نقد و بررسی
نقد Skhizein | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که جدایی را به تصویر درمیآورد «Skhizein» با فرضی نامتعارف آغاز میشود: هنری پس از برخورد شهابسنگی به وزن ۱۵۰ تن درمییابد که دیگر در جای معمول بدنش قرار ندارد؛ او باید جهان را از فاصلهای دقیقاً ۹۱ سانتیمتری نسبت به خودش تجربه کند. این جابهجایی، در نگاه نخست، زمینهای مناسب برای کمدی فانتزی و بازی با موقعیتهای روزمره به نظر میرسد.
اما فیلم ایده را به لطیفهای گذرا فرو نمیکاهد. فاصلهٔ مکانی بهتدریج استعارهای میشود از فاصلهای عمیقتر: شکاف میان فرد و محیط، میان تجربهٔ درونی او و آنچه دیگران قادرند ببینند و بپذیرند. نکتهٔ هوشمندانه آن است که فیلم برای بیان این جدایی به توضیحهای طولانی و مفاهیم انتزاعی متکی نمیشود.
قانون سادهٔ ۹۱ سانتیمتر، در هر برخورد هنری با اشیا و فضا، پیامد تازهای میسازد. آنچه برای دیگران طبیعی و بینیاز از فکر است، برای او به مسئلهای پیچیده بدل میشود. همین تبدیل امر روزمره به مانعی دشوار، مخاطب را وادار میکند از خود بپرسد چه اندازه از زندگی عادی ما به هماهنگی نادیدهٔ بدن، ذهن و جهان پیرامون وابسته است.
روایت کوتاه، تجربهای فشرده «Skhizein» در زمانی محدود حرکت میکند و از همین محدودیت، نیروی خود را میگیرد. فیلم بهجای آنکه موقعیت را با مجموعهای از ماجراهای جداگانه بسط دهد، بر تجربهٔ پیوستهٔ هنری تمرکز میکند: تلاش او برای فهمیدن وضعیت تازه و یافتن راهی برای ادامه دادن. روایت از دل همین کوشش شکل میگیرد و تماشاگر را به مشاهدهگری نزدیک بدل میکند که قدمبهقدم با منطق عجیب زندگی شخصیت آشنا میشود.
« این جابهجایی، در نگاه نخست، زمینهای مناسب برای کمدی فانتزی و بازی با موقعیتهای روزمره به نظر میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فشردگی در عین حال دو سویه است. از یک طرف، فیلم وقت تلف نمیکند و ایدهاش را با وضوح بصری به کار میاندازد؛ از طرف دیگر، برخی لایههای احساسی و داستانی مجال گسترش بیشتری نمییابند. بعضی لحظهها چنان پرمعنا به نظر میرسند که بیننده ممکن است انتظار داشته باشد فیلم مکث کند و آنها را بیشتر بکاود.
اما اثر مسیر کوتاه خود را حفظ میکند و بهجای شرح مفصل، بر انباشت حس و تصویر تکیه دارد. نتیجه، روایتی موجز و اثرگذار است که بخشی از جذابیت و بخشی از ناتمامیاش از همین انتخاب سرچشمه میگیرد. کارگردانی و منطق جهان بصری کارگردانی Jérémy Clapin در ساختن جهانی که هم ملموس است و هم اندکی از واقعیت فاصله دارد، نقش محوری دارد.
فیلم برای پذیرفتنی کردن رخدادی ناممکن، آن را به قاعدهای روشن تبدیل میکند و سپس با دقت نشان میدهد که این قاعده چگونه بر کنشهای عادی اثر میگذارد. طنز موقعیت از همین دقت زاده میشود: تضاد میان سادگی رفتارهایی چون نشستن یا باز کردن در، و دشواری غیرعادیای که اکنون برای هنری پیدا کردهاند.
