نقد و بررسی
نقد سکس کمدی (Sex Is Comedy) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی درباره دشواریِ ساختن صمیمیت «Sex Is Comedy» ساختهٔ کاترین بریا، فیلمی دربارهٔ ساختن یک فیلم است؛ اما نه از آن جنس روایتهایی که پشتصحنه را بهانهای برای نمایش شوخیهای سبک و آشفتگیهای دلنشین گروه فیلمبرداری میکنند. مسئلهٔ اصلی اینجا دشواریِ بازنمایی صمیمیت است: چگونه میتوان از دو بازیگری که از یکدیگر بیزارند، صحنهای باورپذیر و عاطفی گرفت؟
و کارگردان برای رسیدن به آن تصویر تا کجا حق دارد پیش برود؟ بریا، با الهام از تجربهٔ خود در کارگردانی، این پرسش را در قالب موقعیتی محدود و ملموس پی میگیرد؛ آنقدر نزدیک به فرایند کار که گاه تماشاگر احساس میکند در کنار گروه، میان انتظار، تکرار و ناکامی ایستاده است. پشتصحنه بهمثابه میدان قدرت در نگاه نخست، فیلم دربارهٔ دشواریهای فنی و اجراییِ ضبط یک صحنهٔ حساس است؛ اما زیر این سطح، کشمکشی دائمی بر سر قدرت جریان دارد.
ژان، کارگردان فیلم، باید گروه را هدایت کند، بازیگران را به اجرای مطلوب نزدیک سازد و در برابر محدودیتهای تولید تصمیم بگیرد. او همزمان به ایدهٔ هنری خود وفادار است و ناچار است با غرور، ترس و مقاومت بازیگران کنار بیاید. بنابراین صحنهٔ فیلمبرداری فقط محل اجرای دستورها نیست؛ عرصهای است که در آن اختیار، اعتماد و آسیبپذیری مدام میان افراد دستبهدست میشوند.
فیلم در این زمینه از ستایش سادهدلانهٔ کارگردان خلاق فاصله میگیرد. پافشاری ژان گاهی ستودنی و گاهی آزارنده است. او برای رسیدن به حقیقتی که در ذهن دارد، دیگران را تحت فشار میگذارد و خود نیز از این فشار بینصیب نمیماند. همین دوگانگی، شخصیت او را از یک چهرهٔ قهرمانانهٔ مرسوم دور میکند: ژان هم سازنده است و هم عاملِ بخشی از رنجی که بر صحنه میگذرد.
« و کارگردان برای رسیدن به آن تصویر تا کجا حق دارد پیش برود؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنزِ موقعیت و عنوان دوپهلو عنوان فیلم، «سکس کمدی است»، از همان ابتدا انتظار تماشاگر را بازی میدهد. اثر نه کمدیِ پرحادثه است و نه میکوشد هر موقعیت را به لطیفهای آشکار بدل کند. طنز آن بیشتر از برخورد میان تصور و واقعیت میآید: صحنهای که باید گرم، رمانتیک یا اغواگر به نظر برسد، در عمل با سرما، معطلی، دستورهای تکراری و اضطراب بازیگران گره خورده است.
فاصلهٔ میان تصویر نهاییِ پرده و زحمت خامِ تولید، خود سرچشمهٔ خنده میشود. بریا همچنین از جزئیات بهظاهر کوچک بهره میگیرد تا سازوکار کمدی را آشکار کند؛ از تنظیم بدن و نگاه گرفته تا اشیایی که برای بازسازیِ آنچه دوربین باید باور کند به کار میروند. این شوخیها صرفاً برای خنداندن نیستند.
آنها نشان میدهند که تصویر سینمایی، حتی در خصوصیترین لحظههایش، نتیجهٔ مجموعهای از تصمیمها، قراردادها و تمهیدات کاملاً عملی است. بااینحال، طنز فیلم برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نمیکند: هرجا موقعیت به مشاهدهای دقیق متکی است، بامزه و هوشمندانه میشود؛ هرجا دیالوگها جای حرکت و کنش را میگیرند، شوخی کمرنگتر و ضرباهنگ سنگینتر میشود.
