نقد و بررسی
نقد پرنده روی سیم (Bird on a Wire) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت گذشته در قالب یک تعقیبوگریز «Bird on a Wire» کمدیـاکشنی از جان بدهام است که هستهٔ داستانی ساده اما کارآمدی دارد: مردی پس از همکاری با افبیآی سالها با هویتی تازه زندگی کرده و میکوشد گذشته را پشت سر بگذارد؛ تا آنکه برخوردی ناگهانی با عشق قدیمیاش، آرامش شکنندهٔ او را بههم میزند.
از همان آغاز، فیلم روشن میکند که قرار نیست با یک معمای جنایی پیچیده یا روایتی واقعگرایانه روبهرو باشیم. موتور اصلی اثر، برخورد آدمهایی است که ناگهان ناچار میشوند کنار هم از خطر بگریزند؛ برخوردی که هم تعلیق میسازد و هم فرصتی برای شوخی، دلخوری و بازنگری در رابطهٔ گذشته فراهم میکند.
فیلم محصول سال ۱۹۹۰ است و مل گیبسون و گلدی هاون نقشهای اصلی آن را بر عهده دارند. شخصیتهایی میان پنهانکاری و آشکارشدن ریک جارمین، با بازی مل گیبسون، شخصیتی است که زندگیاش به پنهانکردن بدل شده است. تغییر هویت برای او صرفاً تمهیدی داستانی نیست؛ نشانهٔ فرار طولانیمدت از مسئولیت، خطر و حتی صمیمیت است.
او میکوشد در چشم دیگران معمولی و فراموششدنی باشد، اما فیلم از همان ابتدا میان این ظاهر کمخطر و تواناییاش برای واکنش سریع تضاد میسازد. گیبسون این دوگانگی را با شوخطبعی و نوعی آشفتگی کنترلشده پیش میبرد: ریک ممکن است در یک لحظه دستپاچه به نظر برسد و لحظهای بعد، در دل موقعیتی پرخطر، ابتکار عمل را به دست بگیرد.
« از همان آغاز، فیلم روشن میکند که قرار نیست با یک معمای جنایی پیچیده یا روایتی واقعگرایانه روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماریان، با بازی گلدی هاون، فقط همراهی نیست که به قهرمان مرد نیاز داشته باشد. او گذشتهٔ مشترکشان را به صحنه میآورد و با واکنشهای صریح، طعنهها و ارادهٔ خود، تعادل رابطه را تغییر میدهد. شخصیتپردازی او گاه در قالبهای آشنای کمدی رمانتیک آن دوره باقی میماند، اما حضور پرانرژی هاون مانع از آن میشود که ماریان به عنصری بیاثر در ماجرا تقلیل پیدا کند.
فیلم در بهترین لحظههایش، از اختلاف میان این دو برای ساختن طنز بهره میگیرد، نه فقط برای پیشبردن حادثه. شیمی بازیگران؛ نیروی محرک فیلم مهمترین امتیاز «Bird on a Wire» رابطهٔ بازیگران اصلی است. گیبسون و هاون از نظر سبک بازی تفاوت دارند: او بیشتر بر بدبینی و واکنشهای شتابزده تکیه میکند و او با سرزندگی، صراحت و اعتمادبهنفس پاسخ میدهد.
این تفاوت، گفتوگوهایشان را زنده نگه میدارد و باعث میشود صحنههای آرامتر نیز از حرکت نیفتند. کشش میان آنها تنها بر خاطرهٔ یک عشق قدیمی بنا نشده؛ فیلم آن را در شکل نزاعهای کوچک، سوءتفاهمها و لحظههای همدستی نشان میدهد. این شیمی البته نمیتواند همهٔ کمبودهای فیلمنامه را برطرف کند، اما اغلب باعث میشود بیننده بهجای پرسیدن اینکه چرا روایت دوباره به موقعیتی آشنا بازگشته، منتظر واکنش بعدی دو شخصیت بماند.
جذابیت رابطه بیش از آنکه از تحول روانشناختی عمیق سرچشمه بگیرد، محصول هماهنگی اجرایی و زمانبندی کمدی بازیگران است. به همین دلیل، فیلم برای کسانی که از دیدن زوجی پرکلکل در میان آشوب لذت میبرند، دلنشینتر از تماشاگرانی خواهد بود که انتظار پرداخت مفصل رابطه را دارند. کمدی و اکشن؛ سرگرمی با اولویت ریتم فیلم آگاهانه میان شوخی و خطر رفتوآمد میکند.
« ماریان، با بازی گلدی هاون، فقط همراهی نیست که به قهرمان مرد نیاز داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
تعقیبوگریزها، تیراندازیها و فرارهای پیدرپی، چارچوب اکشن را میسازند؛ در کنار آنها، موقعیتهای ناخواسته و گفتوگوهای طعنهآمیز به اثر رنگ کمدی میدهند. این ترکیب معمولاً از راه تقابل میان جدیت خطر و بینظمی شخصیتها کار میکند: هر بار که اوضاع بیش از اندازه سنگین میشود، واکنش یا گفتوگویی سبکتر فضا را میشکند.
فیلم برای این هدف، به ریتم تند و جابهجایی سریع میان مکانها متکی است و کمتر فرصت میدهد تنش برای مدتی طولانی تثبیت شود. این انتخاب برای سرگرمکردن مؤثر است، اما هزینهای هم دارد. بسیاری از موقعیتها بهجای آنکه پیامدهای جدیتری بر شخصیتها بگذارند، بهانهای برای حادثهٔ بعدی میشوند.
