نقد و بررسی
نقد کار ناتمام (Unfinished Business) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ سفر، میان کار و آشوب «Unfinished Business» بهکارگردانی Ken Scott، کمدیای دربارهی سفر کاریای است که از همان ابتدا قرار است از مسیر معمول خارج شود. Dan Trunkman، صاحب شرکتی کوچک، با دو همکار نامتعارفش برای نهاییکردن قراردادی مهم راهی اروپا میشود؛ اما سفر بهجای آنکه قصهای منسجم دربارهی جاهطلبی و موفقیت باشد، به رشتهای از برخوردهای غریب، موقعیتهای نامتعارف و شوخیهای بزرگسالانه بدل میشود.
فیلم، در ظاهر، از تقابل جهان خشک تجارت با بینظمی زندگی روزمره نیرو میگیرد؛ ولی این تقابل همیشه به کمدی مؤثر نمیانجامد. حاصل، اثری است که گاه سرگرمکننده و حتی غافلگیرکننده میشود، اما اغلب نمیتواند میان خنده، عاطفه و روایت تعادلی پایدار برقرار کند. قصهای با مقصد روشن و مسیر پراکنده ستون اصلی داستان ساده و بالقوه کارآمد است: مردی که برای حفظ کسبوکار و تأمین آیندهی خانوادهاش میکوشد، با دو همکار متفاوت در سفری سرنوشتساز همراه میشود.
هر سه چیزی برای بهدستآوردن دارند و همین میتواند به روایت، انگیزهای ملموس بدهد. فیلم نیز در بخشهایی از همین ظرفیت بهره میبرد؛ فشار مالی و حرفهای Dan، دلمشغولیهای شخصی Tim و کنجکاوی خامدستانهی Mike میتوانند سه مسیر روایی مکمل بسازند. مشکل آن است که «Unfinished Business» بیش از آنکه این مسیرها را به هم پیوند دهد، آنها را کنار یکدیگر میچیند.
پیشآمدهای سفر یکی پس از دیگری رخ میدهند، اما همه بهروشنی به تصمیمها و دگرگونی شخصیتها متصل نیستند. از همین رو، بخشهایی از فیلم حالتی اپیزودیک پیدا میکنند: انگار هدف اصلی رسیدن به موقعیت بعدی برای شوخی است، نه پیشبردن کشمکش. ماجرای قرارداد همچنان نقطهی ثقل قصه باقی میماند، اما وزن و فوریت آن در میان آشوبهای فرعی گاهی کمرنگ میشود.
« هر سه چیزی برای بهدستآوردن دارند و همین میتواند به روایت، انگیزهای ملموس بدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدیِ مبتنی بر افراط بخش عمدهی طنز فیلم بر اغراق، شوخیهای جنسی و موقعیتهای خجالتآور استوار است. چنین رویکردی میتواند در یک کمدی سفرمحور به خلق صحنههایی رها و بیپروایانه کمک کند؛ و فیلم نیز چند موقعیت دارد که از نامتعارفبودنشان خنده میگیرد. دیالوگهای بامزه و لحظههایی که شخصیتها با اعتمادبهنفس در موقعیتی کاملاً نامناسب قرار میگیرند، گاه ریتم اثر را زنده میکنند.
بااینحال، فیلم بهندرت میداند چهوقت باید از شوخی عبور کند. بعضی گگها بیش از اندازه تکرار میشوند و برخی دیگر چنان بهوضوح برای جلب توجه طراحی شدهاند که پیش از آنکه غافلگیرکننده باشند، تصنعی جلوه میکنند. در بهترین لحظات، خنده از تضاد میان جدیت شخصیتها و مضحکبودن اوضاع پدید میآید؛ در ضعیفترین لحظات، خودِ شوخی جای کمدی را میگیرد.
