نقد و بررسی
نقد دیو یک هزارتو ساخت (Dave Made a Maze) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هزارتویی که از مقوا فراتر میرود «دیو هزارتو ساخت» ساختهٔ بیل واترسون، فیلمی مستقل است که ایدهای ساده و بازیگوشانه را به جهان مرکزی اثر بدل میکند: هنرمندی ناکام در اتاق نشیمنش دژی مقوایی میسازد و درون سازهای گرفتار میشود که از بیرون کوچک و بیخطر مینماید، اما درونش گسترده، رازآلود و مرگبار است.
آنی، دوستدختر او، برای نجاتش گروهی از دوستان و همراهان نامتعارف را گرد میآورد؛ جمعی که بهجای یافتن راهی مستقیم، خود را در پیچوخمهای جهانی گرفتار میبینند که گویا با منطق رؤیا و کابوس اداره میشود. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست واقعگرایی معیار سنجش آن باشد؛ جذابیتش در پذیرفتن قواعد بازی و تماشای شکلگیری جهانی دستساز است.
مقوا بهمثابه زبان سینما برجستهترین دستاورد فیلم، طراحی صحنهٔ آن است. دیوارها، راهروها، تلهها و موجودات از مقوا، کاغذ و مواد ساده ساخته شدهاند؛ اما این انتخاب صرفاً راهی برای پنهانکردن محدودیت بودجه نیست. فیلم با آشکار نگهداشتن جنس مصالح، به بیننده یادآوری میکند که با جهانی ساختهشده روبهرو است؛ جهانی که نیروی خیال آن را از اتاقی معمولی به هزارتویی بیانتها تبدیل میکند.
« مقوا بهمثابه زبان سینما برجستهترین دستاورد فیلم، طراحی صحنهٔ آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بریدگیها، لبههای ناصاف و وصلههای دستساز، بخشی از زیباییشناسی اثرند و به هر قاب کیفیتی ملموس و کودکانه میبخشند. این مصالح ارزان، برخلاف تصور، مانع خلق جلوههای دیداری چشمگیر نمیشوند. برعکس، فیلم از محدودیتهایش سبکی مشخص میسازد: هر راهرو گویی با دست و در لحظه اختراع شده و هر اتاق میتواند قاعدهای تازه داشته باشد.
ترکیب هنر دستی، عروسکگردانی و ترفندهای صحنهای، حسی از سینمایی میآفریند که بیش از آنکه به فناوری متکی باشد، بر ابتکار و بازیگوشی تکیه دارد. در این معنا، دکور فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ مهمترین بازیگر فیلم است. خیالپردازی میان ماجراجویی و وحشت فیلم با لحنی میان کمدی، ماجراجویی فانتزی و وحشت حرکت میکند.
هزارتو مدام چهره عوض میکند و هر بخش آن امکان یک غافلگیری تازه را پیش میکشد: راهروهایی که پایانشان معلوم نیست، تلههایی که با اغراق کمیک طراحی شدهاند و موجوداتی که از دل کاغذ و مقوا جان میگیرند. تعقیب مینوتور نیز به فیلم نیرویی تهدیدآمیز میبخشد، بیآنکه اثر را به وحشت جدی و بیوقفه تبدیل کند.
« این مصالح ارزان، برخلاف تصور، مانع خلق جلوههای دیداری چشمگیر نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
خطرها در این جهان واقعیاند، اما شکل و اجرای آنها اغلب عمداً نمایشی و مضحک است. این دوگانگی، از امتیازهای فیلم به شمار میرود. تماشاگر همزمان میتواند از خطر شخصیتها نگران باشد و به مصنوعیبودن دلپذیر دکور بخندد. بااینحال، تلفیق لحنها همیشه یکدست نیست. برخی لحظهها بر تعلیق و تهدید تکیه دارند و برخی دیگر ناگهان به شوخیهایی سبکسرانه میچرخند؛ جابهجاییای که گاهی از پیوستگی فضای روایی میکاهد.
فیلم در بهترین لحظات، این تفاوت را به بخشی از منطق جهانش بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، گویی هنوز تصمیم نگرفته است که بیشتر میخواهد بترساند یا بخنداند. قصهای کوچکتر از دکور در مرکز ماجرا، ایدهای دربارهٔ هنرمندی قرار دارد که از ناتمامماندن کارهایش، بیهدفی و ناتوانی در حرکت به جلو خسته شده است.
هزارتو را میتوان صورت بیرونی همین آشفتگی دانست: ساختمانی که بیوقفه گسترش مییابد، اما راه خروج روشنی ندارد. این برداشت به فیلم امکان میدهد از یک ماجرای فانتزی فراتر برود و دربارهٔ خلاقیت، تعلل و دشواریِ تمامکردن یک اثر تأمل کند. جهان ساختهشدهٔ دیو هم پناهگاه اوست و هم دامش؛ مکانی که در آن میتواند خیالپردازی کند، اما از پیامدهای خیال خود نیز در امان نیست.
