نقد و بررسی
نقد دره کرمها (Candle in the Tomb: The Worm Valley) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در جهان «شمعی در مقبره» «Candle in the Tomb: The Worm Valley» ماجرای هو بایی، وانگ کایشوان و شیلی یانگ را از دل یکی از فصلهای شناختهشدهٔ مجموعهٔ «شمعی در مقبره» بیرون میکشد و به سفری پرمخاطره در جستوجوی مهرهٔ هائوچن میفرستد؛ سفری که با امید گشودن راز نفرینی مرموز آغاز میشود و به کاوش در مقبرهٔ پادشاه شیان میانجامد.
فیلم از همان ابتدا بر دو ستون آشنای این جهان تکیه دارد: افسانههای باستانی و خطرهایی که در دل مکانهای متروک کمین کردهاند. درهٔ کرمها صرفاً مقصدی جغرافیایی نیست؛ فضایی است که گذشته در آن همچون نیرویی زنده بر اکنون سایه میاندازد. اثر در سال ۲۰۲۳ بهعنوان فیلمی چینی با کارگردانی دای ییلین عرضه شد و اقتباسش را بر جلد سوم رمانهای ژانگ مو یه بنا میکند.
درهای که وعدهٔ کشف میدهد مهمترین امتیاز فیلم در آفرینش حس مکان نهفته است. درهٔ کرمها، با طبیعتی غریب و نشانههایی از تمدنی خاموش، از همان آغاز وعدهٔ کشف رازهایی را میدهد که در زیر سطح جهان عادی پنهان ماندهاند. ماجراجویی در چنین فضایی زمانی اثرگذار میشود که تماشاگر همزمان با شخصیتها نداند در پیچ بعدی چه چیزی انتظارشان را میکشد؛ فیلم نیز بارها از همین ناآگاهی برای ایجاد تعلیق بهره میبرد.
تلههای باستانی، توهمات شبحوار و موجودات عجیب، هر یک بهانهای برای باز کردن دری تازه به سوی مخاطرهاند. این فضا، با این حال، بیش از آنکه بر وحشت روانشناختی یا رازآلودگیِ عمیق تکیه کند، در پی هیجان ماجراجویانه است. خطرها غالباً ملموس و دیدنیاند: چیزی در تاریکی حرکت میکند، سازوکاری در دل مقبره فعال میشود یا موجودی نامنتظر مسیر گروه را میبندد.
« درهٔ کرمها صرفاً مقصدی جغرافیایی نیست؛ فضایی است که گذشته در آن همچون نیرویی زنده بر اکنون سایه میاندازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، تجربهای سرگرمکننده است که از تماشاگر انتظار ندارد در هر لحظه معنایی پنهان را رمزگشایی کند؛ کافی است با گروه همراه شود و کنجکاویاش را تا رویارویی بعدی زنده نگه دارد. ساختار روایت و مسئلهٔ ریتم روایت فیلم بر الگوی سفر استوار است: رسیدن به نشانهای تازه، گذر از مانعی خطرناک و نزدیکشدن تدریجی به هدف.
این ساختار برای گونهٔ ماجراجویی مناسب است، زیرا حرکت داستان را از مکانی به مکان دیگر میبرد و فرصت میدهد هر بخش، آزمونی جداگانه برای گروه باشد. در لحظات پرتحرک، فیلم میتواند توجه را بهخوبی حفظ کند؛ بهویژه هنگامی که خطر ناگهانی، آرامش موقت شخصیتها را بر هم میزند و آنان را وادار به واکنش میکند.
بااینهمه، مسیر رسیدن به بخشهای جذابتر همیشه به یک اندازه فشرده نیست. مقدمهچینی و آمادهسازی گاه بیش از اندازه طول میکشد و میان معرفی موقعیتها و آغاز جدی ماجراجویی، فاصلهای محسوس ایجاد میکند. این کندی بهخودیخود فرصت بدی نیست؛ میتوانست به ساختن اضطراب یا پرداختن به روابط گروه کمک کند، اما فیلم همیشه از این فرصت بهطور کامل بهره نمیگیرد.