بازیها و مناسبات میان شخصیتها آن پاریو در نقش ژان، اقتدار و شکنندگی را در کنار هم نگه میدارد. او کارگردانی را میسازد که هم به توانایی حرفهای خود تکیه دارد و هم ناچار است پیوسته دیگران را قانع کند که کنترل اوضاع را از دست نداده است. این بازی، شخصیت را به مجموعهای از واکنشهای متناقض بدل میکند: گاه صریح و سختگیر، گاه خسته و درمانده، و در لحظههایی کوتاه، مهربانتر از آنچه ظاهرش وعده میدهد.
« طنزِ موقعیت و عنوان دوپهلو عنوان فیلم، «سکس کمدی است»، از همان ابتدا انتظار تماشاگر را بازی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
گریگوار کولن نیز در نقش بازیگر مرد، غرور را با ناامنی درمیآمیزد. مقاومت او در برابر خواستههای کارگردان صرفاً سرکشیِ بیدلیل نیست؛ از حساسیتی میآید که حرفهاش را به تصویر بدنی و قضاوت دیگران پیوند میدهد. روکسین مزکیدا، در نقش بازیگر زن، حضوری مهم در کشمکش مرکزی دارد، هرچند فیلم در بعضی لحظهها توجه بیشتری به جدال ژان و بازیگر مرد نشان میدهد.
اَشلی وانینگر در نقش دستیار کارگردان نیز وزنهای آرام و وفادار در میان تنشهاست؛ کسی که کار روزمره را پیش میبرد، در حالی که بحرانها پیدرپی توجه ژان را میربایند. ریزهکاریهای فرایند فیلمسازی یکی از جذابترین جنبههای اثر، توجه به چیزهایی است که معمولاً در روایتهای سینمایی از فیلمسازی حذف میشوند: انتظار برای شرایط مناسب، اختلاف بر سر اجرای یک دستور، هماهنگی میان بخشهای مختلف و تلاش برای تبدیل یک ایدهٔ انتزاعی به کنشی قابلفیلمبرداری.
بریا به جای آنکه پشتصحنه را تزئینی یا جادویی جلوه دهد، آن را کاری جمعی، پرجزئیات و گاه فرساینده نشان میدهد. همین نگاه است که فیلم را برای علاقهمندان به کارگردانی و بازیگری آموزنده میکند؛ نه از آن رو که نسخهای کامل برای فیلمسازی عرضه میکند، بلکه چون آشکارا نشان میدهد چگونه تصمیمهای کوچک بر احساس و اجرای صحنه اثر میگذارند.
این جزئیات، در عین حال، راهی برای اندیشیدن دربارهٔ رابطهٔ میان بدن و تصویر میسازند. دوربین چیزی را ثبت میکند که در واقعیتِ صحنه بهسادگی وجود ندارد: نزدیکیای که باید ساخته شود، احساسی که باید شکل بگیرد و لحظهای که باید طبیعی به نظر برسد، هرچند بارها تمرین و تکرار شده است. فیلم در این معنا یادآوری میکند که واقعنمایی سینما نه نقطهٔ مقابلِ ساختگیبودن، بلکه محصولِ مهار و سازماندهیِ آن است.
« گریگوار کولن نیز در نقش بازیگر مرد، غرور را با ناامنی درمیآمیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، دیالوگ و محدودیتهای اثر همین تمرکز بر فرایند، گاه به بهای کندی تمام میشود. برخی گرفتاریها بیش از اندازه در صحنه باقی میمانند و تکرارِ بحثها، بهجای آنکه همواره تنش را افزایش دهد، ممکن است حس دور خود چرخیدن ایجاد کند. دیالوگها نیز در بخشهایی طولانیاند و چون فیلم به گفتوگوهای نظری دربارهٔ بازی، کارگردانی و حقیقتِ تصویر علاقه دارد، خطر دارد که بیش از اندازه توضیح بدهد.