فضاسازی اثر غریب است، اما آشفتگی تصادفی ندارد. محیط بهاندازهای آشنا باقی میماند که مخاطب بتواند دشواری شخصیت را درک کند؛ در همان حال، لغزشهای بصری و فاصلهٔ ناهنجار میان بدن و پیرامون، حس بیثباتی را پیوسته زنده نگه میدارند. این تعادل اهمیت زیادی دارد: اگر جهان بیش از اندازه سوررئال میشد، تجربهٔ هنری به استعارهای مبهم بدل میگشت؛ اگر کاملاً واقعگرا میماند، ایدهٔ مرکزی نیروی دیداری خود را از دست میداد.
« اما اثر مسیر کوتاه خود را حفظ میکند و بهجای شرح مفصل، بر انباشت حس و تصویر تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
پویانمایی در خدمت احساس پویانمایی در این اثر صرفاً شیوهای برای بازنمایی داستان نیست؛ خودِ زبان فیلم است. امکان جابهجایی و دستکاری دقیق بدن در نسبت با اشیا، مفهومی را به تصویر میکشد که اجرای آن در قالب واقعگرایانه دشوارتر میبود. بدن هنری و فضای اطرافش همزمان حاضرند، اما هماهنگی معمول میان آن دو از میان رفته است.
تصویر، پیش از آنکه تماشاگر دربارهٔ معنا بیندیشد، او را با پیامد حسی این ناهماهنگی روبهرو میکند. سبک بصری اثر از اغراق بیهدف پرهیز میکند. طراحی و حرکت شخصیتها بهاندازهای ساده و کنترلشدهاند که توجه از ایده و وضعیت روانی هنری منحرف نشود. در عوض، ترکیببندیها و فاصلهگذاریها بار عاطفی را بر دوش میکشند.
فضای خالی میان شخصیت و اشیای پیرامون، فقط فاصلهای فیزیکی نیست؛ به شکلی محسوس از تنهایی و دشواری ارتباط سخن میگوید. از این رو، تصویرپردازی فیلم همزمان کارکرد روایی و استعاری پیدا میکند. طنز و اندوه در یک قاب از جذابترین ویژگیهای «Skhizein» آن است که موقعیتهای بالقوه خندهآور را از اندوه جدا نمیکند.
فاصلهٔ ۹۱ سانتیمتری میتواند به بازیهای دیداری و لحظههای کمیک بینجامد، اما فیلم اجازه نمیدهد خنده به تمسخر شخصیت تبدیل شود. طنز از خودِ ناسازگاری موقعیت برمیخیزد؛ همدلی نیز از مشاهدهٔ تلاش انسانی هنری برای کنار آمدن با آن. به همین سبب، خنده اغلب با اندکی ناراحتی همراه است: تماشاگر میخندد، اما همزمان درمییابد که این وضعیت برای شخصیت بازی سادهای نیست.
« پویانمایی در خدمت احساس پویانمایی در این اثر صرفاً شیوهای برای بازنمایی داستان نیست؛ خودِ زبان فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این آمیختگی لحن، انتظارات را نیز جابهجا میکند. ممکن است شروع غریب و خیالپردازانه، مخاطب را به انتظار اثری سبک و شوخطبعانه بیندازد. بااینحال، فیلم بهتدریج وجه تلختر و انسانیتر ایدهاش را برجسته میکند. اگر کسی بیش از هر چیز در پی کمدی باشد، احتمال دارد از غلبهٔ اندوه غافلگیر شود؛ اما همین انتخاب است که به اثر ماندگاری میبخشد.
کمدی در اینجا راهی برای تحمل و دیدن رنج است، نه جایگزینی برای آن. تنهایی و ناتوانی در توضیح تجربه در ژرفای داستان، پرسشی دربارهٔ فهمیدهشدن قرار دارد. هنری با تجربهای روبهروست که برای او کاملاً واقعی است، اما دیگران راه آسانی برای درک آن ندارند. فاصلهای که بر زندگی او سایه انداخته، فقط میان بدنش و جهان نیست؛ میان آنچه از سر میگذراند و آنچه میتواند برای دیگران توضیح دهد نیز هست.