فیلم بهجای آنکه از موقعیتها طنز بسازد، گاهی صرفاً شدت و بیپروایی آنها را افزایش میدهد. نتیجه برای تماشاگران متفاوت است: ممکن است برخی از صحنهها بهدلیل بیپروایی و حماقت آشکارشان خندهآور باشند، اما برای گروهی دیگر همان صحنهها کشدار، مبتذل یا تکراری به نظر برسند. این دوگانگی، بخش مهمی از تجربهی تماشای فیلم است.
بازیگران؛ نقطهی اتکای اصلی ترکیب بازیگران از مهمترین امتیازهای فیلم است. Vince Vaughn در نقش Dan، مردی پرحرف و تحت فشار، به الگوی آشنای بازیهای کمدی خود نزدیک میماند، اما شخصیتش را تنها به شوخی و خودنمایی تقلیل نمیدهد. زیر آشفتگی ظاهری او، نگرانی دربارهی خانواده و آیندهی کاریاش دیده میشود.
« کمدیِ مبتنی بر افراط بخش عمدهی طنز فیلم بر اغراق، شوخیهای جنسی و موقعیتهای خجالتآور استوار است. »
شخصیتها و اجرا
همین وجه انسانی کمک میکند Dan صرفاً مجری شوخیها نباشد، هرچند فیلمنامه فرصت کافی برای پرورش کامل این لایه فراهم نمیکند. Tom Wilkinson با وقار و خشکی کنترلشدهاش تضادی دلپذیر با آشوب اطراف میسازد. او در نقشی که میتوانست به تیپی یکبعدی بدل شود، لحظاتی از آسیبپذیری و خستگی را وارد میکند.
در سوی دیگر، Dave Franco با بازی در نقش Mike بر سادگی، دستپاچگی و نگاه کودکانهی شخصیت تکیه دارد. حضور او چند صحنهی بهیادماندنیتر فیلم را رقم میزند، زیرا واکنشهایش اغلب از خودِ موقعیت خندهدارترند. بااینحال، این سه بازیگر همیشه به یک گروه باورپذیر تبدیل نمیشوند؛ شیمی میانشان نوسان دارد و رابطهی کاری و رفاقتی آنها گاه بیش از آنکه حاصل تحول باشد، مفروض گرفته میشود.
شخصیتها و عاطفهای که نیمهکاره میماند فیلم میخواهد در کنار شوخیهای زمخت، از مسئولیتپذیری، خانواده، عزتنفس و احساس شکست نیز حرف بزند. این نیت در شخصیت Dan آشکارتر است: او تنها به دنبال بردن یک معامله نیست، بلکه میکوشد برای خانوادهاش آیندهای بهتر بسازد و در عین حال احساس نکند در زندگی حرفهای خود شکست خورده است.
این لایه میتوانست به فیلم عمق ببخشد، بهخصوص چون فشار کار و دشواری حفظ زندگی خانوادگی موضوعهایی آشنا و قابلهمدلیاند. اما گذار از کمدی خشن به لحظههای صمیمی همیشه نرم و طبیعی نیست. گاهی فیلم از تماشاگر میخواهد ناگهان به جدیت عاطفی شخصیتها تن دهد، بیآنکه برای آن زمینهی کافی ساخته باشد.
« Tom Wilkinson با وقار و خشکی کنترلشدهاش تضادی دلپذیر با آشوب اطراف میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدینترتیب، عاطفه بیشتر بهصورت نیت دیده میشود تا تجربهای کاملاً متحققشده. Tim و Mike نیز ایدههای شخصیتی روشنی دارند، ولی رشد و پیوندشان با Dan به اندازهای بسط نمییابد که هر سه به یک گروه منسجم بدل شوند. از همین رو، بخش احساسی داستان گاهی زیر سایهی شوخیهای پراکنده میماند.
ریتم و کارگردانی «Unfinished Business» در حدود یکونیم ساعت، باید با ضرباهنگی پرتحرک پیش برود؛ بااینحال، کوتاهبودن زمان فیلم بهتنهایی مانع احساس کشآمدن نمیشود. برخی موقعیتها بیش از ظرفیتشان ادامه مییابند و تعدادی از شوخیها پس از آنکه اثر اولیهشان را از دست دادهاند، بازمیگردند.
