نقد و بررسی
نقد Measuring the World | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو راه بهسوی جهان «Measuring the World» فیلمی آلمانی ـ اتریشی به کارگردانی دتلِف باک است که از رمان دانیل کلمن اقتباس شده است. اثر، زندگی دو دانشمند نامتعارف سده نوزدهم، الکساندر فون هومبولت و کارل فریدریش گاوس، را در دو مسیر موازی پی میگیرد: یکی با سفر، مشاهده و مواجهه مستقیم با طبیعت به شناخت جهان نزدیک میشود؛ دیگری در خلوت ذهن و از راه ریاضیات میکوشد نظمی نهفته را در آن کشف کند.
این تقابل، از همان آغاز، ظرفیت دراماتیک و فکری مهمی برای فیلم فراهم میآورد. «اندازهگیری» در اینجا فقط کنشی علمی نیست؛ استعارهای است از میل انسان به فهمیدن، نامگذاری و مهارکردن واقعیتی که همواره از چارچوبهای او بزرگتر است. دو شخصیت، دو شیوه شناخت هومبولت و گاوس نه صرفاً دو نابغه، بلکه دو تصور متفاوت از دانشاند.
هومبولت به حرکت، سفر و آزمودن مرزهای تجربه وابسته است؛ کنجکاوی او بدن را به میدان پژوهش میکشاند و جهان را به مجموعهای از چشماندازها، گونهها و پدیدههای قابل مشاهده بدل میکند. گاوس، در نقطه مقابل، بیشتر به نیروی انتزاع و تمرکز ذهنی تکیه دارد. جهان برای او نه لزوماً مقصدی برای سفر، بلکه مسئلهای است که میتوان آن را در ذهن صورتبندی کرد.
جذابیت این دوگانه در آن است که فیلم، دستکم در ایده، هیچیک را بهعنوان پاسخ نهایی برنمیگزیند. کشف از راه تجربه و کشف از راه تفکر، هر دو واجد شکوه و محدودیتاند. یکی با وسعت جغرافیا روبهروست و دیگری با وسعت اندیشه؛ هر دو نیز با فاصله میان دانستن و زیستن دستوپنجه نرم میکنند. چنین تقابلی میتوانست به تأملی نیرومند درباره ماهیت علم بینجامد: آیا جهان را باید پیمود تا شناخت، یا میتوان آن را در سکوت ذهن بازسازی کرد؟
« این تقابل، از همان آغاز، ظرفیت دراماتیک و فکری مهمی برای فیلم فراهم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این پرسش را طرح میکند، هرچند همیشه فرصت نمییابد آن را تا ژرفترین لایههایش دنبال کند. روایت موازی و مسئله پیوند ساختار فیلم بر رفتوآمد میان زندگی این دو مرد استوار است. این انتخاب به اثر تنوع میبخشد و اجازه میدهد میان ماجراجوییهای بیرونی هومبولت و جهان درونیتر گاوس جابهجا شویم.
هر خط داستانی کیفیتی متفاوت دارد: یکی بر حرکت در فضا و روبهروشدن با ناشناختهها تکیه میکند و دیگری بر کشمکش فرد با استعداد، طبقه اجتماعی و محدودیتهای زندگی روزمره. همین تفاوت، ریتمی متغیر و گاه خوشایند پدید میآورد. اما موازیبودن بهخودیخود به معنای پیوند ارگانیک نیست. گاه دو زندگی بیش از آنکه در یک درام مشترک به هم برسند، در کنار یکدیگر قرار میگیرند؛ گویی فیلم بهجای آنکه رابطهای درونی میان آنها بسازد، بر شباهت موضوعیشان تکیه میکند.
حاصل، نوسانی است میان دو روایت که در برخی لحظات معنا میسازد و در برخی دیگر بیشتر به سازوکاری برای جابهجایی صحنهها شباهت دارد. مسئله این نیست که دو شخصیت باید دائماً در کنار هم باشند، بلکه فیلم باید حس ضرورتِ همنشینی آنها را در فرم و مضمون تقویت کند. عمق شخصیتها و محدودیت زندگینامه روایت زندگی دو چهره بزرگ علمی، با دشواری ذاتی انتخاب و فشردهسازی روبهروست.
فیلم باید از میان سالهای طولانی، رخدادها و روابطی را برگزیند که هم شخصیتها را ملموس کند و هم اهمیت تاریخی آنان را از نظر دور ندارد. در این میان، تمرکز بر دو قهرمان اصلی، دامنه اثر را وسیع اما عمق هر یک را محدود میکند. تماشاگر با تفاوت منش و شیوه زندگی آنها آشنا میشود، اما کمتر فرصت مییابد در پیچیدگیهای درونیشان مکث کند.
« فیلم این پرسش را طرح میکند، هرچند همیشه فرصت نمییابد آن را تا ژرفترین لایههایش دنبال کند. »
شخصیتها و اجرا
این کمعمقی بهویژه در نسبت میان نبوغ و زندگی شخصی اهمیت دارد. نبوغ، اگر فقط به نشانهای از استثناییبودن بدل شود، ممکن است شخصیت را از انسانبودن تهی کند. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که هوش خارقالعاده الزاماً به آسودگی یا کمال نمیانجامد؛ اما گاه سرعت روایت اجازه نمیدهد تنشهای شخصی و عاطفی به اندازه کافی بسط پیدا کنند.
در نتیجه، بعضی جنبههای زندگی قهرمانان بیشتر نقش ایستگاههایی در مسیر روایت دارند تا تجربههایی که اثر واقعاً در آنها سکونت میکند. لحن میان شوخی، تاریخ و ماجراجویی یکی از ویژگیهای آشکار فیلم، آمیزش لحنهای گوناگون است. شوخیهای پراکنده، درام تاریخی و حالوهوای ماجراجویانه در کنار هم قرار میگیرند.