« خطرها در این جهان واقعیاند، اما شکل و اجرای آنها اغلب عمداً نمایشی و مضحک است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل آنجاست که فیلمنامه همیشه به اندازهٔ طراحی بصری خود غافلگیرکننده نیست. هزارتو با هر تغییر شکل وعدهٔ کشفی تازه میدهد، اما شخصیتها و مسیر عاطفی داستان گاهی از این ظرفیت عقب میمانند. فیلم مضمونهای بالقوهٔ جذابی پیش میکشد، ولی همه را به یک اندازه نمیپروراند. روابط گروه، انگیزههای افراد و دگرگونیهای درونی آنان در بعضی بخشها بیشتر نقش وسیلهای برای حرکت از یک دکور به دکور بعدی را دارند تا نیرویی مستقل در داستان.
به همین دلیل، تماشاگر ممکن است بیش از سرنوشت شخصیتها، مشتاق دیدن اتاق بعدی باشد. شخصیتها و بازیها نیک ثون در نقش دیو، شخصیتی را میسازد که ترکیبی از خودکمبینی، لجبازی و شوق خلاقانه است. او نه قهرمانی کلاسیک است و نه هنرمندی آرمانی؛ بیشتر کسی است که میان میل به ساختن و ترس از ناکافیبودن معلق مانده است.
این ابهام با ماهیت هزارتو تناسب دارد، هرچند فیلم گاهی بهجای کاوش جدیتر در آن، به رفتارهای عجیب و شوخیهای موقعیتی بسنده میکند. میرا رویت کومبانی نیز بهعنوان آنی، نیروی پیشبرندهٔ گروه است و حضورش به قصه تحرک میدهد؛ شخصیتی که تصمیم میگیرد از تماشای انفعال دیو دست بردارد و وارد جهان او شود.
« مشکل آنجاست که فیلمنامه همیشه به اندازهٔ طراحی بصری خود غافلگیرکننده نیست. »
قوتها و کاستیها
بازیگران پیرامونی نیز به فضای آشفته و گروهی اثر کمک میکنند. همراهان نجات، هر یک با رفتار و واکنشهایی متفاوت وارد هزارتو میشوند و همین تنوع، برای کمدی گروهی فرصت فراهم میآورد. بااینحال، چون شخصیتها گاهی بیشتر حامل شوخی یا واکنش به محیطاند تا افرادی با مسیر دراماتیک کامل، همهٔ بازیها به یک اندازه در ذهن نمیمانند.
جیمز اوربانیاک با خونسردی و لحن خشک خود، از چهرههای متمایز گروه است و تضاد رفتارش با آشوب پیرامون، لحظاتی طنزآمیز میآفریند. طنزی نامتوازن و ریتمی موجدار کمدی فیلم از جنس شوخیهای نامتعارف، اغراق و برخورد آدمهای معمولی با موقعیتهای ناممکن است. این رویکرد برای مخاطبی که با طنز ابزورد و خودآگاهانه ارتباط میگیرد، میتواند سرگرمکننده باشد؛ بهویژه وقتی شوخی از خود دکور و سازوکار فیلمسازی بیرون میآید.
اما همهٔ شوخیها به یک اندازه کار نمیکنند. برخی بیش از آنکه خندهدار باشند، صرفاً عجیباند و بعضی لحظات به دلیل اصرار بر لحن بازیگوش، اثر عاطفی یا دلهرهآمیز صحنه را کمرنگ میکنند. ریتم فیلم نیز تابع همین نوسان است. ورود به هزارتو و مواجهه با فضای مادی و دستساز آن، انرژی و کنجکاوی زیادی ایجاد میکند؛ اما در میانه، تکرار الگوی کشف اتاق تازه، خطر تازه و واکنش تازه میتواند از شتاب ماجرا بکاهد.
« بازیگران پیرامونی نیز به فضای آشفته و گروهی اثر کمک میکنند. »
جمعبندی
در فیلمی که نیروی اصلیاش بر تازگی بصری استوار است، هر مکث طولانی یا تکرار کماثر بیش از معمول به چشم میآید. کوتاهبودن نسبی اثر مانع فرسودگی کامل میشود، اما نمیتواند همهٔ افتوخیزهای ریتم را برطرف کند. جمعبندی «دیو هزارتو ساخت» بیش از آنکه روایتی بینقص باشد، تجربهای دیداری و خلاقانه است؛ فیلمی که از مقوا و کاغذ جهانی میسازد و محدودیت را به امضای هنری خود تبدیل میکند.
ارزش اصلی آن در طراحی هزارتو، حس ماجراجویی و باور به قدرت ساختن با امکانات اندک نهفته است. در مقابل، داستان از نظر انسجام و پرورش شخصیتها به پای دستاوردهای بصری نمیرسد، شوخیهایش گاه کماثرند و ریتمش در بخشهایی افت میکند. تماشای فیلم برای کسانی لذتبخشتر خواهد بود که از سینمای مستقلِ خیالپرداز، دکورهای دستساز و طنز نامتعارف استقبال میکنند.
کسانی که پیرنگ منسجم، شخصیتپردازی عمیق یا کمدی پیوسته میخواهند، ممکن است در برابر بخشهایی از آن بیحوصله شوند. بااینهمه، حتی وقتی قصه درجا میزند، خود هزارتو همچنان تماشایی است: سازهای شکننده و بازیگوش که یادآوری میکند گاهی تخیل، نه در بزرگی امکانات، بلکه در جسارتِ ساختن جهانی تازه از سادهترین مواد آشکار میشود.
« در فیلمی که نیروی اصلیاش بر تازگی بصری استوار است، هر مکث طولانی یا تکرار کماثر بیش از معمول به چشم میآید. »



ثبت دیدگاه