نقد و بررسی
نقد اشکساز (The Tearsmith) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی تاریک، عشقی بر لبهٔ افراط «The Tearsmith» یا «سازندهٔ اشک» در قلمرو عاشقانههای نوجوانانهای حرکت میکند که احساسات را نه با ظرافت روزمره، بلکه با شدت و اغراق بیان میکنند. نیکا و ریگل، دو نوجوان با گذشتهای دشوار در پرورشگاهی سرد و آزارگر، پس از آنکه با هم به فرزندی پذیرفته میشوند، در خانهای تازه با پیوندی پیچیده روبهرو میشوند؛ پیوندی که از خصومت و سکوت آغاز میشود و به کششی عاطفی میرسد.
فیلم بهجای آنکه این رابطه را در بستری واقعگرایانه بنا کند، آن را همچون افسانهای تیره و ملتهب میپرورد؛ انتخابی که هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم منشأ لغزشهایش. فیلم ساختهٔ Alessandro Genovesi و اقتباسی از رمان Erin Doom است؛ رمانی که محبوبیتش بر انتظار مخاطبانی افزوده که میخواهند حالوهوای کتاب را روی پرده بازشناسند.
از همان ابتدا، داستان بهروشنی اعلام میکند که قرار نیست با تصویری خنثی و روزمره از نوجوانی روبهرو شویم. جهان فیلم، با رازهای گذشته، زخمهای پنهان و احساساتی که گویی مجال آرامگرفتن ندارند، بیشتر به فضای یک رؤیای تلخ شباهت دارد. قصهای میان زخم و کشش پرورشگاه در روایت، صرفاً مکانی برای توضیح گذشتهٔ شخصیتها نیست؛ سرچشمهٔ اصلی ترس، آسیب و بیاعتمادی آنهاست.
نیکا و ریگل هر یک با شیوهای متفاوت از آن گذشته بیرون آمدهاند، اما فیلم بارها نشان میدهد که گذشته برایشان پایانیافته نیست. خاطرهها و تأثیرهای آن در رفتار، نگاهها و واکنشهایشان ادامه پیدا میکند. خانهٔ تازه، با آنکه نوید امنیت میدهد، نمیتواند بهسادگی جای زخمهای پیشین را بگیرد.
« از همان ابتدا، داستان بهروشنی اعلام میکند که قرار نیست با تصویری خنثی و روزمره از نوجوانی روبهرو شویم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زمینه ظرفیت دراماتیک بالایی دارد: دو شخصیت آسیبدیده میکوشند بفهمند آیا میتوانند به دیگری نزدیک شوند، بیآنکه همان الگوهای دردناک را تکرار کنند. بااینحال، فیلم گاه از پیچیدگی این پرسش میگریزد و بهجای پرداخت تدریجی آن، شدت رابطه را خودِ پاسخ فرض میکند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه شاهد شکلگیری یک پیوند باشد، با مجموعهای از لحظههای پرتنش روبهرو شود که قرار است اهمیت عاطفی رابطه را به او القا کنند.
عشق بهمثابه افسانهای تیره عنوان فیلم و اشارههای مکرر به افسانهها، گرگها و رازهای تاریک، از ابتدا فضایی نمادین میسازند. اثر میخواهد عشق نیکا و ریگل را چیزی فراتر از دلبستگی معمول نشان دهد؛ نیرویی همزمان زیبا، خطرناک و مهارنشدنی. این استعارهها با رنگمایهٔ تیرهٔ فیلم تناسب دارند و به آن هویتی دیداری و عاطفی میبخشند، اما گاهی بیش از آنکه معنایی تازه به روایت اضافه کنند، بر احساساتی تأکید میگذارند که پیشتر هم با موسیقی، نگاه یا دیالوگ بیان شدهاند.
