نقد و بررسی
نقد ارتقا (Level Up) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای تازه در قالبی آشنا «Level Up» کمدیرمانتیکی کرهای است که نقطهٔ عزیمتش وعدهای جذاب دارد: مدیری سرد و منضبط، که از بازیهای ویدئویی دل خوشی ندارد، مأمور میشود شرکت بازیسازیِ در آستانهٔ ورشکستگی را از سقوط نجات دهد. ورود او به جهان شرکتی خلاق و پرآشوب، برخوردش با مسئول پرشور توسعهٔ بازی و تلاش گروه برای ساخت محصولی تازه، ظرفیت خوبی برای شکلدادن به داستانی دربارهٔ تفاوت سلیقهها، همکاری، خطرپذیری و سازگاری دارد.
سریال نیز در آغاز از همین تضادها نیرو میگیرد: از یک سو منطق خشکِ بازسازی و سودآوری، و از سوی دیگر شورِ آفرینش و اصرار بر ایدهای که هنوز فرصت دیدهشدن نیافته است. بااینحال، تازگیِ محیط بهتنهایی به تازگیِ روایت نمیانجامد. «Level Up» خیلی زود به مسیر آشنای کمدیهای محل کار بازمیگردد؛ مسیری که در آن دو شخصیت ناهمگون ابتدا با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند و سپس، در میان دشواریهای حرفهای و سوءتفاهمها، به هم نزدیک میشوند.
بنابراین، آنچه سریال را در نگاه نخست از آثار مشابه متمایز میکند، بیش از آنکه در ساختار داستانیاش ادامه یابد، در پسزمینهٔ بازیسازی باقی میماند. شرکت بازیسازی؛ جذابیت اصلی جهان سریال محیط شرکت بازیسازی بالقوه مهمترین دارایی «Level Up» است. چنین فضایی میتواند بستری برای نمایش رقابت در بازار سرگرمی، تصمیمگیری دربارهٔ طراحی بازی، فاصلهٔ میان ایدهٔ خلاقانه و امکان تجاری آن، و تنش میان سازندگان و مدیران باشد.
« بااینحال، تازگیِ محیط بهتنهایی به تازگیِ روایت نمیانجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تقابل میان مدیری که به اعداد و نجات کسبوکار میاندیشد و گروهی که به محصول و هویت خلاقانهٔ آن دل بستهاند، بهخودیخود دراماتیک است. این موقعیت همچنین امکان میدهد که تعارضهای شخصیتها فقط به اختلافهای شخصی محدود نماند و از پرسشی جدیتر سرچشمه بگیرد: آیا میتوان شرکتی را نجات داد، بیآنکه روح آن را قربانی کرد؟
سریال از جذابیت این موقعیت بهره میبرد، اما آن را به اندازهای که شایستهٔ توجه است گسترش نمیدهد. جزئیات صنعت بازیسازی اغلب نقش زمینه را دارند و کمتر به نیرویی تبدیل میشوند که مسیر شخصیتها یا تصمیمهایشان را به شکلی غیرمنتظره تغییر دهد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از خود بپرسد چرا داستانی با چنین محیطی، در بسیاری از لحظات به الگوهایی بازمیگردد که میتوانستند در هر اداره یا شرکت دیگری رخ دهند.
ایدهٔ مرکزی گیراست، اما ظرفیتهای آن کاملاً به ثمر نمیرسند. روایتی کمریسک و قابلپیشبینی ضعف اصلی «Level Up» نه در فقدان مطلق اتفاق، بلکه در کمبود نیروی پیشبرنده است. داستان معمولاً از تعارضهایی استفاده میکند که بهسرعت قابلشناساییاند و بهندرت مخاطب را به بازنگری در برداشت خود وامیدارند.
« سریال از جذابیت این موقعیت بهره میبرد، اما آن را به اندازهای که شایستهٔ توجه است گسترش نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
قرار است بحران شرکت، اختلاف بر سر مسیر کاری و تنش میان مدیر و گروه توسعه، کشش روایی بسازند؛ اما بسیاری از این عناصر چنان آشنا پرداخت شدهاند که پیش از آنکه فرصت غافلگیری پیدا کنند، مسیر محتملشان آشکار میشود. این محافظهکاری ریتم سریال را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. شروع داستان کند است و مدتی طول میکشد تا فضای کاری و رابطهٔ شخصیتها جان بگیرد.
برخی موقعیتها بهجای آنکه تعارضی را به مرحلهای تازه برسانند، صرفاً تکرار همان کشمکشهای پیشین به نظر میرسند. تجربهای که از برخی واکنشهای مخاطبان نیز برمیآید، احساس انتظار برای رخدادن اتفاقی مهم است؛ گویی سریال بارها مقدمات حرکت را فراهم میکند، اما کمتر شتاب لازم برای عبور از ایستایی را پیدا میکند.
در نیمهٔ پایانی نشانههایی از تحرک و گرمای بیشتر دیده میشود، ولی این تغییر دیرهنگام است و نمیتواند کاملاً حس کندیِ آغاز را جبران کند. رابطهٔ عاطفی و مسئلهٔ شیمی محور عاشقانهٔ داستان بر تضاد میان دو شخصیت اصلی بنا شده است: یک طرف، مدیری کنترلگر و کمابراز؛ طرف دیگر، زنی پرشور که در کارش به خلاقیت و استقلال اهمیت میدهد.
