نقد و بررسی
نقد پریمال (Primal) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و طرح داستان «Primal» فیلمی اکشن و دلهرهآور محصول ۲۰۱۹ است که از برخورد دو خطر در فضایی بسته نیرو میگیرد: شکارچیای که حیوانات نادر را برای فروش به باغوحشها جابهجا میکند، و زندانیای که قرار است برای محاکمه به آمریکا منتقل شود. فرانک والش، با بازی نیکلاس کیج، گمان میکند دشوارترین بخش سفرش انتقال جگوار سفید کمیاب از جنگلهای آمازون به کشتی باری است؛ اما فرار زندانی و آزاد شدن حیوانات، مسیر سفر را به نبردی برای بقا بدل میکند.
فیلم با این مقدمه، وعدهی ماجرایی پرتنش و نامتعارف میدهد: آدمها و درندگان در فضایی فلزی و محدود، بیآنکه راه گریز آسانی داشته باشند، در برابر یکدیگر قرار میگیرند. جذابیت ایده در سادگی آن است. کشتی، بهجای آنکه صرفاً وسیلهای برای عبور از نقطهای به نقطهی دیگر باشد، به محیطی محصور تبدیل میشود که هر راهرو و انبارش میتواند خطر تازهای در خود پنهان کرده باشد.
حضور یک قاتل سیاسی در کنار حیوانات وحشی، امکان تقابل دو گونه تهدید را فراهم میکند: خطری که از حسابگری و خشونت انسانی میآید و خطری که از غریزهی حیوانی سرچشمه میگیرد. بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این تقابل بهره نمیبرد و گاهی ایدهای که روی کاغذ سرشار از امکان به نظر میرسد، در اجرا به مجموعهای از تعقیبها و درگیریهای پراکنده فروکاسته میشود.
فضای کشتی و وعدهی ماجراجویی بخش عمدهی فیلم در کشتی میگذرد؛ انتخابی که هم میتواند به ایجاد تعلیق کمک کند و هم انتظاراتی را که ماجرا برمیانگیزد محدود سازد. عنوان و تصویرهای آغازین، ذهن را به سوی جنگلهای انبوه و مواجههای گسترده با طبیعت میبرند، اما فیلم نسبتاً زود از فضای جنگل فاصله میگیرد و به عرشهها، راهروها و بخشهای بار کشتی پناه میبرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی لزوماً عیب نیست: کشتی محیطی فشرده و قابلکنترل فراهم میکند و میتواند برای یک فیلم بقا زمینهای مؤثر باشد. مسئله آن است که فیلم به اندازهی کافی از تنگناها، صداها و محدودیتهای این مکان برای ساختن اضطراب بهره نمیگیرد. فضاسازی در لحظاتی که جانور در نزدیکی شخصیتهاست، قابلیت برانگیختن ترس را نشان میدهد، اما این لحظات اغلب کوتاهاند و بهسرعت جای خود را به حرکت بعدی میدهند.
فیلم میخواهد هم حس خطر حیوانی را حفظ کند و هم تهدید انسانی را پیش ببرد؛ در نتیجه، گاه میان این دو مسیر تقسیم میشود، بیآنکه هیچیک به اندازهی کافی عمق پیدا کند. کشتی میتوانست همچون هزارتویی دریایی عمل کند؛ مکانی که در آن هر صدای نامعلوم، هر در بسته و هر حرکت پشت دیوار معنای تهدید داشته باشد.
«Primal» گاهی به این کیفیت نزدیک میشود، اما آن را به تجربهای مداوم بدل نمیکند. نیکلاس کیج و بازیگران نیکلاس کیج نقش فرانک را با ترکیبی از خشونتپذیری، غرور و بدخلقی بازی میکند. او شخصیتی را میسازد که بهسادگی دوستداشتنی نیست، اما حضور پررنگ و شیوهی خاص بازیاش مانع از محو شدن فرانک در میان دیگران میشود.
لحن اغراقآمیز و واکنشهای نمایشی کیج گاه با حالوهوای جدی فیلم ناسازگار به نظر میرسد، اما در لحظاتی نیز به اثر کیفیتی بازیگوش و اندکی خودآگاه میبخشد. فیلم از همین شکاف میان جدیت موقعیت و اغراق بازیگر بهره میگیرد، هرچند همیشه روشن نیست که این ناهمخوانی عمدی است یا حاصل ناهماهنگی لحن.
