نقد و بررسی
نقد آزادی (Liberté) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آزادی در برابر رهایی «Liberté» ساختهٔ Albert Serra فیلمی تاریخی به معنای متعارف نیست؛ گذشته در آن نه بستری برای بازسازی دقیق یک دوره، بلکه صحنهای برای آزمودن ایدهای رادیکال است. در آستانهٔ انقلاب فرانسه، اشراف راندهشده از دربار میکوشند اندیشهٔ آزادیخواهانهٔ خود را در سرزمینی دور از اقتدار رسمی گسترش دهند.
اما فیلم از همان آغاز میان آزادی بهمثابه آرمان سیاسی و رهایی بهمثابه پیروی بیقیدوشرط از خواهشهای فردی فاصله میگذارد. این فاصله، پرسش محوری اثر را شکل میدهد: آیا کنارگذاشتن ممنوعیتها به آزادی میانجامد، یا تنها صورت دیگری از سلطه را پدید میآورد؟ عنوان فیلم یادآور یکی از مفاهیم بنیادین انقلاب فرانسه است، اما آنچه بر پرده میبینیم با تصور آشنای آزادی مدنی و برابری فاصله دارد.
شخصیتها خواهان رهایی از قواعدند، ولی این خواست الزاماً به احترام متقابل یا پیوندی انسانی منجر نمیشود. فیلم، بیآنکه پاسخ خود را صریح اعلام کند، این تناقض را در رفتارها، مکثها و نگاههای شخصیتها آشکار میسازد. «Liberté» بیش از آنکه دربارهٔ آزادی سخنرانی کند، تماشاگر را در برابر پیامدهای مبهم و ناآرام آن قرار میدهد.
روایتِ گسسته و تماشای یک شب داستان در نگاه نخست طرحی روشن دارد: گروهی از اشراف تبعیدی به جنگل میروند تا از دوک دو والشن پشتیبانی بگیرند و امکان زیستن مطابق میل خود را بیازمایند. اما این مقدمه به روایتی پرحادثه یا شخصیتمحور تبدیل نمیشود. فیلم عمدتاً در یک شب میگذرد و بهجای پیشبرد پیوستهٔ ماجرا، مجموعهای از دیدارها، انتظارها و کنشهای تکرارشونده را کنار هم مینشاند.
« شخصیتها خواهان رهایی از قواعدند، ولی این خواست الزاماً به احترام متقابل یا پیوندی انسانی منجر نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رخدادها کمتر به شکل علتومعلولی به یکدیگر متصلاند؛ گویی دوربین بهجای آنکه قصه را تعریف کند، در گوشهای از جنگل میایستد و شاهد جریان شب میشود. این انتخاب، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم عامل اصلی دشواری آن. روایتِ کمشتاب مجال میدهد تا فضای اثر و دگرگونیهای ظریف آن در ذهن رسوب کند؛ در عین حال، ممکن است تماشاگرانی را که به کشمکش روشن، تحول شخصیت یا پیشرفت داستانی نیاز دارند، از خود دور سازد.
فیلم از ما نمیخواهد صرفاً بدانیم «بعد چه میشود»؛ میخواهد تجربه کنیم که ماندن در یک موقعیت تکرارشونده، بیآنکه راه فراری به سوی روایت پرتحرک وجود داشته باشد، چه حسی دارد. جنگل، شب و نقاشی زنده جنگل در «Liberté» پسزمینهای تزئینی نیست. تاریکی، درختان و نور کمجان ماه، فضایی میسازند که در آن مرز میان تمدن و طبیعت، پنهانکاری و نمایش، یا خلوت و تماشاگری مدام جابهجا میشود.
شخصیتها از نظم دربار گریختهاند، اما آنچه به دست میآورند نه آزادی روشن و امن، بلکه قلمرویی مبهم و بیقرار است. جنگل هم پناهگاه است و هم صحنه؛ مکانی برای گریز از نظارت اجتماعی و در همان حال فضایی که نگاه دیگران در آن حذف نمیشود. تصویرهای کمنور فیلم از مهمترین دستاوردهای آناند.
