندهی فیلم را میسازند و به آن کیفیتی سبک و جوانانه میبخشند. بااینحال، تکرار یک ترانه در چند موقعیت، بهجای آنکه هر بار معنای تازهای پیدا کند، ممکن است به لطیفهای کشدار بدل شود.
این تکرار در آغاز میتواند بامزه باشد، اما وقتی فیلم دوباره و دوباره به همان انتخاب بازمیگردد، اثرگذاریاش کاهش مییابد. این مسئله نمونهای کوچک از چالشی بزرگتر در فیلم است: ایدههای بامزه و لحظههای دلپذیر فراواناند، اما همهی آنها به اندازهی کافی پرورده نمیشوند. فیلم گاهی به جذابیت فوری صحنه اکتفا میکند، بیآنکه آن را به لایهای تازه در شخصیتپردازی یا مضمون پیوند دهد.
پیشبینیپذیری و خوشبینی در نیمهی پایانی، مسیر کلی داستان بیش از پیش قابل حدس میشود. فیلم میخواهد به مخاطب اطمینان دهد که هیچ انتخابی بهتنهایی آینده را نابود نمیکند و آدمی میتواند پس از شکست، ناامیدی یا تغییر شرایط دوباره راهی پیدا کند. این پیام انسانی و تسلیبخش است، اما راه رسیدن به آن بیش از حد هموار میشود.
بعضی گرهها با سرعتی حل میشوند که از پیچیدگی موقعیتهای پیشین فاصله دارد و پایانبندی نیز به خوشبینی آشنای آثار رمانتیک نزدیک میشود. البته خوشپایانبودن بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله این است که آیا نتیجهی نهایی از دل تجربههای شخصیتها بهدست آمده یا بیشتر برای تأمین حس رضایت مخاطب چیده شده است.
« فیلم گاهی به جذابیت فوری صحنه اکتفا میکند، بیآنکه آن را به لایهای تازه در شخصیتپردازی یا مضمون پیوند دهد. »
قوتها و کاستیها
«Look Both Ways» در لحظاتی به پاسخ دوم نزدیک میشود. اگر فیلم فرصت بیشتری به پیامدهای تصمیمها میداد، نتیجهی امیدوارانهاش میتوانست عمیقتر و کمتر قابلپیشبینی احساس شود. جمعبندی «Look Both Ways» فیلمی گرم و خوشتماشا دربارهی امکانهای زندگی و ناتمامی نقشههایی است که برای آینده میکشیم.
ایدهی دو مسیر موازی، بازی دلنشین لیلی راینهارت و شیمی بازیگران، آن را به اثری سرگرمکننده تبدیل میکنند؛ اما جابهجایی میان دو خط زمانی، سطحیماندن بخشی از مضمون بارداری و انتخاب، و پایانبندی بیش از اندازه آسانگیرانه، مانع میشوند که فیلم به عمق عاطفی وعدهدادهشده برسد. بااینهمه، اثر در طرح یک نکتهی ساده و قابلهمدلی موفق است: زندگیِ خوب لزوماً همان زندگیای نیست که از پیش برای خود تصور کردهایم.
فیلم در پرداخت این اندیشه همواره ظریف یا قانعکننده نیست، اما گرما و انرژی بازیها کمک میکند که حتی در لحظههای پیشبینیپذیر نیز تماشایش دلپذیر بماند.
« Look Both Ways» در لحظاتی به پاسخ دوم نزدیک میشود. »
ثبت دیدگاه