نقد و بررسی
نقد مروری بر آثار چاپلین (The Chaplin Revue) | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان چاپلین «The Chaplin Revue» نه فیلمی یکپارچه با روایتی واحد، بلکه بازگشتی گزینشی به سه کمدی صامت از دورههای مختلف کارنامهٔ Charlie Chaplin است: «زندگی سگی»، «دوشبهدوش» و «زائر». چاپلین برای کنار هم نشاندن این آثار، موسیقی تازه، گفتار روایی و چند قطعهٔ رابط فراهم کرده است؛ بنابراین مجموعه نه صرفاً گردآوری سه فیلم، بلکه نوعی بازخوانی دیرهنگام از جهان هنری خود اوست.
این چارچوب، تماشاگر را همزمان با دو تجربه روبهرو میکند: لذت مستقیم از بازی و حرکتهای چاپلین، و آگاهی از فاصلهای تاریخی که میان زمان ساختهشدن فیلمها و زمان بازعرضهٔ آنها قرار دارد. «The Chaplin Revue» از همین فاصله بهره میگیرد، اما گاه نیز زیر بار آن کند میشود. بدن، حرکت و منطق کمدی مهمترین نیروی مجموعه همچنان خود چاپلین است: بازیگری که بدنش را همچون زبانی مستقل به کار میگیرد.
مکثها، لغزشها، چرخشهای ناگهانی و واکنشهای اغراقشدهٔ او صرفاً ترفندهایی برای خنداندن نیستند؛ هر حرکت، نشانی از رابطهٔ شخصیت با محیطی است که مدام او را پس میزند یا به بازی میگیرد. کمدی چاپلین از برخورد آدمی کوچک و بیپناه با نظمی بزرگتر شکل میگیرد؛ نظمی که گاه در قالب فقر و بیکاری پدیدار میشود، گاه در انضباط خشن جنگ و گاه در مناسبات رسمی و اجتماعی.
قدرت این اجرا در آن است که شوخی را به تماشای صرفِ یک حرکت خندهدار محدود نمیکند. تماشاگر نخست به بازی بدنی میخندد و سپس درمییابد که پشت آن، نوعی اضطراب یا احتیاج پنهان است. چاپلین میتواند با یک تغییر حالت، فاصلهٔ میان اعتمادبهنفس و درماندگی را آشکار کند. همین ظرافت سبب میشود بازی او، با وجود گذشت زمان و دگرگونی زبان سینما، همچنان زنده و صمیمی بماند.
« The Chaplin Revue» از همین فاصله بهره میگیرد، اما گاه نیز زیر بار آن کند میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«زندگی سگی»: لطافت در دل محرومیت «زندگی سگی» از حیث عاطفی یکی از گیراترین بخشهای مجموعه است. فیلم، شخصیت ولگرد چاپلین را در جهانی نشان میدهد که فرصت و آسایش در آن بهآسانی به دست نمیآیند. رابطهٔ او با سگ آواره، هستهٔ احساسی این قسمت را میسازد؛ پیوندی که نه با گفتوگو، بلکه از راه مراقبت، همراهی و واکنشهای کوچک شکل میگیرد.
این دو موجود، هر یک به شکلی از حاشیهنشینی رنج میبرند و نزدیکیشان به یکدیگر، گرمایی انسانی به فضای دشوار اثر میبخشد. فیلم در کنار عاطفه، از طنز اجتماعی نیز بهره میبرد. نهادها و مکانهایی که باید راهی برای کار و زندگی فراهم کنند، در برابر شخصیت بسته و بیاعتنا جلوه میکنند. چاپلین این تلخی را به خطابه تبدیل نمیکند؛ آن را در موقعیتهای نمایشی و جزئیات رفتاری میگنجاند.