قابها گاه همچون تابلوهای باروکِ زنده به نظر میرسند: بدنها در میان سایهها پدیدار میشوند، بخشی از کنش در تاریکی گم میماند و نگاه ناچار است برای دیدن، به گوشههای قاب و عمق تصویر پناه ببرد. این تیرگی صرفاً حالوهوایی رازآلود ایجاد نمیکند؛ نوعی نادانی بصری نیز میسازد. تماشاگر همهچیز را بهروشنی در اختیار ندارد و همین محدودیت، موقعیت او را با میل به دیدن و شرم از تماشا درگیر میکند.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم عامل اصلی دشواری آن. »
شخصیتها و اجرا
دوربین و اخلاقِ نگاه فیلم با قابهای طولانی و حرکت محدود دوربین، فاصلهای نامتعارف با موضوع خود برقرار میکند. دوربین نه با تدوین پرشتاب، نه با موسیقی تأکیدی و نه با نمای نزدیکِ مداوم، تماشاگر را به هیجان یا همدلی آسان هدایت نمیکند. در عوض، نگاه را در برابر صحنه نگه میدارد؛ گاهی چنان بیاعتنا که انگار دوربین از قضاوت سر باز میزند، و گاهی چنان طولانی که خودِ تماشا به مسئلهای اخلاقی بدل میشود.
این شیوه، بیطرفی ساده نیست. وقتی تصویر بهجای قطعکردن یا پنهانساختن، ادامه مییابد، تماشاگر با پرسشی ناگزیر روبهرو میشود: آیا صرفاً ناظر است، یا میل به مشاهده نیز او را در مناسبات قدرت داخل میکند؟ «Liberté» بهویژه از این جهت اثر دشواری است که نه تماشاگر را کاملاً بیرون از جهان فیلم نگه میدارد و نه برای او جایگاهی آسوده فراهم میکند.
دیدن، هم امکان فهمیدن است و هم نوعی مشارکت ناخواسته در صحنهای که بر پرده شکل میگیرد. بدن، لذت و سلطه صراحت جسمانی فیلم را نمیتوان تنها با هدف شوکآفرینی توضیح داد. بدنها در این جهان نه با لطافت خیالپردازانهٔ یک عاشقانه نمایش داده میشوند و نه در قالب قهرمانانی آرمانی قرار میگیرند.
آنها مادی، آسیبپذیر و گاه مضحکاند؛ همین تأکید بر جسمانیت، تصویر تزئینشده و پالودهای را که معمولاً از اشرافیت تاریخی داریم، از میان میبرد. اما فیلم نیز از این نمایش فاصلهای انتقادی میگیرد: وفور میل، الزاماً به تجربهای رهاییبخش یا حتی لذتبخش تبدیل نمیشود. در اینجا خواهشهای شخصیتها با نوعی ناتوانی و تکرار همراهاند.
« دوربین و اخلاقِ نگاه فیلم با قابهای طولانی و حرکت محدود دوربین، فاصلهای نامتعارف با موضوع خود برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنان میخواهند مرزها را بشکنند، ولی گویی با کناررفتن ممنوعیتها، معنای میل نیز از دسترس دور میشود. کنشها تکرار میشوند، اما تکرار به رضایت پایدار نمیانجامد؛ آزادیِ ادعایی، گاهی شبیه چرخشی بسته و فرساینده به نظر میرسد. بدینترتیب، فیلم میان رهایی از اخلاق تحمیلی و بیاعتنایی به دیگری تمایز میگذارد.
مسئله تنها این نیست که شخصیتها چه میخواهند، بلکه این است که میل آنان در چه نسبتی با بدن و اختیار دیگران قرار میگیرد. بازیها و حضور انسانی ترکیب بازیگران حرفهای و غیرحرفهای به فضای فیلم کیفیتی ناپایدار و گاه خام میدهد. اجراها کمتر به سوی بازی روانشناختی و پرجزئیات میروند؛ شخصیتها اغلب بیش از آنکه از مسیر اعتراف، تحول یا گذشتهٔ شخصی شناخته شوند، از طریق حضور فیزیکی و جایگاهشان در جمع تعریف میشوند.
