نقد و بررسی
نقد باندسلام (Bandslam) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ موسیقی و تعلق «Bandslam» به کارگردانی Todd Graff، در ظاهر بر مسیری آشنا قدم میگذارد: نوجوانی تازهوارد به مدرسهای جدید، چند همکلاسی متفاوت، گروهی موسیقی که باید از تمرینهای پراکنده به صدایی مشترک برسد و رقابتی که برای همهچیز حکم نقطهٔ اوج را دارد. اما جذابیت فیلم تنها در رسیدن به صحنهٔ اجرا خلاصه نمیشود؛ در فاصلهٔ میان شروع ناهموار گروه و پیدا کردن هویت آن، فیلم میکوشد دربارهٔ دیدهشدن، پذیرفتهشدن و یافتن جای خود در جمع نیز حرف بزند.
نتیجه اثری سبک و خوشقلب است که گاه از قالب نوجوانانهٔ آشنایش فراتر میرود، هرچند همیشه نمیتواند از محدودیتهای همان قالب بگریزد. داستانی آشنا با ایدهای زنده هستهٔ قصه بر شخصیتی بنا شده که موسیقی برایش فقط سرگرمی نیست؛ راهی برای فهمیدن جهان و برقراری ارتباط با دیگران است. آشنایی او با Charlotte و پیوستن به گروه نوپای او، مسیر داستان را به سوی رقابت مدرسهای و رؤیای اجرا میبرد.
آشنایی این عناصر، از همان ابتدا روشن میکند که فیلم قصد ندارد قواعد ژانر را زیرورو کند. بسیاری از موقعیتها، از رقابت میان گروهها تا تنشهای دوستی و عاطفه، قابل پیشبینیاند و روایت بهندرت از مسیر امن خود فاصله میگیرد. بااینحال، «معمولیبودن» طرح الزاماً به معنای بیاثر بودن آن نیست.
فیلم از موقعیتی ساده برای پرداختن به تغییر جایگاه اجتماعی شخصیتها استفاده میکند: کسانی که در مدرسه به حاشیه رانده شدهاند، در گروه موسیقی امکان مییابند تواناییهایشان را به شکلی تازه عرضه کنند. این ایده ظرفیت احساسی دارد، اما فیلمنامه همیشه آن را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد. برخی گرهها سریع مطرح و حل میشوند و بعضی روابط، بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی باشند، به اقتضای حرکت قصه شکل میگیرند.
« آشنایی او با Charlotte و پیوستن به گروه نوپای او، مسیر داستان را به سوی رقابت مدرسهای و رؤیای اجرا میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، فیلم بیشتر از آنکه با پیچیدگی داستانیاش ماندگار شود، با شور جمعی و فضای موسیقاییاش به یاد میماند. نوجوانی بیرون از کلیشه، اما نه کاملاً رها از آن یکی از امتیازهای فیلم، توجه به نوجوانانی است که در الگوهای رایج محبوبیت مدرسهای جای نمیگیرند. اعضای گروه، با تفاوتهای رفتاری و سلیقههای خاص خود، صرفاً ابزار شوخی یا پسزمینهٔ قهرمان نیستند؛ حضورشان به گروه رنگ میدهد و نشان میدهد همکاری میتواند از کنار هم قرار گرفتن آدمهایی شکل بگیرد که در موقعیتهای دیگر شاید چندان دیده نشوند.
فیلم در لحظههای تمرین، گفتوگو و آزمونوخطا بهتر از بخشهای عاشقانه یا درامهای فرعی به این جهان نزدیک میشود. در عین حال، اثر کاملاً از کلیشههای نوجوانانه فاصله نمیگیرد. کشمکشهای عاطفی گاه با سرعتی بیش از حد پیش میروند و برخی شخصیتها ابتدا بر پایهٔ تصویری آشنا معرفی میشوند، بیآنکه فرصت کافی برای شکستن آن تصویر پیدا کنند.