به همین دلیل، خنده در این قسمت اغلب با نوعی همدلی همراه است. «زندگی سگی» یادآور آن است که کمدی چاپلین، حتی وقتی سبک و بازیگوش به نظر میرسد، به واقعیت مادی زندگی آدمهای محروم بیاعتنا نیست. «دوشبهدوش»: جنگ بهمثابه کابوس و بازی در «دوشبهدوش»، چاپلین فضای جنگ را با همان منطق وارونهساز کمدی میبیند.
سرباز تازهوارد نه قهرمانی کلاسیک است و نه چهرهای استوار و بینقص؛ او انسانی دستوپاچلفتی است که در میان سازوکارهای جنگ، گاه با بخت و گاه با ابتکار از مخمصهها عبور میکند. تقابل میان بدن کوچک و نامطمئن او با تجهیزات، سلسلهمراتب نظامی و خشونت میدان نبرد، سرچشمهٔ بسیاری از موقعیتهای کمیک فیلم است.
« زندگی سگی»: لطافت در دل محرومیت «زندگی سگی» از حیث عاطفی یکی از گیراترین بخشهای مجموعه است. »
شخصیتها و اجرا
اما خنده در اینجا بیمعنا یا خنثی نیست. فیلم، ساختار جنگ را به نمایش مضحکهای بدل میکند که در آن، نظم نظامی میتواند به همان اندازه نامعقول باشد که خودِ خطر مرگبار جدی است. چاپلین در نسخهٔ گردآوریشده، با یادآوری اینکه روایت به زمانی پیش از بمب اتم تعلق دارد، این کمدی را از زاویهای متأخرتر قاب میگیرد.
یادداشت روایی چنین برداشتی را تقویت میکند، هرچند ممکن است برای بعضی تماشاگران رابطهٔ مستقیمتری میان فیلم قدیمی و صدای چاپلین در دورهٔ بعد از جنگ ایجاد میکرد. در هر حال، «دوشبهدوش» از سرزندگی بصری و شوخیهای موقعیتی برخوردار است، اما اثرش با ضرباهنگ و لحن بخش نخست تفاوت دارد.
«زائر»: هویت، نقش و طولانیشدن موقعیت «زائر» از حیث ایده، امکانات کمدی جالبی دارد. قهرمان داستان در موقعیتی قرار میگیرد که نقش و هویت اجتماعیاش بهسادگی با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند؛ شکافی که چاپلین میتواند از آن برای شوخی با ظاهر، اعتبار و داوری دیگران بهره ببرد. فیلم بار دیگر به شخصیت او اجازه میدهد از میان سوءتفاهمها راهی پیدا کند، بیآنکه به قهرمانی متعارف بدل شود.
بازی چاپلین و تواناییاش در تغییر رفتار متناسب با موقعیت، بخش مهمی از جذابیت این قسمت را تشکیل میدهد. بااینحال، «زائر» در قیاس با دو فیلم پیشین، ریتمی کمفشارتر دارد. برخی موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرار شوخیها از نیروی اولیهٔ آنها میکاهد. اگر دو بخش نخست با ترکیبی از حرکت، خطر و عاطفه تماشاگر را پیوسته درگیر میکنند، این قسمت گاه برای حفظ توجه به همان اندازه دشوار موفق نمیشود.
« زائر»: هویت، نقش و طولانیشدن موقعیت «زائر» از حیث ایده، امکانات کمدی جالبی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، پایان مجموعه ممکن است برای برخی بینندگان کماثرتر یا کشدارتر جلوه کند؛ نه لزوماً به دلیل فقدان ایده، بلکه چون اجرای آن به اندازهٔ بخشهای پیشین فشرده و پرانرژی نیست. موسیقی، روایت و قطعات رابط موسیقی تازه و صدای خود چاپلین، به مجموعه شخصیتی متفاوت از نسخههای مستقل فیلمها میبخشند.