« این محافظهکاری ریتم سریال را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل میتواند زمینهٔ رابطهای پرکشش باشد، بهخصوص اگر هر شخصیت در مواجهه با دیگری چیزی را در خود بازشناسد یا دگرگون کند. مشکل آن است که سریال برای تبدیل برخوردهای کاری به پیوندی عاطفی، زمان و ظرافت کافی صرف نمیکند. در بسیاری از لحظات، دو شخصیت بیش از آنکه در آستانهٔ عشقی قانعکننده باشند، همکارانی هستند که بهتدریج به یکدیگر عادت میکنند.
اختلاف نظر و گفتوگوهای مشترک بهتنهایی برای ساختن صمیمیت کافی نیست؛ مخاطب باید تغییر تدریجی نگاه، آسیبپذیری و اعتماد متقابل را نیز حس کند. در اینجا گذار از خصومت به نزدیکی گاه بیش از آنکه حاصل تحول عاطفی باشد، تابع انتظار ژانر است. به همین دلیل، رابطهای که قرار است یکی از ستونهای اصلی سریال باشد، در بخشهایی کمرنگ میماند و بعضی لحظاتش تصنعی یا شتابزده جلوه میکند.
طرفداران عاشقانههای پرحرارت احتمالاً بیش از همه از همین فاصله میان وعده و اجرا ناامید خواهند شد. بازیها و شخصیتهای فرعی بازیگران، بهویژه در نقشهای فرعی، از عناصر دلپذیر مجموعهاند. حضور شخصیتهای پیرامونی به فضای شرکت تنوع میدهد و مانع میشود که تمام بار روایت بر دوش زوج اصلی بماند.
« مشکل آن است که سریال برای تبدیل برخوردهای کاری به پیوندی عاطفی، زمان و ظرافت کافی صرف نمیکند. »
قوتها و کاستیها
آنان گاه با واکنشها و رفتارهای متفاوت، محیط کاری را زندهتر میکنند و به صحنههایی که از نظر داستانی سادهاند، رنگ و حرکت میبخشند. این گروه یکی از دلایلی است که سریال حتی در بخشهای کمرمقش کاملاً بیروح نمیشود. بازی دو شخصیت اصلی نیز با طرح کلی نقشها هماهنگ است، اما متن همیشه به آنان فرصت نمیدهد که از محدودهٔ تیپهای آشنا فراتر بروند.
تضاد میان خونسردی و هیجان، جدیت و سرزندگی، بارها یادآوری میشود؛ بااینحال، تکرار همین صفات جای تحول پیچیدهتر را میگیرد. بهترین لحظات اجرا زمانی پدید میآیند که شخصیتها از قالب نقشهایشان فاصله میگیرند و واکنشی انسانیتر یا آسیبپذیرتر نشان میدهند. سریال گاهی به چنین لحظاتی میرسد، اما پراکندگی آنها اجازه نمیدهد رابطهها عمق یکنواختی پیدا کنند.
طنز و ریتم طنز «Level Up» بر موقعیتهای کاری و برخورد شخصیتهای ناهمخوان تکیه دارد. برخی شوخیها بهواسطهٔ جدیت افراطی مدیر یا واکنشهای پرحرارت همکارانش کار میکنند و لحظههایی سبک و سرگرمکننده میسازند. اما موفقیت کمدی در سراسر مجموعه یکسان نیست. شوخیهایی که بر تکرار یک ویژگی شخصیتی تکیه دارند، پس از چند بار جذابیت خود را از دست میدهند؛ شماری دیگر نیز بهجای آنکه تنش صحنه را به خنده بدل کنند، صرفاً مکثی کوتاه در جریان داستان ایجاد میکنند.
« این گروه یکی از دلایلی است که سریال حتی در بخشهای کمرمقش کاملاً بیروح نمیشود. »
جمعبندی
این ناهمگونی در کنار ریتم کندِ آغاز، تأثیر طنز را محدود میسازد. سریال نه آنقدر بر کمدی جسورانه و پرانرژی سرمایهگذاری میکند که بتواند ضعفهای داستان را جبران کند، نه درام کاری را چنان جدی میگیرد که کشمکشهای حرفهای بهتنهایی بار روایت را به دوش بکشند. نتیجه اثری میانمایه است: برای تماشای سبک و بیدردسر مناسب، اما نه چندان منسجم که طنزش در ذهن بماند یا داستانش ضرباهنگی مداوم پیدا کند.
جمعبندی «Level Up» با ایدهای خوشساخت آغاز میشود: نجات شرکتی بازیسازی، برخورد مدیر سختگیر با گروهی خلاق و شکلگیری تدریجی رابطهای در دل بحرانهای کاری. فضای شرکت و بازیگران فرعی از امتیازهای روشن آناند و در بخشهایی نیز لحظات گرم و سرگرمکنندهای پدید میآورند. بااینحال، روایت بهجای گسترش ویژگیهای خاص این جهان، بارها به کلیشههای آشنای کمدی رمانتیک اداری بازمیگردد؛ عاشقانه کمجان میماند، شوخیها یکدست نیستند و شروع کند، رسیدن به بخشهای پرتحرکتر را به تأخیر میاندازد.
این مجموعه برای تماشاگرانی که به داستانهای سبکِ محل کار و شخصیتهای متضاد علاقه دارند، میتواند سرگرمی ملایمی فراهم کند؛ بهویژه اگر انتظار عاشقانهای عمیق یا داستانی پرپیچوخم در میان نباشد. «Level Up» بیش از آنکه اثری ماندگار یا غافلگیرکننده باشد، تجربهای آسانگذر است که ایدهٔ جذابش از اجرای آن جلوتر میماند.
« این ناهمگونی در کنار ریتم کندِ آغاز، تأثیر طنز را محدود میسازد. »



ثبت دیدگاه