فیلم از این شکاف، تصویری از انزوای روانی میسازد، بیآنکه آن را به یک بیانیهٔ مستقیم یا شرحی پزشکی تقلیل دهد. این رویکرد به فیلم اجازه میدهد که تجربهٔ شخصیت را جدی بگیرد، حتی وقتی وضعیت او از نظر ظاهری ناممکن به نظر میرسد. پرسش اصلی این نیست که آیا جهان میتواند چنین رخدادی را بپذیرد؛ بلکه این است که فردی که درون آن زندگی میکند چگونه باید با پیامدهایش کنار بیاید.
مخاطب نیز کمکم از داوری دربارهٔ عجیببودن موقعیت فاصله میگیرد و به دشواری زیستن در وضعیتی میاندیشد که دیگران آن را به رسمیت نمیشناسند. موسیقی، ریتم و سکوت ریتم فیلم با زمان کوتاهش تناسب دارد: صحنهها بهاندازهای فرصت مییابند که قاعدهٔ جهان داستان روشن شود، اما اثر در شرح مکرر آن متوقف نمیماند.
« این آمیختگی لحن، انتظارات را نیز جابهجا میکند. »
قوتها و کاستیها
تغییر میان لحظههای روزمره، شوخیهای بصری و مکثهای غمگین، به روایت ضرباهنگی میدهد که نه یکسره سبک است و نه پیوسته سنگین. سکوتها و مکثها نیز اهمیت دارند؛ زیرا در جهانی که ارتباط شخصیت با پیرامون مختل شده، هر لحظهٔ بیکلام میتواند حامل تنشی باشد که با گفتوگو بهسادگی منتقل نمیشود.
همین ریتم فشرده، البته، هزینهای دارد. برخی ایدهها بیشتر بهصورت طرحی پرجاذبه باقی میمانند تا مسیری که بهتمامی گشوده شده باشد. مخاطبی که خواهان شرح مفصلتر پیامدهای روانی و اجتماعی وضعیت هنری است، ممکن است احساس کند فیلم زودتر از آنچه انتظار داشته از کنار برخی امکانها میگذرد.
بااینحال، این کمبود را باید در نسبت با شکل کوتاه اثر سنجید: فیلم بیش از آنکه بخواهد همهٔ پرسشهایش را پاسخ دهد، موقعیتی میسازد که پس از پایان نیز ذهن را درگیر نگه میدارد. جمعبندی «Skhizein» پویانمایی کوتاهی است که از یک فرض نامعمول، تجربهای انسانی و تلخ میسازد. ایدهٔ فاصلهٔ دقیق ۹۱ سانتیمتری، هم موتور موقعیتهای دیداری فیلم است و هم استعارهای مؤثر برای جدایی، تنهایی و دشواری ارتباط.
کارگردانی و زبان بصری اثر، جهان غریب آن را روشن و باورپذیر میکنند؛ طنز نیز در کنار اندوه مینشیند، بیآنکه رنج شخصیت را کوچک جلوه دهد. محدودیت اصلی فیلم در کوتاهی زمان و مجال اندک برای گشودن همهٔ لایههایش نهفته است. همچنین لحن غمگین آن ممکن است با انتظار کسانی که بهدنبال کمدی پررنگتری هستند همخوان نباشد.
« برخی ایدهها بیشتر بهصورت طرحی پرجاذبه باقی میمانند تا مسیری که بهتمامی گشوده شده باشد. »
جمعبندی
بااینهمه، ابهام و ناتمامی بخشی از اثر را در ذهن تماشاگر ادامه میدهند. فیلم پس از پایان، پرسشی ساده اما ماندگار بر جای میگذارد: اگر جهان دیگر در جای همیشگی خود نباشد، انسان چگونه میتواند دوباره با آن ارتباط برقرار کند؟
« بااینهمه، ابهام و ناتمامی بخشی از اثر را در ذهن تماشاگر ادامه میدهند. »
ثبت دیدگاه