تأکید بر تقدیر و کشش ناگزیر، البته برای دوستداران عاشقانههای پرشور میتواند جذاب باشد. در چنین روایتهایی، رابطه نه محصول مجموعهای از انتخابهای سنجیده، بلکه نیرویی است که شخصیتها را با وجود تردیدهایشان بهسوی هم میراند. اما این منطق، وقتی با گذشتهٔ دشوار و آسیبهای جدی شخصیتها همراه میشود، پرسشی مهم پیش میکشد: آیا شدت احساس بهتنهایی میتواند رابطهای سالم و باورپذیر بسازد؟
فیلم این پرسش را بهقدر کافی نمیکاود و همین باعث میشود برخی لحظههای عاشقانه بهجای تأثیرگذاری، ناآرامکننده یا حتی کلیشهای جلوه کنند. بازیگران و شیمی ناپایدار نقشآفرینی Caterina Ferioli و Simone Baldasseroni در مرکز تجربهٔ فیلم قرار دارد. بخشهایی از رابطهٔ پرتنش نیکا و ریگل با تکیه بر مکث، نگاه و فاصلهٔ میان دو بازیگر شکل میگیرد؛ لحظاتی که فیلم از توضیح مستقیم دست میکشد و به بازیگران مجال میدهد احساس را از راه حضورشان منتقل کنند.
« بااینحال، فیلم گاه از پیچیدگی این پرسش میگریزد و بهجای پرداخت تدریجی آن، شدت رابطه را خودِ پاسخ فرض میکند. »
شخصیتها و اجرا
در این صحنهها، شیمی میان آنها گاه بهخوبی عمل میکند و کشش موردنظر داستان ملموس میشود. اما این موفقیت پیوسته نیست. وقتی فیلم به بیان مستقیم احساسات روی میآورد، اجراها زیر بار دیالوگهای پرطمطراق و واکنشهای شدید قرار میگیرند. شخصیتها در بسیاری از لحظهها بیشتر شبیه صورتهای آرمانی یک ملودراماند تا نوجوانانی با لحن و رفتار متمایز.
نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است بتواند از نظر ذهنی بفهمد چرا این دو به هم جذب میشوند، اما از نظر عاطفی همیشه همراهشان نشود. فرصتهایی که برای شکلدادن به شخصیتهای مستقلتر وجود دارد نیز گاه در سایهٔ محور عاشقانه کمرنگ میماند. تصویر و موسیقی؛ شکوهی گاه بیش از اندازه نقطهٔ قوت چشمگیر فیلم، تلاش آن برای ساختن یک جهان بصری منسجم است.
تاریکی فضاها، قابهای آراسته و لحن ملتهب اثر، احساس نوعی زیبایی غمزده را پدید میآورد؛ زیباییای که در خدمت داستانی قرار میگیرد که میخواهد عشق را هم رؤیایی و هم زخمی نشان دهد. طراحی بصری بهویژه زمانی اثرگذار است که بهجای توضیحدادن، حال روانی شخصیتها را در محیط بازتاب میدهد.
بااینحال، این جلوهپردازی گاهی چنان بر همهچیز سایه میاندازد که از زندگی ملموس شخصیتها فاصله میگیریم. هر احساس مهم با تأکیدی پررنگ همراه میشود و هر لحظهٔ عاشقانه میخواهد به تصویری بهیادماندنی بدل شود. چنین انتخابی ممکن است برای تماشاگرانی که به ملودرامِ پرزرقوبرق علاقه دارند، دلنشین باشد؛ اما برای کسانی که به دنبال ظرافت یا سکوتهای معنادارند، تصنعی به نظر میرسد.
« در این صحنهها، شیمی میان آنها گاه بهخوبی عمل میکند و کشش موردنظر داستان ملموس میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر زیبا بهتنهایی نمیتواند خلأ پرداخت عمیقتر را پر کند. دیالوگ و اقتباس؛ فاصلهٔ میان صفحه و پرده بزرگترین مانع فیلم در سطح نوشتار پدیدار میشود. دیالوگها بارها بهجای آنکه از شخصیت و موقعیت بجوشند، همچون جملههایی ادبی و ازپیشپرداخته به گوش میرسند. این لحن احتمالاً بخشی از حالوهوای رمان را حفظ میکند، اما در سینما که بازیگر باید جمله را در لحظه باورپذیر کند، خطر تصنع بیشتر است.
