نقد و بررسی
نقد ماراتن پاییزی (Autumn Marathon) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماراتونی در مسیر گریز «Autumn Marathon» ساختهٔ Georgiy Daneliya، کمدیدرامی شورویایی از سال ۱۹۷۹ است که بحران میانسالی را نه در قالب حادثهای بزرگ، بلکه در تکرار موقعیتهای کوچک و آشنای زندگی روزمره میکاود. آندری بوزیکین، مترجم و استاد دانشگاه، میکوشد همزمان زندگی زناشوییاش را حفظ کند و رابطهٔ پنهانیاش با آلا را نیز از دست ندهد.
اما مسئلهٔ اصلی فیلم فقط خیانت نیست؛ ناتوانی آندری در گفتن «نه» و پذیرفتن مسئولیت انتخابهایش است. هر بار که برای پرهیز از رنجاندن کسی حقیقت را کنار میگذارد، به دروغی تازه پناه میبرد و راه گریزش تنگتر میشود. قهرمانی که از انتخاب میگریزد آندری نه چهرهای شرور و نه قهرمانی رمانتیک است.
او بیشتر آدمی معمولی است که از برخورد مستقیم با پیامدهای رفتارش واهمه دارد. مهربانی و ادب ظاهریاش در آغاز ممکن است او را دلپذیر جلوه دهد، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که همین ملاحظهکاری، وقتی جای صداقت را بگیرد، به شکلی از خودخواهی بدل میشود: آندری به نام حفظ آرامش دیگران، تصمیم را عقب میاندازد و بار بلاتکلیفی خود را بر دوش اطرافیان میگذارد.
« اما مسئلهٔ اصلی فیلم فقط خیانت نیست؛ ناتوانی آندری در گفتن «نه» و پذیرفتن مسئولیت انتخابهایش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکتهٔ ظریف فیلم این است که قهرمانش را به هیولایی اخلاقی تبدیل نمیکند. او اغلب میخواهد آدم خوبی باشد؛ بااینحال، خواستنِ خوببودن با مسئولانه رفتارکردن یکی نیست. از همین فاصله، طنز تلخ اثر زاده میشود. تماشاگر میتواند به دستوپاچلفتیبودن او بخندد، اما همزمان درمییابد که این خنده بر آسودگی بنا نشده است: هر بهانهٔ تازه، نشانهای از فرسایش اعتماد و فرار از مواجهه است.
طنزِ خجالت و درماندگی کمدی «ماراتن پاییزی» بر شوخیهای پرهیاهو یا موقعیتهای تصنعی متکی نیست. خنده از سکوتهای طولانی، تعارفهای بیپایان و فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میخواهند بگویند و آنچه جرئت بیانش را دارند بیرون میآید. در یکی از موقعیتهای شاخص، آندری در میان گرفتاری کاری و همراهی ناخواستهٔ همسایهاش و استاد دانمارکی، بار دیگر بهجای تعیین حد و مرز، با جریان اتفاقها پیش میرود؛ صحنهای که هم خندهدار است و هم اضطرابآور، زیرا تماشاگر میبیند چگونه یک «بله»ی بیاراده میتواند تمام روز را از اختیار آدم بیرون ببرد.
این طنز نه شخصیتها را تحقیر میکند و نه بحرانشان را کوچک میشمارد. برعکس، هرچه موقعیت خندهدارتر میشود، درماندگی آدمها آشکارتر به چشم میآید. فیلم در مرزی لغزان میان کمدی و اندوه حرکت میکند؛ مرزی که باعث میشود گاه خنده در گلو بماند. تماشاگر تنها به رفتار آندری نمیخندد، بلکه شاید در او بخشی از عادتهای آشنای خود را هم بازشناسد: عقبانداختن تصمیم دشوار، پناهبردن به بهانه و امید بستن به اینکه مسئله خودبهخود ناپدید شود.
« نکتهٔ ظریف فیلم این است که قهرمانش را به هیولایی اخلاقی تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و ظرافت شخصیتپردازی بازی Oleg Basilashvili ستون اصلی فیلم است. او آندری را با اغراق و ملودرام نمیسازد؛ بیشتر با نگاههای گریزان، مکثهای نابجا و لبخندهایی که پیش از رسیدن به چشمها خاموش میشوند، چهرهٔ مردی را ترسیم میکند که از هر مواجههای میکوشد بیآنکه تصمیمی گرفته باشد بیرون برود.
این بازی، وجه کمیک شخصیت را حفظ میکند، اما زیر آن لایهای از خستگی و شرم مینشاند. در کنار او، Natalya Gundareva و Marina Neyolova به همسر و معشوقهٔ آندری حضوری انسانی میبخشند. این دو زن صرفاً دو سوی یک ماجرای عاشقانه نیستند؛ هر یک واکنشی متفاوت به وضعیتی دارند که آندری ساخته و از روشنکردنش طفره میرود.