این شیوه با جهان سرد و مشاهدهگر فیلم سازگار است، اما پیامدی دوگانه دارد: از یک سو، حس آیینی و بیگانهٔ موقعیت را تقویت میکند؛ از سوی دیگر، پیوند عاطفی با شخصیتها را محدود میسازد. حضور Helmut Berger در نقش دوک دو والشن نیز رنگی ویژه به فیلم میبخشد. او در مرکز ماجرا همچون چهرهای افسانهای و فرسوده ظاهر میشود؛ کسی که دیگران از او انتظار تأیید دارند، اما خود حضوری رازآلود و فاصلهمند دارد.
بازی او قرار نیست همهٔ معنای شخصیت را توضیح دهد. در عوض، ابهام و سکونش به فیلم اجازه میدهد تا دوک را بیشتر بهمنزلهٔ تصویری از اقتدار، تنهایی و فرسودگی ببیند تا قهرمانی با مسیر تحول روشن. ریتم و آزمونِ شکیبایی ریتم کند فیلم، صرفاً حاصل کمبود رویداد نیست؛ بخشی از طراحی تجربهٔ آن است.
« آنان میخواهند مرزها را بشکنند، ولی گویی با کناررفتن ممنوعیتها، معنای میل نیز از دسترس دور میشود. »
قوتها و کاستیها
قابهای طولانی فرصت میدهند تا انتظار، سکوت و تکرار به اندازهٔ خودِ کنش اهمیت پیدا کنند. زمان در فیلم بهجای آنکه بیوقفه به سوی نقطهٔ اوج حرکت کند، در فضای شب پخش میشود و گاه به نظر میرسد از پیشرفت بازمانده است. از این منظر، کندی میتواند ما را به احساس فرسودگی و بیحاصلیای نزدیک کند که در جهان شخصیتها جریان دارد.
بااینحال، قصد هنری بهتنهایی از دشواری تجربه نمیکاهد. فیلم بیش از دو ساعت ادامه مییابد و در بخشهایی، الگوی تکرارشوندهاش ممکن است برای تماشاگر به جای تأمل، ملال ایجاد کند. آنچه برای گروهی از مخاطبان مراقبهای بصری و فکری است، برای گروهی دیگر کشدار و کمثمر خواهد بود. این دو واکنش را نمیتوان به سادگی یکی را درست و دیگری را نادرست دانست: فیلم عمداً از قواعد سرگرمی روایی فاصله میگیرد، اما همچنان باید برای حفظ توجه مخاطب، نیرویی درونی بسازد؛ نیرویی که گاهی در تصاویرش موفقتر از سازماندهی کلی روایت است.
جمعبندی «Liberté» اثری نامتعارف، جسورانه و در عین حال نابرابر است؛ فیلمی که بیش از آنکه داستانی دربارهٔ اشراف قرن هجدهم تعریف کند، پرسشهایی دربارهٔ آزادی، میل، قدرت و نگاه پیش میکشد. جنگل شبانه و تصویرپردازی سایهوار آن جهانی بهیادماندنی میسازند؛ قابهای طولانی و ریتم مراقبهای نیز تماشاگر را به جای مصرف سریع رویدادها، به ماندن در موقعیت وادار میکنند.
در مقابل، کندی فرساینده و صراحت جسمانی میتواند تجربه را برای بسیاری سنگین یا پسزننده کند. ارزش فیلم، در نهایت، نه در ارائهٔ پاسخی قطعی، بلکه در پیچیدهکردن مفاهیمی است که معمولاً با اطمینان به کار میبریم. آزادیِ بیمرز در اینجا لزوماً رهاییبخش نیست و لذت نیز تضمینکنندهٔ خوشبختی به شمار نمیآید.
« قابهای طولانی فرصت میدهند تا انتظار، سکوت و تکرار به اندازهٔ خودِ کنش اهمیت پیدا کنند. »
جمعبندی
«Liberté» تماشاگر را با همین تناقض تنها میگذارد: شاید رهایی از اقتدار بیرونی، اگر با مسئولیت در برابر دیگری همراه نباشد، تنها به شکل تازهای از سلطه بدل شود.



ثبت دیدگاه