در نتیجه، گاه انتظار برای ورود به مقبره از خودِ کاوش در آن پررنگتر میشود. این نوسان ریتم، از نیروی تعلیق میکاهد، هرچند بخشهای پرخطر بعدی دوباره فیلم را به حرکت درمیآورند. معماها، تلهها و هیجانِ بقا مقبره در این داستان باید هم مکانِ کشف باشد و هم دستگاهی برای آزمودن هوش و توان شخصیتها.
« بااینهمه، مسیر رسیدن به بخشهای جذابتر همیشه به یک اندازه فشرده نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با تلههای باستانی و معماهایی که در مسیر پدیدار میشوند، پیوسته این تصور را تقویت میکند که دیوارها و راهروها تنها پسزمینه نیستند و هر شیء ممکن است معنایی کاربردی یا تهدیدآمیز داشته باشد. حشرههای انفجاری و سمندری غولپیکر نیز دامنهٔ خطر را از معماری دستساز انسان به طبیعت و موجودات ناشناخته گسترش میدهند.
چنین تنوعی به فیلم رنگوبویی خیالپردازانه میدهد و مانع میشود که مخاطرهها به یک شکل تکرار شوند. ضعف اصلی این بخش آن است که خودِ معماها همیشه به اندازهٔ ظاهر پررمزورازشان پیچیده نیستند. گاهی سازوکار خطر زودتر از آنکه حس حلکردن معمایی واقعی را برانگیزد، بهانهای برای گریز و زدوخورد میشود.
بنابراین، آن لذتی که از مشاهدهٔ یک مسئله، کنار هم گذاشتن نشانهها و رسیدن به راهحل پدید میآید، در برخی لحظات کمرنگ میماند. فیلم بیشتر به هیجانِ عبور از مانع علاقه دارد تا به منطق دقیقِ حل آن. برای مخاطبی که از ماجراجویی پرحادثه لذت میبرد، این انتخاب احتمالاً پذیرفتنی است؛ اما تماشاگر مشتاق معماهای چندلایه ممکن است انتظار بیشتری داشته باشد.
گروه سهنفره و گرمای رابطهها هو بایی، وانگ کایشوان و شیلی یانگ مرکز عاطفی فیلماند. در میان فضای سرد و تهدیدآمیز مقبره، حضور یک گروه آشنا و رابطههای جاافتادهاش به داستان گرما میبخشد. هماهنگی آنان در موقعیتهای خطرناک و شوخیهایی که میان لحظههای اضطراب ردوبدل میشود، از خشکشدن روایت جلوگیری میکند.
« چنین تنوعی به فیلم رنگوبویی خیالپردازانه میدهد و مانع میشود که مخاطرهها به یک شکل تکرار شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وانگ کایشوان، با رفتارهایی که میتوانند هم خندهدار باشند و هم گاه دردسرساز، بخشی از سبکسری لازم برای تعدیل فضای تیره را فراهم میآورد؛ در مقابل، هو بایی و شیلی یانگ نمایندهٔ خونسردی و تصمیمگیری در برابر خطرند. بااینحال، این سه شخصیت بیش از آنکه در طول ماجرا دگرگون شوند، نقشهای آشنای خود را حفظ میکنند.
شوخیها و واکنشها صمیمیت میآفرینند، ولی همیشه به شناخت تازهای از انگیزهها یا زخمهای درونی شخصیتها نمیرسند. تحول اندک آنان سبب میشود رابطهها بیشتر بر جذابیت حضور کنار هم متکی باشند تا بر مسیری دراماتیک و چشمگیر. این انتخاب با ماهیت سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است، اما از ظرفیت عاطفی داستان میکاهد: فیلم میتوانست از خطرهایی که گروه پشت سر میگذارد برای آشکارکردن اختلافها، ترسها یا دلبستگیهای عمیقتر استفاده کند.
اجرا و توازن لحن «درهٔ کرمها» میان ماجراجویی، وحشت و شوخطبعی در رفتوآمد است. لحن اثر در بهترین لحظهها از این ترکیب سود میبرد: خطر بهاندازهای جدی است که نگرانی ایجاد کند، اما حضور شوخی و گفتوگوی دوستانه مانع میشود فضای فیلم بیش از حد سنگین شود. این توازن برای داستانی که بر همراهی یک گروه در محیطی پرمخاطره بنا شده، ضروری است.