بنابراین اکشن بیشتر نیروی پیشبرندهٔ روایت است تا ابزاری برای کاوش در ترس یا آسیبپذیری قهرمانان. بااینحال، تنوع موقعیتها و انرژی اجرا کمک میکند فیلم در بخشهای پرتحرکش از یک رشته صحنهٔ مشابه فراتر برود. تماشاگر در پی اثری سبک و پرجنبوجوش، احتمالاً از همین گردش پیدرپی میان آشوب و شوخی لذت خواهد برد.
فیلمنامهای آشنا و قابلپیشبینی ضعف بنیادین فیلم در تازگی داستان نیست. ایدهٔ فردی که بهسبب گذشتهٔ خطرناک خود تحت تعقیب قرار میگیرد، همراهشدن دوبارهٔ عاشقان قدیمی و سفر پرحادثه، همگی در چارچوبی آشنا قرار میگیرند. فیلم بهندرت میکوشد این عناصر را به جهتی نامنتظَر ببرد؛ اغلب میتوان حدس زد که حادثهٔ بعدی چگونه قرار است تعقیب را ادامه دهد یا رابطهٔ دو شخصیت را برای مدتی دیگر به تنش بکشاند.
« این انتخاب برای سرگرمکردن مؤثر است، اما هزینهای هم دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حتی وقتی فیلم از محیط تازهای برای صحنهٔ اکشن استفاده میکند، تازگی بصری همیشه با تازگی روایی همراه نیست. این پیشبینیپذیری لزوماً تجربهٔ تماشا را نابود نمیکند، زیرا اثر بیش از آنکه بر غافلگیری تکیه کند، روی اجرا و حرکت حساب باز کرده است. بااینحال، اگر شوخیها یا بازی بازیگران برای بیننده کارگر نباشند، مواد داستانیِ محدود فیلم بهسرعت آشکار میشوند.
بعضی لحظهها کش میآیند و برخی واکنشها بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، برای رساندن قصه به موقعیت بعدی به نظر میرسند. بدینترتیب، فیلمنامه بیشتر نقشهای برای عبور از صحنهای به صحنهٔ دیگر است تا ساختاری که هر حادثه را به تحول معناداری پیوند دهد. کارگردانی و جلوهٔ دوران جان بدهام فیلم را با حس حرکت و تمایل آشکار به سرگرمیسازی هدایت میکند.
او بر تفاوت میان مکثهای کمدی و شتاب تعقیبوگریزها تکیه دارد، بیآنکه لحن اثر را کاملاً یکدست کند. نتیجه، فیلمی است که گاه از جدیت به شوخی میلغزد و همیشه این تغییر را نرم و نامرئی انجام نمیدهد؛ اما همین ناهماهنگی بخشی از هویت پرهیاهوی آن است. موسیقی هانس زیمر نیز به ساخت فضای پرتنش و پرتحرک کمک میکند، بیآنکه فیلم را به سوی درام جنایی سنگینتری ببرد.
تماشاگر امروزی ممکن است در بعضی لحظهها با نشانههای سینمای جریان اصلی اواخر دههٔ هشتاد و اوایل دههٔ نود روبهرو شود: اغراق در واکنشها، تأکید بر حادثههای بزرگ و تمایلی به حل تنشها از راه حرکت و نمایش. این ویژگیها از یک سو به فیلم رنگوبوی دورهٔ خود را میدهند و از سوی دیگر میتوانند برای بینندهای که به روایتهای کماغراقتر عادت دارد، کهنه یا تصنعی جلوه کنند.
« حتی وقتی فیلم از محیط تازهای برای صحنهٔ اکشن استفاده میکند، تازگی بصری همیشه با تازگی روایی همراه نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم بیش از آنکه بخواهد از این قراردادها فاصله بگیرد، با آسودگی درون آنها بازی میکند. لذت تماشا در برابر ارزش ماندگار ارزش «Bird on a Wire» را بهتر است در تجربهٔ تماشای آن سنجید، نه در ادعای نوآوری. فیلمی است سرراست، پرحادثه و متکی به دو بازیگر اصلی که میتوانند حتی گفتوگوهای معمولی را جان ببخشند.
در مقابل، از نظر ساختار داستانی و عمق شخصیتها دستاوردی چشمگیر ندارد و گاه احساس میشود که میتوانست با حذف چند موقعیت تکراری، فشردهتر و خوشریتمتر باشد. همین دوگانگی توضیح میدهد چرا ممکن است یک تماشاگر آن را سرگرمی محبوبی برای تماشای دوباره بداند و تماشاگر دیگری، با وجود لحظههای بامزه، آن را فراموشپذیر ارزیابی کند.
جمعبندی «Bird on a Wire» کمدیـاکشنی است که جذابیتش بیش از هر چیز از انرژی مل گیبسون و گلدی هاون، شوخیهای میان آنها و حرکت بیوقفهٔ ماجرا میآید. فیلم در ساختن تعقیبوگریزهای سرگرمکننده و حفظ حالوهوایی سبک تواناست، اما قصهاش به الگوهای آشنا تکیه میکند و بهندرت از مسیر قابلحدس خود خارج میشود.
اگر از فیلم انتظار تازگی روایی یا پرداخت جدی و چندلایه داشته باشیم، محدودیتهایش زود نمایان میشود؛ اما اگر معیار، سرگرمی بیتکلف و همراهی با دو بازیگر خوشحضور باشد، هنوز میتواند تماشایی باشد. اثر نه شاهکاری فراموشنشدنی است و نه تجربهای کاملاً بیثمر؛ فیلمی است که نیروی اصلیاش در همان شور بازیگوشانه و رابطهٔ پرکشمکش زوج مرکزی خلاصه میشود.
« فیلم بیش از آنکه بخواهد از این قراردادها فاصله بگیرد، با آسودگی درون آنها بازی میکند. »



ثبت دیدگاه