« Primal» گاهی به این کیفیت نزدیک میشود، اما آن را به تجربهای مداوم بدل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
کوین دورند در نقش ریچارد لوفلر، نیروی محرک اصلی بسیاری از درگیریهاست. بازی او تهدیدآمیز و پرتحرک است و در چند صحنه به فیلم انرژی میدهد؛ بهویژه زمانی که حضورش نظم شکنندهی کشتی را برهم میزند. برخورد او با کیج از معدود محورهایی است که ظرفیت دراماتیک روشنی دارد و میتوانست کشمکشی جذاب میان دو شخصیت شکل دهد.
بااینحال، فیلمنامه برای شخصیتها جزئیات و تحول چندانی در نظر نمیگیرد. دکتر الن تیلور و دیگر اعضای گروه بیشتر به کارکردهای روایی محدود میمانند تا انسانهایی با انگیزهها و تناقضهای مستقل. در نتیجه، بازیگران گاه بیش از آنکه شخصیتهایی کامل را زنده کنند، برای پیشبرد موقعیتهای بعدی به کار گرفته میشوند.
حیوانات و جلوههای بصری حیوانات، بهویژه جگوار سفید، باید مرکز جاذبهی تصویری و احساسی فیلم باشند. حضور آنها به داستان هویتی متمایز میدهد و تفاوتی با تریلرهای معمولِ فرار و تعقیب ایجاد میکند. اما کیفیت جلوههای رایانهای در برخی نماها بهقدری ناهماهنگ است که بهجای افزایش خطر، توجه را به ساختگی بودن تصویر جلب میکند.
حرکت، وزن و تماس جانور با محیط همیشه باورپذیر نیست و به همین دلیل، تهدیدی که باید بیواسطه و ملموس احساس شود، گاه فاصلهای ناخواسته با تماشاگر پیدا میکند. این ضعف بهویژه در نماهایی که حیوان در تعامل نزدیک با کشتی یا انسانهاست، آشکارتر میشود. این مسئله صرفاً ایرادی فنی نیست؛ مستقیماً بر کارکرد تعلیق اثر میگذارد.
« کوین دورند در نقش ریچارد لوفلر، نیروی محرک اصلی بسیاری از درگیریهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر برای ترسیدن از جانوری که در فضای داستان آزادانه حرکت میکند، باید حضورش را باور کند. وقتی تصویر دیجیتال از واقعیت صحنه جدا میافتد، خطر بهجای آنکه در بدن و رفتار حیوان احساس شود، بیشتر به اطلاعاتی در دیالوگها و واکنش بازیگران بدل میشود. فیلم گاهی با قاببندی و محدود کردن دید، حضور جانور را مؤثرتر میسازد؛ اما این راهکار نمیتواند ضعف جلوهها را در تمام صحنهها پنهان کند.
نتیجه، کیفیت بصری ناپایداری است که در بعضی لحظات به ماجراجویی فیلم رنگوبویی خشن میدهد و در بعضی دیگر از شدت آن میکاهد. ریتم، اکشن و طنز «Primal» در آغاز از برخورد ایدهی نامتعارفش انرژی میگیرد و چند صحنهی اکشن را با ریتمی قابلقبول پیش میبرد. موقعیتهای خطر، درگیری با زندانی و حضور حیوانات بالقوه میتوانند هر بار شکل متفاوتی به تنش بدهند.
فیلم همچنین از لحظات طنز پراکنده، بهخصوص از طریق دیالوگهای خشک و حضور طوطی سخنگو، بهره میگیرد. طوطی با تغییر کوچکی در لحن اثر، به ماجرا رنگی سبکتر و سرگرمکنندهتر میبخشد؛ عنصری که نشان میدهد فیلم میتوانست بیشتر از بازی میان وحشت، اکشن و کمدی سیاه استفاده کند. بااینهمه، ریتم در نیمهی دوم افت میکند.