در مقابل، بخشهایی که ایدهی بصری یا موقعیتی تازهای دارند، گاهی آنقدر سریع تمام میشوند که مجال شکلگرفتن پیدا نمیکنند. این ناهمواری، حس ناپیوستگی روایت را تشدید میکند. کارگردانی Ken Scott در صحنههای فردی گاه به انرژی بازیگران مجال بروز میدهد، اما در سطح کلی کمتر موفق میشود لحن واحدی بسازد.
فیلم میان کمدیِ مبتذل، هجو محیط کار و درام خانوادگی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه گذار میان این لحنها را مدیریت کند. همچنین سفر اروپایی که باید بهتدریج جهان شخصیتها را گسترش دهد، بیشتر به پسزمینهای برای ماجراهای گوناگون بدل میشود تا نیرویی که شکل و حالوهوای داستان را تعیین کند.
« بدینترتیب، عاطفه بیشتر بهصورت نیت دیده میشود تا تجربهای کاملاً متحققشده. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و انتظارهای ناتمام بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت جمعبندی فیلم از نظر عاطفی و روایی بهاندازهی کافی رضایتبخش نیست. داستان به سوی نتیجهای روشن حرکت میکند، اما مسیر رسیدن به آن چنان نوسان دارد که فرجام نمیتواند تمام اجزای پراکنده را با قدرت به هم پیوند دهد.
در نتیجه، پایان بیش از آنکه حاصل طبیعی رشد شخصیتها باشد، شبیه نقطهای است که فیلم برای بستن ماجرا به آن رسیده است. این ضعف بهویژه برای اثری که میخواهد میان موفقیت کاری و آرامش شخصی رابطه برقرار کند، محسوس است. عنوان فیلم نیز وعدهی کاری ناتمام و حسابی باز را در ذهن میسازد؛ وعدهای که میتوانست به تمی دربارهی فرصتهای ازدسترفته یا سازشهای زندگی تبدیل شود.
اما فیلم این امکان را بیشتر در حد اشاره نگه میدارد و به آن انسجام موضوعی کامل نمیبخشد. بنابراین پایانبندی، با وجود آنکه داستان را به مقصد میرساند، اثر عاطفی پررنگی از خود بر جا نمیگذارد. جمعبندی «Unfinished Business» کمدیای نابرابر است: بازیگران توانمند، چند دیالوگ و موقعیت خندهدار و ایدهی سادهی سفر کاریِ ازکنترلخارجشده، به آن لحظاتی سرگرمکننده میبخشند؛ اما قصهی پراکنده، شوخیهای تکراری و گاه زورکی، ریتم ناپایدار و پیوند کمجان شخصیتها مانع میشوند این لحظهها به تجربهای منسجم تبدیل شوند.
فیلم نه آنقدر بیروح است که هیچ خندهای برنینگیزد و نه آنقدر خوشساخت که کمدیاش تا مدتها در ذهن بماند. برای شبی سبک، زمانی که انتظار داستانی محکم یا طنزی ظریف در میان نیست، ممکن است انتخابی قابلقبول باشد؛ بهویژه اگر تماشاگر از بازی Dave Franco یا کمدیهای مبتنی بر موقعیتهای بیپروا لذت ببرد.
« این ضعف بهویژه برای اثری که میخواهد میان موفقیت کاری و آرامش شخصی رابطه برقرار کند، محسوس است. »
جمعبندی
اما اگر انسجام روایی، پرورش شخصیت و شوخیهای تازه و دقیق اهمیت بیشتری داشته باشند، فیلم احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. «Unfinished Business» بیش از آنکه اثری کاملاً ناموفق یا کاملاً موفق باشد، نمونهای از ظرفیتی است که در میان انتخابهای ناپختهی فیلمنامه بهتمامی شکوفا نمیشود.
ثبت دیدگاه