نقد و بررسی
نقد نیاگارا (Niagara) | 1953
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوآر در روشنایی روز «نیاگارا» ساختهٔ هنری هاتاوی، فیلمی جنایی و تعلیقآمیز است که بسیاری از نشانههای نوآر را به محیطی آفتابی و رنگارنگ میبرد. در اینجا تاریکی الزاماً از کوچههای نمور و شبهای بیپایان نمیآید؛ میتواند در منظرهای باشکوه، میان گردشگران و اتاقهای اقامتگاهی آرام، آرامآرام رخنه کند.
همین تضاد، نخستین امتیاز مهم فیلم است: زیبایی محیط نه پناهی امن، بلکه پردهای برای اضطراب و بیاعتمادی میشود. «نیاگارا» در سال ۱۹۵۳ اکران شد و از شیوهٔ رنگی سهنوارهٔ تکنیکالر بهره میبرد؛ انتخابی که به آن ظاهری متمایز از نوآرهای سیاهوسفید رایج آن دوره میدهد. آبشار؛ منظرهای با نیروی دراماتیک آبشار نیاگارا در فیلم صرفاً پسزمینهای تماشایی نیست.
صدای پیوسته و مهیب آن، بافتی صوتی میسازد که گویی هر لحظه بر سر شخصیتها سایه میاندازد. آب در اینجا هم جاذبهٔ گردشگری است و هم یادآور نیرویی بیاعتنا به ارادهٔ انسان؛ زیباییاش تماشاگر را فرا میخواند، اما بزرگی و خروش آن حس خطر را نیز زنده نگه میدارد. هاتاوی از همین ویژگی بهره میبرد تا فضای داستان را از محیطی دلپذیر به مکانی بالقوه تهدیدآمیز بدل کند.
« همین تضاد، نخستین امتیاز مهم فیلم است: زیبایی محیط نه پناهی امن، بلکه پردهای برای اضطراب و بیاعتمادی میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند میان طبیعت و تعلیق، به فیلم وحدتی دیداری و حسی میدهد. آبشار در قابها حضوری پیگیر دارد و تماشاگر بهتدریج درمییابد که چشمانداز، فقط برای تحسین و لذت سفر نیست؛ بخشی از دستور زبان روایی فیلم است. حتی هنگامی که شخصیتها سرگرم گفتوگو یا گردشاند، صدای آب و نزدیکی آن به یادمان میآورد که زیر سطح روزمرگی، چیزی ناآرام در جریان است.
رنگ، نور و سایه رنگآمیزی «نیاگارا» از عوامل اصلی ماندگاری بصری آن است. قرمزهای پرقدرت، لباسها و جزئیات چشمگیر، و سایههایی که از پشت کرکرهها بر فضا میافتند، جهانی میسازند که در آن ظاهر زیبا و تهدید پنهان همزمان حضور دارند. فیلم از رنگ برای تزئین صرف استفاده نمیکند؛ رنگها در شکلدادن به حسوحال صحنه و برجستهکردن تضادهای داستانی نقش دارند.
در برابر منظرهٔ باز و روشن آبشار، فضاهای بسته میتوانند محدود و سنگین به نظر برسند؛ گویی شخصیتها در محیطی گردشگری به دام مناسبات خود گرفتار شدهاند. فیلمبرداری جوزف مکدانلد به این تقابل جان میدهد. قابها هم شکوه طبیعت را ثبت میکنند و هم آدمها را در برابر آن کوچک و آسیبپذیر نشان میدهند.
« این پیوند میان طبیعت و تعلیق، به فیلم وحدتی دیداری و حسی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، زیبایی رنگی فیلم با مضمون آن تعارض پیدا نمیکند؛ برعکس، هرچه تصویر چشمنوازتر میشود، ناآرامی زیرپوستی آن بیشتر به چشم میآید. مرلین مونرو و تصویر زن اغواگر بازی مرلین مونرو در نقش رز لومیس، یکی از وجوه برجستهٔ فیلم است. جذابیت ظاهری او چنان در طراحی تصویر فیلم حضور دارد که بهراحتی ممکن است توجه را از لایههای دیگر اثر برباید؛ اما نقش رز تنها به جلوهگری ظاهری محدود نمیشود.
شخصیت او با نوعی سنجیدگی و رازآلودگی معرفی میشود و فیلم از نگاه دیگران به او، بهویژه نگاه پولی، برای ایجاد شک و تعلیق استفاده میکند. رز هم حضوری خیرهکننده دارد و هم شخصیتی است که تماشاگر نمیتواند بهسادگی نیتها و احساساتش را بخواند. بااینحال، تصویر زن اغواگر در فیلم بهروشنی از قراردادهای سینمایی زمانه پیروی میکند.
گاهی شخصیت رز بیش از آنکه از درون گسترش یابد، به نیرویی برای برهمزدن نظم زندگی دیگران تبدیل میشود. ازاینرو، جذابیت نقش و محدودیتهای نگارش آن همزمان قابلمشاهدهاند. بازی مونرو به شخصیت حضوری بهیادماندنی میبخشد، اما فیلم همیشه به او امکان نمیدهد از چارچوب اغواگری و رازآلودگی فراتر برود.