اگر فیلم پیوسته به ترساندن مخاطب اصرار میکرد، صمیمیت میان شخصیتها آسیب میدید؛ و اگر شوخیها بیش از اندازه بر فضا غلبه میکردند، خطرهای مقبره اعتبار خود را از دست میدادند. با وجود این، تغییر لحن همیشه نرم و طبیعی نیست. بعضی شوخیها در کنار موقعیتهای خطرناک، بهجای آنکه فشار را هوشمندانه کم کنند، فاصلهای ناگهانی با فضای تهدیدآمیز ایجاد میکنند.
« بااینحال، این سه شخصیت بیش از آنکه در طول ماجرا دگرگون شوند، نقشهای آشنای خود را حفظ میکنند. »
قوتها و کاستیها
همین مسئله گاهی از شدت تعلیق میکاهد. فیلم در صحنههای حرکت و رویارویی بهتر عمل میکند تا در لحظاتی که باید با گفتوگو، شخصیتپردازی یا توضیح معما بار دراماتیک را حمل کند. در مجموع، نیروی اصلی آن نه ظرافت روانشناختی، بلکه جاذبهٔ موقعیتهای دیدنی و شتابهای مقطعیِ ماجراجویی است. نسبت با اقتباس و انتظار مخاطب اقتباس از رمانِ ماجراجویانه همواره با یک انتخاب دشوار روبهروست: چه اندازه از جزئیات و جهانسازیِ متن را نگه دارد و چه اندازه آنها را برای روایت تصویری فشرده کند؟
فیلم از مصالح پرجاذبهٔ داستان بهره میگیرد؛ نفرین، مقبرهٔ پادشاهی، جستوجوی شیئی رازآمیز و مجموعهای از خطرهای غیرمنتظره. این عناصر برای ساختن یک ماجرای پرکشش کفایت میکنند و به مخاطب ناآشنا با رمان نیز امکان میدهند در مسیر اصلی داستان گم نشود. اما فشردهسازی داستان و تمرکز بر حوادث، بهایی دارد: جهان تاریخی و افسانهای اثر گاه بیشتر بهانهای برای رسیدن به خطر بعدی است تا موضوعی برای کاوش مستقل.
بیننده نشانههایی از گذشته و تمدنی دور را میبیند، ولی لزوماً فرصت نمییابد معنای آنها را با حوصله دنبال کند. از همین رو، فیلم بیش از آنکه اقتباسی در پی بازاندیشی جهان رمان باشد، ماجرایی تصویری برای زندهکردن هیجانهای آشنای آن است. جمعبندی «Candle in the Tomb: The Worm Valley» اثری استوار بر جذابیتِ سفر به مکانی ممنوعه، عبور از تلهها و همراهی با گروهی آشناست.
فضای رازآلود دره، خطرهای متنوع و شوخیهای میان شخصیتها، آن را به تجربهای سرگرمکننده برای علاقهمندان ماجراجویی و داستانهای مقبرهگردی بدل میکند. در برابر این امتیازها، ریتم نامتوازن، معماهایی که گاه از پیچیدگی لازم برخوردار نیستند و شخصیتهایی که تغییر چشمگیری نمیکنند، مانع میشود فیلم به اثری عمیقتر و ماندگارتر تبدیل شود.
« در مجموع، نیروی اصلی آن نه ظرافت روانشناختی، بلکه جاذبهٔ موقعیتهای دیدنی و شتابهای مقطعیِ ماجراجویی است. »
جمعبندی
این فیلم هنگامی موفقتر است که به حرکت، کشف و مخاطره تکیه میکند؛ هنگامی که میکوشد بار داستان را با توضیحهای طولانی یا تحول درونی شخصیتها پیش ببرد، نیروی کمتری دارد. بااینحال، برای تماشاگرانی که در یک ماجرای فانتزیِ پرحادثه بهدنبال فضای اسرارآمیز و همراهی گروهی صمیمیاند، درهٔ کرمها مقصدی قابلقبول و گاه پرهیجان است؛ هرچند راه رسیدن به جذابترین بخشهایش میتوانست کوتاهتر و معماهایش برانگیزانندهتر باشد.
ثبت دیدگاه