گاهی کلمات چنان آراستهاند که بهجای نزدیککردن مخاطب به شخصیت، او را متوجه نوشتهشدن صحنه میکنند. اقتباس سینمایی ناگزیر باید میان وفاداری به متن و نیازهای زبان تصویر تعادل برقرار کند. «The Tearsmith» در برخی لحظهها بهجای بازآفرینی احساسات در قالب کنش و جزئیات رفتاری، بر بیان کلامی تکیه میکند.
این رویکرد، ریتم عاطفی داستان را یکنواخت میسازد و فرصتهای مناسبی را برای نشاندادن تدریجی اعتماد، ترس و صمیمیت از دست میدهد. به همین دلیل، حتی جایی که مضمون بالقوه نیرومند است، اجرای روایی همیشه به همان اندازه اثرگذار نیست. مخاطب هدف و دوگانگی تجربه فیلم را میتوان نمونهای از عاشقانهای دانست که بیش از واقعگرایی، به شور و فانتزی عاطفی اهمیت میدهد.
برای مخاطبی که از روایتهای نوجوانانهٔ پرتنش، عشقهای ممنوع یا دشوار، شخصیتهای زخمخورده و فضای گوتیکوار لذت میبرد، اثر لحظاتی سرگرمکننده و حتی دلنشین دارد. برخی بینندگان ممکن است با وجود دیدن اغراقها، از همان افراطی لذت ببرند که برای دیگران آزاردهنده است؛ فیلم برای چنین مخاطبی میتواند به تجربهای لذتبخش اما نهچندان جدی تبدیل شود.
« تصویر زیبا بهتنهایی نمیتواند خلأ پرداخت عمیقتر را پر کند. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم رابطهٔ مرکزی را با حساسیت روانشناختی بیشتری بررسی کند، احتمالاً از کمبود گفتوگوی واقعی دربارهٔ مرزها، آسیب و پیامدهای گذشته ناامید میشوند. در اینجا، کشش عاشقانه اغلب سریعتر از شناخت متقابل رشد میکند و لحن رازآلود جای بخشی از عمق شخصیتپردازی را میگیرد.
همین دوگانگی توضیح میدهد که چرا فیلم میتواند هم برای عدهای جذاب و بهیادماندنی باشد و هم برای گروهی دیگر ناکام و تصنعی. جمعبندی «The Tearsmith» فیلمی است که بلندپروازی عاطفی و جذابیت بصریاش را نمیتوان نادیده گرفت، اما این ویژگیها همیشه با داستانپردازی و دیالوگهایی همسنگ همراه نمیشوند.
فضای تاریک و پرشور، ایدهٔ دو شخصیت آسیبدیده و لحظههایی از شیمی میان بازیگران، مواد اولیهٔ یک عاشقانهٔ نوجوانانهٔ تأثیرگذار را فراهم میکنند. بااینحال، اغراق کلامی، کلیشههای ملودراماتیک و پرداخت ناکافی رابطه، مانع از آن میشوند که اثر به عمق احساسی وعدهدادهشده برسد. فیلم بیش از آنکه دربارهٔ چگونگی التیام زخمها باشد، دربارهٔ شدتِ احساسِ ناشی از آن زخمهاست.
این انتخاب به آن هویتی پررنگ میدهد، اما بهایش را در باورپذیری و ظرافت میپردازد. برای تماشاگرانی که به عاشقانههای جوانانهٔ ملتهب و زیباییشناسی تیره علاقه دارند، تجربهای قابلتوجه خواهد بود؛ اما برای مخاطبی که شخصیتپردازی دقیق و رابطهای سنجیده میخواهد، احتمالاً بیشتر یادآور فرصتی است که فیلم بهتمامی از آن بهره نبرده است.
« فیلم بیش از آنکه دربارهٔ چگونگی التیام زخمها باشد، دربارهٔ شدتِ احساسِ ناشی از آن زخمهاست. »
ثبت دیدگاه