شخصیت Sa5m، با نامگذاری نامتعارف و خلقوخوی مستقلش، از همان ابتدا توجهبرانگیز است؛ ولی فیلم در همهٔ لحظهها به ظرفیت او برای داشتن مسیری مستقل از قهرمان اصلی وفادار نمیماند. این نوسان میان شخصیتپردازی متفاوت و الگوهای آشنای ژانر، بخشی از دوگانگی کلی فیلم است. گروه موسیقی؛ قلب تپندهٔ فیلم هرگاه «Bandslam» به خود گروه و شیوهٔ شکلگیری آن نزدیک میشود، جان میگیرد.
ترکیب اعضا، اختلاف سلیقهها و تلاش برای تبدیل تواناییهای جداگانه به یک صدای هماهنگ، بخشهایی از فیلم را از یک قصهٔ سادهٔ مدرسهای فراتر میبرد. تمرینها جذاباند، چون در آنها موفقیت از پیش تضمینشده نیست؛ اعضا باید اشتباه کنند، گوش بدهند و راهی پیدا کنند تا حضور هرکدام در جمع معنا داشته باشد.
« در عین حال، اثر کاملاً از کلیشههای نوجوانانه فاصله نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر در این لحظهها نهفقط منتظر نتیجهٔ مسابقه، بلکه علاقهمند به خود فرایند همکاری میشود. فیلم همچنین بهدرستی نشان میدهد که مدیریت یک گروه فقط به شناخت موسیقی محدود نیست؛ نیازمند توجه به آدمها، ایجاد اعتماد و کنار آمدن با اختلافهاست. این جنبه به شخصیت اصلی نقشی فراتر از یک علاقهمند پرشور میدهد، هرچند تحول او گاهی بیش از اندازه ساده و سریع تصویر میشود.
در نهایت، جذابیت گروه بیشتر از آنکه از یک سازوکار نمایشی پیچیده بیاید، از انرژی اعضا و حس رفاقتی حاصل میشود که میانشان شکل میگیرد. موسیقی؛ نیرویی فراتر از پسزمینه موسیقی در «Bandslam» تزئین صحنهها نیست؛ یکی از اصلیترین ابزارهای روایت است. ترانهها به فیلم جنبوجوش میدهند و در لحظههایی که قصه از حرکت میایستد، دوباره توجه را به خود جلب میکنند.
علاقهٔ شخصیتها به گونهها و هنرمندان مختلف، بخشی از هویت آنهاست و سلیقهٔ موسیقاییشان گاه بیش از گفتوگوهای توضیحی، تفاوتهایشان را آشکار میکند. پیوند میان اجراها و شخصیتپردازی، به فیلم حس زندهتری میبخشد. با این همه، موسیقی نمیتواند همهٔ ضعفهای روایت را جبران کند. بعضی قطعات بهخوبی در فضای قصه جا میگیرند، اما گاهی فیلم بیش از اندازه به نیروی ترانه و جذابیت اجرایی تکیه میکند؛ گویی کافی است موسیقی شروع شود تا کمبود حرکت در داستان از یاد برود.
خوشبختانه این اتکا بیثمر نیست: انتخابها و اجراها حالوهوایی پرانرژی میآفرینند و مخاطب را برای رسیدن به رقابت پایانی آماده میکنند. موسیقی در بهترین لحظهها همان زبانی است که گروه هنوز برای بیان کامل خود پیدا نکرده است. بازیها و لحن اجرایی بازیگران جوان به فیلم گرما میبخشند و به رابطههای میان شخصیتها باورپذیری نسبی میدهند.
« تماشاگر در این لحظهها نهفقط منتظر نتیجهٔ مسابقه، بلکه علاقهمند به خود فرایند همکاری میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Gaelan Connell در نقش Will ترکیبی از شور درونی و دستپاچگی اجتماعی را ارائه میکند؛ ویژگیای که میتواند شخصیت را همدلیبرانگیز کند، بیآنکه او را به قهرمانی بینقص بدل سازد. Aly Michalka نیز به Charlotte حضوری پرانرژی میدهد و لایههایی از آسیبپذیری را در پشت اعتمادبهنفس ظاهری او نشان میدهد.