همین استقلال نسبی، از سادهسازی اخلاقی داستان جلوگیری میکند. شخصیتهای پیرامونی نیز با حضورهایی زنده و گاه مضحک، جهان فیلم را از تکگویی دربارهٔ بحران آندری بیرون میآورند و نشان میدهند که بیتصمیمی او فقط در روابط عاطفیاش اثر نمیگذارد. پاییز، حرکت و خستگی عاطفی فضای پاییزی فیلم بیش از آنکه پسزمینهای تزئینی باشد، با وضعیت درونی قهرمان پیوند دارد.
« بازیها و ظرافت شخصیتپردازی بازی Oleg Basilashvili ستون اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رنگوبوی سرد و روزمرگی محیط، حس فرسودگی و تعلیق را تقویت میکند؛ گویی زندگی آندری نه در حال سقوطی ناگهانی، بلکه در روندی آهسته و پیوسته از دسترس او خارج میشود. او حرکت میکند، میدود، قرارها را دنبال میکند و از مکانی به مکان دیگر میرود، اما این جنبوجوش به پیشرفت نمیانجامد. حرکت بیرونی جای تصمیم را گرفته است.
تصویر دویدن، در این معنا، استعارهای مؤثر از کل فیلم میشود: آندری مدام در راه است، اما مقصدی را انتخاب نمیکند. عنوان نیز همین تناقض را در خود دارد؛ ماراتونی که در آن ادامهدادن آسانتر از رسیدن به تصمیمی روشن به نظر میرسد. موسیقی Andrei Petrov و ضرباهنگ سنجیدهٔ روایت، بهجای تشدید هیجان، فضای روزمرگی را نگه میدارند و به تماشاگر مجال میدهند فرسایش آرام روابط را حس کند.
ریتم آرام؛ انتخابی هنری و خطری روایی کندی ریتم، از نقاط قوت و در عین حال یکی از محدودیتهای فیلم است. روایت از جهشهای نمایشی بزرگ پرهیز میکند و به انباشتهشدن جزئیات و تکرار الگوها تکیه دارد. این انتخاب با شخصیت آندری تناسب دارد: همانطور که او از تصمیمگیری میگریزد، داستان نیز با شتاب به سوی گرهگشایی نمیدود.
« ریتم آرام؛ انتخابی هنری و خطری روایی کندی ریتم، از نقاط قوت و در عین حال یکی از محدودیتهای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، تجربهای است که خستگی و بیحاصلی را نه فقط موضوع روایت، بلکه بخشی از حس تماشای آن میکند. اما همین هماهنگی ممکن است برای برخی مخاطبان به یکنواختی بینجامد. دودلی آندری بارها در شکلهای گوناگون بازمیگردد و گاه تکرار آن بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیت بیفزاید، فرساینده میشود.
این تکرار در کلیت اثر معنایی دارد، ولی همیشه از نظر ریتمی به یک اندازه ثمربخش نیست. فیلم از تماشاگر میخواهد با مکثها و دور باطل شخصیت همراه شود؛ اگر این همراهی شکل نگیرد، ظرافت طنز و اندوه آن نیز ممکن است زیر سایهٔ کندی پنهان بماند. جمعبندی «Autumn Marathon» اثری است دربارهٔ بهای کوچکبهنظررسیدنِ گریزهای روزانه.
فیلم خیانت را بهانهای برای محکومکردن سادهٔ یک مرد نمیکند، بلکه نشان میدهد چگونه ترس از رنجاندن دیگران میتواند به بیاعتنایی نسبت به نیازها و احساسات آنان بدل شود. طنز ظریف، بازیهای باورپذیر، فضای پاییزی و تصویر ماراتونوارِ حرکت بیمقصد، به این روایت تلخوشیرین انسجام میبخشند.
« نتیجه، تجربهای است که خستگی و بیحاصلی را نه فقط موضوع روایت، بلکه بخشی از حس تماشای آن میکند. »
جمعبندی
کندی ضرباهنگ و بازگشت مکرر آندری به الگوی دودلی، ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید؛ بااینهمه، همین دور باطل هستهٔ معنایی فیلم است. اینجا بحران با یک تصمیم ناگهانی آغاز نمیشود، بلکه از انبوه تصمیمهایی شکل میگیرد که هرگز گرفته نشدهاند. حاصل، کمدیدرامی انسانی و گزنده است که پس از پایان نیز پرسشی ساده اما ماندگار باقی میگذارد: آیا پرهیز از انتخاب، واقعاً کسی را از رنج مصون میکند؟
« اینجا بحران با یک تصمیم ناگهانی آغاز نمیشود، بلکه از انبوه تصمیمهایی شکل میگیرد که هرگز گرفته نشدهاند. »
ثبت دیدگاه