« مرلین مونرو و تصویر زن اغواگر بازی مرلین مونرو در نقش رز لومیس، یکی از وجوه برجستهٔ فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پولی؛ نگاه تماشاگر درون داستان پولی کاتلر، با بازی ژان پیترز، نقطهٔ اتکای عاطفی و روایی مهمی است. او تازهازدواجکرده و در آغاز در فضای سفر و ماهعسل قرار دارد؛ بااینهمه، بهتدریج توجهش به رابطهٔ آشفتهٔ رز و جورج جلب میشود. تردیدهای پولی برای تماشاگر نیز کارکردی راهنما دارد: ما نشانهها را همراه او میبینیم و در برابر این پرسش قرار میگیریم که آیا نگرانیاش بجاست یا صرفاً حاصل حساسیتی گذراست.
تقابل پولی و رز فقط تقابل دو شخصیت متفاوت نیست؛ دو شیوهٔ حضور زنانه در جهان فیلم را نیز کنار هم قرار میدهد. پولی به زندگی روزمره و پیوند زناشوییِ آرامتری وابسته است، درحالیکه رز با آشوب، میل و راز پیوند میخورد. این تضاد گاه بیش از اندازه روشن و سادهسازیشده است، اما برای ساختن کشمکش و انتقال نگاه اخلاقی و عاطفی فیلم مؤثر واقع میشود.
بازی پیترز نیز با خویشتنداری، واکنشهای پولی را باورپذیر میکند. روایت و ریتم تعلیق داستان فیلم از یک سوءظن آغاز میشود و بهتدریج فضای رمانتیک سفر را به قلمرو تهدید میکشاند. امتیاز روایت آن است که اطلاعات را یکباره در اختیار تماشاگر نمیگذارد؛ شک، نگاهها و رفتارهای دوپهلو بهمرور معنا پیدا میکنند.
« پولی؛ نگاه تماشاگر درون داستان پولی کاتلر، با بازی ژان پیترز، نقطهٔ اتکای عاطفی و روایی مهمی است. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، فیلم همواره در حفظ همین کشش موفق نیست. بخشهایی از روایت با مکثهای طولانی پیش میروند و برخی موقعیتها بهجای آنکه پیچیدگی تازهای بیفزایند، بر انتظار تماشاگر میافزایند. در نتیجه، ریتم اثر یکدست نیست: گاهی صدای آبشار و قاببندیها تعلیق را زنده نگه میدارند و گاهی قصه بیش از حد در مسیر آشنای خود حرکت میکند.
شماری از موقعیتها و دیالوگها نیز رنگی ملودراماتیک دارند. این ویژگی با حالوهوای سینمای کلاسیک هالیوود سازگار است، اما برای تماشاگر امروز ممکن است تصنعی جلوه کند. بااینحال، ساختار ساده و سرراست فیلم به آن وضوح میدهد؛ ضعف اصلی نه در فهمپذیری روایت، بلکه در قابلحدسشدن برخی تأکیدها و واکنشهاست.
بازیها و تنش میان زوجها جوزف کاتن در نقش جورج، کیفیتی خاموش و گرفته به رابطهٔ پرتنش فیلم میآورد. حضور او بهاندازهٔ رز پرزرقوبرق نیست، اما همین تفاوت در میزانسن و بازی، فاصلهٔ میان دو شخصیت را محسوس میکند. جورج با سکوتها و واکنشهای کنترلشدهاش فضایی از ناامنی میسازد؛ هرچند گاهی شخصیتپردازی او بیشتر به کارکردی در طرح داستان نزدیک میشود تا تصویری کاملاً بسطیافته از یک انسان.
« از سوی دیگر، فیلم همواره در حفظ همین کشش موفق نیست. »
جمعبندی
در سوی دیگر، ری کاتلر با بازی مکس شووالتر در ابتدا نگرانی پولی را چندان جدی نمیگیرد. این اختلاف دیدگاه، رابطهٔ زوج جوان را از حالت تزئینی بیرون میآورد و به فیلم امکان میدهد واکنشهای متفاوت به یک وضعیت مبهم را بررسی کند. شیمی بازیگران در همهٔ لحظات یکسان نیست و بعضی گفتوگوها باورپذیری کمتری دارند، اما کنار هم قرارگرفتن زوج جوان و زوج گرفتار، ساختار دراماتیک فیلم را شکل میدهد.
فیلم از این دو رابطه برای نشاندادن فاصلهٔ میان ظاهر آسودهٔ زندگی زناشویی و تنشهایی که ممکن است زیر آن پنهان بمانند، بهره میگیرد. جمعبندی
« در سوی دیگر، ری کاتلر با بازی مکس شووالتر در ابتدا نگرانی پولی را چندان جدی نمیگیرد. »



ثبت دیدگاه