Vanessa Hudgens در نقش Sa5m، با فاصلهگذاری و طنز خشک شخصیت، تعادلی خوشایند در برابر هیجان سایرین ایجاد میکند. Lisa Kudrow نیز در نقش مادر Will حضوری مؤثر دارد؛ نقش او از کلیشهٔ والدِ صرفاً نصیحتگر فاصله میگیرد و رابطهٔ مادر و فرزند را به بخشی از بافت عاطفی فیلم تبدیل میکند. لحن کلی اثر میان کمدی سبک، درام خانوادگی و فیلم موسیقایی رفتوآمد دارد.
این ترکیب گاه به فیلم تازگی میدهد، اما گاه نیز باعث میشود بعضی لحظهها از نظر احساسی کاملاً جا نیفتند. فیلم در صحنههای گروهی و شوخطبعانه مطمئنتر است تا در لحظههایی که از تماشاگر انتظار تأثر عمیق دارد. ریتمی نابرابر و صحنههای کماثر پاشنهٔ آشیل فیلم، ساختار روایی و ریتم آن است.
شروع داستان با سرعت مناسبی شخصیتها و موقعیت را معرفی میکند، اما در بخش میانی، روایت گاه پراکنده و کمشتاب میشود. برخی صحنهها به رابطهها یا هدف اصلی قصه چیزی نمیافزایند و بیشتر همچون توقفهایی میان تمرینها و رخدادهای مهم عمل میکنند. این مکثها اگر به شناخت عمیقتر شخصیتها میانجامیدند، میتوانستند کارکرد داشته باشند؛ اما همهٔ آنها چنین نیستند.
« لحن کلی اثر میان کمدی سبک، درام خانوادگی و فیلم موسیقایی رفتوآمد دارد. »
قوتها و کاستیها
این کندی از آن رو محسوستر میشود که فیلم مقصد خود را روشن کرده است: رقابت موسیقایی. هنگامی که رسیدن به اجرا به محور انتظار تماشاگر بدل میشود، هر صحنهای که نه تنش گروه را افزایش دهد و نه شخصیتها را تغییر دهد، ممکن است کشدار به نظر برسد. در برابر، بخشهای مربوط به آمادهشدن گروه و نزدیکشدن به صحنه، انرژی ازدسترفته را بازمیگردانند.
اوج اجرایی فیلم از نظر شور و همراهکردن مخاطب موفق است، زیرا تماشاگر پیش از آن فرصت یافته با تلاش جمعی اعضا همراه شود؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات نتیجهٔ مسابقه را بدانیم. جمعبندی «Bandslam» فیلمی بینقص یا از نظر داستانی نوآورانه نیست. طرح آن آشناست، بخشهایی از میانه افت میکنند و بعضی صحنهها ضرورت روشنی در پیشبرد روایت ندارند.
بااینحال، فیلم به لطف موسیقی دلنشین، گروهی دوستداشتنی و توجه به نوجوانانی که میخواهند راهی برای بیان خود پیدا کنند، جذابیت ویژهای دارد. مهمترین دستاوردش نه پیچاندن قصه، بلکه ساختن حس همراهی است: تماشاگر شاهد گروهی میشود که با تمرین و همکاری، از مجموعهای از افراد پراکنده به جمعی با هویت مشترک نزدیک میشود.
اگر از فیلمی نوجوانانه انتظار روایتی پیچیده و بیوقفه داشته باشیم، احتمالاً کاستیهایش آشکار خواهد شد؛ اما اگر موسیقی، رفاقت و شورِ تلاش برای رسیدن به صحنه را محور لذت بدانیم، «Bandslam» اثری گرم و سرگرمکننده است که پس از پایان، حالوهوایی خوش بر جای میگذارد.
« این کندی از آن رو محسوستر میشود که فیلم مقصد خود را روشن کرده است: رقابت موسیقایی. »



ثبت دیدگاه