موسیقی، فضای کمدی را نرم و گرم میکند و در لحظاتی که بازیگر سکوت میکند، مسیر عاطفی صحنه را همراهی میکند. از سوی دیگر، گفتار روایی نوعی حضور شخصی به فیلم میدهد: گویی چاپلینِ سالهای بعد، مخاطب را به تماشای آثار جوانی خود دعوت میکند. این انتخاب، فاصلهٔ زمانی را پنهان نمیکند، بلکه آن را بخشی از تجربه میسازد.
صحنههای رابط و مقدمههای کوتاه نیز به همین دلیل اهمیت دارند. ممکن است اطلاعات زیادی عرضه نکنند، اما لحنی خودمانی و خاطرهگون دارند که سه فیلم را در یک قاب مشترک جای میدهد. بااینحال، پیوند میان بخشها بیشتر از جنس معرفی و همراهی است تا ساختن روایتی تازه. تماشاگر همچنان سه اثر جداگانه را میبیند، با تفاوتهای آشکار در لحن، ضرباهنگ و میزان اثرگذاری.
همین ناهمگونی، هم از جذابیت مجموعه است و هم محدودیت آن. تفاوت کیفیت و تجربهٔ تماشای پیوسته تماشای سه فیلم در کنار هم، امکان مقایسهای فراهم میکند که دیدن جداگانهٔ آنها کمتر به چشم میآورد. میتوان تحول نگاه چاپلین به شخصیت ولگرد و موقعیتهای کمیک را در گذر از اثری به اثر دیگر دنبال کرد؛ همچنین روشن میشود که یک بازیگر و فیلمساز چگونه از ابزارهای مشابه برای ساختن تجربههایی با وزن عاطفی متفاوت بهره میگیرد.
« موسیقی، فضای کمدی را نرم و گرم میکند و در لحظاتی که بازیگر سکوت میکند، مسیر عاطفی صحنه را همراهی میکند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، این کنارهمگذاری سبب میشود افت تدریجی انرژی مجموعه بیشتر محسوس شود. تفاوت کیفیت فقط به داستانها مربوط نیست؛ ریتم، پیوند عاطفی با شخصیتها و میزان فشردگی شوخیها نیز از بخشی به بخش دیگر تغییر میکند. پیوستگی موسیقی و حضور صدای چاپلین تا اندازهای این پراکندگی را جبران میکند، اما آن را از میان نمیبرد.
«The Chaplin Revue» گاه شبیه یک برنامهٔ مرور آثار است که تماشاگر را میان سه موقعیت و سه جهان میگرداند، نه فیلمی که اجزایش از ابتدا برای یک کل واحد طراحی شده باشند. پذیرش این ساختار، تجربه را لذتبخشتر میکند: بهتر است مجموعه را به چشم بازگشتی سینمایی به سه مرحله از کمدی چاپلین دید، نه روایتی بلند که باید ضرباهنگی یکدست داشته باشد.
جمعبندی «The Chaplin Revue» با تکیه بر بازی ماندگار Charlie Chaplin، موسیقی و صدای او، سه کمدی صامت را در قالبی تازه به تماشاگر عرضه میکند. «زندگی سگی» با همدلی و لطافتش، «دوشبهدوش» با وارونهکردن منطق جنگ، و «زائر» با بازی بر سر نقش و هویت، هر یک بُعدی از هنر چاپلین را نشان میدهند.
مجموعه از نظر کیفیت و ریتم یکدست نیست و بخش پایانی ممکن است بیش از دو قسمت دیگر کش بیاید؛ بااینحال، تماشای پیوستهٔ این آثار فرصتی دلنشین برای مشاهدهٔ قدرت کمدی بدنی و عاطفی اوست. ارزش اصلی فیلم در آن است که خنده را از انسانیت جدا نمیکند: پشت هر لغزش و سوءتفاهم، انسانی تنها و آسیبپذیر ایستاده است که همچنان میکوشد جای خود را در جهانی نامهربان پیدا کند.
« در عین حال، این کنارهمگذاری سبب میشود افت تدریجی انرژی مجموعه بیشتر محسوس شود. »
ثبت دیدگاه