این تنوع میتواند مانع سنگینی بیش از حد موضوع شود؛ زندگی دانشمندان را از قالب یادمانهای خشک بیرون میآورد و به آنها رنگی انسانی و گاه نامتعارف میبخشد. طنز، هنگامی که از رفتار و نگاه شخصیتها برمیخیزد، کمک میکند فاصله میان عظمت تاریخی و زندگی روزمره کمتر شود. با این حال، تغییر لحن همیشه به شکلی روان صورت نمیگیرد.
برخی لحظات، فیلم را به سمت کمدی میبرند و برخی دیگر خواهان وقار یک درام تاریخیاند؛ پیوند میان این دو گاهی محکم نیست. در چنین وضعی، طنز ممکن است از بار عاطفی صحنه بکاهد و جدیت تاریخی نیز ناگهان بازگردد، بیآنکه گذار میانشان کاملاً آماده شده باشد. فیلم بهجای آنکه این چندگانگی را به زبانی یکپارچه تبدیل کند، گاه میان امکانات مختلفش مردد میماند.
« این کمعمقی بهویژه در نسبت میان نبوغ و زندگی شخصی اهمیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، فضا و حس سفر جهان بصری اثر نقشی مهم در انتقال تفاوت دو مسیر دارد. سفر هومبولت امکان میدهد طبیعت و جغرافیا به بخشی فعال از روایت بدل شوند؛ محیط نه پسزمینهای خنثی، بلکه موضوعی برای مشاهده و اندازهگیری است. در سوی دیگر، فضای زندگی گاوس بیشتر بر تمرکز، محدودیت و محصوربودن تأکید میکند.
این تضاد تصویری با تفاوت بنیادین دو شخصیت همخوانی دارد: یکی در پی گشودن افقهاست و دیگری در پی یافتن قاعدهای در دل جهان. با وجود این ظرفیت، تصویر بهتنهایی نمیتواند خلأهای روایی را جبران کند. نمایش چشماندازهای دوردست زمانی تأثیرگذار است که تجربه سفر در شخصیت رسوخ کند و صرفاً به منظرهای چشمنواز محدود نماند.
از این جهت، فیلم بیش از آنکه به مراقبهای تصویری درباره طبیعت بدل شود، از فضاها برای حفظ حرکت و جذابیت روایت استفاده میکند. این انتخاب با ساختار سرگرمکننده اثر سازگار است، اما گاهی از امکان تأملی عمیقتر درباره رابطه علم و جهان طبیعی میکاهد. اقتباس و نسبت با تاریخ فیلم بر پایه رمانی ساخته شده که روایت تاریخی را با عناصر داستانی درمیآمیزد.
بنابراین، اثر را بهتر است نه بازسازی مستند زندگی دو دانشمند، بلکه تفسیری سینمایی از چهرههای تاریخی دانست. این فاصله اهمیت دارد: فیلم میخواهد هم با شخصیتهای واقعی پیوند داشته باشد و هم آنها را در قالبی نمایشی و قابلپیگیری جای دهد. در این میان، خطر سادهسازی ناگزیر است؛ زندگی و اندیشهای گسترده ممکن است به چند نشانه روشن، تقابلهایی قابلفهم و لحظاتی نمایشی فروکاسته شود.
« تصویر، فضا و حس سفر جهان بصری اثر نقشی مهم در انتقال تفاوت دو مسیر دارد. »
قوتها و کاستیها
با این همه، همین گزینش میتواند نقطه قوت باشد، اگر تماشاگر را به کنجکاوی بیشتر برانگیزد. اثر آشنایی اولیه با دو شیوه متفاوت شناخت جهان فراهم میکند و یادآور میشود که دانش فقط محصول نظریه نیست: سفر، مشاهده، تخیل، پشتکار و حتی شرایط اجتماعی نیز در شکلگیری آن سهم دارند. فیلم در مقام درآمدی تصویری به این موضوع کارآمدتر است تا در مقام شرحی جامع از دستاوردهای علمی؛ ارزش اصلیاش بیشتر در ساختن یک تقابل اندیشهبرانگیز است تا ارائه تصویری کامل از تاریخ علم.
جمعبندی «Measuring the World» از ایدهای پرکشش بهره میبرد: قرار دادن دو ذهن بزرگ در برابر جهانی که هر یک به شیوهای متفاوت میکوشند آن را بفهمند. تقابل هومبولتِ مسافر و گاوسِ متفکر، به فیلم تنوع، حرکت و زمینهای مناسب برای پرسش درباره شناخت میدهد. بازی با دو خط روایی، فضای تاریخی و ترکیب طنز با ماجراجویی نیز به اثر هویتی متمایز میبخشد.
در برابر این امتیازها، پیوند میان دو روایت گاه تحمیلی جلوه میکند، فرصت پرداخت عمیق به هر شخصیت محدود میماند و تغییر لحن همیشه به انسجام نمیرسد. با این حال، فیلم در مقام پرترهای سینمایی از کنجکاوی انسان ارزش تماشا دارد: اثری که بیش از آنکه پاسخی نهایی درباره جهان عرضه کند، دو راه متفاوتِ نزدیکشدن به آن را کنار هم میگذارد و از تماشاگر میخواهد نسبت میان تجربه، اندیشه و میل به اندازهگیری را از نو بسنجد.
« با این همه، همین گزینش میتواند نقطه قوت باشد، اگر تماشاگر را به کنجکاوی بیشتر برانگیزد. »
ثبت دیدگاه