در نتیجه، تماشاگرانی که انتظار کمدیِ پرشتاب یا روایتی با تحولهای پیدرپی دارند، ممکن است با فاصلهای عاطفی روبهرو شوند. از سوی دیگر، اثر همیشه در ایدههایش به اندازهٔ موضوع مرکزی خود جسور نیست. گاهی پرسشهای آن—دربارهٔ کنترل، بازیگری و اخلاقِ کارگردانی—به شکلی مطرح میشوند که برای علاقهمندان سینما آشناست، بیآنکه هر بار افق تازهای بگشایند.
این کاستی به معنای بیاهمیتیِ فیلم نیست؛ بیشتر نشان میدهد که اثری با چنین فضای محدودی، ناگزیر به تکرار و تأکید وابسته میشود و هر جا جزئیات صحنه به اندازهٔ کافی زنده نباشند، محدودیت ساختار آشکار میشود. خودبازتابی و نگاه کاترین بریا «Sex Is Comedy» اثری خودبازتاب است: فیلمی دربارهٔ ساختن صحنهای که خود به فیلمی پیشین از بریا پیوند دارد و از تجربهٔ واقعی او در کارگردانی الهام گرفته است.
این خودآگاهی، به فیلم امکان میدهد از مرز میان داستان و تجربهٔ حرفهای عبور کند، بیآنکه آنها را کاملاً یکی بداند. ژان را میتوان بازتابی از کارگردان دانست، اما فیلم بیش از آنکه اعترافنامهای ساده باشد، پرسشی دربارهٔ مسئولیتِ هنرمند مطرح میکند: آیا وفاداری به اثر، فشار بر دیگران را توجیه میکند؟
« ریتم، دیالوگ و محدودیتهای اثر همین تمرکز بر فرایند، گاه به بهای کندی تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
و آیا کارگردان میتواند از بازیگر حقیقتی بخواهد که خودش امکانِ پدیدآمدنش را دشوار کرده است؟ پاسخ فیلم روشن و یکخطی نیست؛ ارزش آن نیز تا حدی در همین ناآرامی است. بریا نه کارگردان را تبرئه میکند و نه میل او به کمال را صرفاً محکوم میسازد. در عوض، لحظهای را ثبت میکند که در آن هنر به کار، رابطه و قدرت گره میخورد؛ لحظهای که نتیجهٔ مطلوب ممکن است از دلِ همکاری بیرون بیاید، اما راه رسیدن به آن همچنان محل تردید باقی بماند.
جمعبندی «Sex Is Comedy» برای تماشاگرانی که به سازوکارهای پشت دوربین علاقه دارند، تجربهای کنجکاویبرانگیز و گاه الهامبخش است. فیلم با نگاهی شوخطبعانه اما نه همواره خندهآور، صمیمیتِ سینمایی را نه احساسی آماده، بلکه امری دشوار و ساختهشده نشان میدهد. بازیهای سنجیده، مشاهدهٔ دقیقِ جزئیات تولید و تردید اخلاقی دربارهٔ اقتدار کارگردان، از مهمترین امتیازهای آناند؛ در برابر، ریتم کند، گفتوگوهای کشدار و افتوخیز کمدی میتوانند فاصلهای میان اثر و بخشی از مخاطبان ایجاد کنند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه دربارهٔ جذابیتِ تصویر نهایی باشد، دربارهٔ هزینهٔ ساختهشدن آن است. در بهترین لحظههایش، تماشاگر را وامیدارد به آنچه پشت یک اجرای ظاهراً طبیعی پنهان میماند فکر کند؛ و در ضعیفترین لحظهها، چنان در فرایند و گفتار میماند که حرکت رواییاش کند میشود.
همین نابرابری، هم محدودیت اثر است و هم بخشی از صداقت آن: فیلمسازی را نه افسانهای بیدردسر، بلکه کاری دشوار، خندهدار، فرساینده و عمیقاً انسانی میبیند.
« و آیا کارگردان میتواند از بازیگر حقیقتی بخواهد که خودش امکانِ پدیدآمدنش را دشوار کرده است؟ »



ثبت دیدگاه