تکرار تعقیبها، جابهجایی شخصیتها در کشتی و درگیریهایی که همیشه نتیجهی دراماتیک تازهای ندارند، از شتاب اولیه میکاهد. مسئله این نیست که فیلم باید پیوسته پرحادثه باشد، بلکه هر صحنهی اکشن باید موقعیت یا رابطهای را تغییر دهد. در اینجا بخشی از صحنهها بهجای آنکه تنش را پلهپله افزایش دهند، همان الگوهای آشنا را تکرار میکنند.
« تماشاگر برای ترسیدن از جانوری که در فضای داستان آزادانه حرکت میکند، باید حضورش را باور کند. »
قوتها و کاستیها
شوخیهای کیج و طوطی گاه فرصتی برای تنفس ایجاد میکنند، اما فیلم بهاندازهی کافی آنها را با تعلیق و شخصیتپردازی درهم نمیآمیزد تا لحنی یکپارچه بسازد. فیلمنامه و ظرفیتهای ازدسترفته فیلمنامه از طرحی بهره میبرد که بهطور طبیعی امکان چند مسیر روایی را در خود دارد: داستان بقا، تقابل شکارچی و قاتل، بحران اخلاقی دربارهی اسارت حیوانات و پرسش از مرز میان تمدن و توحش.
فرانک، که حیوانات را میگیرد و جابهجا میکند، خود در موقعیتی قرار میگیرد که باید با قدرت و خطر آنها روبهرو شود. این تناقض میتوانست شخصیت او را پیچیدهتر کند و پرسشی اخلاقی را در دل ماجراجویی بگنجاند. اما فیلم بیشتر به استفادهی مستقیم از حیوانات بهعنوان عامل خطر بسنده میکند و کمتر به معنای رابطهی انسان با آنها میپردازد.
در کنار این ظرفیتها، داستان از کمبود ظرافت در ساخت شخصیتها و پیشبرد کشمکش رنج میبرد. اطلاعات لازم برای فهم وضعیت داده میشود، اما زمینهی کافی برای درک عمیقتر تصمیمها و انگیزهها فراهم نمیآید. برخی چرخشهای روایی نیز بیش از آنکه حاصل انتخابهای شخصیتها باشند، راهی برای رساندن داستان به موقعیت اکشن بعدی به نظر میرسند.
این ویژگی باعث میشود تماشاگر بتواند مسیر کلی ماجرا را حدس بزند و درگیر پرسشهای انسانی یا اخلاقی آن نشود. فیلم با تمرکز بر سرگرمی لحظهای میتوانست از این کاستیها عبور کند، اما چون بخشهایی از اکشن نیز کمرمقاند، ضعف فیلمنامه بیشتر به چشم میآید. جمعبندی «Primal» اثری است با هستهای سرگرمکننده و تصویری از یک ماجرای پرخطر که جذابیتش را بیش از هر چیز از ترکیب نیکلاس کیج، کوین دورند، کشتی باری و حیوانات آزادشده میگیرد.
« این تناقض میتوانست شخصیت او را پیچیدهتر کند و پرسشی اخلاقی را در دل ماجراجویی بگنجاند. »
جمعبندی
فیلم در لحظاتی که این عناصر را با هم روبهرو میکند، ظرفیت یک ماجراجویی پرهیجان و نامتعارف را نشان میدهد؛ حضور طوطی نیز به آن لحنی سبک و بازیگوش میبخشد. اما جلوههای بصری ناپایدار، شخصیتپردازی سطحی و افت ریتم در ادامه نمیگذارند این ظرفیت به تجربهای منسجم و ماندگار تبدیل شود.
تماشای فیلم برای مخاطبی که از اکشنهای کمادعا، فضای بسته و اغراقهای بازی نیکلاس کیج لذت میبرد، میتواند چند لحظهی سرگرمکننده داشته باشد. بااینحال، «Primal» بیش از آنکه داستانی کامل و خوشساخت ارائه دهد، مجموعهای از ایدههای جذاب است که اجرای آنها یکدست نیست. فیلم در آغاز وعدهی برخوردی پرتنش میان انسان و طبیعت میدهد، اما در نهایت در همان اندازهای باقی میماند که از یک ماجرای درجهدوی پرهیاهو انتظار میرود: گاه بامزه و پرتحرک، و گاه قابلپیشبینی و کماثر.
ثبت دیدگاه